• امروز : پنجشنبه, ۱۶ بهمن , ۱۴۰۴
  • برابر با : Thursday - 5 February - 2026
10

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل دوم ، بخش دوم

  • کد خبر : 8497
  • 26 مهر 1404 - 13:34
کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل دوم ، بخش دوم
فصل دوم ، بخش دوم کتاب تربیت آرمانی توحیدی - نظریه بنیادین فراساحتی و راهبرد آرمانگرای ایمانی و ولایی در تربیت اسلامی . نوشته حجت الاسلام و المسلمین عالم زاده نوری

۳ – ولایت و حرکت جمعی

همۀ ما در زمان کودکی اول بار که با مفهوم دین و دین‌داری آشنا شدیم، آن را بر سلسله‌مناسکی عبادی و حرکاتی که نشان از خضوع و تواضع در مقابل یک موجود برتر غیبی داشت حمل می‌کردیم و مصادیق دین‌داری را تنها نماز و روزه و تلاوت قرآن و زیارت حرم اهل بیت: می‌دانستیم. به‌مرور تصویر ما از دین‌داری کامل‌تر گشت و بهداشت، نظم، علم‌آموزی، جهاد، گره‌گشایی از مردم، روابط خانوادگی و مانند آن را نیز شامل شد. پس از آن به‌تدریج متوجه شدیم که دین‌داری کاری در عرض سایر کارها نیست و سراسر عمر ما را در بر می‌گیرد؛ یعنی برنامه‌ای در کنار سایر برنامه‌ها نیست که در شبانه‌روز ساعتی را بدان اختصاص دهیم و برای آن ظرف زمانی و مکانی مشخص در نظر بگیریم. دین‌داری با همۀ کارها جمع می‌شود و ۲۴ ساعت شبانه‌روز را در همۀ شئون زندگی، شامل می‌گردد. پیامبر خدا۶ در توصیه به ابوذر فرمودند: «یَا أَبَا ذَرٍّ لِیَکُن لَکَ فِی کُلِّ شَی‏ءٍ نِیَّهٌ صَالِحَهٌ حَتَّی فِی النَّومِ وَ الأَکل؛[۱] ای ابوذر در هر کاری نیت شایسته قرار بده، حتی در خوردن و خوابیدن»؛ یعنی ساعات خوردن و خوابیدن و استراحت کردن ما نیز باید مصداق بندگی و دین‌داری باشد و نباید از دست برود؛ بنابراین تصویر اولیۀ ما از دین‌داری و بندگی به مرور کامل‌تر شد و کل زندگی ما را در بر گرفت.

اکنون باید بدانیم که معنای گستردۀ دین‌داری در همین مقدار نیز منحصر نمی‌ماند؛ دین‌داری به معنای کامل خود فراتر از یک عملیات شخصی و رابطۀ فردی با خداست و به معنای ورود در یک جبهه و پیوند با یک جریان است.

همۀ این دستورات شرعی، خطاب به افراد است؛ یعنی هرگاه یکی از مؤمنان را به‌تنهایی در نظر می‌گیریم و به مسئولیت‌های الهی او در قبال خدا، خود، خلق یا خلقت می‌نگریم فهرستی از تکالیف نمایان می‌شود که علی‌القاعده می‌تواند همۀ زندگی او را در بر گیرد. در کنار این تکالیف، تکالیفی برای امّت‌ها و جماعت‌ها هم وجود دارد که عرصۀ دین‌داری جمعی و جریانی و بندگی کاروانی است. این عرصۀ دین‌داری برای تودۀ مردم کمتر آشکار است و اتفاقاً بسیار مهم‌تر است. در واقع انسان همان‌گونه که موظف است ارادۀ فردی خود را در مسیر طاعت و بندگی قرار دهد موظف است از ارادۀ جمعی خود نیز در مسیر طاعت و عبودیت استفاده کند. تولّی و تبرّی یعنی اتصال و پیوند با جبهۀ دوستان خدا و انقطاع و گسست از جریان دشمنان خدا مهم‌ترین آموزۀ دینی است.

پس دین‌داری را نباید به یک عملیات شخصی و ارتباط فردی با خدای متعال تقلیل داد؛ کار اصلی دین‌داری، جمعی یا به تعبیر قرآن کریم «امر جامع»[۲] است و به‌تنهایی انجام نمی‌گیرد. برای فهم بهتر این مطلب توجه کنیم که خدای متعال، دین را برای چه فرستاده است؟ آن گونه که در قرآن بیان شده است، دین صرفاً نیامده تا ما انسان‌ها، تک‌به‌تک خوب و سعادتمند شویم. دین برای تحقق غایت بزرگی آمده است که جز با اهتمام جمعی و جریان امّتی قابل حصول نیست: «هُوَ الَّذِی أَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَی وَدِینِ الحَقِّ لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؛[۳] این کار بزرگ از توان آحاد انسان‌ها و اراده‌های فردی خارج است و برای تحقق آن باید امّت‌ها و نسل‌های متوالی دست به دست هم دهند. عبودیت فردی مؤمنان غرض خدا را تأمین نمی‌کند؛ بلکه برای تأمین آن به یک عبودیت جمعی بزرگ نیاز است؛ «وَمَا خَلَقتُ الجِنَّ وَالإِنسَ إِلَّا لِیَعبُدُونِ».[۴]

