• امروز : جمعه, ۱۷ بهمن , ۱۴۰۴
  • برابر با : Friday - 6 February - 2026
1

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل چهارم

  • کد خبر : 8963
  • 06 آذر 1404 - 10:12
کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل چهارم
فصل چهارم کتاب تربیت آرمانی توحیدی - نظریه بنیادین فراساحتی و راهبرد آرمانگرای ایمانی و ولایی در تربیت اسلامی . نوشته حجت الاسلام و المسلمین عالم زاده نوری

فصل چهارم:

تربیت آرمانی

خلق افق آرمانی

مهم‌ترین و راهبردی‌ترین فعالیت تربیتی در حوزه‌های علمیه – و البته در سایر مراکز – خلق افق آرمانی و رؤیای معنوی گسترده است. طلبه‌ای که با خلأ آرمان مواجه است نیروی محرّک خود را از دست می‌دهد و نباید از او انتظار هویّت داشت. اهداف زندگی روزمره، اخذ مدرک تحصیلی و نام و عنوان استادی، طلبه را از وادی بی‌هدفی نجات نمی‌دهد. استقبال بی‌منطق و غیرمنسجم از کارهای جهادی و عرصه‌های خدمت‌رسانی نیز هویّت صنفی طلبه را ترمیم نمی‌کند.

امتداد یافتن این آرمان جمعی حوزوی در همۀ عناصر ساختار حوزه‌های علمیه از اسناد بالادستی تا آیین‌نامه‌ها، قوانین، طرح‌ها و برنامه‌ها یک فضای تربیتی اثرگذار را فراهم می‌آورد. آرمان غلبۀ دین حق در سراسر زمین، بنای تمدّن نوین اسلامی و سربازی امام زمان۷ در مقیاس جهانی و تاریخی باید در حوزه‌های علمیه و در میان طلاب نهادینه و کاملاً عملیاتی شود.

در شرایطی که به شدّت نیازمند رشد اخلاقی و ارتقای تربیتی نسل جوان هستیم نباید از این بستر منحصر به فرد و راهبرد تربیت دینی که سیرۀ پیامبر اسلام۶ و امامان معصوم: بوده و توسط امام راحل; احیا شده و نیز از ظرفیّت ارزشمند انقلاب اسلامی برای آن، غافل شویم. لازم است ساختار تربیتی و سیستم مدیریتی حوزه‌های علمیه با ظرفیّت آرمانی نهضت اسلامی هماهنگ باشد و در ایجاد این آرمان مشترک و رشد و تعالی برآمده از آن سهیم گردد.

بهترین الگوی تربیت دینی را باید با مهندسی معکوس عملیات تربیتی که پیامبر اکرم۶ با آن، اصحاب بدر و احد و حنین را آفرید و روش کارآمدی که امام خمینی با آن، نسلی مجاهد و فدایی اسلام مانند سلیمانی و صیاد و زین‌الدین پدید آورد کشف کرد. پیامبر اسلام۶ امّت خود را نه با خرده‌توصیه‌های اخلاقی و عبادی که با ارائۀ یک آرمان بزرگ الهی تحول بخشید. امام خمینی نیز انسان‌ها را با گشودن یک افق معنایی جدید، شکوه و عظمت و سپس شور و حرکت و قیام بخشید و در میدان مبارزه نگاه داشت. این انسان‌های بزرگ در خانقاه و صومعه تربیت نشدند و تنها به هدفِ رسیدن به مقامات عرفانی فردی، قد نکشیدند؛ در متن میدان مبارزه و درگیری با جبهۀ باطل و به هدفِ اهتزاز پرچم لا اله الا الله در سراسر جهان بار آمدند و شکوفا شدند.

همچنین این راهبرد فراساحتی تمایز میان دستگاه‌های تربیتی را نیز بهتر معلوم می‌سازد؛ زیرا اصل این‌که تربیت باید همه‌جانبه و متوازن باشد مورد قبول همگان و جنس مشترک همۀ دستگاه‌های تربیتی است؛ همۀ دست‌اندرکاران تربیت به دنبال ارتقای انسان در ساحت‌های متکثر وجودی هستند؛ اما نحوۀ بیرون آمدن از آوار این کثرات، محل بحث است. این کثرات ما را به هزار کار خوب مشغول می‌کند که هر یک برای ارضا و اقناع ما و برای تصور مفید بودن فعالیت‌های تربیتی کافی است؛ ولی در نهایت به خروجی ویژه‌ای منتهی نمی‌شود. همان‌گونه که بعضی از نهادهای تربیتی فعالیت‌های مفیدی دارند و آدم‌های خوبی تربیت می‌کنند؛ اما امتیاز ویژه‌ای پدید نمی‌آورند.

وقتی به همۀ مطلوبیت‌های تربیتی در عرض هم نظر می‌کنیم از گرداب کثرات خارج نمی‌شویم. این‌که طلاب یک مدرسۀ علمیه دانش‌های اسلامی را بیاموزند، مهارت‌های مفید را به خوبی فراگیرند و به کارهای خوب مشغول باشند، برای تربیت کافی نیست و تا یک افق آرمانی روشن به این عملیات اضافه نشود خروجی دستگاه تربیت همچنان گرد و ژله‌ای و البته کوچک و مینیاتوری باقی مانده است؛ یعنی کسی که به خرده‌فعالیت‌های خوب و مفید و مغتنم راضی و دلخوش است؛ اما اگر یک آرمان تعهّد‌آفرین و یک مأموریت روشن بر فرایند تربیت حاکم باشد، همۀ فعالیت‌های تربیتی در پرتو آن جهت می‌گیرد و حدود و ثغور مشخص می‌یابد. یک بار خروجی مدرسۀ علمیه، طلبه‌ای است که توان ارتباطات اجتماعی، سخنرانی مذهبی و مهارت تألیف کتاب‌های دینی دارد و در آثار خود مطالب مفیدی را به شکل رسا و جذاب عرضه می‌کند. یک بار هم خروجی مدرسۀ علمیه طلبه‌ای است که مأموریت راهبردی و تاریخی خود را تشخیص داده و دقیقاً برای تحقق آن، تلاش علمی و عملی می‌کند. این دو خروجی بسیار متفاوت است. راهبرد فراساحتی در صدد است این دومی را تأمین کند و او را به آرمان بزرگ تمدنی و تاریخی دین گره زند.[۱]

آنچه زیرساخت و پایۀ همۀ فضیلت‌ها قرار می‌گیرد همان آرمان جمعی امّتی است که کار خدا و خواستۀ بزرگ اوست. در ادبیات قرآن کریم بیش از توصیۀ مؤمنان به نماز شب، زیارت عاشورا و سجده‌های طولانی، به «اطاعت» و در امتداد آن «نصرت ولیّ خدا» در راستای اقامۀ دین حق و حاکمیت مطلق آن در سراسر زمین توصیه شده است و بیش از آنکه بر غایت معنوی فردی (مانند تقرب به خدا، وصول إلی الله و فنای فی الله) تمرکز شود، غایت تربیت انسان در سپهر آرمان اجتماعی الهی تصویر شده است و کمال فردی هم ذیل آن با ادبیات «یاری خدا و ولیّ خدا» طرح شده است. بی‌تردید کسی که برای اقامۀ دین حق، به اطاعت و نصرت ولیّ خدا میپردازد در مسیر تقرّب به خدا و فنای فی الله بیشترین بهرۀ معنوی را نیز دریافت می‌کند.

تمرکز بر واژگان اجتماعی در قرآن کریم چارچوب متفاوتی نسبت به تربیت فردی مصطلح پدید آورده است. چارچوبی که در آن شکسته شدن حصار انانیت و توجه به پروردگار، ساده‌تر و همگانی‌تر است. از این رو مجاهدان جوانی که در انقلاب اسلامی، حاکمیت دین حق و نصرت ولیّ خدا را دنبال می‌کردند با سرعت فراوان و به قول حضرت امام «با یک جهش برق‌آسای معنوی و روحی با دست رحمت حق تعالی… یک‌شبه ره صدساله را پیمودند و آنچه عارفان و شاعران عارف‌پیشه در سالیان دراز آرزوی آن را می‌کردند، اینان ناگهان به دست آوردند و عشق به لقاء الله را از حدّ شعار به عمل رسانده و آرزوی شهادت را با کردار در جبهه‌های دفاع از اسلام عزیز به ثبت رساندند و این تحول عظیم معنوی با این سرعت بی‌سابقه را جز به عنایت پروردگار مهربان و عاشق‌پرور نتوان توجیه کرد».[۲]

ساحت‌های تربیت

راهبرد فراساحتی آرمانی، رویکرد مدیریت دغدغه‌ها و خواسته‌هاست. آرمان، عنصر پیشران همۀ فضایل اخلاقی و معنوی است و انتظار می‌رود سایر فضایل و کمالات، به‌سهولت بر روی آن نصب گشته و استقرار گیرند. حوزۀ علمیه باید همه جا این آرمان را دست بگیرد و همچون شعار بر آن تأکید و تمرکز کند. اساتید مدارس علمیه نیز علاوه بر این‌که خود به این آرمان از بن دندان معتقدند، موظف‌اند آن را برای طلبه، مکرر بازگویند، شرح دهند و طلبه را بر اساس آن، دغدغه‌مند و سرخط نگاه دارند و نسبت همۀ فعالیت‌های طلبه با آن را نشان دهند. طلبه بداند درس‌خواندنش، مهارت‌آموزی‌اش، عبادتش، تشکیل خانواده‌اش، روابط اجتماعی‌اش، تهذیب و تربیتش و همۀ شئون طلبگی‌اش در مسیر این آرمان است و هیچ یک از فعالیت‌های او موضوعیت ندارد جز برای تحقق آن آرمان. «آرمان» چتر شامل و نخ تسبیح همۀ برنامه‌های تربیتی و شالوده‌ای است که همۀ طرح‌های تربیتی را بر آن باید بنا کرد و در مقام تربیت آن را همچون آهنگ زمینه، تکرار و زمزمه کرد.

اگر طلبه، آرمانی داشته باشد در مسیر رشد قرار دارد؛ اما نداشتن آرمان، انتخاب خطای آرمان، یا کم‌رنگ شدن آرمان، موجب رخوت و سستی و تنبلی و بحران‌های هویّتی است. وقتی آرمان جدی شود همۀ ساحت‌های تربیت حتی ساحت معنوی و عبادی هم جدی می‌شود؛ یعنی انسان مؤمن خود را برای انجام آن مأموریت توحیدی و ایمانی می‌سازد و آمادگی‌های لازم برای این منظور را در ابعاد مختلف به دست می‌آورد. «خودسازی جامع برای تحقق آرمان الهی» ابعاد و ساحت‌هایی به شرح زیر دارد:

اقسام ارتباط ساحت‌های تربیت تعریف
ارتباط با مبدأ هستی و عالم معنا تربیت ایمانی معنوی تربیت اعتقادی ارتقای باور راسخ و عقیدۀ مستحکم به خدا و اولیای خدا و عالم معنا که در اوج خود به ارتباط قلبی، معرفت شهودی و تعلق وجودی به آن عالم می‌انجامد.
تربیت عبادی سلوکی ارتقای ارتباط عملی با خدا و اولیای خدا و عالم معنا با هدف بندگی عملی.
ارتباط با خود تربیت فردی تربیت فکری، ذهنی، عقلانی ارتقای توانمندی‌های شناختی، ارتقای فضایل عقلانی و سلامت قوای ادراکی و ذهنی
تربیت خلقی، شخصیتی ارتقای قوای شخصیتی و نفسی و فضایل اخلاقی، صفات روحی، غریزی و فطری
تربیت هنری ارتقای شناخت، گرایش و مهارت‌های مرتبط با أمور هنری و پدیده‌های زیبا
تربیت زیستی، بدنی ارتقای توانایی جسمی و قوای فیزیکی
ارتباط با انسان‌ها تربیت اجتماعی تربیت اجتماعی، فرهنگی ارتقای ارتباط با سایر افراد و آحاد انسان‌ها و الزامات محیطی آن
تربیت خانوادگی ارتقای ارتباط با خانواده و اعضای آن
تربیت اقتصادی، معیشتی ارتقای ارتباط با ثروت، تولید و مصرف
تربیت جمعی، تشکیلاتی ارتقای ارتباط با جماعات انسانی و گروه‌های تشکیلاتی
تربیت صنفی، حرفه‌ای ارتقای ارتباط با نقش و هویّت صنفی و مأموریت اجتماعی و عرصۀ خدمت اختصاصی
تربیت سیاسی، انقلابی، تمدنی ارتقای ارتباط با «جامعه» بزرگ انسانی، «جهان» و فردای «تاریخ» و ارتباط با «ولیّ اجتماعی»
ارتباط با مخلوقات دیگر تربیت محیطی تربیت محیطی ارتقای ارتباط با محیط زیست طبیعی و مصنوعات بشری (فن‌آوری و صنایع دستی و محیط شهری)

ساحت‌های مختلف تربیت، همگی باید در راستای آن آرمان الهی باشند و با آن نگاه جامع فراساحتی معنا پیدا کنند. هدف از تفصیل بخشیدن به هدف کلان تربیت و دسته‌بندی ساحت‌ها این است که برنامه‌ریزی‌ها و اقدامات تربیتی جامع‌تر و جزئی‌تر گردد و تعادل و تناسب آن تضمین شود. خروجی دستگاه تربیت باید شخصیت جامع و متوازنی باشد که ظرفیت‌های خود را ۳۶۰ درجه و در همۀ ابعاد، شکوفا ساخته و همه‌جانبه «مرد خدا» گردد. همچنین با شناخت ساحت‌های تربیت، قدرت ارزیابی ما از عملیات جامع تربیت و آسیب‌شناسی آن نیز بیشتر خواهد بود. کلیدواژۀ «رشد جامع و متوازن به سوی اهداف الهی» گویای همۀ مراد از مطلوبیت‌های تربیت است که با احصای ساحت‌های تربیت بسط و تفصیل می‌یابد. فهرست ساحت‌های تربیت، نقشۀ مرجع و جدول کاملی خواهد بود که با استفاده از آن می‌توان گسترۀ عملیات تربیت را به شکل مطمئنی رصد کرد و برای همۀ خانه‌های آن برنامه‌ریزی داشت. همچنین فهرست کاملی است که می‌توان در مقام ارزیابی بدان اتکا کرد و مطمئن شد چیزی از قلم نیفتاده و مورد غفلت قرار نگرفته است؛ شبیه کاری که بخش کنترل کیفی در کارخانه‌های صنعتی بر عهده دارد و بدون عیب بودن کالای نهایی را تأیید و تضمین می‌کند.البته توجه داریم که ایجاد آن نگرش آرمانی، خود بخشی از «تربیت اعتقادی و ایمانی» است و ذیل این ساحت تربیتی قرار می‌گیرد ولی آنچنان اهمیت دارد که باید پیش از پرداختن به سایر ساحت‌ها، بر آن متمرکز شویم و همۀ ساحت‌های دیگر را در پرتو آن قرار دهیم.

این توضیح را از آن جهت آوردیم که نشان دهیم در بحث از راهبرد تربیت، شعار «رشد جامع و متوازن» را فراموش نکرده‌ایم؛ ولی از آنجا که می‌دانیم پرداختن به جامعیت و اجرای یک عملیات چندضلعی ترکیبی با تربیت اثرگذار و تحول عمیق شخصیتی منافات دارد؛ از تأکید بر جامعیت در آغاز طرح تربیتی دست برمی‌داریم و به جای هیاهوی جامعیت بر صیرورت عمیق تربیتی که حاصل تمرکز ذهنی و روانی است تأکید می‌کنیم؛ زیرا مقام تربیت، مقام کثرت و پراکندگی و تنوع نیست؛ مقام کانونمندی و تجمیع و استمرار است.

«جامعیت» باید خروجی تربیت و نتیجۀ نهایی آن باشد نه اقدام ابتدایی. ما در برنامه‌ریزی عملیاتی برای تربیت بر جامعیت تکیه نمی‌کنیم. بر راهبرد تمرکزگرای کانون‌محور تأکید می‌کنیم و جامعیت را در نهایت به دست می‌آوریم.

اگر راهبرد تربیت، محقق شود یعنی متربی، در ساحت تربیت ایمانی اعتقادی، آرمان الهی و تعهّد متناسب با آن را به دست آورده باشد چندان نگران جامعیت نیستیم. چنین کسی را به سهولت می‌توان به سوی جامعیت سوق داد. «مؤمن مجاهد فی سبیل الله» حتی اگر از نظر جامعیت کمبودهایی داشته باشد، شایسته‌تر از انسان کوتاه‌قامت جامعی است که از ارزش اصلی «ایمان و جهاد» یا «آرمان و قیام» محروم است. خلاصه این‌که در مرحلۀ آغازین تربیت عجالتا از ویژگی مهمّ جامعیت و توجه به ساحت‌های متنوع تربیتی دست برمی‌داریم و همّ خود را بر ارزش اصیل انسانی متمرکز می‌کنیم.

عرصه‌های خاص تربیت

در تربیت جامع و متوازن (چه در عرصۀ خودسازی و چه در عرصۀ دیگرسازی) از میان این ساحت‌های متعدد، ساحت «تربیت ایمانی معنوی» و ساحت «تربیت صنفی» به شکل خاص ویژگی دارند. به تعبیر دیگر رسیدن به آرمان بزرگ تمدنی و تاریخی از یک طرف در گرو تلاش برای به دست آوردن ذخایر ایمانی و معنوی است و از طرف دیگر نیازمند تلاش برای انجام یک خدمت حرفه‌ای و صنفی؛ بنابراین در کنار این آرمان بزرگ، دو آرمان مقدّمی نیز باید دنبال و تأکید شود.

