اغلب وقتی صحبت از «موفقیت» و «درآمد مشاغل» میشود، خیلی زود پای قضاوتهای سطحی و مقایسههای عجیبوغریب به میان میآید. عدهای با یک محاسبه ساده ریاضیِ سطحی، درآمد کارهای فیزیکی یا مشاغلی که اصطلاحاً «سخت» خوانده میشوند (مثل رانندگی، کارگری، کاسبی، کشاورزی، دامداری و…) را با مشاغل فرهیخته و مقدسی مثل «معلمی» یا «طلبگی» مقایسه میکنند و نتیجه میگیرند: «زیاد درس خواندن و کار فرهنگی کردن و کتوشلواری بودن با این درآمد کم چه سودی دارد وقتی فلان کارگر ساده، درآمدش چند برابر من است؟»
این نوع نگاه، تقلیل دادن مفهوم عظیم «رزق» به «عدد موجودی حساب بانکی» است. برای کسانی که به دنبال تحلیل عمیقتر زندگی هستند، باید یادآوری کرد که رزق، همیشه در جیب آدم نیست؛ گاهی رزق در عقل و جان آدم است. در این رابطه چند نکته یادآور میشویم:
۱. عقل و علم؛ رزق و ثروتی که تمام نمیشود!
پر واضح است که رزق فقط آن چیزی نیست که در پایان ماه به حساب انسان واریز میشود. «عقل» و «علم»، خود بزرگترین رزقهای الهی هستند. قرآن کریم میفرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ (زمر، ۹)؛آیا آنان که میدانند با آنان که نمیدانند برابرند؟» این پرسش بنیادی قرآن، خطکش اصلی ارزشگذاری در اسلام است. علم، یک سرمایه «درونی» است؛ چیزی است که از انسان جدا نمیشود.
شخصی که معلم است یا در مسیرِ فقاهت و طلبگی گام برمیدارد، در حالِ ذخیرهسازیِ «سرمایهیِ معنوی» است. این رزق، از جنسِ «ماندگاری» است. در حدیثی از امام علی علیه السلام نقل است که حضرت فرمودند: «اَلْعِلْمُ ثَمَنٌ لا یَبُور وَ کَنزٌ لا یَفنی (غُرَرُ الحِکَم)؛ علم، کالایی است که بازارش کساد نمیشود (ارزشش از بین نمیرود) گنجی است که فانی نمیگردد»، در حالی که هر درآمدِ و اندوخته مادی، چه بسا که با یک تورم یا چالش اقتصادی، بیارزش شود یا از بین برود! علم و معرفتی که معلم به شاگرد میدهد یا اندیشههای ناب و معارفی که طلبه و روحانی در جامعه میپراکند، سرمایهای است که در «ترازوی قیامت» سنگینتر از طلا و نقره و هر اندوخته مادی دیگر است.
به بیان دیگر، شأن و ارزش یک انسان به آن چیزی است که میپسندد و برای رسیدن به آن تلاش میکند که امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: «قیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ ما یُحْسِنُهُ»(حکمت ۸۱، نهج البلاغه)؛ اگر برای دنیا زحمت بکشد، ارزش و قیمتش به اندازه دنیایش است و اگر برای دین و آخرت و تربیت و هدایت انسانها حرص میخورد و میکوشد، قیمتش به اندازه بینهایت است.
اشکال کار در این است که اغلب فکر میکنیم میزان و ترازوی سنجش آدمها باید همان ترازوی بازار باشد! اگر قرار بود رزق و روزی انسان فقط به میزان اسکناسهای داخل جیب باشد، انبیا و اولیای الهی علیهم السلام که قانعترین و سادهزیستترین مردمان زمانه خود بودند، میبایست فقیرترینها تلقی میشدند، اما تاریخ گواهی میدهد که آنها «غنیترین» و «بینیازترین» انسانها بودند؛ چون رزقِ آنها «عقل»، «علم»، «مناعت طبع و عزّت نفس»، «آرامش روحی و روانی» و «نفوذ معنوی»، «تاثیرگذاری اجتماعی» و «هدایت انسانها به سوی کمال و سعادت ابدی» بود.