غایت خلقت یعنی همان عبودیت خدا در این آیۀ شریفه با طاعت فردی، محقق نمی‌شود؛ بلکه مؤمنان باید در یک شبکۀ متعاون یک‌پارچه، بندگی کنند و با وصف جمعی، اعتصام به حبل الله داشته باشند تا آن عبودیت بزرگ جاری شود؛ «وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعا».[۵] پس بدون حرکت جمعی، کار دین خدا راه نمی‌افتد و امکان دین‌داری حداکثری وجود ندارد. به همین جهت «تعاون بر برّ و تقوا» یک توصیۀ استحبابی و ترجیحی نیست؛ بلکه یک واجب الهی بدون جایگزین است و مؤمنان باید برای حرکت در راه خدا در یک جبهه و جریان بزرگ و در یک سازۀ ولایی هم‌افزا و صف به‌هم‌پیوستۀ متراکم همچون بنای پولادین قرار گیرند: «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی‏ سَبیلِهِ صَفّا کَأَنَّهُم بُنیانٌ مَرصُوص‏».[۶]

دین‌داری در ابعاد کامل و پرشکوه خود شبیه اجرای هم‌نوازی یا بازی فوتبال است که با افرادِ جداجدا محقق نمی‌شود.[۷] یک حرکت «ذاتاً جمعی»، کاروانی و «ولایی» است که به واسطۀ امّت‌ها محقق می‌شود؛ یعنی به یک گروه هماهنگ و یک راهبر انسجام‌بخش (ولیّ) نیازمند است. از این رو برای دین‌داری ابتدا باید به جبهه‌ای یا جماعتی پیوند یافت.

اگر دین‌داری را «امر جامع» یا «حرکت جمعی» ندانیم و آن را به کمال و سعادت فردی بازگردانیم ارزش شهادت در راه خدا فهم نمی‌شود و منطق «الموت أحلی من العسل» معقول نخواهد بود. فدا شدن برای دین باید مایۀ بقای چیزی فراتر از افراد باشد تا از خودکشی جنون‌آمیز و نفله و نابود شدن متمایز گردد. شهادت فانی شدن نیست؛ باقی نگاه داشتن آرمان جمعی اسلام است. اگر دین‌داری را به سعادت و کمال فردی تقلیل دهیم، فدا شدن برای دین به معنای فدا شدن برای کمال شخص دیگران است و این‌که شخص از کمال خود برای کمال دیگری دست کشد نامعقول است؛ زیرا کمال و سعادت دیگران بر کمال شخص او ترجیحی ندارد؛ اما اگر ارزش اصلی در پدید آمدن آن صحنۀ عظیم پرشکوه جمعی باشد شهادت طفل شیرخواره هم معقول و ارزشمند است؛ زیرا با فدا شدن او به آن ارزش اصلی نزدیک می‌شویم و بخشی از آن راه طیّ می‌شود. اسلام را به چشم یک جبهۀ به‌هم‌پیوسته یا یک جریان خروشان انسانی باید دیدکه شهادت افراد موجب بقای آن است؛ البته اگر آن امر جمعی، ارزش اصالی داشته باشد فدا شدن برای آن، کسب ارزش و مایۀ رشد و تقرب به خداست؛ زیرا ناشی از عشق به خداست؛ عاشق، ارادۀ خود را در ارادۀ خدا فانی می‌کند و چون می‌بیند معشوق او چنین می‌خواهد که دین در زمین محقق شود و اثری از شرک نماند، خود را فدای تحقق توحید جهانی می‌کند.[۸]

به هر حال دین خدا، دستور بندگی است و بندگی خدا به اعمال فردی منحصر نمی‌شود. دین خدا صرفاً دستوراتی برای افراد انسان نیست تا در مقابل خدا به آن پای‌بند باشند و انجام دهند. علاوه بر آن، دستوراتی برای امّت‌ها و اقوام است که در یک جریان توفنده و پیوسته با حرکت یکپارچۀ متعاون و اعتصام جمعی، هدف عالی و آرمان بلندی را دنبال کنند.

از آنجا که دین‌داری حقیقی، فراتر از حرکت‌های فردیِ از هم گسیخته، یک حرکت جمعیِ هم‌افزای کاروانی است، هر کاری که این جریان حق و حرکت امّتی را تقویت کند (مانند تقویت اقتدار ولیّ حق یا تقویت پیوند اجتماعی مؤمنان) به دین‌داری کمک کرده است و هر کاری که به این پیوند ولایی و اعتصام جمعی آسیب رساند و چوب لای چرخ آن باشد، به دین‌داری آسیب رسانده و مصداق بی‌دینی است؛ حتی اگر به ظاهر نماز و عبادت باشد.

در نقطۀ مقابل نیز جبهه‌ای از دشمنان وجود دارند که با پیوند و اتصال اراده‌های خود، جریان باطلی را تشکیل داده‌اند که درصدد تضعیف جبهۀ یک‌پارچۀ اسلام و آسیب رساندن به کاروان حق است. هر کاری که جبهۀ باطل را تضعیف کنند و مایۀ خشم آنان شود مصداق دین‌داری است: «یَطَؤُنَ مَوطِئا یَغیظُ الکُفَّارَ».[۹] همسویی و هم‌افزایی با نظام کفر، تقویت جریان باطل و هرگونه تعلق به آنها با دین‌داری مغایرت دارد.

در این نگاه شخص دین‌دار تنها دغدغۀ سعادت و کمال خود را ندارد؛ بلکه بیش از آن و پیش از آن، دغدغۀ لشکر حق و جریان ایمانی را دارد و نگران پیروزی و چیرگی دین خدا، در شکل کاروانی و کلان آن است. خود را نمی‌بیند؛ امّت را می‌بیند. جریان به هم پیوستۀ اراده‌های انسانی در مسیر ایمان را (حزب الله) در مقابل جبهۀ یک‌پارچۀ انسانی در مدار باطل (حزب الشیطان) می‌بیند و در درگیری میان این دو تشکل فراگیر، اهتمام به امور مسلمین دارد.