۱٫ آرمان فردی و هویّت معنوی

۲٫ آرمان صنفی و هویّت عالمان دین

حاصل چنین تربیتی در میان حوزویان و در نهاد روحانیت «عالم ربّانی جامعه‌ساز» خواهد شد که هم خودساخته و صالح است و هم در کار اصلاح جامعه و جهان، همیاری برای پیشوای صالحان و مصلحان، امام زمان۷٫

امام صادق۷ فرمودند: «أَنتُم لِلجَنَّهِ وَ الجَنَّهُ لَکُم؛ أَسمَاؤُکُمُ الصَّالِحُونَ وَ المُصلِحُون».‏[۳]

۱٫ آرمان فردی: قرب به خدا، خلافت الهی و حاکمیت توحید در جان انسان

بر فرض که از پیوستگی نسل‌های انسانی و از وجود جامعه، تاریخ و تمدن صرف نظر کنیم و آدمی را تنهای تنها در نظر بگیریم، این انسانِ تنهای منفرد، سیمای آرمانی و مقصد مطلوبی دارد: مقصد و آرمان حرکت انسان در مقیاس فردی، عبودیت خدا و حاکمیت فراگیر توحید در همۀ شئون وجود فردی است. این‌که انسان فعل و صفت و ذات خود و همۀ افعال و صفات و ذوات را یک‌پارچه وابسته به خدا ببیند و تمام وجود او تنها تحت امر و گوش‌به‌فرمان خدا باشد و جز در مسیر او قدم برندارد و هستی خود را ذره‌ای به غیر او نفروشد. عمر و زمان و توان خود را، استعداد و خلاقیت خود را، علم و مهارت و تخصص خود را، قلم و بیان خود را، چشم و گوش و دست و پا و زبان خود را، فکر و خیال خود را، زور بازو و قدرت ذهنی خود را و همۀ دارایی‌های و سرمایه‌های خود را تنها به خدا ارائه دهد و تنها در راه خدا صرف کند.

حاکمیت الله بر جان انسان یعنی بندگی و اطاعت محض پروردگار و تسلیم شدن در مقابل او؛ این‌که بنده، فقر و وابستگی خود به خدا را درک کند و برای خود استقلال و اختیاری در فعل و صفت و ذات نبیند و خواهش و ارادۀ خود را دنبال نکند و یکپارچه در بند خدا و رضای خدا باشد و تنها به خواست و ارادۀ مولا بیندیشد.[۴]

انتهای این مسیر وصول إلی الله، فنای فی الله و قرب به خداست؛ یعنی بهترین وضعیت برای انسان وضعیتی است که در آن به خدا نزدیک‌تر باشد.

یَا مَن هُوَ غَایَهُ مُرَادِ المُرِیدِینَ، یَا مَن هُوَ مُنتَهَی هِمَمِ العَارِفِینَ، یَا مَن هُوَ مُنتَهَی طَلَبِ الطَّالِبِینَ؛

إِنَّکَ وَلِیُّ نَعمَائِی وَ مُنتَهَی رَجَائِی وَ غَایَهُ مُنَای.‏

انسان می‌تواند در مراتب قربِ به خدا از ملائک نیز بالاتر رفته و به خدا از فرشتگان نیز نزدیک‌تر شود؛[۵] تا آنجا که مثال و جانشین خدا (خلیفه‌الله) گردد.

این بالایی و نزدیکی، توصیف وضعیت مکانی و نحوۀ قرار گرفتن جسم انسان نیست و کم‌شدن فاصلۀ مکانی میان ما و خدا را نمی‌رساند؛ زیرا اوّلا حقیقت وجود انسان این کالبد مادی نیست؛ بنابراین نزدیک شدن این کالبد خاکی به چیزی به معنای نزدیک شدن انسان نیست. ثانیا خدای متعال وجود مادی زمانی و مکانی ندارد که بتوان با او رابطه‌ای مکانی یا زمانی برقرار کرد. نسبت خدا با امور مادی در هر زمان و هر مکان مساوی است و از این جهت دور و نزدیک برای او فرض ندارد. همچنین قرب به خدا به معنای نزدیکی اعتباری، قراردادی و تشریفی نیست.

قرب به خدا یک واقعیّت وجودی است. از آنجا که خدای متعال کمال مطلق است قرب به کمال مطلق به معنی کامل‌تر شدن است. وقتی می‌گوییم یک دانشجوی کوشا به استاد نزدیک‌تر است، فاصلۀ زمانی و مکانی و قراردادی را در نظر نگرفته‌ایم؛ بلکه مرادمان این است که از جهت علمی و کمالات وجودی میان این دانشجو و آن استاد فاصلۀ کمتری است و اگر بنا باشد کار آن استاد به کسی واگذار شود و جانشین یا نماینده‌ای برای او تعیین گردد، شایستگی و فعلیت دانشجو بیش از دیگران است؛ یعنی برخورداری‌ها و توانایی‌های آن استاد بیشتر در این دانشجو دیده می‌شود تا دیگران، آن استاد و این دانشجو از این جهت مثل یکدیگرند و مشابهت بیشتری دارند.

قرب به خدا نیز این چنین است. همۀ مخلوقات از آن جهت که موجودند به خدا نزدیک‌اند: «وَ نحنُ أَقرَبُ إِلَیهِ مِنکم وَ لکن لاتُبصِرُونَ»؛[۶] امّا با در نظر گرفتن ویژگی‌ها و کمالات وجودی، فاصلۀ آنها با خدا متفاوت است. فاصلۀ جمادات با خدا بیش از فاصلۀ حیوانات با خداست؛ زیرا حیوان آگاهی و اراده دارد؛ اما جماد از این دو کمال برخوردار نیست. همچنین فاصلۀ حیوان با خدا، بیش از فاصلۀ فرشته با خداست؛ زیرا آگاهی و قدرت فرشتگان با حیوانات قابل مقایسه نیست. در این میان آدمیان چنان آفریده شده‌اند که می‌توانند با کسب کمالات بیشتر به سوی خدا حرکت کنند، مشابهت خود را با خدا افزایش دهند و از فاصلۀ خود با خدا بکاهند؛ تا خلیفه و جانشین خدا گردند. دمیده شدن روح الهی در انسان[۷] و بهره‌گیری از رنگ الهی[۸] که در آیات قرآن به آن اشاره شده، همین محتوا را انتقال می‌دهد.

با توجه به این‌که غیر خدا کسی از خود چیزی ندارد و هر کمالی که آفریدگان خدا دارند اصالتاً از خدا و متعلق به او است، می‌توان دریافت که انسان هرچه داراتر باشد و به خدا نزدیک‌تر گردد، نیازمندی و وابستگی بیشتری به او خواهد داشت و این وابستگیِ بیشتر، او را در صفت استقلال، صمدیت و بی‌نیازی از خدا دورتر می‌کند. به تعبیر دیگر انسان در یک صفت هرگز به خدا نزدیک نمی‌شود و آن صفت غنا و استقلال است؛ بنابراین هرکس کامل‌تر است به خدا نیازمندتر و وابسته‌تر است و هرکس به خدا وابسته‌تر و فقیرتر باشد کامل‌تر و به خدا نزدیک‌تر است.

یکی از خصوصیات انسان آگاهی به خود است. با تکامل نفس انسان، این خودآگاهی نیز تکامل پیدا کرده و قوی‌تر می‌شود؛ یعنی انسان نحوۀ وجود خود را بهتر و روشن‌تر درک می‌کند و بیشتر به وابستگی و نیاز خود پی می‌برد. به عنوان تشبیه اگر شعاعی از نور را که به منبعی مانند خورشید متصل است در نظر بگیریم و فرض کنیم که این شعاع نور توان درک وجود خود را داشته باشد می‌تواند بیابد که حقیقتی جز ارتباط و اتصال با آن منبع نور ندارد؛ اما از آنجا که این شعاع تنها در یک نقطه به منبع نور متصل است در صورت داشتن خودآگاهی تنها به اندازۀ همان نقطۀ اتصال از نحوۀ وجود خود و ارتباطش با خورشید آگاه است. حال اگر این شعاع نور می‌توانست کامل‌تر و بزرگ‌تر شود، چون وجودش عین اتصال به منبع نور است، اتصال بیشتری با منبع نور پیدا می‌کرد و از آنجا که بنا بر فرض دارای خودآگاهی است، در نتیجۀ این تکامل از اتصال خود با منبع نور، بیشتر آگاه می‌شد و فقر و نیاز و وابستگی خود را بهتر درک می‌کرد[۹] و به همان میزان منبع نور را شدیدتر و واضح‌تر می‌یافت. تکامل نفس انسان هم موجب درک وابستگی بیشتر خواهد بود. همان‌طور که یک جسم شفاف هرچه شفاف‌تر باشد ناپیداتر می‌گردد و ورای خود را بیشتر از خود نشان می‌دهد انسان نیز هرچه کامل‌تر می‌شود فقر و وابستگی خود را بیشتر درک کرده و از خود چیزی جز ارتباط با خدا نمی‌بیند. به عبارت دیگر بین خود و خدا واسطه و حجابی نمی‌بیند و خود را موجود مستقلی در برابر خدا نمی‌یابد.[۱۰]

به تصویر روی جلد این کتاب نگاه کنید؛ این تصویر به دست یک طراح هنرمند کشیده شده است. شاید شما هیچ‌گاه او را ندیده و اطلاع ویژه‌ای از او نداشته باشید. این تصویر هم شما را با قیافۀ ظاهری، دانش، کیفیت معاشرت و خلق و خوی او آشنا نمی‌کند؛ اما بخشی از هنر، سلیقه، دقت، توان و مهارت او در این اثر آشکار است. شما تنها از ناحیۀ همین اثر احساس می‌کنید که نسبت به برخی از صفات آن طراح، شناختی پیدا کرده‌اید و گزاره‌هایی در باره او می‌توانید بیان کنید؛ گویا تا اندازه‌ای او را می‌بینید. این تصویر، خویشاوندی و قرابتی با آن طراح دارد.

آثار دیگری که از این شخص باقی مانده نیز هریک تا اندازه‌ای او را معرفی می‌کنند؛ مثلاً اگر تصویر او را ببینید یا صدای او را بشنوید، یا از اظهار نظر او در بارۀ مطلبی مطلع شوید، به صورت واضح‌تری با ویژگی‌های او آشنا می‌شوید. گویا او را بهتر دیده‌اید. هر یک از این آثار آینه و جلوۀ شخصیت آن طراح است که به اندازۀ خود، او را به ما معرفی می‌کند؛ البته جلوه‌ای ناقص که تنها بخشی از صفات او را ارائه می‌دهد. بی‌شک هرچه این ارائه، جلوه‌گری و مظهریت بیشتر باشد، تقرب اثر به صاحب اثر بیشتر است؛ مثلاً اظهار نظرها و عقاید هرکس از صدای او به شخصیتش نزدیک‌تر است.

به همین صورت، هرچه انسان بیشتر بتواند خدا را بنمایاند و مظهریت بیشتری برای پروردگار داشته باشد به خدا مقرب‌تر است؛ تا جایی که انسان آینۀ تمام‌نمای او می‌گردد. خدای متعال بر خلاف ما انسان‌ها که با هیچ اثری نمی‌توانیم تمام صفات ظاهری و باطنی خود را بنمایانیم،[۱۱] آینه‌ای تمام‌نما و جلوه‌ای تام دارد؛ به صورتی که اگر به آنها نظر شود گویا خدا دیده شده است. این مخلوقات – مانند تصویر درون آینه – استقلالی از خود ندارند؛[۱۲] اما می‌توان گفت هرکس به آنها نظر کند خدا را دیده است. آنها انسان‌های کامل، نماینده، خلیفه و جانشینان خدایند.

از آینۀ تمام‌نمای الهی که بسیار به او نزدیک است با عناوین زیر یاد شده است. خلیفۀ خدا، المثل الأعلی (نمونۀ برتر)، اسم أعظم،[۱۳] مظهر تام، جلوۀ کامل، وجه تام و آیۀ کبری: «لَا فَرقَ بَینَکَ وَ بَینَهَا إِلَّا أَنَّهُم عِبَادُکَ وَ خَلقُک‏».[۱۴]

نکتۀ قابل توجه این‌که مظهریت مخلوقات برای خدا با مظهریت آینه یا آثار برای انسان متفاوت است. مظاهر ما انسان‌ها معمولاً نوعی استقلال هم دارند؛ یعنی بخشی از آن منتسب به ماست و برای ما مظهریت دارد و بخش دیگری نیز منسوب به ما نیست؛ مثلاً آینه علاوه بر آینگی، شیشه و جیوه‌ای دارد که کاملاً از ما استقلال دارد، یا یک ساختمان از حیث صورت ظاهری منسوب به معمار و جلوۀ توان او است ولی از جهت مصالح، حقیقتی مستقل از معمار دارد؛ اما آثار و جلوه‌های خدا حقیقت مستقلی جز این تجلی و نشانگری ندارند و به تمام حقیقت خود آیه و آینه و وابسته‌اند.

هُوَ الأَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الباطِنُ.[۱۵]

خدا فرموده است: عَبدی، أَطِعنی حَتّی أجعَلَکَ مِثلی، أنا أقولُ للشَّیءِ کُن فَیَکونُ، أجعلَکَ تَقولُ للشَّیءِ کُن فَیَکونُ.[۱۶]

یَا ابنَ آدَمَ! أَنَا غَنِیٌّ لَا أَفتَقِرُ، أَطِعنِی فِیمَا أَمَرتُکَ؛ أَجعَلکَ غَنِیّا لَا تَفتَقِرُ. یَا ابنَ آدَمَ! أَنَا حَیٌّ لا أَمُوتُ، أَطِعنِی فِیمَا أَمَرتُکَ؛ أَجعَلکَ حَیّا لَا تَمُوتُ. یَا ابنَ آدَمَ! أَنَا أَقُولُ لِلشَّی‏ءِ کُن فَیَکُونُ، أَطِعنِی فِیمَا أَمَرتُکَ؛ أَجعَلکَ تَقُولُ لِشَی‏ءٍ کُن فَیَکُون.‏[۱۷]

وَ مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبدٌ مِن عِبَادِی بِشَی‏ءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افتَرَضتُ عَلَیهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَهِ، حَتَّی أُحِبَّهُ؛ فَإِذَا أَحبَبتُهُ کُنتُ إِذا سَمعَهُ الَّذِی یَسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبطِشُ بِهَا؛ إِن دَعَانِی أَجَبتُهُ وَ إِن سَأَلَنِی أَعطَیتُهُ.[۱۸]

ایمان و معنویت الهی، عبارت است از باور قلبی نسبت به پشت‌پردۀ این جهان و غیب عالم، تعلق به عالم بالا، ارتباط قلبی با خدا، درک حضور خدا در جهان، اتکای به قدرت او و استمداد از او و کارگزارانش یعنی اولیای الهی و فرشتگان پروردگار؛ بنابراین انسان موحّد در همۀ عالم جز خدا را نمی‌بیند و به جز خدا اعتماد و تکیه‌ای ندارد.

این ارتباط قلبی، مراتب و درجاتی دارد. همۀ ما مؤمنان، مرتبه‌ای از ایمان را در دل داریم؛ ولی خدای متعال ما را به تقویت ایمان و داشتن مرتبۀ بالاتر آن دعوت کرده است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا آمِنُوا».[۱۹] اکنون سؤال این است که برای تقویت ایمان و تعمیق ارتباط قلبی با خدا چه باید کرد؟

عبادت، توجهات معنوی، یاد خدا، دعا، مناجات، نماز، تلاوت قرآن، توسل به اولیای خدا و مانند آن راه‌های تقویت ایمان است و مقدمۀ همۀ اینها، رفع موانع و قطع تعلق به عالم پایین است. برای این منظور پرهیز از گناه، خویشتن‌داری در برابر شهوات، کاستن از تمتعات و مشتهیات مادی، اجتناب از لهو و لعب، دست برداشتن از خواسته‌های دنیوی، انفاق مال و روزه گرفتن بسیار راهگشاست و روزنه‌ای به عالم معنا و ملکوت هستی باز می‌کند.

دوزخ است آن خانه کان بی‌روزن است اصل دین ای بنده، روزن کردن است[۲۰]

بنابراین انسان مجاهدی که وقت نماز کار خود را ادامه می‌دهد و به زمان ملاقات خدا بی‌توجهی می‌کند یا خدای ناکرده از معصیت خدا پرهیز نمی‌کند، بیشتر گرفتار توهم است. آرمانگرایی و اقدامات اجتماعی نه تنها عبادت و معنویت را کم نمی‌کند که بر میزان و کیفیت آن می‌افزاید.

در زندگی ایمانی، ذکر خدا و توجهات معنوی باید دائمی باشد و تنها به نماز و عبادت محدود نشود؛ بنابراین خلوت و نماز و نافله، تنها تمرینی برای ذکر دائم و بندگی مستمر است که باید در همۀ ساعات و آنات جاری باشد و همۀ حالات انسان را در بر گیرد. بندگی مستمر به این است که همۀ سرمایه‌های انسان در مسیر خدا و پیش‌برد کار خدا قرار گیرد.

مجاهدت در راه خدا و خدمت به دین او، از یک سو نیازمند معرفت به خدا، عشق به خدا و اطاعت از خداست و از سوی دیگر این ویژگی‌ها را در جان انسان می‌افزاید. جهاد فی سبیل الله درگذشتن از خواسته‌های مادی و مایه‌گذاشتن برای او است و به همین جهت بیشترین زمینه را برای تقرب به خدا و تقویت ایمان ایجاد می‌کند و از سنگینی و چسبندگی به زمین رهایی می‌بخشد؛[۲۱]

معرفت و عشق به خدا برای انسان‌های مجاهد و در صحنه‌های جهاد، بهتر و بیشتر و زودتر حاصل می‌شود. کسی که به طرح خدا می‌اندیشد و دغدغۀ کار خدا را دارد و از خواسته‌های خود برای رضای خدا و پیشبرد هدف او می‌گذرد رابطه‌اش با خدا قوی می‌شود.