حضرت آیت الله جوادی آملی بیان لطیفی در تبیین تفاوت رزق اهل علم با دیگران میفرمایند: «… شما دلتان میخواهد بساط عالَم بر ظلم باشد؟ کسی زحمت بکشد و درس بخواند هم عالم بشود و هم از آن طرف رایگان مال گیرش بیاید؟ این نیست که کسی که درس خوانده، به او چیز دیگری بدهند! شما عمر دادی، یک کالا و برلیانی گرفتی که با تو میآید و تو را هم همه جا حفظ میکند. آن بیچاره [که به دنبال کسب علم نبوده و تمام عمرش را فقط کار کرده] عمرش را داده پول گیرش آمده و میگذارد و میرود. چرا «فلک به مردم نادان دهد زمام مراد!» مبادا اینها طلبهای را بلرزاند! فرمود اگر خواستی خودت را بسنجی، با بازاری نسنج، خود را با متکاثر نسنج! تو کوثر داری، کوثر را با کوثر میسنجند، کوثر را که با تکاثر نمیسنجند. بله سرمایهدارها بر اساس (ألهاکم التکاثر) باید یکدیگر را با خودشان بسنجند، اما کوثر را با کوثر میسنجند. فرمود: اگر حوزه یا دانشگاه خواستند خودشان را بسنجند، باید با شهدا بسنجند همین، با بازاری نسنجند. فرمود آنجا که سخن از توزین و توزیع و ارزیابی است، «توزن دماء الشهداء و مداد العلماء» [بحارالانوار، ج ۲، ص ۱۴]؛ این کوثرها را با هم میسنجند. آن مرکّب عالِم با خون شهید، خون این شهید با مرکّب عالِم، اینها هر دو کوثرند، کوثرها را با هم بسنجید. تازه گفتند در آن کوثر، مداد عالم افضل است، یا لااقل معادل است.» (خطبههای نماز جمعه قم، ۰۴/۰۳/۱۳۸۰)
در واقع از نگاه آیتالله جوادی آملی، «علم» خود یک «نعمت بزرگ و رزق معنوی پایدار» از سوی خداست و وضعیت مالی ضعیف برخی از علما و دانشمندان به معنای محرومیت آنان از رزق و روزی نیست، بلکه نشاندهنده «تقسیم عادلانه نعمتها» بر اساس مسیر و «انتخاب انسانها» است.
۲. «بزرگواری» و «کرامت»؛ رزقی که با پول خریده نمیشود!
در فرهنگ اصیل اسلامی، «عزّت نفس و کرامت» از مهمترین نعمتهایی است که مؤمن از آن برخوردار میشود؛ «وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ (منافقون، ۸)». احترام و حرمتی که جامعه به معلمِ دلسوز یا روحانیِ فاضل میبخشد، از لطف و رزق معنوی خداوند است که باید با فروتنی و روحیه خدمتگزاری همراه شود.
چه بسیارند کمدرآمدانی که نزد خدا و خلق، عزیز و محترماند و چه بسیارند صاحبان ثروت که در چشم مردم خوارند و از «رزق عزّت و آبرو» محرومند؛ درِ خانهشان برای گرهگشایی به روی کسی باز نیست؛ هیچکس برای کسب آرامش روحی و مشورت در امور دین و دنیا و رسیدگی به مشکلات و کاهش آلام و دردهایشان به سراغشان نمیرود. اما معلمان، اساتید، طلاب و روحانیون و دیگر فعالان فرهنگی و تربیتی در جامعه اسلامی به واسطه اشتغال به امور معنوی و علمی و فرهنگی، از این رزق معنوی و اعتبار اجتماعی برخوردارند. آنگاه که مردم برای خیرخواهی و راهنمایی به آنان مراجعه میکنند، نعمتی الهی که پاسداشت آن، در گروِ اخلاص، صداقت، تواضع و مسئولیتپذیری است.
از سوی دیگر، برخی شاغلانِ مشاغل سخت و پر زحمت ممکن است درآمد مادی بالایی داشته باشند؛ اما آیا به همان میزان از احترام، کرامت و جایگاه اجتماعی برخوردارند؟ بسیاری از این مشاغل با بیثباتی شغلی، دشواریهای جسمی و گاه نگاه تحقیرآمیز جامعه همراهاند و از پشتوانه فرهنگی و اجتماعی کمتری برخوردارند. از این منظر، درآمد بیشتر را میتوان تا اندازهای جبرانی برای بخشی از دشواریها و محرومیتهای این مشاغل دانست.