با این وصف در پایش و ارزیابی یک جامعه و قضاوت نسبت به دین‌داری آن، علاوه بر توجه به نماز و مراسم مذهبی، شاخصه‌های دیگری در ابعاد اجتماعی و تمدنی نیز باید در نظر گرفته شود. از جمله اعتلابخشیدن به اسلام در عالم، مقابله با دستگاه استکبار، کفر عملی به طاغوت جهانی، ایجاد رعب و وحشت در میان دشمنان خدا و عمل به آیۀ «وَ أَعِدُّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّهٍ وَ مِن رِباطِ الخَیلِ تُرهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُم»،[۱۰] ضربه‌‌زدن به جریان ابلیسی حاکم در جهان و بازسازی عزت اسلامی، از معیارهای ارتقای سطح دین‌داری و نشان‌دهندۀ گسترش ایمان و اقامۀ دین در جامعه و از مؤلفه‌های دینی بودن آن است. همچنین ممانعت از هضم شدن ملت‌های مظلوم در شکوه خودساختۀ ظالمان بین‌المللی و شکستن هیمنۀ دستگاه طاغوت، عبادت بسیار بزرگی است که تقرب جمعی به خدا پدید می‌آورد و با کمتر عبادتی قابل مقایسه است.

این موضوع را به شکل دیگری تقریر می‌کنیم. وقتی می‌گوییم «باید دین خدا را تبلیغ کرد» معنای «دین خدا» روشن است. مراد از دین خدا، مجموعه‌ای از گزاره‌های فقهی، اخلاقی، عقایدی و اجتماعی است که مبلغان دینی آن را به سمع و نظر مردم می‌رسانند؛ اما وقتی می‌گوییم «باید به دین خدا خدمت کنیم و به حفظ و تقویت دین خدا یاری رسانیم» یا «باید خود را فدای اسلام کنیم و برای دین خدا هزینه دهیم» یا «تلاش کنیم دین خدا عزیز و سربلند و قدرتمند باشد» منظور از دین خدا دقیقاً چیست؟ نیز وقتی گفته می‌شود «با مرگ یک عالم، رخنه و شکافی در دین خدا پدید می‌آید» مراد از دین خدا چیست؟

دین خدا اسلام، چند گونه وجود و تحقق دارد:

یک وجود ربانی الهی که طرحی است نزد خدا برای سعادت و هدایت بشر؛

یک وجود علمی و تقرر کتبی که در قرآن و حدیث و سایر کتاب‌ها آمده است؛

یک وجود و تحقق اجتماعی در میان امّت و جامعۀ اسلامی.

آنچه که باید برای آن فداکاری کرد همین تحقق عینی اسلام در میان امت است که علاوه بر ذهنیت عمومی مؤمنان در مهندسی نظامات اجتماعی مشاهده می‌شود.

۱-۳) تکلیف جمعی و عبودیت جمعی

خواسته‌های خدا از بشر دو گونه است و پروردگار عالم دو نوع تکلیف بر عهدۀ انسان نهاده است. دستۀ اول تکالیفی که در حد وُسع و توان افراد است، و دستۀ دوم تکالیفی که فراتر از امکان و توان آنهاست. تکالیفی که در توان افراد است، تکالیف کوچکی مانند نماز و روزه و انفاق است؛ اما تکالیف بزرگ‌تری هم وجود دارد که یک فرد به تنهایی نمی‌تواند آن را انجام دهد؛ ولی خدای متعال تحقق آن را خواسته است؛ مثلاً این‌که رژیم ستمگر اسرائیل از صفحۀ روزگار محو شود یا نظام سلطۀ جهانی و هژمونی استکباری فرو ریزد، بی‌تردید خواستۀ خداست؛ ولی اجابت این خواسته در توان افراد نیست.[۱۱] در این موارد باید امکان و وُسعی برای امتثال این تکلیف پدید آورد. این مهم با ارادۀ جمعی (پیوند اراده‌ها، ولایت و تشکیل نظام امام و امت) حاصل می‌شود. پیش از این به مثال تولید عسل در کندو اشاره کردیم. در آن مثال، خواستۀ ما از زنبورها بسیار بالاتر از توان هر یک از آنان است. اگر زنبورها را تک‌به‌تک تصور کنیم هرگز نمی‌توانیم چنین خواسته‌ای از آنها داشته باشیم؛ اما وقتی جماعت یک‌پارچۀ زنبورها را حول ملکه تصور می‌کنیم این درخواست از آنان معقول و با استفاده از توان جمعی اجابت آن امکان‌پذیر است.

ما معمولاً با توجه کردن به ظرفیت و توان خود، تکالیف خود را می‌شناسیم. به همین جهت ممکن است از تکالیف بزرگی که خارج از وُسع و امکان ماست غفلت کنیم؛ اما اگر ابتدا به تکالیف الهی نظر کنیم از این موضوع مصون می‌مانیم و متناسب با ابعاد آن تکالیف، وسع و ظرفیتی پدید می‌آوریم.

برای فهم بهتر «تکلیف جمعی» به یک مثال ساده توجه کنیم. فرض کنیم با راننده‌ای مواجه می‌شویم که بر اثر غفلت، چرخ ماشینش در گودالی افتاده و به سختی درمانده است. از ما چه کمکی برمی‌آید؟ هیچ! بیرون آوردن آن وسیلۀ سنگین، خارج از توان هر یک از ماست و هیچ کدام نمی‌توانیم آن را تکان دهیم. علی‌القاعده به استناد آیۀ شریف «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفسا إِلَّا وُسعَهَا» وظیفه‌ای نداریم و باید فارغ‌البال به دنبال کار خود برویم؛ اما این گونه نیست. در اینجا یک نیروی پنهان وجود دارد که با آن می‌توان این وسیلۀ درراه‌مانده را جابجا کرد. آن نیروی پنهان «اراده و توان جمعی» است و دقیقاً به خاطر همان «توان پنهان»، یک «تکلیف پنهان» نیز وجود دارد.