۲٫ آرمان صنفی و تخصصی: امامت جبهۀ حق و راهبری امر اقامۀ دین

آرمان تاریخی و تمدنی، آرمان هویّتی همۀ مؤمنان است و به قشر خاصی (پزشک، مهندس، روحانی و دیگران) اختصاص ندارد. همۀ مؤمنان موظف‌اند که در پی آرمان پروردگار و مقصد انبیای الهی باشند و برای غلبۀ دین خدا و حاکمیت آن در سراسر زمین بکوشند؛ یعنی خدا را در رسیدن به آن مقصد بزرگ یاری کنند و از حزب خدا و جنود او (دار و دسته و لشکریان پروردگار) باشند:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُونُوا أَنصارَ اللَّهِ.[۲۲]

فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغالِبُونَ.[۲۳] أَلا إِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ المُفلِحُونَ.[۲۴]

وَ إِنَّ جُندَنا لَهُمُ الغالِبُون‏.[۲۵]

این مؤمنان خاص، در کسوت‌های مختلف و کارویژه‌های متنوعی انجام وظیفه می‌کنند؛ شهید بهشتی و شهید مطهری، انسان‌های ویژه‌، مجاهدان پیشتاز و سابقٌ بالخیراتی هستند که در کسوت روحانیت و نقش‌آفرینی عالمان، پای کار دین ایستاده و برای تحقق جهانی آن مایه گذاشتند. شهید مصطفی چمران، سپهبد صیاد شیرازی و سردار قاسم سلیمانی نیز در کسوت نظامی، سرباز همین آرمان بودند و در مسیر آن فدا شدند. شهید تهرانی مقدم، دکتر فخری‌زاده و مصطفی احمدی‌روشن در کسوت دانشمندان علوم و شهید سید مرتضی آوینی در کسوت هنرمندان در پی تحقق همین آرمان بودند. به هر حال گرچه همه با یک مقصد آرمانی تلاش می‌کنند؛ اما نوع نقش‌آفرینی آنان در نزدیک شدن به آن افق متعالی متفاوت است؛ یعنی هر یک، گونه‌ای از کار را انتخاب می‌کنند و گوشه‌ای از این بار عظیم را برمی‌گیرند تا با انجام آن، جریان حرکت الهی در تاریخ را تقویت کنند. ما در حوزه‌های علمیه باید تلاش کنیم تا این نسل ویژه و مؤمنان خاص را در کسوت عالمان دین پدید آوریم.

نوع و گونۀ نقش‌آفرینی چیزی است که از آن به «هویّت صنفی» یاد می‌کنیم.

همۀ اقشار و اصناف اجتماعی می‌توانند و البته باید برای تحقق آن آرمان تلاش کنند. پزشک مؤمن متعهد باید به دنبال همین آرمان باشد. دانشمند و مهندس و کارمند و مدیر مؤمن نیز در پی تحقق این آرمان باید در تکاپو باشند. طلبه و روحانی در نهاد عالمان دین نیز همین آرمان را پی می‌گیرند؛ اما عالم دین چه بخشی از آن را بر عهده دارد و نقش او در تحقق این آرمان و عینیت بخشیدن به این افق مطلوب چیست؟

این پرسش، پرسش از هویّت صنفی روحانیت و جایگاه اجتماعی نهاد عالمان دین است که بحث مبسوطی می‌طلبد و نیازمند کاوش و تفصیل است؛[۲۶] اما به اجمال و در یک جمله می‌توان گفت: روحانیت ابتدا وظیفه دارد که در مقام فهم و شناخت دین خدا، مجاهدت ورزد و با فعالیت علمی متراکم و سنگین «عالم دین» شود. آنگاه به استناد «العُلماءُ وَرَثَهُ الأنبِیاءِ»[۲۷] وارث و جایگزین سلسلۀ پیامبران می‌گردد و در امتداد حرکت انبیای الهی، وظیفۀ پیشوایی اصلاح جامعه و راهبری امّت به سوی آن حرکت جمعی و تاریخی برای تشکیل جامعۀ توحیدی جهانی را برعهده می‌گیرد و امام این آرمان می‌شود؛ بنابراین آرمان صنفی روحانیت، امامت امر اقامۀ دین و به جریان انداختن اراده‌های انسانی حول محور ولایت به سوی آرمان الهی است. رهبر معظم انقلاب دربارۀ امام راحل فرموده‌اند:

«امام، روحاً هم یک انسان تحوّل‌خواه بود، هم تحوّل‌آفرین بود. در مورد ایجاد تحوّل، نقش او صرفاً نقش یک معلّم و استاد و مدرّس نبود؛ نقش یک فرمانده داخل در عملیّات و نقش یک رهبر به معنای واقعی بود. ایشان بزرگ‌ترین تحوّلات را در دوران خودشان، در زمان خودشان در حوزه‌های متعدّدی و در عرصه‌های متنوّع زیادی ایجاد کردند».[۲۸]

آشنایی تفصیلی با معارف الهی و سرداری و امامت برای مجاهدۀ ایمانی و اصلاحگری، عالمان دین را در موقعیّتی ممتاز و متفاوت از سایر مؤمنین قرار می‌دهد. این درک عمیق هویت‌ساز برای عالمان دین به یادآوری مستمر نیاز دارد؛ حسّ مجاهده در سرحدّات اقامۀ دین، برترین نیروی تعالی و تهذیب است که انسان را از روزمرگی و بازیچه انگاشتن زندگی دور می‌کند. نقطۀ اشتراک همۀ بزرگان تشیّع، همین درک میدان مبارزه و دفاع، و حمله به دشمنان ایمان و توحید بوده است و آثار ارزشمند فقهی، اصولی، کلامی و فلسفی غالباً با چنین انگیزه‌هایی پدیده آمده است.

بنابراین سیمای آرمانی طلبه که از ترکیب این سه افق متعالی پدید می‌آید و هویّت صنفی او را به هویّت ایمانی و هویّت امّتی پیوند می‌دهد «عالم ربّانی راهبر تمدن‌ساز» خواهد بود.

«ربانی شدن» افق عالی مربوط به هویّت انسانی، ایمانی و معنوی است. «تمدن‌سازی» افق آرمانی مربوط به هویّت امتی، ولایی و تاریخی است. «راهبر شدن» نیز آرمان صنفی عالَم طلبگی برای کسانی است که با تلاش سنگین و مجاهدتِ پی‌گیر، عالم دین شده‌اند.

شاید گمان شود پی‌گیری این سه آرمان، سه دغدغۀ متفاوت و احیاناً ناسازگار ایجاد می‌کند و در مسیر بندگی، دشواری می‌آفریند. درحالی‌که:

الف) جمع آرمان صنفی با آرمان تمدنی در عالم طلبگی، اتفاقاً از هر قشر و صنف دیگری روان‌تر و امکان‌پذیرتر است. اگر برای یک جراح متخصص یا مهندس فیزیک، میان فعالیت‌های تخصصی صنفی و فعالیت‌های مرتبط با آرمان تمدنی، مغایرت یا احیاناً تزاحمی وجود دارد و دو دغدغۀ متفاوت یا دو برنامۀ عمل ایجاد می‌کند در عمدۀ فعالیت‌های طلبگی این تزاحم وجود ندارد. شهید چمران به دنبال دغدغه‌های الهی و آرمانی از رشتۀ تخصصی و فعالیت صنفی خود دست کشید و در لبنان و دهلاویه و کردستان به مبارزه پرداخت؛ اما شهید مطهری و شهید بهشتی هر‌آنچه در عالم طلبگی انجام دادند در مسیر گسترش دین در جامعه اسلامی و اسلامی‌سازی نظامات اجتماعی بود.

بنابراین زندگی طلبگی بسیار مستعد آرمان‌گزینی و آرمانگرایی است؛ به گونه‌ای که فرد را چندان چارچوب نمی‌زند و اسیر ساختارهای محیطی و بیرونی نمی‌کند و توان تحرک را از او نمی‌گیرد. از این فرصت مغتنم باید بهره گرفت.

البته تردید نداریم که توجه تفصیلی به این آرمان تاریخی و تمدنی و پی‌گیری آگاهانه آن، رنگ دیگری به تلاش‌های طلبگی [و غیرطلبگی] می‌زند و فعالیت‌های حوزوی [و البته غیرحوزوی] را ترمیم و تکمیل می‌کند.

ب) جمع آرمان معنوی فردی با آرمان تمدنی و آرمان صنفی نیز پیش از این به تفصیل بیان شد. روشن است که مرتبۀ «عالم صالح مصلح» از «عالم صالح» برتر است و مرتبۀ عالم صالح مصلحی که در ابعاد گسترده‌تری خدمت و اصلاح داشته از عالم صالح مصلحی که خدمات او به قلمرو کوچک‌تری اختصاص دارد بالاتر است.

 

چگونگی تربیت آرمانی

پس از آشنایی با راهبرد اصلی تربیت در فرهنگ اسلامی (تربیت آرمانی توحیدی – آرمان و قیام)، به شکل طبیعی باید از چگونگی تحقق آن سؤال کرد. چه اقداماتی برای دستیابی به چنین تربیتی باید صورت گیرد و راهکار ایجاد آن چیست؟ اگر بخواهیم خطّ تربیت آرمانی و فرایند پرورش انسان‌های بزرگ مجاهد را فعال کنیم چه کنیم؟ الگوی عملیاتی یا مراحل تحقق تربیت آرمانی توحیدی و گام‌های حرکت به سوی این افق متعالی چگونه است؟

توجه کنیم که برخی نظامات تربیتی به جای آن‌که متربی را بزرگ سازند و در وجود او خواسته‌های بلند و آفاق متعالی را غرس کنند، آگاهانه یا ناخودآگاه او را کوچک و رام می‌کنند و از سرکشی و دوراندیشی و افق‌گشایی و بزرگی بازمی‌دارند و بیش از آنکه به عزم و همّت و عظمتِ شخصیت او بدمند به کارآمدی‌های جزئی و موردی و مقطعی توجه می‌کنند. اکنون سؤال این است که اگر عزم کرده باشیم در دستگاه تربیتی حوزه‌های علمیه به حداقل‌ها اکتفا نکنیم و به دنبال فناوری عظمت‌بخشیدن به حوزویان و ساخت عالمان بزرگ ربانی باشیم، چه مسیری را طیّ کنیم؟

برخی از انواع فعالیت‌هایی که به «تربیت آرمانی توحیدی و برون‌آمدن از ابعاد مینیاتوری شخصیت» یاری می‌رساند به شرح زیر است:

۱٫ شناساندن آرمان

آرمان، یک افق بلند و قلۀ باشکوه است که دیدن و شناختن آن، معمولاً شورانگیز و حرکت‌آفرین است؛ زیرا آرمان از مقولۀ کمال است و انسان به فطرت اولیه، کمال‌جو و بی‌نهایت‌طلب آفریده شده است؛ خصوصاً نسل جوان این ویژگی را سخت‌تر دارد. جوان، آرمانگرا، هیجان‌خواه، ماجراجو و بلندنظر است. جوان دارای روح سرکش و ارادۀ تعالی‌جویی است که به وضع موجود، قناعت و به حداقل‌ها کفایت نمی‌کند و در اندیشۀ رسیدن به افق‌های والا تکاپو دارد. چنین روحیه‌ای با توصیه‌های جزئی داغ نمی‌شود و یا با دیدن خرده‌فواید شور نمی‌گیرد. این روح جسور سرکش و شخصیت بلندنظر را نباید به محافظه‌کاری و همّت‌های کوتاه سوق داد؛ بلکه باید نمونه‌های اعلا و افق‌های والا را به او نشان داد و به سوی قله‌های بلند دعوتش کرد؛ بنابراین شناساندن آرمان و تقویت این شناخت اولین قدم برای تربیت آرمانی است و تا تصویر روشن و معرفت مؤثری ندهیم، اراده و همّتی یا شور و حرکتی پدید نمی‌آید.

به بیان دیگر راه تربیت آرمانی، این است که جهان‌بینی فرد را عوض کنیم. هم نقاط بلند را به او نشان دهیم و هم امکان رسیدن به آن را با امداد و عنایت پروردگار و وعده‌های قطعی خدا بر او اثبات نماییم. برای این منظور انتقال یک دستگاه معرفتی که از دریچۀ آن بتوان به تصویر آرمانی زندگی دست پیدا کرد و نسبت وضعیت موجود با آرمان‌ها را با رویکردی معرفتی و استدلالی دریافت ضروری است. تنها این زیرساخت فکری و معرفتی است که آرمانی اندیشدن و عمل کردن را در مواجهه با موانع رقیب تضمین می‌کند. جلسات فکری، سخنرانی‌های معرفتی، مسابقات کتاب‌خوانی و سیرهای مطالعاتی، روش‌های انتقال این نظام معرفتی است. در زمان حاضر بهترین کتاب‌ها برای انتقال این دستگاه معرفتی، آثار امام خمینی، رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و متفکران بزرگ معاصر مانند علامۀ طباطبایی، شهید مطهری، شهید سید محمدباقر صدر و استاد مصباح یزدی است.

گفتگوهای دونفره دربارۀ اهداف والا و آرمان‌های بزرگ، بسیار اثرگذار است. مربی باید از اهداف بلند متربی سؤال کند و او را به آفاق دوردست توجه دهد. مراد از آفاق دوردست، آرمان جمعی اسلامی است نه آرمان‌های فردی؛ وقتی متربی از «موفقیت خود» و «هدف خود» در زندگی می‌گوید مربی باید او را راهنمایی کند تا به جای «هدف و موفقیت من»، به «هدف ما» و «موفقیت امّت اسلامی» بیندیشد و خود را عضوی از کاروان بزرگ امّت ببیند. اول مقاصد کلان امّتی را معلوم کند و سپس وظیفۀ خود را که بخشی از آن حرکت بزرگ است بشناسد و انجام دهد؛ زیرا آنچه مهم است فتح قله است نه رسیدن من. آرمان انسان مؤمن و آرمان یک طلبه، صرفاً «من به مرتبۀ بلندی دست یابم» نیست؛ بلکه «اسلام باید در مرتبۀ بلندی قرار داشته باشد» است. طرح بزرگ طلبه، طرحی برای موفقیت و حاکمیت دین است نه طرحی برای موفقیت خودش و دست یافتن به جایگاه برتر؛ البته برای این منظور باید تمام وجود خود را وقف و همۀ سرمایه‌های خود را خرج کند تا بخشی از آن کار بزرگ را پیش برد.

همچنین باید خود را بیشتر تجهیز کند تا بیشتر به کار خدا بیاید و بیشتر به درد دین خدا بخورد؛ زیرا هرچه شخص عالم‌تر، تواناتر، متخصص‌تر، جامع‌تر، مجهزتر و دارای مهارت‌های بیشتری باشد در خدمت به خدا و گسترش دین او موفق‌تر است؛ بنابراین انسان مؤمن خود را به علم و مهارت و تخصص و انواع توانمندی‌ها مجهز می‌سازد، نه برای آنکه خودش نام‌آور و بزرگ باشد، بلکه برای آنکه به دین خدا خدمت بیشتری کند و اسلام را قدرتمندتر سازد.

در این نگرش آرمانی، خدمت به مقصد خدا و تحقق آرمان الهی مهم است و ارزش همۀ کارها در نسبت با آن تعیین می‌شود. هر شخصی باید در این راستا بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خدمتی را که از او برمی‌آید برعهده گیرد. گاهی برای پی‌گیری آرمان الهی و راه‌انداختن آن کار بزرگ، کار به‌ظاهر کوچکی باید انجام داد، در این صورت همان کار کوچک، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خدمت است؛ زیرا نقطۀ خلأ هرچند فی‌نفسه حقیر باشد بزرگ است. برای مثال در اجزای یک اتومبیل با نگاه مستقل، موتور و گیربکس آن بسیار مهم‌اند؛ اما اگر آن ماشین به خاطر فقدان یک سیم برق کوچک یا شلنگ بنزین متوقف مانده باشد، بزرگ‌ترین و مهم‌ترین خدمت در راه‌اندازی این ماشین، تأمین آن قطعۀ به‌ظاهر سادۀ کم‌ارزش است. در این موارد تفاوت بلندهمتی با جاه‌طلبی معلوم می‌شود؛ اگر فرد به دنبال مقصد عالی توحید و دارای همت بلند ایمانی باشد از جایگاه و اعتبار خود برای تحقق آن هزینه می‌کند؛ اما اگر جاه‌طلب و دنیاگرا باشد زیر بار کارهای کوچک نمی‌رود. بلندهمتی، ایمان‌پایه و عبودیت‌مدار است و بر خودشکنی و فداکاری در راه توحید تأکید دارد؛ اما جاه‌طلبی بر اساس منیّت و نفسانیّت رقم می‌خورد. پس بزرگی یا کوچکی کار را باید بر اساس میزان نقش آن در تحقق آرمان خدا سنجید. کار بزرگ، کاری است که بیشترین تأثیر را در پدید آوردن آن افق متعالی داشته باشد هرچند به ظاهر کوچک و کم‌ارزش تلقی شود.

ثمرۀ چنین نگاهی این است که اگر در مواردی لازم باشد شخص از نام و عنوان و بزرگی خود بگذرد و از سر وظیفه به‌کاری بپردازد که به ظاهر بزرگ و باکلاس و چشم‌پرکن نیست ولی برای اسلام ضرورت دارد، احساس تنگنا نمی‌کند و از آوازه و موفقیت خود به سهولت درمی‌گذرد.

انسان موحد همواره به آرمان الهی نگاه می‌کند و تمام وسع و تلاش خود را برای دستیابی به آن به کار می‌گیرد. دغدغۀ «خود» را ندارد؛ دغدغه‌مند تحقق آرمان است و هر کاری که به تحقق آرمان خدا یاری رساند برای او بزرگ و خطیر است؛ البته چنین کسی هرگز از تلاش خود کم نمی‌گذارد و راحت و عافیت را برنمی‌گزیند؛ یعنی همواره بزرگ‌ترین و مؤثرترین کاری را که می‌تواند برای بیشترین خدمت به آن آرمان انجام دهد انتخاب می‌کند.