با توجه به اینکه جایگاه و نفوذ اجتماعی میتواند نوعی رزق معنوی به شمار آید، برخی پژوهشگرانِ مدیریت اسلامی، الگوی جبران خدمات مدیران را به «هرم وارونه» تشبیه کردهاند؛ به این معنا که هرچه سطح مدیریت بالاتر میرود، حقوق باید کمتر، اما مسئولیتها و اختیارات سنگینتر شود. بر این مبنا، جایگاه اجتماعی و قدرت تصمیمگیری، خود نوعی مزیت و پاداش غیرمادی است. بنابراین، برخورداری از این مزایا نباید به برتری مادی مدیر بر کارمندانی بینجامد که تحت مدیریت او فعالیت میکنند و ملزم به پیروی از تصمیمهای سازمانی او هستند. به بیان دیگر، منصب مدیریت را میتوان بخشی از پاداش مدیر دانست؛ جایگاهی که بسیاری در آرزوی دستیابی به آناند. (اقتباس از: https://hawzahnews.com/xbVT5)
۳. کمال انسانی؛ هدفِ نهاییِ رزق (رزق تزکیه)
خداوند در قرآن میفرماید: «وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَه (قصص، ۷۷)؛ با آنچه خدا به تو داده، سرای آخرت را بجوی.» تفاوتِ بنیادین در اینجا نهفته است: مشاغلِ دیگر، نهایتاً «معیشت» را تأمین میکنند که امری لازم و در جای خود محترم است؛ اما مشاغل علمی و فرهنگی و فعالیتهای تربیتی و دینی، علاوه بر معیشت، «کمال» را هم تأمین میکنند. کسی که عمرش را در مسیرِ تعلیم و تربیت یا تبیینِ دین میگذراند، همزمان با کسبِ روزی، در حال «ساختن خویش و دیگران» است. او با هر درس که میدهد و با هر گره که از فکر کسی باز میکند، یک قدم به «انسان کامل» نزدیکتر میشود. این هم رزق «تزکیه» است.
- ۴. میزان درآمد یا نوع شغل، تنها معیار برتری نیست!
نکته مهم دیگر این است که در نگاه دینی، برتری انسانها با پول، ظاهر یا عنوان شغلی سنجیده نمیشود؛ تقوا، نیت صادقانه، خدمت به مردم و پاک و حلال بودن روزی (رزق طیّب)، معیارهای مهمتری برای ارزشگذاریاند. ممکن است کسی از راه کارگری یا جمعآوری ضایعات، روزیِ حلال به دست آورد و در عین حال یاریرسان دیگران باشد؛ در مقابل، فردی با شغلی محترم و عنوانی آبرومند و جایگاه اجتماعی برتر، به درآمد شبههناک و حرام، غفلت و گناه یا خساست و بخل گرفتار شود. بنابراین، داوری درباره افراد بر پایه ظاهر شغل یا میزان درآمدشان، نه خردمندانه است و نه منصفانه..
نتیجه: مقایسه، فقط وقتی درست است که همه ابعاد دیده شود
حاصل سخن آنکه اگر قرار است مقایسهای انجام شود، باید همه ابعاد رزق را در نظر گرفت: درآمد مادی، جایگاه اجتماعی، احترام، آرامش، علم، عقل، عزت و بهره اخروی. آنگاه روشن میشود که هرکس به اقتضای حکمت و تقدیر الهی، سهمی از رزق دارد و مقایسههای تکبعدی، نادرست و غیرمنصفانهاند.
پس بهجای سنجیدن پول با پول یا کوثر با تکاثر، بهتر است رزقهای آشکار و پنهان هر شغل را ببینیم، قدر داشتههایمان را بدانیم و از آنچه نصیبمان شده است، بهره ببریم.
کاظم علی محمدی
تبریز، ۵ مهر ۱۴۰۵


