اگر یک نفر پیش آید و دیگران را به همکاری دعوت کند و جماعتی را دور خود گرد آورد، با جریان انداختن ارادۀ آنها در یک مشارکت گروهی و با یک ندای «یا علی» همان ماشین درراه‌مانده جابجا خواهد شد. این، توان جمع و ارادۀ جمعی است.

به همین جهت نمی‌توان آیۀ «لَا یُکَلِّفُ اللَّهُ نَفسا إِلَّا وُسعَهَا» را بهانه ساخت و از مسئولیت این کار بزرگ، شانه تهی کرد. در این مثال‌ها تکلیفی بزرگ و فراتر از توان فردی ما وجود دارد که خواستۀ خداست و باید برای آن کاری کرد؛ کاری جمعی نه فردی و به‌تنهایی. این تکلیف، «تکلیف جمعی» است. تکلیف جمعی، «تکلیف‌ها» نیست؛ «یک تکلیف» بزرگ است که برای آن باید اراده جمعی تشکیل داد. اراده جمعی هم «اراده‌ها» نیست؛ «یک اراده» است که از پیوند ارادۀ افراد فراوان پدید آمده است. حضرت امام در مورد هویت وحدانی جامعه می‌فرمایند:

جامعۀ توحیدی عبارت از جامعه‏ای است…که با حفظ همۀ مراتب یک نظر داشته باشند، کأنّه یک موجودند… همه با حفظ مراتبشان یک مقصد داشته باشند و آن یک مقصد الهی، کأنّه همان طوری که یک جامعۀ توحیدی در خود بدن انسان است. انسان به منزله جامعۀ توحیدی است. چشم، گوش، دست، اینها، اما هم فرمانفرما دارد، هم فرمانبر دارد. مغز فرمان می‏دهد، دست فرمان می‏برد، اما همه یک راه دارند. همه برای این است که این کشور فردی را- انسانی را- اداره کنند. همه دنبال این‌اند که فرمان از بالا می‏آید و پایین هم اطاعت می‏کند، لکن جامعۀ توحیدی است. اعضای یک موجودند، اعضای یک هیکل‌اند، یک هویت‌اند. لازمه تمدن این است که درجات باشد… اگر… همۀ قشرهای ملت… چنانچه منسجم بشوند به هم، در عین حالی که مراتب محفوظ است بین خودشان، لکن منسجم باشند با هم، مجتمع باشند با هم، یک بدن، حال یک بدن پیدا کنند، همان طوری که بدن انسان جامعه توحیدی است، جامعه هم یک بدن بشود، اگر این طور بشود، آسیب دیگر برنمی‏دارد این. این معنای جامعه توحیدی، به این معنا صحیح است.[۱۲]

یکی از مقاصد بزرگ شرایع و انبیای عظام، سلام اللّه علیهم، که علاوه بر آنکه خود مقصود مستقل است، وسیلۀ پیشرفت مقاصد بزرگ و دخیل تام در تشکیل مدینۀ فاضله می‏باشد، توحید کلمه و توحید عقیده است و اجتماع در مهامّ امور و جلوگیری از تعدیات ظالمانه ارباب تعدی است که مستلزم فساد بنی الانسان و خراب مدینۀ فاضله است. و این مقصد بزرگ که مصلح اجتماعی و فردی است، انجام نگیرد مگر در سایۀ وحدت نفوس و اتحاد همم و الفت و اخوّت و صداقت قلبی و صفای باطنی و ظاهری، و افراد جامعه به طوری شوند که نوع بنی آدم تشکیل یک شخص دهند، و جمعیت به منزلۀ یک شخص باشد و افراد به منزلۀ اعضا و اجزاء آن باشد، و تمام کوشش‌ها و سعی‏ها حول یک مقصد بزرگ الهی و یک مهم عظیم عقلی که صلاح جمعیت و فرد است چرخ زند. و اگر چنین مودّت و اخوّتی در بین یک نوع یا یک طایفه پیدا شد، غلبه کنند بر تمام طوایف و مللی که بر این طریقه نباشند. چنانچه از مراجعه به تواریخ، خصوصاً تاریخ جنگ‌های اسلام و فتوحات عظیمۀ آن، مطلب خوب روشن می‏شود که در اوایل طلوع این قانون الهی، چون شمه‏ای از این اتحاد و وحدت در بین مسلمین بوده و مساعی آنها مشفوع به تخلیص نیّات نوعاً بوده، در مدت کمی چه فتوحات بزرگی کردند و در اندک زمانی به سلطنت‌های بزرگ آن زمان که عمدۀ آن ایران و روم بوده، غلبه کردند و با عدۀ کم بر لشکرهای گران و جمعیت‌های بی‏پایان غالب شدند. و پیغمبر اسلام عقد اخوّت بین مسلمین در صدر اوّل اجرا فرمود و به نصّ «إنّما المؤمنون إخوه» اخوّت بین تمام مؤمنین برقرار شد.[۱۳]