۲٫ جلوه‌بخشیدن به آرمان

پس از معرفت به آرمان و ارتباط ذهنی و مفهومی با آن، لازم است فضیلت و اولویت آن و آثار متعالی و حیات‌بخش آن نیز بیان شود تا ارزش و احتشام و فخامت آن به‌خوبی جلوه کند و علاوه بر نظام ادراکی، نظام احساسی و عاطفی فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد. آفاق آرمانی گرچه برپایۀ شوق فطری و دستگاه سرشتی انسان، همواره مطلوب و خواستنی هستند، اما جلوه‌دادن به آنها و نمایش ارزشمندی و عظمت و شکوه و جلالت آنها نیز دل‌ها را بیشتر متأثر می‌گرداند و کشش بیشتری برای آن فراهم می‌آورد. استفاده از عناصر هیجانی، شور حماسی و جلوه‌های سمعی و بصری نه به‌عنوان فریبکاری و بزرگ‌نمایی و واقع‌پوشی بلکه در مسیر بیان واقع و اثرگذاری حقیقی ضرورت دارد و اراده‌ها را مستحکم‌تر می‌سازد. فضاسازی، تبلیغات اثرگذار محیطی و استفاده از قدرت نافذ ابزار هنر و انواع محصولات هنری برای این منظور بسیار مفید است.

۳٫ واگویه و زمزمۀ مستمر آرمان

پس از شناخت آرمان، واگویۀ مستمر و زمزمۀ آن، ضرورت دارد. «یک بار برای همیشه» شنیدن و دانستن، کافی نیست؛ زیرا انسان در معرض غفلت است و با یک بار مواجهه، چندان اثر نمی‌پذیرد. تصویر آرمانی اهداف بلند تحت‌الشعاع برخی سرگرمی‌های روزمره و کامیابی‌های کوتاه‌مدت، کمرنگ و تار می‌شود و از اثرگذاری و حرکت‌آفرینی می‌افتد. به همین جهت انسان به موعظه و تکرار نیاز دارد تا این تصویر در جان او مستقر شود و ارتباط او با این دانسته‌ها در گذرِ زمان قطع نگردد؛ توجه مستمر به آرمان‌ها، مانع فراموشی آن و موجب بقای آن در سطح توجه ذهن می‌گردد؛ یعنی آگاهی‌های پشت پرده و ناهشیار را بر صفحۀ خودآگاه ضمیر می‌آورد و تثبیت می‌کند.

از این رو بحث و بررسی مداوم پیرامون افق‌های متعالی و آرمان‌های الهی، ایجاد گفتمان تمدن‌سازی و تکرار حرف‌های بزرگ، برای تربیت ضروری است و در مدارس علمیه باید برنامۀ پیوسته‌ای برای آن در نظر گرفته شود تا کلیدواژه‌های مستقری در جان مخاطب شکل بگیرد؛ البته برای آنکه این تکرار و تذکر،‌ عادی یا خسته‌کننده نشود لازم است در قالب‌های متعدد، با زبان‌های مختلف، از اشخاص متفرق و با ابزارهای متنوع صورت گیرد.[۲۹]

هنر امام راحل این بود که آرمان الهی را به باور عمومی، گفتمان فراگیر و مطالبۀ همگانی تبدیل کرده بود. همۀ اقشار امّت به دنبال صدور انقلاب، نابودی نظام کفر جهانی و پیروزی اسلام در سراسر عالم بودند. در مصاحبه‌هایی که اوایل انقلاب از تودۀ مردم گرفته شده است، از نوجوان سیزده ساله تا پیرمرد کهنسال، زن و مرد، کشاورز و کاسب و دانشجو و طلبه و… همه بر این موضوع تأکید داشتند. کشاورز مؤمن پرتلاش می‌گفت «گندم می‌کارم تا کشورم مستقل باشد و دست‌مان به سوی بیگانه دراز نگردد و اسلام در جهان سربلند شود». زنان خانه‌دار با فرزندآوری و فرزندپروری بر تقویت جبهۀ حق و تربیت نیرو برای آن تأکید داشتند. رزمندگان اسلام در جبهه‌ها، معمولاً سخن خود را با آرزوی پیروزی اسلام بر کفر جهانی آغاز می‌کردند. تا آنجا که در ابتدای بسیاری از استفتائاتی که خطاب به امام برای پاسخ به احکام شرعی معمولی نوشته شده همین تعابیر آمده است. کافی است در نرم‌افزار آثار امام واژۀ «سراسر جهان»، «کفر جهانی»، «پیروزی اسلام» و مانند آن را جست‌وجو کنیم تا ذهنیت تودۀ مردم را در ارتباط با آن امام بزرگ بیابیم.

گفتمان این افق متعالی که آرمان انتظار فرج است، به تربیت نسل به‌پاخاستۀ باعظمت و پراستقامتی همچون بهشتی و مطهری و اندرزگو یا چمران و همّت و باکری و سلیمانی انجامید.

۴٫ بسط و امتداد آرمان در شئون زندگی

شناخت کلی و اجمالی آرمان ضروری است؛ اما همچنان کافی نیست. پس از شناخت کلی و نشان‌دادن آن قلۀ بلند، باید آن را بسط و تفصیل دهیم و بر موارد مختلف در ساحت‌های زندگی تطبیق نماییم. این تعمیم و تطبیق، فهم عمیق‌تر و کامل‌تری به ارمغان می‌آورد و بن‌مایۀ تقویت ایمان می‌گردد؛ نظیر این‌که در علوم کاربردی – صرف و نحو و منطق و فیزیک – پس از آموختنِ قواعد و فرمول‌های کلّی، برای تطبیق آنها بر مصادیق، تمرین‌هایی انجام می‌شود و مسئله‌هایی حل می‌گردد تا درک آن قواعد کلی، کامل‌تر شود. تطبیق آرمان بر ساحت‌های مختلف زندگی، هم فهم ما را از آرمان، کامل‌تر می‌کند و هم تصمیم‌گیری ما را به آن افق آرمانی نزدیک‌تر می‌سازد؛ مثلاً این‌که آن آرمان، در سبک زندگی ما چه تأثیری می‌گذارد؟ در انتخاب مأموریت صنفی و رشتۀ تحصیلی چه نقشی دارد؟ اوقات فراغت و تفریحات ما چگونه در راستای آن آرمان قرار می‌گیرد؟ ارتباطات، مناسبات و معاشرت‌های ما و انتخاب دوست و همراه چه ارتباطی به آن دارد؟ آن افق آرمانی در برنامه‌ریزی عبادی و سلوک معنوی ما چگونه جاری می‌شود؟ در انتخاب همسر، فرزنددار شدن و نوع روابط خانوادگی، در کار و تلاش‌های اقتصادی، در هزینه‌های زندگی، در فعالیت‌های جمعی و تشکیلاتی، در دانش‌ها و مهارت‌ها و برنامۀ آموزشی، در خوردن و خوابیدن و لباس پوشیدن و مسافرت، در تعامل با دوست و دشمن، در تحلیل‌ها و مشورت‌ها، در تنظیم فضای زندگی و تهیۀ امکانات، در مواجهه با آداب و سنن و…؛ همۀ اینها باید به خوبی معلوم و مرتب واگویه شود.

بر اساس تربیت آرمانی همۀ این تلاش‌ها باید آرمانی، ایمانی، جهادی و ولایی باشد؛ یعنی روح عبودیت، رسالتمندی و توجه به سوی غایت بزرگ خلقت و تمدن اسلامی باید در آن جاری و اشراب شود. اینکه کدام یک از مشاغل و اصناف به زندگی آرمانی و الهی نزدیک‌تر است و به مقصد اعلای خدای متعال بیشتر خدمت می‌کند بسیار مهم است. همچنین تطبیق این آرمان با وظایف اجتماعی و چگونگی قرار دادن مسئولیت‌های صنفی و مهارت‌های حرفه‌ای در مسیر طرح خدای متعال نیز، هم در فهم آرمان و هم در اجرای زندگی آرمانی اهمیت دارد. از جمله پی‌گیری طرح خدا در زندگی یک کشاورز، یک دانشمند فیزیک، یک مدیر، یک هنرمند، یک کاسب، یک فعال رسانه‌ای، یک معلم یا مربی، یک عالم ربّانی و یک مادر خانه‌دار و این‌که در هر یک از این فعالیت‌ها چگونه می‌توان خادم و ناصر خدا و یاور ولیّ خدا شد و به اقامۀ توحید در جهان یاری رسانید مصادیق مهم حیات آرمانی است. به تعبیر دیگر مختصات یک زندگی مؤمنانه، مجاهدانه و ولایی که رو به سوی آرمان الهی دارد، در عرصه‌های مختلف عبادی، فردی، اجتماعی، خانوادگی و … باید روشن گردد. چگونه می‌توان ایمان و مجاهدت و ولایت را در این عرصه‌ها جاری کرد؟ عبادت و علم‌آموزی و خواب و خوراک و ازدواج و ارتباطات اجتماعی یک انسان مؤمن مجاهد آرمانی چگونه است؟

علاوه بر این مناسب است به شکل نقطه‌ای و روشن مصادیق وظایف اجتماعی طلبه [و غیرطلبه] معلوم شود. معمولاً با تعیین حدود کلی، حرکتی صورت نمی‌گیرد و اراده به امر کلی تعلق نمی‌گیرد؛ اما شناخت اولویت‌های روز به شکل روشن و نفی قاطع دیگر گزینه‌ها حرکت می‌آورد. رسالت تاریخی تمدن‌سازی، آرمان کلی و عنوان دوری است ‌که وظیفۀ فعلی را معلوم نمی‌کند و طلبه بعد از شناخت جهت‌گیری کلان و چارچوب‌های کلی باید رسالت جزئی خود را به‌شکل کاملاً مصداقی، دقیق و شفاف نیز بشناسد. به‌عبارت‌دیگر با نظر به نیازهای زمانه و استعدادهای خود، بداند تأثیرگذارترین اقدام برای دستیابی به آن غایت بلند و بزرگ‌ترین نصرتی که برای یاری خدا و دین خدا در این عصر می‌تواند انجام دهد چیست؟

همچنین جوان برای ایجاد همت بلند و دستیابی به آرمان متعالی، باید آمادگی‌ها و توانایی‌های جسمی، ذهنی، روحی، روانی، علمی، معنوی و اجتماعی به دست آورد و دائم بر کمیت و کیفیت آن بیفزاید وگرنه «آرمان» به رؤیایی دل‌انگیز و آرزویی خیالی تبدیل می‌شود و بیش از آنکه عزم و حرکت بیافریند به سرخوردگی و خمودی می‌انجامد. تکرار بدون پشتوانۀ بلندهمتی و آرمانگرایی برای کسی که مشکلات جسمی، ذهنی، روانی، اجتماعی و مانند آن دارد و اکتفا به گفت و شنود اهداف بزرگ، بدون تلاش برای توانمندسازی خود در ابعاد مختلف، ثمری ندارد؛ بنابراین مربیان به موازات گفتگو از آرمان و تشویق به همت بلند، بایستی اصول تربیت را لحاظ کرده و دستگیری و هدایت تدریجی لازم را برای پیگیری صعود به قله فراهم آورند.

۵٫ انس و مراوده با الگوهای آرمانی و انسان‌های والا

انسان به شکل سرشتی در مقابل کمال خاضع است و از بزرگی و عظمت دیگران منفعل می‌شود؛ به همین جهت ویژگی‌های مردان بزرگ با انس و معاشرت با آنان منتقل می‌شود. مراوده با انسان‌های بزرگ، مراوده با آرمان‌های بزرگ و تکرار و زمزمۀ مستمر آنها است. الگوهای مجاهد، دغدغه‌مند، پراستقامت، جامعه‌ساز و انقلابی ارادۀ حرکت و شرارۀ اقدام را برمی‌انگیزند و آفاق دوردست را برای رفتن و انتخاب کردن، نزدیک می‌سازند.

در مقابل، مراوده با شخصیت‌های کوچک و مشاهدۀ نمونه‌های متوسط، خودشگفتی پدید می‌آورد و انسان را به دارایی‌های خود قانع می‌کند و امید و حرکت را می‌کاهد. امام علی فرمودند: «الإِعجَابُ یَمنَعُ الِازدِیَادَ؛ خودشگفتی مانع پیشرفت است».[۳۰]

این قاعده را در زندگی خود بارها تجربه کرده‌ایم که حشر و نشر با اساتید بزرگ در هر رشتۀ علمی، راه آموختن آن رشته را بسیار کوتاه می‌کند؛ مثلاً کسی که می‌خواهد قاری قرآن شود اگر با اساتید تراز بالا و تلاوت قاریان بین‌المللی انس داشته باشد بسیار زودتر به هدف می‌رسد؛ و برعکس اگر با اساتید ضعیف، دمخور باشد به‌سرعت احساس خودبسندگی و فارغ‌التحصیلی می‌کند و سلیقۀ مشکل‌پسند خود را از دست می‌دهد.

همین‌طور کسی که می‌خواهد کارگردانی سینما بیاموزد اگر با آثار هنری کارگردانان بزرگ محشور باشد، در زمان کوتاهی با تکنیک‌ها و ظرافت‌های کار آنها آشنا می‌شود و خواسته‌های بزرگی در جان او پدید می‌آید؛ اما اگر غالباً با آثار متوسط یا ضعیف سروکار داشته باشد، ذائقۀ سخت‌گیر و نگاه دقیق او فرسایش می‌یابد و با خودباوری کاذب به تولید آثار معمولی، راضی، قانع بلکه مشعوف و مبتهج می‌گردد.

مشابه همین توصیه در عالم طلبگی جاری است. طلبه‌ای که با اساتید ضعیف یا متوسط مرتبط است و معمولاً آثار درجۀ دو و سه را مشاهده می‌کند در مدت‌زمان کوتاهی به استقلال و استغنا می‌رسد و اعتماد به نفس ناروا پیدا می‌کند و با این گمان که «رستم بود پهلوان» به میدان می‌زند و از خود راضی می‌شود؛ اما طلبه‌ای که با عزم‌های بزرگ و همّت‌های بلند، مراوده دارد آرمان‌های متعالی را جذب می‌کند و بزرگ می‌شود. ستاره‌های عالم روحانیت، خصوصاً امامین انقلاب در این ایجاد این روح پرسودا و سلحشور بسیار اثرگذارند.

از سوی دیگر انس و معاشرت با بزرگان، دستیابی به افق‌های والا را در دسترس، شدنی و امکان‌پذیر می‌نمایاند. انسان به شکل طبیعی راحت‌طلب و عافیت‌جو است و رسیدن به اهداف دوردست برای او غیرممکن جلوه می‌کند. با مشاهدۀ انسان‌های آرمانی و شخصیت‌های بزرگ، این استبعاد و واهمه فرو می‌ریزد و انگیزه برای حرکت و ارتقا بیشتر می‌شود.

نشست و برخاست با مردان بزرگ بر دو نوع است؛ حضوری و غیرحضوری. طبعاً ارتباط حضوری مستقیم و مراودۀ چهره‌به‌چهره با بزرگان، آدمی را گرم‌تر و از نفَس آنان بهره‌مندتر می‌سازد؛ اما اگر به هر جهت ارتباط زنده و مستقیم، میسر نباشد؛ می‌توان به انس و مراودۀ غیرحضوری روی آورد. مطالعۀ سیرۀ پیامبران بزرگ و پیشوایان معصوم:، شرح احوال مجاهدان و پاک‌باختگان، زندگی‌نامۀ شهدا و علمای بزرگ و آشنایی با عظمت‌های آنان، در تربیت آرمانی بسیار مؤثّر است. مردان بزرگ تاریخ همان‌گونه که بر تاریخ اثر گذاشته‌اند بر دوستان و نزدیکان خود اثر می‌گذارند و کندی‌ها و کوتاهی‌ها را به شکوه و عظمت بدل می‌سازند. در این میان امام خمینی و رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با ویژگی‌های بی‌بدیل خود، بیش از دیگر بزرگان، روح عزم و عظمت و عزت را انتقال می‌دهند و رکود و ناتوانی و رخوت را فرومی‌ریزند.

امام خمینی; بزرگ بود؛ زیرا با این‌که می‌توانست مانند بسیاری در کنج عافیت بنشیند و به درس و بحث و نماز و عبادت و منبر و محراب اکتفا کند و مورد احترام شاگردان و اطرافیان باشد، ساخت یک جامعۀ اسلامی متعالی با حاکمیت دینی را در نظر گرفت و با همّت و حماسه، خود را در بحبوحۀ مشکلات افکند و پنجه در پنجه طاغوت شد. در شرایطی که عالمان دیگر نهایتاً به «حفظ اسلام از شرّ دشمنان» می‌اندیشیدند، او به «اعتلا و عظمت اسلام و شکوه و سربلندی آن در جهان» می‌اندیشید. در شرایطی که عالمان دیگر به اصلاح محیط پیرامون خود مشغول بودند او به اعتلای اسلام در جهان و پاک‌سازی زمین از شرک و ستم می‌اندیشید و می‌فرمود «تا بانگ لااله‌الاالله و محمد رسول اللَّه بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر جای جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم».[۳۱] «تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم».[۳۲] در شرایطی که دیگران به تربیت انسان‌های خوب و متقی توجه داشتند و نهایتاً حلقات معنویت و سلوک فردی به‌پا کرده بودند او به تربیت رادمردان اثرگذار بر تاریخ و مصلحان جامعه‌سازِ والااندیش مشغول بود و در شرایطی که برخی، تلاش و همّت خود را به عبادت‌های فردی و حرکت‌های محدود معطوف ساخته بودند او مانند پیامبران بزرگ به افق‌گشایی در صحنۀ گستردۀ اجتماع پرداخت و معادلات جهانی را برهم زد.