گاهی تکالیف پروردگار بر انسان، به قدری سنگین و بزرگ است که با مشارکت یک نسل از مؤمنان هم حاصل نمی‌شود. در اینجا باید طرح راهبردی بلندمدتی تهیه کرد که نسل‌های متوالی در یک حرکت امدادی و همکاری تاریخی این تکلیف را اجابت کنند؛ یعنی نسل اول کار را تا اندازه‌ای که می‌تواند پیش برد و به نسل دوم بسپارد. نسل دوم همان مسیر را ادامه دهد و به نسل بعدی بسپارد و…

به هر حال می‌توان گفت انسان دو گونه توان و اراده دارد: توان و ارادۀ فردی و توان و ارادۀ جمعی. و به خاطر داشتن این دو نوع توان، دو نوع تکلیف دارد: تکالیف فردی و تکالیف جمعی. توان فردی ما آشکار است و معمولاً هرکس تشخیص می‌دهد که بر چه کارهایی قدرت دارد و از پس چه کارهایی برنمی‌آید؛ اما توان جمعی انسان‌ها اندکی پنهان است و ابعاد ناشناخته‌ای دارد. توان فردی ما اندک است و وظایف کوچکی را بر دوش ما می‌آورد؛ درحالی‌که توان جمعی ما زیاد است و موجب تکالیف و مسئولیت‌های بسیار بزرگی می‌شود.

اگر تکالیف فردی را عمل کنیم یعنی ارادۀ فردی خود را تابع ارادۀ خدا قرار دهیم «طاعت و عبودیت فردی» کرده‌ایم و اگر تکلیف جمعی را انجام دهیم، یعنی برای تحقق خواستۀ بزرگ خدا یک ارادۀ جمعی پدید آوریم و آن ارادۀ جمعی را تابع ارادۀ خدا کنیم و خواست خدا را برآوریم «طاعت و عبودیت جمعی» کرده‌ایم و اگر امتثال نکنیم یعنی خواسته‌های بزرگ خدا را رها کنیم «فسق و عصیان جمعی» مرتکب شده‌ایم. طاعت جمعی، «ثواب جمعی» و «سعادت جمعی» در پی دارد و عصیان جمعی، «عقاب جمعی» و «شقاوت جمعی».

تفاوت عبودیت فردی با عبودیت جمعی، تفاوت تک‌مضراب با هم‌نوازی است. یک نوازندۀ توانا، هرقدر استاد و مسلّط باشد، تا زمانی که تنهاست نمود زیادی ندارد؛ اما وقتی تعداد زیادی از نوازندگان در یک اجتماع بزرگ باهم بنوازند، اثر باشکوه و حیرت‌آوری خلق می‌کنند که با تک‌نوازی قابل مقایسه نیست.

همچنین تک‌نوازی هر قدر زیبا و باشکوه باشد تمام توان نوازنده را نشان نمی‌دهد. نوازندگان توان پنهانی برای پدید آوردن اثری بدیع‌تر را دارند که اگر کنار هم قرار گیرند و تحت هدایت یک راهبر، با هم هماهنگ شوند، خلق خواهد شد.

عبودیت جمعی به سان یک هم‌نوازی هماهنگ توحیدی و ایمانی، به شدت باشکوه‌تر و عظیم‌تر از طاعت فردی است و هرگز با تلاش‌های فردی در عبادت خدا قابل مقایسه نیست: «وَ لَم یُنَادَ بِشَی‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالوَلَایَهِ». همچنین با عبودیت جمعی تحت هدایت ولیّ، علاوه بر توانایی ظاهری، توان پنهان مؤمنان هم برای خلق یک صحنۀ ایمانی گسترده در مسیر بندگی خدا قرار می‌گیرد.

رهبر انقلاب حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فرمودند: «هدف، کشاندن مردم به عبودیّت است؛ منتها عبودیّت منطقۀ وسیعی در زندگی انسان دارد و آن منطقه به عمل شخصی منحصر نیست. وقتی که عمل جامعه، عمل یک مجموعۀ عظیم انسانی و مردم یک کشور، عمل اقتصادی، عمل سیاسی و موضع‌گیری‌های سیاسی مشمول بحث عبودیّت شد، آن وقت دعوت شما هم می‌تواند شامل این مسائل باشد و باید هم باشد؛ چاره‌ای ندارید».[۱۴]

بزرگ‌ترین مصداق عبودیت و دین‌داری جمعی در عصر ما، انقلاب پرشکوه اسلامی بود که به راهبری عبد صالح خدا حضرت امام و با همراهی یک امّت، این کار بزرگ در ابعاد یک معجزۀ اجتماعی انجام گرفت. پس از آن نیز مشارکت امّت در دفع تجاوز دشمن در هشت سال دفاع مقدس مصداق دینداری جمعی و حرکت کاروانی بود. در صحنه‌های مختلف دیگر هر جا که لازم بوده دین‌داران از اسلام و نظام اسلامی مراقبت کنند این حضور و ولایت دیده می‌شود.

به هر حال سعادت انسان به طاعت فردی مانند نماز و روزه و نافله، و حتی زیارت و گریه‌ بر مصائب اهل بیت: نیست؛ بلکه در ولایت و عبودیت پرشکوه جمعی است؛ البته در مسیر پدید آوردن جامعۀ توحیدی و برای پرشکوه‌تر کردن عبودیت جمعی تاریخی، آمادگی و ذخیرۀ معنوی حاصل از عبادت‌های فردی به شدت مورد نیاز است.

خلاصه اینکه از منظر خدای متعال «کمال انسان» و «کمال جوامع انسانی» هر دو اصیل است و هیچ یک مقدمه یا درجۀ دو محسوب نمی‌شود. غایت پروردگار زمانی محقق می‌شود که توحید هم در جان انسان‌ها و هم در نظامات اجتماعی محقق شود و البته تحقق هر یک در دیگری اثر می‌گذارد و دیگری را تقویت می‌کند. هم نظام اجتماعی توحیدی (کارخانۀ انسان‌سازی) برای تربیت جان انسان‌ها لازم است و هم تربیت توحیدی انسان‌ها برای ساخت جامعۀ توحیدی ضرورت دارد.