معاشرت با مردان بلندقامتی که آرمان بزرگ داشتند و پای آرمان خود مردانه ایستادند و مشکلات را تحمل کردند، همواره شورانگیز و حرکت‌آفرین است و خواسته‌های ما را از ابعاد خرد و حقیر به آفاق بلند، تعالی می‌بخشد و ما را از کوتولگی شخصیت بیرون می‌آورد؛ بنابراین در برنامۀ تربیتی مدارس علمیه، دعوت از اساتید بزرگ، ارتباط با همّت‌های والا، معرفی الگوهای متعالی و قهرمانان و مجاهدان و شهدا، مطالعۀ سیرۀ مجاهدانه و حیات پرشور آنان و بازگو کردن عظمت اراده‌های پولادین ضروری است.

۶٫ هویت‌سازی تاریخی و توجه به حرکت آرمانی جبهۀ حق در بستر زمان

بیان هویت تاریخی جبهۀ مؤمنان و سلسله‌داری پیامبران خدا در همۀ اعصار و ادوار و بعثت اولین انسان به عنوان پیامبر برگزیده و راهبری بشر به دست بندگان خالص پروردگار، در تقویت این افق آرمانی بسیار مؤثر است. این حرکت شورانگیز در کل تاریخ بشر پس از بعثت آخرین پیامبر شکل و شمایلی تازه یافت و امت شیعه را به عنوان نسل آرمانگرای نبیّ خاتم پدید آورد. شیعه همان جماعت مجاهد پراستقامتی است که با الهام از حماسۀ خون‌بار عاشورا، روح و انگیزه و شور می‌گیرد و برای حرکت به سوی آرمان موعود مهدوی، شبانه‌روز تلاش می‌کند. نظر به این جریان ممتدّ تاریخی و حیات و بالندگی مستمر این امت مظلوم در گذر زمان، اهداف بلند آرمانی را دسترس‌پذیر نشان می‌دهد. نگاه کلان تاریخی به میزان گسترش شیعه و تفکر ناب اسلامی در زمین و پیشرفت این حرکت الهی در جهان هم امید رسیدن را ایجاد می‌کند و هم قواعد حرکت را می‌آموزد.

دعای شریف ندبه که تکرار و تلاوت مستمر آن در هر جمعه و در اعیاد بزرگ اسلامی توصیه شده است، زمزمۀ مستمر این آرمان و توجه دائم به این حرکت تاریخی تمدنی است و فهم ما را از این نگرش کلان، دقیق و عمیق و بلیغ می‌گرداند. فهم وعده‌های قطعی و پرتأکید خداوند بر پیروزی جبهۀ حق و از بین رفتن جریان شرک و کفر و فساد و باطل در جهان تنها با این افق‌نگریِ یک‌پارچۀ تاریخی میسر است وگرنه اندیشه‌های خرد جزئی‌نگر و شخصیت‌های کم‌حوصلۀ کوتاه‌بین این وعده‌ها را باورپذیر نمی‌بیند.

کَتَبَ اللَّهُ لَأَغلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلی‏ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزیزٌ؛[۳۳]

ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا کَذلِکَ حَقّاً عَلَینا نُنجِ المُؤمِنینَ؛[۳۴]

إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذینَ آمَنُوا فِی الحَیاهِ الدُّنیا وَ یَومَ یَقُومُ الأَشهادُ؛[۳۵]

وَ کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُ المُؤمِنینَ؛[۳۶]

وَ یُریدُ اللَّهُ أَن یُحِقَّ الحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقطَعَ دابِرَ الکافِرینَ؛[۳۷]

إِنَّ الباطِلَ کانَ زَهُوقاً؛[۳۸]

وَ لَقَدْ سَبَقَتْ کَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلینَ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ.[۳۹]

این بشارت‌ها و وعده‌های الهی که بستر تاریخ، نمونه‌های آشکار آن را می‌نمایاند و شاهد صدقی بر تأیید تحقق آن می‌گردد، شور و اعتماد و امید را در دل‌ها ایجاد می‌کند و استقامت و شکیبایی را در میدان‌های سخت می‌افزاید و مؤمنان را مانند کوه برافراشته یا پاره‌های آهن در برابر مصائب و دشواری‌ها استوار می‌سازد. مرور مجاهدت‌های بی‌نظیر عالمان مجاهد و نقش تاریخی حوزه‌های علمیه در پیشبرد مسیر انبیای الهی نیز برای طلاب علوم دینی بسیار الهام‌بخش و شورافزا است.

۷٫ ایجاد میدان عمل و تمرین زندگی رسالتمندانۀ آرمانی

علاوه بر الگودهی و همراهی با اراده‌های بزرگ که در تقویت همّت و ارادۀ انسان‌ها بسیار مفید است، تمرین زندگی مؤمنانۀ آرمانی و مشق حیات رسالتمندانه نیز ضروری است. صرف دانستن آرمان و تماشای عظمت اراده‌ها کافی نیست؛ احساس مسئولیت در میدان و هزینه‌دادن در راه آرمان نیز لازم است.

جوان در میدان عمل و عرصۀ مجاهدت بزرگ می‌شود و با تمرین و ممارست رشد می‌کند نه با تماشا کردن و از دور دستی بر آتش داشتن.

از این رو در برنامه‌های تربیتی مراکز، متربیان را مخاطب تصور کردن و آنان را با توصیه و موعظه، تشویق کردن کافی نیست. این تصور که ما فعالیت کنیم تا آنها رشد کنند، ما هدایت کنیم تا آنها ارشاد شوند و ما حرکت کنیم تا آنها برسند تصور ناقصی است. جوان برای رشد و بالندگی، باید راه بیفتد و پیش رود، زمین بخورد و بلند شود، تلاش کند و نتیجه بگیرد و در میدان درگیری‌های واقعی تربیت شود.

به‌صورت طبیعی وقتی کسی دست در کاری داشته باشد و پای پرچمی سینه زند و برای چیزی هزینه کند، نسبت به آن وابسته‌تر خواهد شد؛ اگر کسی علاقۀ خود را به آرمان الهی در عمل ابراز کند نسبت به آن دلبستگی و تعلق بیشتری خواهد یافت. انفاق، دست کشیدن از راحت و عافیت و حرکت‌های مخلصانۀ جهادی نمونه‌هایی از زندگی رسالتمندانه و مشق مسئولیت آرمانی است. یکی از بهترین مصادیق این زندگی رسالی و حیات مجاهدانه، برنامه‌ها و اردوهای جهادی است که در آن مشق اخلاص و تلاش و خدمت می‌شود و طلبه در آن آماده می‌شود تا این روحیۀ مجاهدت خالصانه را در خدمات نرم طلبگی و عرصۀ مسئولیت‌های صنفی به کار گیرد.

طبعاً برای رشد و تربیت انسان‌های بزرگ و مردان توانای سلحشور، حضور در میدان‌های واقعی و رزم و حماسه در مبارزۀ حقیقی از تمرین در محیط دربستۀ آزمایشگاهی و مبارزه با دشمن فرضی بسیار مؤثرتر است. هرگز در آکواریوم‌های فانتزی و حوضچه‌های کوچک و مصنوعی نباید انتظار پرورش نهنگ داشت. مواجهه با مسئله‌های بزرگ و مشاهدۀ نیازهای سهمگین و تلاش برای بازکردن گره‌های کور، زمینه‌ای برای رشد و پرورش مردان بزرگ تاریخ‌ساز است؛ البته این به معنای رها کردن مخاطب در میدان پرمسألۀ جامعه و افکندن او در میانۀ آتش نیست؛ روشن است که بی‌گدار به آب زدن و بدون مراقبت استاد راهبر در صحنه‌های پرخطر رفتن، احتمال نابودی و انحراف دارد؛ بنابراین در دستگاه تربیتی انسان‌های بزرگ، راهبری و همراهی مربیان راه‌رفته‌ای که خود با عرصه‌های نیاز واقعی ارتباط دارند و برای حل و رفع معضلات، در متن میدان جامعه، دست و پنجه نرم می‌کنند ضروری است.

واسپاری کارهای بزرگ، افراد را بزرگ می‌کند و پرداختن به کارهای کوچک و نمایشی آدمی را کوچک می‌سازد. اگر به یک فرد بزرگ شکلات و اسباب‌بازی بدهیم او را کوچک دیده‌ایم و اگر خود آن فرد، به آن مشغول شود احساس کوچکی و کودکی خواهد کرد؛ در مقابل اگر یک کودک را در ساخت یک خانۀ واقعی به کار گرفتیم او را بزرگ دیده‌ایم و بزرگ کرده‌ایم. به همین جهت مناسب است به جای تمارین نمایشی و مانورهای کودکانه، متربی را در صحنه‌های واقعی زندگی اجتماعی رشد دهیم و اگر در ابتدای آموزش او را به تمارین فرضی مشغول می‌کنیم حتماً عرصۀ واقعی را برای او توصیف کنیم.[۴۰]

نشان دهیم که همین کارهای کوچک طلبگی چگونه در راستای آن افق عالی قرار می‌گیرد و قطره‌ای در پدید آمدن سیل یا آجری در یک بنای رفیع می‌شود. طلبه در محلۀ خود یا در یک روستای کوچک به شکل آگاهانه مشق جامعه‌سازی کند و در راستای تحقق حاکمیت دین هرچند در مقیاس کوچک قدمی بردارد.

فعالیت‌های فرهنگی پراکنده باید در نگاه طلبه، تجمیع شود و ساختار و هدف آرمانی بیابد یعنی در گسترۀ عظیم تمدن‌سازی جای خود را بیابد. طلبه فقط طالب علم نیست؛ طالب خدا و طالب حق است در ابعاد جهانی که البته علم دینی مهم‌ترین سرمایۀ او برای تحقق دین در جهان و این مطالبه بزرگ خواهد بود.

۸٫ فعالیت گروهی و تمرین دین‌داری جمعی

اجرای درست احکام دینی مطابق دستور خدای حکیم، ظرافت‌هایی دارد که برای آن باید آموزش دید و دورۀ تمرینی را گذراند. همان گونه که کودکان برای اقامۀ نماز و انجام فریضۀ روزه، مقدماتی را می‌گذرانند و آمادگی‌هایی کسب می‌کنند.

با توجه به اینکه بندگی و دین‌داری، فراتر از وظایف فردی، یک عملیات جمعی هم هست، مؤمنان باید در حیات دینی خود، فعالیت‌های جمعی ناظر به توحید اجتماعی را مشق کنند و در یک دورۀ کارورزی بیاموزند که برای رسیدن به مقاصد بزرگ از اراده‌های فردی خود دست بردارند و از ارادۀ دیگری تبعیت کنند. اولین میدان تمرین دین‌داری جمعی و باشگاه مشق ولایت، محیط خانواده است. خدای متعال پدر و مادر را ولیّ فرزندان قرار داده و به آنان امر کرده تا از والدین خود اطاعت کنند؛ یعنی از اراده‌های فردی خود به تبعیت از ارادۀ آنان دست بردارند. رسول خدا۶ فرمودند: «إِذَا خَرَجَ ثَلاَثَهٌ فی سَفَرٍ فَلیُؤَمِّرُوا أحَدَهُم؛ هرگاه سه نفر رهسپار سفر شوند، باید یکی از خودشان را امیر و فرمانده قرار دهند».[۴۱] این دستور نبوی نیز توصیه به ایجاد روابط تعریف شدۀ جمعی و تشکیلاتی است.

در هفت سال سوم زندگی که در بیان پیامبر اکرم، دوران وزارت نامیده شده است[۴۲] و آرام‌آرام گرایش به همسالان و استقلال‌جویی از خانواده پدید می‌آید یک میدان تمرین دیگر برای عبودیت جمعی نیاز است. این میدان تمرین، فعالیت‌های جمعی توحیدمحور است. پیامبر خاتم۶ نیز در همین سنین و پیش از بعثت، در پیمان جوانمردان (حلف الفضول) مشارکت داشت.

این میدان، میدانی فراخ‌تر از طاعت‌های کوچک فردی و باشگاه مشق پیوندهای اجتماعی برای انجام طاعت‌های بزرگ جمعی است. فعالیت‌های ایمانی گروهی در نظام اخوت و همراهی جمعی در شبکۀ همگرای اراده‌ها، اعتصام جمعی به حبل الله است و به‌تدریج مؤمنان را برای نقش‌آفرینی در عرصه‌های بزرگ‌تر با هدف الهی و در پی تحقق احکام خدا در مقیاس بزرگ اجتماعی آنهم ذیل هدف آرمانی راهبر جامعه و در نقشۀ تمدنی او آماده و توانا می‌سازد.

رهبر انقلاب در بیانیۀ «گام دوم» که خطاب به جوانان صادر فرموده، آنان را به سوی آرمان بزرگ الهی (خودسازی، جامعه‌سازی و تمدن‌سازی) فرامی‌خواند و دقیقاً همین راهبرد «تربیت آرمانی» را اجرا می‌کند. چند ماه بعد از صدور این بیانیه، اول خرداد ماه سال ۱۳۹۸ دانشجویان از چگونگی تحقق این موضوع سؤال کردند. اینکه جوانان چگونه می‌توانند در این دین‌داری عظیم و حرکت جمعی گسترده، حضور فعال داشته باشند؟ رهبر انقلاب ابتدا در پاسخ می‌فرمایند این سؤال را حلقه‌های میانی و نخبگان باید پاسخ دهند. سپس نظر خود را چنین بیان می‌کنند که جوان‌ها برای به دست آوردن این آمادگی‌ها باید در سازه‌های جمعی (کارگروه‌ها) ناظر به آن اُفق آرمانی (تمدن‌سازی اسلامی) با دغدغۀ انقلابی فعالیتی داشته باشند. کیفیت آن فعالیت چندان مهم نیست؛ آنچه مهم است مشق مجاهدت در راه آرمان و مسئولیت‌پذیری ناظر به آن افق الهی است؛ البته رهبر انقلاب در همان دیدار هشت نمونه از فعالیت‌های جمعی ناظر به تمدن‌سازی اسلامی را به شرح زیر مثال زدند: کارگروه‌های فرهنگی، سیاسی، نهضتی بین‌المللی، جهادی عمرانی، امنیتی، علمی آزاداندیشی، اقتصادی. سپس فرمودند این‌ها صرفاً از باب نمونه بود و این نمونه‌ها را تا ۵۰ فعالیت اجتماعی می‌توان رساند.

آنچه مهم است اینکه جوانان مؤمن در قالب گروهی با دغدغۀ انقلابی، کاری کنند. «چه کاری کنند؟» مسئله‌ای است که در درجۀ دوم قرار دارد؛ نظیر کسی که تصمیم گرفته در تیم ملّی بازی کند، این شخص تا در زمین خاکی محل، تمرین نکرده باشد، آمادگی‌های اولیه را به دست نمی‌آورد؛ بنابراین مهم‌ترین توصیه به چنین کسی این است که ناظر به آن افق والا تمرین کند. چگونه تمرین کردن هم مسألۀ درجۀ دو است.

پس در مرحلۀ اول باید آن آرمان بلند به نحو روشن فهم شود و سپس با تشکیل یک جمع دغدغه‌مند یا پیوستن به یک گروه متشکل دغدغه‌مند، موضوعی برای خدمت به اسلام و آرمان توحید انتخاب شود و در آن موضوع مجاهدت خالصانه تمرین گردد.

«فعالیت‌های جمعی» در زندگی مؤمنان آرام‌آرام گسترش می‌یابد و به «تشکّل‌های ایمانی» تبدیل می‌شود. تشکّل‌های ایمانی هم در یک پیوند بزرگ‌تر و ناظر به مقاصد بزرگ‌تر به «جبهۀ ایمانی» تبدیل می‌شود؛ مانند نهرهای به‌هم‌پیوسته‌ای که یک رود خروشان را پدید می‌آورند. جبهه‌های منطقه‌ای نیز یک جبهۀ بزرگ بین‌المللی را شکل می‌دهند و مانند رودهای خروشانی که به اقیانوس موّاجی می‌پیوندد یک مقصد جهانی را تحت ولایت امام معصوم یا نایب او در عصر غیبت دنبال می‌کنند.

نکتۀ مهم در این حرکت جمعی، توجه مستمرّ به آرمان الهی و سبیل الله است. اگر این رنگ خدایی و نیت خالصانه نباشد و طرح نهایی پروردگار در افق جهانی دیده نشود، فعالیت جمعی به یک بازی گروهی و سرگرمی بی‌فایده تبدیل می‌گردد.[۴۳]

تمرین زندگی رسالتمندانه نباید رشد و دانش‌اندوزی طلاب را تحت‌الشعاع قرار دهد و آنان را خام و بی‌مایه بار آورد. با این ملاحظه، برای فعالیت‌های اجتماعی طلبه یک نظام مدرّج چهارمرحله‌ای توصیه می‌شود: ۱٫ فعالیت‌های درون‌مدرسه‌ای، ۲٫ فعالیت‌های برون‌مدرسه‌ای، ۳٫ فعالیت‌های بین‌مدرسه‌ای و ۴٫ فعالیت‌های فرامدرسه‌ای ناظر به نیازهای انقلاب و افق تمدن‌سازی اسلامی.

به نظر می‌رسد فعالیت‌های طلاب جوان در یک مدل پلکانی و مدرّج باید از سطح اول شروع شود تا آرام‌آرام با مشق احساس مسئولیت و به دست آوردن مهارت‌های لازم در فعالیت‌های اجتماعی به سطح دوم یعنی فعالیت‌های برون‌مدرسه‌ای برسند و پس از آن آمادگی لازم برای حضور در فعالیت‌های کلان‌تر را پیدا کنند.

فعالیت‌های اجتماعی طلاب جوان

مراد از فعالیت‌های درون‌مدرسه‌ای مشارکت خودانگیخته و جمعیِ طلاب در فعالیت‌هایی است که به ارتقای محیط مدرسۀ علمیه و طلاب آن یاری می‌کند. مسئولان مدرسه می‌توانند برای گره‌گشایی از مسائل جاری مدرسه، کارگروه‌های فعالی از طلاب متعهد تشکیل دهند و بررسی و حلّ آن مسائل را به آنان بسپارند.

طلاب جوان پس از آنکه مهارت اجتماعی لازم را در فعالیت‌های درون‌مدرسه‌ای و در مقیاس کوچک آموختند به عرصۀ فعالیت‌های گسترده‌تر در خارج از محیط مدرسه ورود می‌کنند. اگر طلبه در سال‌های اول و دوم درون مدرسه فعال باشد، در سال‌های بعد می‌تواند فعالیت در فضای بازتر را تجربه کند.

پس از آن شایسته است طلاب هر حوزۀ علمیه، فعالیت‌های مشترکی با طلاب سایر مدارس علمیه نیز داشته باشند و «تعاون بر برّ و تقوی» را در محیط بزرگ‌تر طلبگی نیز تمرین کنند. ارتباط طلاب با همدیگر در مقیاس مدارس علمیۀ شهر و حتی سایر شهرها و بلکه سایر کشورها، به هم‌افزایی و شبکه‌سازی ظرفیت‌ها می‌انجامد و زمینه‌ای برای مشق فعالیت جمعی در مقیاس کلان می‌گردد. طلبه در این ارتباط گسترده، همراهان، رقبا، منتقدان و اساتید بزرگ‌تری را تجربه می‌کند و به مرور بزرگ می‌شود. در مرحلۀ نهایی این کنشگران صاحب‌تجربه در فعالیت‌هایی فراتر از مدارس علمیه و بزرگ‌تر از محله و شهر به مسائل کلان نظام و انقلاب و تمدن اسلامی می‌پردازند.[۴۴]

***

احتمالاً پس از عبور از این مراحل و اجرای همۀ مقدمات، متربی رشدیافته که اکنون روح‌آرمانگرای فعالی دارد سؤال می‌کند «برای یاری خدا و تحقق آن آرمان جهانی و تمدنی چه می‌توان کرد و مسئولیت ما در این زمینه چیست؟». این پرسش، پرسش سهمگین و البته بسیار مهمی است که نه می‌توان از خیر آن گذشت و نه می‌توان ارتجالی و شتابزده به آن پاسخ داد. این سؤال شبیه سؤال از چگونگی ساخت یک موشک قاره‌پیمای نقطه‌زن، تولید یک فضاپیمای غول‌پیکر یا مهندسی یک کلان‌شهر جدید است. طبعاً چنین اهداف بزرگی، فردی دنبال نمی‌شود و به آسانی حاصل نمی‌گردد. پی‌گیری چنین پروژه‌هایی به مدیر دانا، توانا و هوشمندی نیاز دارد که صدها بلکه هزاران انسان را با تخصص‌های مختلف برانگیزد و در یک نظام هماهنگ و طیّ مراحل تعریف‌شدۀ متوالی آرام‌آرام به آن مقصد نزدیک کند. هر یک از آن افراد نیز باید تخصص لازم را به‌خوبی کسب کرده باشد، مدیر کلان‌پروژه و کلیت طرح او را بشناسد و به آن ایمان داشته باشد و در سنگر متناسب با تخصصش، متعهدانه و مجاهدانه ایفای نقش کند تا آن طرح کلان به‌تدریج تکمیل و سامان یابد. داشتن نگاه راهبردی و حوصلۀ پی‌گیری کارهای دیربازده بزرگ نیز ضرورت ورود در این کار است.

۹٫ مقابله با عوامل آرمان‌کُش

مهم‌ترین موانع زندگی آرمانی، نازپروردگی، عافیت‌طلبی و رفاه‌زدگی است. کسی که در ناز و نعمت بزرگ شده و همّ و غمّ خود را برای رفاه و تمتع و لذت به کار می‌گیرد، ظرفیت اهتمام به مقاصد عالی را ندارد. آرمانگرایی مستلزم تلاش و پویش و تحمل مشکلات و روحیۀ جهادی است و جز با سرسختی و استقامت حاصل نمی‌شود؛ بنابراین مقابله با عوامل آرمان‌کش و ایجاد روحیۀ استقامت و جهاد، به معنای توانمندسازی برای رسیدن به آرمان است.

انسان آرمانگرا باید نیرویی برای مقابله با خواسته‌های سطح پایین داشته باشد و در برابر ناکامی‌ها مقاومت کند. به همین جهت تقویت اراده، داشتن عزم قاطع و مهار خواسته‌های نازل که با تمرین زندگی در شرایط سخت حاصل می‌شود برای پی‌گیری آرمان‌های بزرگ ضروری است.

یکی از مشکلات مهم تربیتی این است که در دنیای امروز نه تنها توان مبارزه با خواسته‌های نازل دنیوی کم شده بلکه لذت‌جویی و عافیت‌طلبی تئوریزه گشته و انسان غرب‌زدۀ امروز، غایت آمال خود را رفاه و آسایش دنیا و رسیدن به لذت و سود بیشتر رقم زده است. هوس‌رانی و نازپروردگی، انسان این عصر را از عزیمت‌های جدی بازداشته و استقامت او را در برابر مشکلات مسیر تعالی درهم شکسته است.

انسان – که به طبیعت خود از هرگونه سختی و دشواری فرار می‌کند و طالب راحت و آسایش بی‌نهایت است – در دنیای جدید با گسترش تکنولوژی و فراگیری امکانات رفاهی، به این آرزو نزدیک شده که بدون هیچ زحمتی به خواسته‌های خود دست یابد و در این دنیای مادی، بهشت موعود را فراهم سازد و با این وصف، نوعی نازپروردگی و دون‌همتی عمومی پدید آمده است.

شاید ناظر به همین مشکل بوده که نسل‌های گذشته، کودکان خود را از زندگی شهری دور می‌ساخته و به صحرا گسیل می‌داشتند تا عافیت‌جوییِ شهرنشینان در آنها رسوخ نکند و در تحمل سختی‌ها و دست و پنجه نرم کردن با مشکلات مَرد شوند و محکم بار بیایند.

و قد کان ملوک الفرس الفضلاء لایربّون اولادهم بین حشمهم و خواصهم خوفا علیهم من الأحوال التی ذکرناها و کانوا ینفذونهم مع ثقاتهم الی النواحی البعیده منهم و من سماع ما حذرت منه و کان یتولی تربیتهم اهل الجفاء و خشونه العیش و من لایعرف التنعم و لا الترفه و اخبارهم فی ذلک مشهوره. و کثیر من رؤساء الدیلم فی زماننا هذا ینقلون اولادهم عندما ینشأون الی بلادهم لیتعودوا بها هذه الاخلاق و یبعدوا عن التفتح و عادات اهل البلدان الردیئه؛[۴۵]

پادشاهان فرزانۀ فارس فرزندان خود را میان بزرگان و نزدیکان خویش تربیت نمی‌کردند؛ زیرا بر آنان از احوالی که گفتیم (عافیت‌جویی و رفاه‌زدگی) می‌ترسیدند و آنان را با افراد مورد اعتماد خود به سرزمین‌های دور می‌فرستادند که در آنجا تربیت آنان را اهل دشواری‌ها و زندگی‌های سخت برعهده می‌گرفتند؛ کسانی که خوش‌گذرانی و رفاه‌زدگی را نمی‌شناختند. گزارش احوال آنان مشهور است. بسیاری از سران دیلم نیز در این زمان، فرزندان خود را که مقداری بزرگ شده‌اند به سرزمین‌های خود می‌فرستند که بر این اخلاق خو کنند و از گشودگی و عادات بد شهرنشینان دور مانند.

جوان راحت‌طلبِ نازک‌نارنجی که به تن‌آسایی و تن‌پروری و لذت‌جویی عادت کرده است و همواره متوقع است که اسباب رفاه و امکانات آسایش برایش فراهم و همه کس در خدمتش باشند، هیچ ناملایمی را برنمی‌تابد و همه چیز را بر وفق مراد خود می‌خواهد. چنین روحیه‌ای مسئولیت‌ناپذیر، شکننده، زبون و تسلیم در مقابل حوادث بار می‌آید و برای هیچ آرمانی مایه نمی‌گذارد؛ بنابراین تقویت روحیۀ جهادی و ملکۀ استقامت و سرسختی در مقابل مشکلات لازمۀ آرمان‌خواهی و زندگی توحیدی است.

یکی دیگر از عوامل آرمان‌کُش تحقیر و توهین و استخفاف است. تحقیر شخصیت مخاطب، او را خوار و کوچک می‌کند و در او احساس ناتوانی و درماندگی ایجاد می‌کند. القای «تو نمی‌توانی»، «فکر رؤیایی نکن»، «سر به کار خودت داشته باش»، «حتماً باید زور بالای سرت باشد» و مانند آن چه به صورت مستقیم و چه از طریق قوانین و ساختارهای توسری‌زن و الزامات محدودکننده با تربیت آرمانی مغایرت دارد و امید و حرکت را از بین می‌برد. متربی باید با ارادۀ آزاد خود به دنبال افق‌های بلند و مقاصد آرمانی باشد.[۴۶]

شیوۀ تربیت آرمانی

حوزۀ علمیه و آرمان تمدن‌سازی اسلامی

حوزۀ علمیه به عنوان نهاد عالمان دین در راستای آرمان حاکمیت اسلام و اقامۀ مکتب اهل بیت: در سراسر زمین چه وظایفی بر دوش دارد؟ بی‌شک علاوه بر کار علمی و تولید نظریه و تربیت نیرو لازم است حوزه‌های علمیه در پیاده‌سازی آموزه‌های اسلام و تحقق نظامات اجتماعی و سبک زندگی اسلامی نیز تلاش کنند.

طرح راهبران دینی برای اجرا و تحقق دین در نظامات اجتماعی و مهندسی جوامع انسانی یک فرایند پنج مرحله‌ای به شرح زیر است: انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعۀ اسلامی، تمدن اسلامی.

با این توضیح که به هدف تحقق آرمان حاکمیت دین خدا در جهان لازم است:

۱٫ مکتب اهل بیت: قدرت سیاسی را دست‌کم در منطقه‌ای از زمین به دست آورد.

۲٫ در مرحلۀ بعد این قدرت سیاسی، استقرار و استحکام یابد به نحوی که دشمنان در از بین بردن آن طمع نکنند.

۳٫ پس از آن ارزش‌ها و اصالت‌های اسلامی در نظامات حاکمیتی جاری شود و خرده‌نظامات ذیل این قدرت سیاسی، وصف اسلامی پیدا کند؛ مانند نظام اقتصاد اسلامی، نظام تعلیم و تربیت اسلامی، نظام حقوقی و جزایی اسلامی، نظام مدیریت اسلامی، نظام روابط بین‌الملل اسلامی، نظام شهرسازی و معماری اسلامی، نظام بهداشت و درمان و سلامت اسلامی و…

۴٫ پس از آن از باب «الناس علی دین ملوکهم» سبک زندگی اسلامی در میان تودۀ مردم جاری شود و روابط میان مردمان اصلاح شود تا مسطوره و سرمشقی از جامعۀ تراز اسلامی در مقیاس کوچک فراهم آید.

۵٫ در این مرحله، ذهن و دل بسیاری کسان به سوی این نمونۀ تراز جلب می‌شود و الگوی عملی کارآمد و زنده‌ای از عمل به آموزه‌های اسلام ناب پیش چشم جهانیان قرار می‌گیرد. به تبع تلاش برای توسعه و انتشار آن در گسترۀ وسیعی از زمین صورت می‌گیرد و زمینه برای صدور انقلاب و انتقال این فرهنگ عظیم پدید می‌آید.

به برکت خون شهدا و مجاهدت‌های امام و امت، انقلاب اسلامی پیروز شد و پس از گذشت هزار و اندی سال از تاریخ اسلام، در بیست و دوم بهمن‌ماه سال ۱۳۵۷ قدرت سیاسی در اختیار مکتب شیعه قرار گرفت و مرحلۀ اول محقق شد. پس از آن نیز در طول چند دهه و به برکت رهبری داهیانۀ امام راحل و خلف صالح او، این قدرت سیاسی ثبات و استقرار کامل یافت؛ یعنی مرحلۀ دوم این حرکت تاریخی و تمدنی نیز طی شد. هم‌اکنون ما در مرحلۀ سوم این فرایند قرار داریم و موظفیم در این مرحله، وصف اسلامیت نظامات حاکمیتی را تأمین و تضمین کنیم. این مرحلۀ خطیر به الف) تولید فکر و ب) تربیت نیروی انسانی توانا نیاز دارد.

حوزۀ علمیه پس از انقلاب اسلامی در مقام تولید اندیشه (تولید طرح عالمانه و اصیل جامعه‌سازی، نرم‌افزار حاکمیت اسلامی و مهندسی اجتماعی، الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و الگوی تمدن نوین اسلامی) چند کار مهم انجام داده است.

۱٫ تلاش برای تولید علوم انسانی و علوم اجتماعی اسلامی به عنوان نرم‌افزار ادارۀ جامعه و تحقق نظامات اجتماعی اسلام. با توجه به تجربۀ دنیای غرب در ایجاد یک تمدن گستردۀ جهانی با استفاده از ابزار علوم اجتماعی، حوزۀ علمیۀ پس از انقلاب به سمت پدید آوردن علوم اجتماعی اسلامی حرکت کرد. سلسله‌دار این حرکت علمی مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی بودند که با تأسیس دفتر همکاری [و سپس پژوهشگاه] حوزه و دانشگاه و مؤسسۀ آموزشی و پژوهشی امام خمینی، جریان اسلامی‌سازی علوم انسانی را در حوزه به راه انداختند. این حرکت علمی، نقطۀ عزیمت خود را دانش‌های غربی قرار داده بود و تلاش می‌کرد با تکمیل و ترمیم و اصلاح این دانش‌ها در تعامل با منابع دینی، به صورت اسلامیِ این دانش‌ها دست یابد. با مرور زمان معلوم شد که این جریان علمی، علی‌رغم دستاوردهای مبارک فراوان، از تضمین و تأمین کامل اصالت‌های دینی قاصر است و به رسیدگی بیشتری نیاز دارد.

۲٫ تجربۀ دیگر حوزه‌های علمی شیعی گشودن باب اجتهاد تخصصی و ایجاد رشته‌های آموزشی در زمینۀ فقه‌های مضاف است. رشته‌هایی مانند فقه تربیت، فقه هنر، فقه اقتصاد، فقه سیاست، فقه مدیریت، فقه فرهنگ و مانند آن. این حرکت علمی، نقطۀ عزیمت خود را منابع دینی قرار داده و عازم است تا با کاوش در آثار اسلامی و آیات و احادیث معصومین به طرح دینی ادارۀ جوامع برسد. طبیعتاً در چنین حرکت علمی و اجتهادی لازم است:

– علاوه بر «فقه حکم» به «فقه دین» نیز توجه کنیم؛ یعنی طرح خدا برای انسان و جهان را بشناسیم و به دستورات شرعی اکتفا نکنیم. به بیان دیگر علاوه بر فقه توصیه‌ها (شناخت نظام تشریع) به فقه توصیف (شناخت نظام تکوین) از منابع دین بپردازیم.

– علاوه بر «کشف احکام شرعی افراد» که در آن آحاد انسان‌ها مکلف هستند به «فقه نظامات اجتماعی و کشف وظایف امت‌ها و جوامع انسانی» نیز بپردازیم.

– علاوه بر فقاهت برای «کشف احکام» به فقاهت برای «اقامه و اجرای دین» نیز بپردازیم؛ مثلاً رساله‌های توضیح‌المسائل کتاب‌هایی برای بیان احکام اسلامی هستند که فقیهان و عالمان دین از منابع کشف و ارائه کرده‌اند؛ در حالی که قانون اساسی جمهوری اسلامی کتابی برای اقامه و اجرای احکام اسلامی است که توسط فقیهان و عالمان دین عرضه شده است. در این حرکت علمی دانایی‌های مقام عمل (حکمت عملی) در رفتارهای فردی و اجتماعی نیز باید به نحو اجتهادی و فقاهتی و با استناد به منابع اصیل دینی به دست آید.

– علاوه بر «فقاهتِ حکم‌یاب» که در انتظار مشاهدۀ موضوعات جدید برای بیان حکم شرعی آنان است به «فقاهتِ موضوع‌ساز» که در صدد تولید موضوعات جدید برای تحقق مقاصد اسلام است نیز بپردازد[۴۷] و از صورت انفعال به صورت فعّال درآید؛ یعنی راهبری و سرپرستی امّت را در واقع اجتماعی به دست گیرد.

اینها همه در مقام تولید اندیشۀ دینی در حاکمیت اسلام و ساخت نظامات اجتماعی است. به موازات این تلاش‌ها، راهبری و سرپرستی امت در واقعیت اجتماعی به تربیت نیروی کارآمد و تجربۀ عملی حلقه‌های میانی نیز نیاز دارد.

علومی که در حوزه‌های علمیه خوانده می‌شود (ادبیات و منطق و فقه و اصول و کلام و تفسیر و حدیث و فلسفه و عرفان و تاریخ و…) باید نسبت خود را با این مقطع تاریخ شیعه (مرحلۀ سوم حرکت به سوی تمدن اسلامی در گام دوم انقلاب) معلوم کند و به خدمت این مأموریت بزرگ تاریخی درآید. بی‌تردید با مجاهدت علمی حوزویان و از طریق سرمایۀ عظیمی که در دانش‌های حوزوی نهفته است، خروج از این بن‌بست‌های تمدنی و گشودن این گره‌های فروبسته امکان‌پذیر است.