با این نگاه تلاش انسان برای خودسازی در تلاش برای سعادت فردی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه به معنای تلاش برای کار خدا و تحقق غایت پروردگار است. کار خدا هم سعادت همۀ انسان‌ها و جوامع انسانی است؛ بنابراین هر کس باید برای کمال و سعادت خود، سعادت همۀ انسان‌ها و جوامع انسانی را دنبال کند.

پس از ظهور امام زمان نیز همان گونه که زمینه برای ارتقای افراد در مراتب توحید تا بی‌نهایت فراهم می‌شود زمینه برای ارتقای جامعۀ انسانی تا مراتب بی‌نهایت توحید اجتماعی فراهم می‌شود.

۲-۳) مکلَّف در تکلیف جمعی: امّت نه آحاد

تکلیف جمعی خطاب به جمع صادر می‌شود و مکلَّف در آن، جامعه است نه افراد انسان.[۱۵]

در آیات قرآن از جامعه با کلمۀ «امّت» و «قوم»[۱۶] یاد شده است و خدای متعال علاوه بر افراد انسان، برای امّت‌ها و جامعه‌ها نیز وجودی و طول عمری،[۱۷] نامۀ عملی،[۱۸] حتی درک و شعوری،[۱۹] طاعت و معصیتی[۲۰] و ثواب و عقابی[۲۱] بیان کرده است.[۲۲] در زیارات و ادعیه نیز امّت‌ها مشمول لعن و نفرین یا سلام و آفرین دانسته شده‌اند؛ مثلاً در زیارت عاشورا می‌خوانیم «لَعَنَ اللهُ اُمه…». لعن و نفرین بر یک امّت به معنای اعلام برائت از پیوند جمعی مستحکمی است که با انسجام و هم‌افزایی پدید آمده و قدرت بزرگی شکل داده و با استفاده از ارادۀ جمعی خود، جنایت بزرگی انجام داده است. در نقطۀ مقابل، مؤمنان هم مکلف‌اند که با اعتصام جمعی و تشکیل یک قدرت بزرگ، عبادت بزرگی انجام دهند.

۳-۳) پیوند اراده‌های انسانی

برای اجرای تکالیف جمعی لازم است مؤمنان به هم پیوند یابند و متصل شوند. اتصال انسان‌ها به پیوند جسم آنان نیست؛ زیرا حقیقت وجود انسان فراتر از جسم خاکی است. اتصال انسان‌ها به پیوند اراده‌ها و پدید آوردن ارادۀ جمعی است و پیوند اراده‌ها هم با تبعیت ایجاد می‌شود؛ یعنی اگر ارادۀ خود را تابع ارادۀ فرد دیگری کنیم با او اتصال برقرار کرده‌ایم؛ بنابراین اگر گروهی از انسان‌ها تابع یک شخص شوند و ارادۀ خود را تابع ارادۀ او کنند یک اجتماع انسانی و یک ارادۀ بزرگ جمعی پدید آورده‌اند. به این پیوند انسانی «ولایت» و به آن ارادۀ محوری، «ولیّ» گفته می‌شود.

در مثال گذشته اگر قرار باشد یک ارادۀ جمعی بزرگ برای بیرون آوردن ماشین از گودال شکل بگیرد باید همۀ افراد از اراده‌های فردی خود دست بردارند و اراده‌های خود را تابع آن ارادۀ محوری (ولیّ) کنند. اگر در لحظه‌ای که او فرمان می‌دهد هرکس به دنبال خواست خود باشد و از او تبعیت نکند آن ارادۀ جمعی و پیوند انسانی پدید نمی‌آید و آن کار بزرگ انجام نخواهد شد.

پیش‌تر نیز گفته شد که ارادۀ جمعی، «اراده‌ها» نیست؛ یک اراده است که از اراده‌های فردی پدید آمده است. ارادۀ جمعی جمع اراده‌های پراکنده نیست؛ هماهنگ شدن اراده‌ها در تبعیت از ارادۀ محوری است؛ یعنی اگر همۀ افراد در یک زمان مشخص، جمع نشوند و تابع آن ارادۀ محوری نگردند بلکه هر کدام در ساعتی که می‌پسندند این کار را انجام دهند هرگز این توان بزرگ آشکار نمی‌شود و این کار بزرگ به سرانجام نمی‌رسد؛ بنابراین لازم است همگی دست از خواسته‌های خود بردارند و خواست خود را در ارادۀ ولیّ، فانی کنند تا اراده‌ها به هم پیوند خورد و آن ارادۀ بزرگ جمعی پدید آید.

۴-۳) همپای امام

گفته شد دین‌داری و توحید، یک کار بزرگ و یک حرکت جمعی، کاروانی، تشکّلی، تیمی و ولایی است؛ بنابراین برای دین‌داری باید به یک جبهۀ انسانی و جریان امّتی پیوند یابیم و نمی‌توانیم به تنهایی آن را انجام دهیم. امام معصوم و نایب او هم این حرکت را حرکت جمعی می‌دانند و بدون این پیوند ولایی حرکت نمی‌کنند؛ بنابراین کار امام به تنهایی و بدون یاری مؤمنان پیش نمی‌رود. در این صورت یا امّت باید پابه‌پای امام حرکت کند و تحت راهبری او، طرح بزرگش را پیش برد یا امام باید منتظر بماند تا امّت حرکتی کند؛ طبعاً اگر امّت همپای امام نرود، امام به پای امّت متوقّف می‌شود.

پذیرش حکمیت توسط امیر مؤمنان۷ و صلح امام حسن۷ با معاویه دقیقاً به همین جهت بود که امّت در این حرکت کاروانی و جمعی با امام همراهی نکردند؛ ناگزیر امام با امّت همراه شد. پذیرش حکمیت یا صلح برای امام، انجام وظیفه، نرمش قهرمانانه و مایۀ افتخار است؛ اما برای امّت، ننگ و نکبت تاریخی است که تا ابد بر پیشانی آنان خواهد ماند؛ زیرا مصداق تنها نهادن امام و همراهی نکردن او است و عدم استقامت پای کار ولیّ خدا در مقابل دشمن. و این، فراتر از معصیت‌های فردی، گناه امّت و فسق جمعی آنان است که کار امام را به تعویق و تأخیر می‌اندازد و در پروژۀ بزرگ توحید خلل ایجاد می‌کند. این همان چیزی است که پیامبر خدا را پیر کرد.[۲۳]

بنابراین کار بزرگ دینداری ارادۀ جمعی می‌خواهد. از آنجا که ارادۀ جمعی «اراده‌ها» نیست؛ بلکه «یک اراده» است، جماعتی که قرار است این اراده را پدید آورد و آن کار بزرگ را به سامان رساند به منزلۀ «یک شخص» و «پیکره‌ای یک‌پارچه» است و همۀ اعضای این جماعت حکم واحد دارند. پیروزی و کامیابی آنها، پیروزی همه و شکست آنها شکست همه است. تشویق و تنبیه آنها هم برای همه است. اگر این جماعتِ به‌هم‌پیوستۀ یک‌پارچه به نتیجۀ مطلوب برسد امام و امّت هر دو خرسند می‌شوند و اگر نرسند امام و امّت، هر دو سرشکسته و ناکام خواهند بود.

از سوی دیگر به جهت نقش ویژۀ امام در این حرکت جمعی، معمولاً جماعت را با امام و راهبرش می‌شناسند: «یَومَ نَدعُو کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم»[۲۴]؛ همان‌گونه که تیم‌های ورزشی را با مربی آن معرفی می‌کنند. «امّت» با قرار گرفتن در جبهۀ امام، «متعلّق به امام» می‌شود و «امام» با پذیرش راهبری امّت، «متعلّق به امّت» می‌گردد. اینجا امام و امّت یک واحد و یک شخصیت دارند؛ بنابراین کامیابی و ناکامی امّت، کامیابی و ناکامی امام است.

اگر امّت از امام تبعیت کند، کار امام پیش خواهد رفت و اگر تبعیت نکند کار امام متوقف می‌شود و امام از مسئولیت خود قاصر می‌ماند. عدم همراهی با طرح امام، او را ناکام می‌گذارد؛ همان‌گونه که کوتاهی‌های اعضای یک تیم ورزشی به پای مربّی نوشته می‌شود و مایۀ سرشکستگی و شرمساری او می‌گردد.[۲۵]

اگر امّت با امام همراهی کند «یاری برای امام» می‌شود و اگر همراهی نکند «باری بر دوش امام» خواهد بود. این جماعتِ یک‌پارچه قرار است با مشارکت و همراهی، کار امام را به سامان رسانند؛ بنابراین اگر تبعیت و همراهی کنند «از امام» خواهند بود و اگر تبعیت و همراهی نکنند رشتۀ ولایت و پیوستگی آنها سست می‌شود.

امام باقر۷ فرمودند: «مَن أَحَبَّنا فَهُوَ مِنّا أَهلَ البَیت؛ هرکس ما را دوست دارد از ما اهل بیت است». راوی که گویا تعبیر «مِنّا أَهلَ البَیت» را برای امثال سلمان شنیده است، از سخن امام تعجب کرده و با ناباوری می‌پرسد: «جُعِلتُ فِداکَ، مِنکُم؟؛ قربان شما گردم، واقعاً از شما می‌شود؟!». حضرت فرمودند: آری، از ما می‌شود. آیا سخن ابراهیم را (در قرآن کریم) نشنیده‌ای که می‌گفت «فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی‏؛ هر کس از من تبعیت کند از من است».[۲۶]

۵-۳) شکوه ارادۀ جمعی و عبودیت جمعی

از آنجا که ارادۀ فردی ما کوچک است، تکالیف فردی ما و به تبع آن، عبودیت فردی ما نیز کوچک است. در مقابل، ارادۀ جمعی ما بزرگ است و به تبع آن تکالیف جمعی ما و عبودیت جمعی ما نیز بزرگ خواهد بود. پروردگار بزرگ از ما عبودیت و بندگی خواسته و کمال ما را در آن قرار داده است؛ بنابراین هرچه این عبودیت و بندگی بزرگ‌تر باشد کمال بیشتری نصیب انسان می‌گردد.

به این ترتیب مقیاس عبودیت و بندگی را باید بسیار وسیع‌تر گرفت؛ زیرا اگر کسی توان فردی خود را در مسیر طاعت قرار دهد ولی در ارادۀ جمعی یعنی انجام آن کار بزرگ مشارکت نکند، بخشی از توان خود را در راه بندگی خرج نکرده و معطل گذاشته است؛ درحالی‌که خدای متعال، بندگان را فراخوانده تا همۀ وجود خود را در راه عبودیت هزینه کنند: «وَ ما خَلَقتُ الجِنَّ وَ الإِنسَ إِلاَّ لِیَعبُدُونِ»؛[۲۷] عبودیت در این آیه به عبودیت فردی منحصر نیست. اگر جن و انس آفریده شده‌اند که عبودیت ورزند باید همۀ توان و امکان و ارادۀ خود را در مسیر عبودیت هزینه کنند، نه فقط توان و امکان فردی خود را. بندگی خدا به این نیست که هر یک از مؤمنان، به تنهایی موحّد باشد؛ بلکه به این است که توحید در همۀ زمین حاکم شود: «و یکونَ الدّینُ کلُّه للّه»[۲۸] و برای این منظور باید یک حرکت کاروانی و عبودیت جمعی پدید آید.