نشان‌دادن خطّ مقدم مبارزه با جریان باطل، معلوم کردن نیازها، مرزها و درگیری‌های اصلی، و نیز ایجاد دغدغه نسبت به کلان‌ترین مسئله‌های راهبردی و تمدنی از لوازم آرمانگرایی در حوزه‌های علمیه است که باید با اهتمام مربیان انجام گیرد؛ البته توجه داریم که برای حرکت به سوی آرمان اسلامی در سازمان روحانیت، علاوه بر آمایش عرصه‌های نیاز باید به استعداد و توانایی‌های طلاب نیز توجه کرد تا در نهایت هرکس به قدر وسع خود نقش‌آفرینی کند و گوشه‌ای از این بار بزرگ را برگیرد.

ذکر این نکته نیز سودمند است که تأکید بر آرمان‌های بزرگ الهی به شکل عمومی ضرورت دارد و در مواجهۀ با آن هرکس به قدر خود بهره‌ای می‌برد؛ اما فراتر از این اقدام عمومی، تربیت آرمانی توحیدی در مقیاس گستردۀ اجتماعی به لایۀ پیشران و حلقۀ میانی هم نیاز دارد. حلقۀ پیشران دغدغه‌های بزرگ را از ولیّ امّت اخذ می‌کند و به منزلۀ آتشگیره‌ای سریع‌الاشتعال به لایه‌های بعدی انتقال می‌دهد؛ بنابراین سیستم تربیتی نه فقط برای تولید آدم خوب، بلکه برای ساخت و تربیت افراد خیلی خوب یعنی راهبرانی حرکت‌آفرین با دردها و دغدغه‌های بزرگ باید سرمایه‌گذاری کند.

***

در فرآیند تبدیل «معرفت آرمانی» به «آرمان حرکت‌آفرین» و تضمین امتداد این حرکت تا قیام جمعی برای رسیدن به افق نهایی دست‌کم الزامات زیر باید مد نظر قرار گیرد:

۱٫ از بعد نظری و اقناع عقلی این معرفت چنان مستحکم عرضه شود که قدرت غلبه بر ایده‌های رقیب مانند رویکردهای فردی و باطن‌گرایانه و جریان‌های سکولار را داشته باشد و بتواند شبهات را پاسخ گوید.

۲٫ این ایده تا حد امکان با قوانین، برنامه‌ها و نظامات عینی و ساختارهای مدیریتی هماهنگ باشد و ضمانت اجرایی داشته باشد و خصوصاً با نظام آموزشی حوزه در تعارض نباشد بلکه در آن تقویت شود و تأیید بگیرد.

۳٫ در بعد منزلت اجتماعی نیز باید برای این ایده از ظرفیّت‌های سنّتی نهاد حوزه و ظرفیّت‌های نوپدید آن بهره گرفت و در بعد معیشتی نیز لازم است به ظرفیّت‌سازی لازم توجه شود.

۴٫ این ایده باید در سه لایۀ علمی، اخلاقی و مهارتی امتداد یابد؛ یعنی دانش‌ها، ارزش‌ها و مهارت‌های لازم برای این منظور شناخته و کسب شود.

۵٫ هر طرح عملیّاتی و برنامه‌ریزی در این عرصه باید منطبق بر اصول تربیتی مانند اصل مبارزه با هوای نفس، تقوا، ایمان و… بوده و طرح‌های کنشگرانه، از توجّه کامل به این اصول مانع نشود. این اصول مهم همواره باید مورد پایش و ارزیابی قرار گرفته و برای تحقق آن در عرصۀ کنشگری برنامه‌ریزی اطمینان‌بخشی صورت گیرد.

خلاصۀ فصل چهارم

۱٫ مهم‌ترین و راهبردی‌ترین فعالیت تربیتی در حوزه‌های علمیه – و البته در سایر مراکز – خلق افق آرمانی و رؤیای معنوی گسترده است.

۲٫ راهبرد فراساحتی آرمانی رویکرد مدیریت دغدغه‌ها و خواسته‌هاست. آرمان، عنصر پیشران همۀ فضایل اخلاقی و معنوی است و انتظار می‌رود سایر فضایل و کمالات، به‌سهولت بر روی آن استقرار گیرند. وقتی آرمان جدی شود همۀ ساحت‌های تربیت حتی ساحت معنوی و عبادی هم جدی می‌شود؛ یعنی انسان مؤمن خود را برای انجام آن مأموریت توحیدی و ایمانی می‌سازد و آمادگی‌های لازم برای این منظور را در ابعاد مختلف به دست می‌آورد.

۳٫ «خودسازی جامع برای تحقق آرمان الهی» ابعاد و ساحت‌هایی به شرح زیر دارد: ۱٫ تربیت اعتقادی، ۲٫ تربیت عبادی سلوکی، ۳٫ تربیت فکری، ذهنی، عقلانی، ۴٫ تربیت خلقی، شخصیتی، ۵٫ تربیت هنری، ۶٫ تربیت زیستی، بدنی، ۷٫ تربیت اجتماعی، فرهنگی، ۸٫ تربیت خانوادگی، ۹٫ تربیت اقتصادی، معیشتی، ۱۰٫ تربیت جمعی، تشکیلاتی، ۱۱٫ تربیت صنفی، حرفه‌ای، ۱۲٫ تربیت سیاسی، انقلابی، تمدنی و ۱۳٫ تربیت محیطی.

۴٫ ساحت‌های مختلف تربیت، همگی باید در راستای آن آرمان الهی باشند و با آن نگاه جامع فراساحتی معنا پیدا می‌کنند. ایجاد آن نگرش آرمانی، خود بخشی از «تربیت اعتقادی و ایمانی» است و ذیل این ساحت تربیتی قرار می‌گیرد ولی آنچنان اهمیت دارد که باید پیش از پرداختن به سایر ساحت‌ها، بر آن متمرکز شویم و همۀ ساحت‌های دیگر را در پرتو آن قرار دهیم.

۵٫ «جامعیت شخصیت» خروجی و نتیجۀ نهایی تربیت است؛ اما در برنامه‌ریزی عملیاتی برای تربیت، بر راهبرد تمرکزگرای کانون‌محور که همان خلق افق آرمانی توحیدی است تأکید می‌شود.

۶٫ رسیدن به آرمان بزرگ تمدنی و تاریخی از یک طرف در گرو تلاش برای به دست آوردن ذخایر ایمانی و معنوی است و از طرف دیگر نیازمند تلاش برای انجام یک خدمت حرفه‌ای و صنفی؛ بنابراین در کنار این آرمان بزرگ، دو آرمان مقدّمی نیز باید دنبال و تأکید شود. ۱٫ آرمان فردی و هویّت معنوی و ۲٫ آرمان صنفی و هویّت عالمان دین. حاصل چنین تربیتی در میان حوزویان و در نهاد روحانیت «عالم ربّانی جامعه‌ساز» خواهد شد که هم خودساخته و صالح است و هم در کار اصلاح جامعه و جهان.

۷٫ آرمان فردی: قرب به خدا، خلافت الهی و حاکمیت توحید در جان انسان است.

۸٫ عبادت، توجهات معنوی، یاد خدا، دعا، مناجات، نماز، تلاوت قرآن، توسل به اولیای خدا و مانند آن راه‌های تقویت ایمان و تعمیق ارتباط قلبی با خدا است و مقدمۀ همۀ اینها، رفع موانع و قطع تعلق به عالم پایین است. برای این منظور پرهیز از گناه، خویشتن‌داری در برابر شهوات، کاستن از تمتعات و مشتهیات مادی، اجتناب از لهو و لعب، دست برداشتن از خواسته‌های دنیوی، انفاق مال و روزه گرفتن بسیار راهگشاست.

۹٫ همۀ مؤمنان موظف‌اند که در پی آرمان پروردگار و مقصد انبیای الهی باشند و برای غلبۀ دین خدا و حاکمیت آن در سراسر زمین بکوشند؛ اما حوزه‌های علمیه این نسل ویژه و مؤمنان خاص را در کسوت عالمان دین پدید می‌آورد.

۱۰٫ عالمان دینی به استناد «العُلماءُ وَرَثَهُ الأنبِیاءِ» امام این آرمان و جایگزین سلسلۀ پیامبران‌اند و در امتداد حرکت انبیای الهی، وظیفۀ پیشوایی اصلاح جامعه و راهبری امّت به سوی آن حرکت جمعی و تاریخی برای تشکیل جامعۀ توحیدی جهانی را برعهده دارند؛ بنابراین آرمان صنفی روحانیت، امامت امر اقامۀ دین و به جریان انداختن اراده‌های انسانی حول محور ولایت به سوی آرمان الهی است.

۱۱٫ سیمای آرمانی طلبه از ترکیب سه افق متعالی پدید می‌آید و هویّت صنفی او را به هویّت ایمانی و هویّت امّتی پیوند می‌دهد و «عالم ربّانی راهبر تمدن‌ساز» پدید می‌آورد. «ربانی شدن» افق عالی مربوط به هویّت انسانی، ایمانی و معنوی است. «تمدن‌سازی» افق آرمانی مربوط به هویّت امتی، ولایی و تاریخی است. «راهبر شدن» نیز آرمان صنفی عالَم طلبگی است.

۱۲٫ جمع آرمان صنفی با آرمان تمدنی در عالم طلبگی، از هر قشر و صنف دیگری روان‌تر و امکان‌پذیرتر است؛ بنابراین زندگی طلبگی بسیار مستعد آرمان‌گزینی و آرمانگرایی است.

۱۳٫ برخی از فعالیت‌هایی که به «تربیت آرمانی توحیدی» یاری می‌رساند عبارت است از: ۱٫ شناساندن آرمان و جلوه‌بخشیدن به آن، ۲٫ واگویه و زمزمۀ مستمر آرمان، ۳٫ بسط و امتداد آرمان در شئون زندگی، ۴٫ انس و مراوده با الگوهای آرمانی و انسان‌های بزرگ، ۵٫ هویت‌سازی تاریخی و توجه به حرکت آرمانی جبهۀ حق در بستر زمان، ۶٫ ایجاد میدان عمل و تمرین زندگی رسالتمندانۀ آرمانی، ۷٫ فعالیت گروهی و تمرین دین‌داری جمعی و ۸٫ مقابله با عوامل آرمان‌کش.

خاتمه

خاتمه

موفق‌ترین الگوی تربیتی تهذیبی در حدّ فاصل میان آرمان‌گرایی توحیدی و قیام جمعی قرار دارد؛ بر این اساس فناوری نرم معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه بر نهادینه‌سازی آرمان‌ها و تربیت آرمانی، با ترسیم خط تربیت از دریافت معرفت‌های حرکت‌آفرین آرمانی تا حضور در جمع‌های کنشگر طلبگی و در نهایت تربیت طلبه آمادۀ مجاهدت و حضور مؤثّر اجتماعی استوار شده است. در ابتدای این سیر تربیتی، دوره‌های آموزشی و تربیتی اندیشه اسلامی دیده شده است، دوره‌هایی که علاوه بر بازآفرینی نظام فکری اسلام و رویکرد آرمانی آن می‌تواند انگیزه کافی برای ورود تدریجی و متناسب به عرصه کنشگری را در پرتو ایمان تأمین کند.[۴۸]

اقدام راهبردی و مؤثر در تربیت انسان چیست؟ ارائۀ آرمان (هدف متعالی + انگیزۀ حرکت و قیام در سازۀ جمعی و ولایی):

⚫ تربیت: ساخت و پرورش انسان بزرگ

⚫ انسان بزرگ دارای آرمان بزرگ

⚫ آرمان بزرگ: آرمان خدا

⚫ آرمان خدا توحید فراگیر در جان‌ها و جوامع

⚫ انسان بزرگ در پی حاکمیت توحید فراگیر

⚫ پس برای تربیت باید آرمان بدهیم: آرمان تعهّدآفرین و گستردۀ ساخت انسان موحّد و پدید آوردن جهان توحیدی که طبعاً در یک سازۀ ولایی و جمعی محقق می‌شود

خروجی این طرح تربیتی در حوزه‌های علمیه «عالم موحّد جامعه‌ساز ولایتمدار» است.کاری که حوزه باید انجام دهد پدید آوردن انسان مؤمن مجاهد است که در یک جبهۀ جمعی و سازۀ امتی در مقابل جبهۀ طاغوت‌ها، فی سبیل الله جهاد کند؛ یعنی برای راه انداختن کار خدا فعالیت کند و آمادۀ فداکاری در این راه باشد.

شعار تربیت آرمانی

 

حاصل تربیت آرمانی

این پژوهش با مطالعات زیر امتداد می‌یابد و تکمیل می‌گردد:

⚫ تجربۀ هدفمند میدانی این راهبرد در یک محیط نمونه و مقایسۀ آن با سایر راهبردها؛

⚫ مراحل تربیت آرمانی توحیدی به شکل فرایند کاربردی منزل به منزل، به گونه‌ای که دقیقاً معلوم کند که این روش چه تفاوت‌هایی در امر تربیت ایجاد می‌کند؛

⚫ جریان و امتداد تربیت آرمانی توحیدی در هر یک از ساحت‌های تربیت و بیان تفصیلی سیمای آن ساحت با اشراب آرمان توحیدی در آن؛ یعنی تبیین مختصات زندگی مؤمنانه، مجاهدانه و ولایتمدارانه در عرصه‌های مختلف زندگی؛

⚫ جایگاه تفصیلی عالمان دین و نیز دانش‌های حوزوی و برنامۀ آموزشی حوزه در تحقق مقاصد الهی و آرمانگرایی تاریخی تمدنی؛

⚫ آسیب‌های آرمانگرایی غیرتامّ یا ناصواب و راهکارهای پیش‌گیری یا برون‌رفت از آن.

پاورقی ها :

  1. . رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در ابتدای درس خارج فقه (نماز مسافر، جلسۀ ۱۳۹، تاریخ ۲۲/ ۱/ ۱۳۹۵) با استناد به حدیث نبوی «ما خُیِّرَ عمّارُ بن یاسر بین أمرَین الّا اختارَ أشدَّهما» فرمودند:این، روایتی است از پیغمبر در مدح و تمجید از جناب عمّار یاسر. راوی هم جناب عایشه، زوجۀ پیغمبر اکرم است. تقریباً یک معیاری را دست می‌دهد. می‌‌فرماید: «هرگز عمّار بین دو کار مخیّر نشد یعنی دو کارِ نیک، دو کارِ خیر، مگر اینکه سخت‌ترینِ آن دو کار را انتخاب کرد». فرض بفرمایید انسان می‌خواهد مالی را صدقه بدهد، یک طور صدقه دادن کارِ آسانی است؛ مثلاً در صندوق صدقات پولی می‌اندازد. یک طور هم کارِ سخت‌تری است و آن اینکه انسان می‌گردد، آن مستحِقِّ حقیقی را پیدا می‌کند و پول را به دست او می‌رساند. این سخت‌تر است. اگر جناب عمّار بین این دو کار مخیّر می‌شد، کار سخت را انتخاب می‌کرد. یا فرض بفرمایید جناب عمّار هم در زمان پیغمبر که جوان بود، هم در زمان امیرالمؤمنین که پیرمردی شده بود، در جهاد شرکت می‌کرد. به دو صورت می‌شود در جبهه کار انجام داد؛ بعضی کارها آسان است، بعضی کارها سخت، او سخت‌تر را انتخاب می‌کرد. لذا در جنگ صفّین، جناب عمّار سخت‌ترین کار را انتخاب کرده بود؛ یعنی هم می‌جنگید، شمشیر می‌زد، هم آن کسانی را که دچار وسوسه و تردید می‌شدند، با استدلال، با بیان وافی و شافی، آنها را هدایت می‌کرد و این، از جملۀ کارهای مهمی بود که جناب عمّار انجام می‌داد.این یک ضابطۀ تقریباً کلّی است که انسان بالطبع، سهل‌گرا است، کارِ آسان‌تر را ترجیح می‌دهد. اگر از لحاظ زمانی هم دو کار در طول یکدیگر قرار داشته باشند، ما اوّل سراغِ آن کارِ آسان می‌رویم و آن را انتخاب می‌کنیم! امروز در مواجهۀ با جبهۀ عظیمی از دشمن که با انواع و اقسام ترفندها و ابزارها، ابزارهای سخت، ابزارهای نرم، در مواجهۀ با نظام اسلامی و با اسلام در واقع، با پرچم برافراشتۀ اسلام قرار گرفته است، بعضی از کارها کار آسانی است، بعضی از کارها سخت است، فکرکردن لازم دارد، مطالعه کردن و دقت کردن لازم دارد، فحص لازم دارد، پیدا کردن یاران و همکاران لازم دارد. اینها کارهای سخت است که ما معمولاً می‌رویم سراغ آسان‌ترها! آن کاری که آسان است، آن را انجام می‌دهیم. اگر رسیدیم به کار سخت، آنها را هم یا انجام می‌دهیم، گاهی هم انجام نمی‌دهیم؛ اما ترجیح می‌دهیم کارِ سهل را؛ یعنی سهل‌گرایی، آسان‌گرایی، دنبال کارهای آسان بودن. و این، غیر از سهل‌انگاری است، آسان‌گیری است.آسان‌گیری حرف دیگری است، کاری را که پیچیده است، انسان به پیچیدگیِ آن توجه نکند، آن را با نگاه سطحی نگاه کند. این، سهل‌انگاری است. سهل‌گرایی این است که انسان دنبال کار آسان برود، کار سخت را رها کند! واقعاً امروز حوزه‌های علمیه بخصوص حوزۀ علمیۀ قم وظایف سنگینی دارند که کارهای سختی است. اینکه انسان مطالعه کند، درس بدهد، یک عده شاگرد از او استفاده کنند؛ کار خوبی است؛ اما از جمله کارهای آسان است. در کنار این، کارهای سختی هم وجود دارد.من توصیه نمی‌کنم درس‌ها را تعطیل کنند، مدرّسین درس نگویند و طلبه‌ها را محروم بگذارند! نه، این هم کارِ لازمی است؛ اما از کارهای سخت غفلت نباید کرد. نگاه کنیم، ببینیم امروز ابزار دشمن برای تغییر باورها چیست؟ این، یکی از کارهای مهم است. برویم سراغ اینکه در مقابل ابزار دشمن، چه ابزار سختِ او، چه ابزارِ نرم او برای تغییر باورها، ما چه کار می‌توانیم انجام بدهیم؟ این کار سخت را همه موظف‌اند انجام بدهند. انجام دادنش هم به این نیست که ما بگوییم یا یک کتابی بنویسیم؛ مثلاً در باب ولایت فقیه یا در باب لزوم جهاد؛ اینها آن کارهای آسان است.کار سخت این است که شیوۀ دشمن را بشناسیم، حیله‌های او را بفهمیم، راه‌های نفوذ دشمن را پیدا کنیم. امروز در کشور چند میلیون دانشجو داریم، علاوه بر دانشجویانی که در کشورهای اسلامی هستند، همۀ اینها مشتاق‌اند حرف درستی را از یک جایی بشنوند. از اسلام یک تعریف درستی، یک بیان درستی را بشنوند. این کار، کار کیست؟ چه کسی باید این کارها را بکند؟ جناب عمّار اکتفا به این کارهای معمولی و عادی و آسان نمی‌کرد، نگاه می‌کرد اگر می‌دید جمع بین کار آسان و سخت ممکن است، هر دو را انجام می‌داد، اما اگر می‌دید که ناگزیر باید یکی را انتخاب بکند، او سخت‌ترین را انتخاب می‌کرد. این شد ضابطه، شد درس، معیار، این‌گونه باید حرکت کرد.
  2. . سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج۱۷، ص۳۰۴٫ ۲۱/ ۱۱/ ۱۳۶۱٫
  3. . محمد بن علی بن بابویه صدوق، فضائل الشیعه، ص۳۶٫ و مانند آن: محمد بن یعقوب الکلینی، الکافی، ج۸، ص۳۶۶٫
  4. . در کتاب‌های عرفان عملی مراتب سلوک یعنی مراتب عبودیت و تحقق توحید افعالی، صفاتی و ذاتی (توحید عامی، توحید خاصی، توحید خاص الخاصی) ذکر شده است؛ مرتبۀ نفسی (غیب قوا، غیب نفس لوامه، غیب نفس مطمئنه)، مرتبۀ قلبی (غیب قلب، غیب عقل، غیب سرّ)، مرتبۀ روحی (غیب روح، غیب خفی، غیب اخفی) (ر.ک: عبدالرزاق کاشانی؛ شرح منازل السائرین، ص۱۲۲ و ۱۲۳).
  5. . حضور در مرتبۀ فرشتگان و به منزلت فرشتگان باریافتن، به معنای حضور معرفتی و ارتقای وجودی است و منظور از آن این است که آنچه فرشتگان می‌بینند و می‌شنوند و درک می‌کنند انسان هم ببیند و بشنود و درک کند و آنچه فرشتگان می‌توانند انجام دهند انسان هم بتواند انجام دهد. اگر کسی به این مرتبه دست پیدا کند، در ردیف فرشته‌ها قرار دارد؛ اما این نهایت مقصد انسان نیست؛ انسان می‌تواند به مرتبه‌ای دست یابد که فرشته‌ها نیز توان رسیدن به آن را ندارند و حسرت آن را می‌خورند: «بار دیگر از مَلَک پَرّان شوم، آنچه در وَهم ناید آن شوم». به این معنا که انسان می‌تواند چیزی را ببیند، بشنود، درک کند و انجام دهد که فرشته‌ها هم نمی‌توانند. این، افق بلند انسانیت و مقام خلیفه‌اللهی و غایت دین‌داری فردی است.
  6. . سورۀ واقعه، آیۀ ۸۵، ما به شما نزدیک‌تریم؛ اما شما نمی‌بینید.
  7. . «وَ نَفَختُ فِیهِ مِن روحِی» (سورۀ ص، آیۀ۷۲).
  8. . «صِبغَهَ اللَّهِ وَ مَن أَحسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبغَه وَ نَحنُ لَهُ عابدُونَ» (سورۀ بقره، آیه۱۳۸).
  9. . به همین جهت است که امام سجاد۷ در مناجات با خدای متعال، خود را کمترین و خوارترین معرفی می‌کند و بدهکارترین می‌داند: «وَ أَنَا بَعدُ أَقَلُّ الأَقَلِّینَ، وَ أَذَلُّ الأَذَلِّین‏» (صحیفه سجادیه، ص۲۲۲).
  10. . رک: مجتبی مصباح؛ فلسفۀ اخلاق.
  11. . برای آشنایی کامل با شخصیت یک فرد چه باید کرد؟ فرض کنید فرصتی پدید آید که چهره به چهره با آن هنرمند طراح روبرو شویم. در این صورت آیا می‌توانیم ادعا کنیم که او را کاملاً شناخته و دیده‌ایم؟ به یقین اندام مادی و چهرۀ ظاهری آن هنرمند تمام شخصیت او نیست و اگر می‌گوییم که او را دیده‌ایم، مرادمان این است که پیکر او را دیده‌ایم نه او را و نه دانش و معرفت و اخلاق و ویژگی‌های شخصیتی‌اش را. به این ترتیب همان گونه که اینجا مُجاز هستیم از واژۀ دیدن استفاده کنیم در بارۀ سایر آثار او نیز مُجازیم از این واژه استفاده کنیم؛ زیرا در هر دو مورد تنها اندکی با او آشنا می‌شویم. دربارۀ آینه هم همین مسئله هست. وقتی کسی می‌گوید «خودم را در آینه دیدم» مرادش این است که از بدن خود تنها صورتم را در آینه دیدم. حتی آینه‌های قدی بزرگ نیز تنها یک طرف اندام انسان را آشکار می‌کنند و توان نشان دادن همۀ ظاهر – و به تبع آن باطن شخصیت – انسان را ندارند. در این دنیای مادی آینه‌ای که بتواند همۀ شخصیت ما را بنمایاند وجود ندارد. تندیس سه بعدی‌ای که مشابه یک نفر ساخته می‌شود نیز گویای کیفیت حرکت‌های او نیست. حتی فیلمی که از افراد گرفته می‌شود نمی‌تواند نشان همۀ شخصیت آنها باشد؛ ناگزیر بخشی از ویژگی‌های هرکس مخفی است و در تصویر و آینه و تندیس و فیلم قابل مشاهده نیست. به تعبیر دیگر می‌توان گفت اثر هرکس مقداری از شخصیت اوست یا اثر هرکس در مرتبه‌ای پایین‌تر، خود اوست.تمامی آفرینش، با خدا چنین رابطه‌ای دارد. هر یک از آفریدگان به اندازۀ ظرفیت وجودی خود و کمالاتش نمایانگر قدرت و هنر و کمال پرورگار است. هر مخلوقی به زبان حال دم از او می‌زند و صفات و ویژگی‌های او را می‌نمایاند. هر موجودی به نوعی و تا اندازه‌ای نشان‌دهندۀ خدا و آیۀ و آینه اوست؛ بنابراین در همۀ عالم می‌توان او را دید و تمام عالم اسم وجلوه و شأن و نشانه اوست: «ما رایت شیئا الا و رایت الله قبله و بعده و معه و فیه»: به دریا بنگرم دریات بینم * به صحرا بنگرم صحرات بینم * به هرجا بنگرم کوه و در و دشت * نشان از قامت رعنات بینم.قرآن کریم همین حقیقت را به روشنی در آیات فراوان بیان کرده و همۀ مخلوقات را نشانه و آیۀ پروردگار معرفی کرده و فرموده است به هرجای عالم که نگاه کنید خدا را می‌بینید؛ گرچه هر یک از مخلوقات تنها پاره‌ای از اوصاف او را می‌نمایانند: «فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللَّهِ»، از جمله کمالات انسان، معرفت به همین حقیقت است. تمام اخلاقیات بندگی مانند توکل، تفویض، تسلیم،… ناشی از درک این حقیقت و رسیدن به این مقام است.
  12. . انسان می‌تواند آیینۀ تمام‌نمای خدا باشد یعنی تمام صفات خدا را داشته باشد جز صفت استقلال و صمدیت که مخصوص خداست. خدای متعال همۀ کمالات را از خود و به استقلال دارد اما انسان هیچ کمالی ندارد مگر آنکه خدا به او عنایت کند. اگر همۀ کمالات را هم واجد باشد، در همۀ آنها به خدا وابسته است؛ یعنی صفت صمدیت خدا قابل کسب نیست ولی بقیه کمالات او به اذن و ارادۀ او قابل کسب است. هرچه انسان به خدا نزدیک‌تر شود و صفات و کمالات او را بیشتر دارا باشد درجۀ وابستگی او به خدا بیشتر می‌شود یعنی برای بقا در آن مرتبه وجودی و حفظ آن دارایی‌های حقیقی و صفات الهی به خدا محتاج‌تر و نیاز او به منبع وجود بیشتر است. آنان که غنی‌ترند محتاج‌ترند.
  13. . رابطۀ نام با صاحب نام رابطۀ آینه با صاحب تصویر است؛ زیرا از ناحیۀ نام نیز ما با افراد به اندازۀ ناقصی آشنا می‌شویم. به محض این‌که نامی را می‌شنویم صاحب نام را تجسم می‌کنیم و از رهگذر نام او با او ارتباط برقرار می‌کنیم. به این اعتبار همۀ مخلوقات اسم خدای متعال هستند؛ اما به تناسب میزان بازنمایی حقیقت خود می‌توان آنها را درجه‌بندی کرد. نامی که بتواند بیشترین ویژگی‌های صاحب نام را بیان کند اسم اعظم است. در تعابیر قرآنی از مخلوقات به کلمه نیز تعبیر شده است؛ شاید وجه این تعبیر نیز این باشد که هر کلمه‌ای به اندازۀ خود ویژگی‌های صاحب کلام را می‌نمایاند و مظهر او به شمار می‌رود. کلمه بودن کلمه به آن مفهومی است که بیان می‌کند و گرنه لفظ بی‌مفهوم کلمه نیست، موجودات هم همۀ موجودیت‌شان به مظهر و آیه‌بودن‌شان است و گرنه به عدم واصل می‌شوند.
  14. . محمد بن حسن طوسی؛ مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج۲، ص۸۰۳، زیارت ماه رجب.
  15. . سورۀ حدید، آیۀ ۳٫
  16. . محمدمحسن بن شاه‌مرتضی فیض کاشانی؛ علم الیقین، ج۲، ص۶۱۰٫
  17. . احمد بن محمد بن فهد حلی؛ عده الداعی، ص۳۱۰٫
  18. . محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج۲، ص۳۵۲٫
  19. . سورۀ نساء، آیۀ ۱۳۶٫
  20. . جلال‌الدین محمد بلخی؛ مثنوی معنوی، دفتر سوم.
  21. . «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُم إِذا قیلَ لَکُمُ انفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلتُم إِلَی الأَرضِ أَ رَضیتُم بِالحَیاهِ الدُّنیا مِنَ الآخِرَهِ فَما مَتاعُ الحَیاهِ الدُّنیا فِی الآخِرَهِ إِلاَّ قَلیلٌ» (سورۀ نساء، آیۀ ۳۸).
  22. . سورۀ صف، آیۀ ۱۴٫
  23. . سورۀ مائده، آیۀ ۵۶٫
  24. . سورۀ مجادله، آیۀ ۲۲٫
  25. . سورۀ صافات، آیۀ ۱۷۳٫
  26. . ر.ک: محمد عالم‌زادۀ نوری؛ عیار حماسۀ طلبگی، قوام هویّت حوزویان.
  27. . محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج۱، ص۳۲٫
  28. . بیانات رهبری، ۱۴/ ۳/ ۱۳۹۹٫
  29. . تکرار و تأکید، اگر به آهنگ واحد صورت پذیرد، معمولاً اثر خود را از دست می‌دهد و توجهی جلب نمی‌کند؛ بلکه موجب ملالت و دل‌زدگی می‌گردد. ذهن انسان در ارتباط با یک مفهوم یا یک پدیده از آن اطلاعی کسب می‌کند. اگر این ارتباط بسیار تکرار شود غالباً در هر نوبت، درجۀ اطلاع‌رسانی آن کمتر خواهد شد و توجه کمتری بدان اختصاص می‌یابد. علاج این موضوع، آشنایی‌زدایی است. آشنایی‌زدایی در هنر و ادبیات، بیگانه‌سازی و نامأنوس کردن مفاهیم آشنا و مأنوس است. این صنعتِ هنری، لباس جدیدی بر پیکرۀ مفاهیم کهنه است و درکی نو از تجربه‌های عادی به ما می‌بخشد و ذهن ما را از نو، متوجه پدیده‌ها و مفاهیم می‌کند. از این رهگذر، جاذبۀ آنچه روز و شب با آن زندگی می‌کنیم برای ما بیشتر می‌شود. بسیاری از مفاهیم و آموزه‌های دینی (از جمله آرمان و قیام) بر اثر تکرار و همراهی مستمر با ذهن‌ها، به آسیب کهنگی و ملالت نزدیک می‌شوند. آشنایی‌زدایی آنها را خلق دوباره می‌‌کند و با بسته‌بندی جدید عرضه می‌نماید. این عرضۀ متفاوت، چرت ذهنی مخاطب را برهم می‌زند و قابلیت او را برای درک آن مفهوم می‌افزاید. فرآیند آشنایی‌زدایی، پدیده یا مفهومی را از چشم‌اندازی نو و نامعمول به نمایش می‌گذارد و با تعبیری دیگرگون، آن را از حافظۀ منفعل به حافظۀ فعال انسان فرامی‌خواند. «آشنایی‌زدایی» یکی از وجوه رستاخیز کلمات است. بدین معنی که کلمات در گفتار عادی مرده‌اند و تشخّص ویژه‌ای ندارند؛ اما هنر گوینده آن است که به این کلمات مرده جان می‌بخشد و با یک بیان غیرمنتظره و غافلگیرانه باعث لذت ادبی مخاطب و جلب توجه او می‌شود.
  30. . نهج‌البلاغه، حکمت ۱۶۷٫
  31. . سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج۱۲، ص۱۴۸٫
  32. . سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج۲۱، ص۸۸٫
  33. . سورۀ مجادله، آیۀ ۲۱٫
  34. . سورۀ یونس، آیۀ ۱۰۳٫ مشابه آن نیز در این آیۀ شریفه آمده است: «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذینَ اتَّقَوا وَ نَذَرُ الظَّالِمینَ فیها جِثِیّا» (سورۀ مریم، آیۀ ۷۲).
  35. . سورۀ غافر، آیۀ ۵۱٫
  36. . سورۀ روم، آیۀ ۴۷٫
  37. . سورۀ انفال، آیۀ ۷٫
  38. . سورۀ اسراء، آیۀ ۸۱٫
  39. . سورۀ صافات، آیۀ ۱۷۱ تا ۱۷۳.
  40. . شاید به همین جهت باشد که در منابع دینی به بازی‌های فکری مانند شطرنج، روی خوش نشان داده نشده است؛ زیرا مشغولیت فکری به یک امر واقعی و تلاش برای حل یک مسألۀ عینی در شکوفایی عقلانیت و تقویت نیروی ذهن از مبارزه با دشمن فرضی و حل مسائل نمایشی بسیار اثرگذارتر است. افراد بسیاری می‌توان نشان داد که در این بازی‌ها موفق‌اند اما در حلّ مسائل شخصی یا زندگی خانوادگی خود درمانده‌اند و حکمت و عقلانیت عملی ندارند.
  41. . ابوداود، سلیمان بن اشعث‏؛ سنن ابی‌داود؛ ج۳، ص۱۱۲۹٫
  42. . «الوَلَدُ سَیِّدٌ سَبعَ سِنِینَ وَ عَبدٌ سَبعَ سِنِینَ وَ وَزِیرٌ سَبعَ سِنِینَ فَإِن رَضِیتَ أَخلَاقَهُ لِإِحدَی وَ عِشرِینَ وَ إِلَّا فَاضرِب عَلَی جَنبِهِ فَقَد أَعذَرتَ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی» (حسن بن فضل طبرسی؛ مکارم الاخلاق، ص۲۲۲).
  43. . ر.ک: اصغر طاهرزاده؛ آنگاه که فعالیت‌های فرهنگی پوچ می‌شود.
  44. . ر.ک: محمد عالم‌زادۀ نوری؛ جمع‌سپاری و مردمی‌سازی تربیت، ص۶۷ تا ۱۰۰٫
  45. . مسکویه رازی، ابوعلی احمد بن محمد، تهذیب الأخلاق، ص۶۳و۶۴٫
  46. . ر.ک: محمد عالم‌زادۀ نوری؛ معادلۀ الزام و اختیار در تربیت.
  47. . در این باره ر.ک:‌ بند نهم از مقدمۀ کتاب مفاتیح الحیاه؛ اثر آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، ص۵۱ تا ۵۳٫
  48. . معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه به همین منظور دبیرخانۀ امور معرفتی و اجتماعی را شکل داده است تا هم در راستای تربیت اعتقادی و ایمانی طلبه و ایجاد یک نگرش کلان آرمانی بکوشد و هم طلبه را با صفت مجاهدت و رسالتمندی اجتماعی بار آورد.

برای تهیه این کتاب به انتشارات مرکز مدیریت واقع در قم، بلوار معلم، تقاطع عماریاسر، روبروی ساختمان ناشران با شماره تماس ۰۲۵۳۷۷۳۰۸۶۰ مراجعه نمائید یا به صورت مجازی از طریق این لینک خریداری فرمائید

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل سوم 

لینک کوتاه : https://tahzib.ismc.ir/?p=8963

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.