توان و ارادۀ فردی ما به منزلۀ قطره است. قطره‌های کوچک، باید در هم بیامیزند تا به سیل خروشان قدرتمندی تبدیل شوند. با این سیل خروشان ابعاد بندگی بسیار بزرگ‌تر خواهد شد. آن عبودیت سیل‌آسای بزرگ، قطعاً از عبودیت قطره‌ای فردی بسیار ارزشمندتر است. امام باقر۷ فرمودند: «بُنِیَ الإِسلَامُ عَلَی خَمسٍ عَلَی الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّومِ وَ الحَجِّ وَ الوَلَایَهِ وَ لَم یُنَادَ بِشَی‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالوَلَایَهِ؛ اسلام بر پنج رکن استوار است، بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت و به هیچ چیزی آن‌گونه که به ولایت، توصیه نشده است».[۲۹]

به همین جهت خدای متعال به بندگی‌های فردی رضایت نمی‌دهد. حتی اگر دو نفر در تمام عالم وجود داشته باشند همین دو نفر باید اراده‌های خود را به هم پیوند دهند و یک حرکت هماهنگ یکپارچۀ دو نفره در مسیر عبودیت رقم بزنند؛ بنابراین یکی از آن دو حتماً باید امام باشد: «لَو کَانَ النَّاسُ رَجُلَینِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الإِمَامَ».[۳۰]

اگر دین اسلام دستور بندگی است، همان طور که دستور «بندگی فردی» را نشان می‌دهد، آیین «بندگی جمعی» را نیز ارائه می‌دهد و اگر بندگی جمعی نسبت به بندگی فردی، شکوه و عظمتی دارد، خدای متعال بیش از آن که بر عبودیت فردی تأکید کند، بر عبودیت جمعی تأکید می‌کند.

تفسیر امام راحل از اسلام به حکومت در عبارت «الإسلامُ هُو الحُکومه»[۳۱] به این معناست که آنچه خدا می‌خواهد، صرفاً خرده‌فعالیت‌های ناقابل در مسیر طاعت و بندگی نیست. یک طاعت و بندگی بزرگ است؛ زیرا اگر گوشه‌ای از توان خود را در مسیر توحید و بندگی صرف کنیم و توان اصلی خود یعنی توان جمعی را در این مسیر نیاوریم، حقّ عبودیت را ادا نکرده‌ایم؛ در این صورت عمدۀ امکان و استعداد ما توحیدی و وجه‌اللهی نشده است و از بین خواهد رفت «وَ یَبقی‏ وَجهُ رَبِّکَ ذُو الجَلالِ وَ الإِکرامِ»[۳۲] و مایۀ خسارت خواهد بود: «إِنَّ الإِنسانَ لَفی‏ خُسرٍ إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوا بِالحَقِّ وَ تَواصَوا بِالصَّبر».[۳۳]

به همین جهت در تزاحم میان طاعت فردی و طاعت جمعی، یقیناً طاعت جمعی یعنی ولایت، مقدم است و اگر کسی در این شرایط به طاعت فردی بپردازد بی‌تردید عبادت او باطل و نابود خواهد بود. عمدۀ روایاتی که موضوع «حبط عمل» را بیان کرده یا آیات مرتبط با «حبط و اضلال عمل» را تفسیر کرده است[۳۴] به مسألۀ ولایت تأکید دارد.[۳۵]

خلاصه اینکه برای رسیدن به خدا، باید موحّد بود؛ یعنی در راه تحقق اراده و هدف خدا که همان توحید گستردۀ جهانی است تلاش کرد. تحقق ارادۀ خدا هم یک کار بزرگ است که به جمع یکپارچۀ به‌هم‌پیوسته (ولایت: امام و امّت) نیاز دارد، پس ولایت، شرط توحید و عبودیت است و همۀ آیین‌ها و مناسک و عبادات تنها اگر در این مسیر باشند، ارزشمندند، وگرنه شش‌هزار سال عبادت ابلیس[۳۶] با استکبار در مقابل ولیّ خدا ارزشی ندارد و نابود می‌گردد.

مؤمن موحّد آدم خداست و مرد خدا به دنبال کار خدا حرکت می‌کند. به قول شهید آوینی «کارتان را برای خدا نکنید؛ برای خدا کار کنید! تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین۷ در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضایت خدا…!».

زمانی که مالک اشتر در رکاب امیرالمؤمنین۷ می‌رزمید و می‌خروشید و تا آستانۀ خیمۀ معاویه رسیده بود و ساعتی فرصت می‌خواست تا تخت او را براندازد و ریشۀ کفر و نفاق را برکَند، ابوموسی أشعری در محراب عبادت سر به سجده گذاشته و در اوج دعا و معنویت، تضرع می‌کرد؛ اشک و سوز و حضوری که او داشت و لذت معنوی و ابتهاج روحانی‌ای که تجربه می‌کرد برای ما حسرت و آرزو است؛[۳۷] اما بی‌تردید از این حال و سوز و گداز هیچ نصیبی برای او حاصل نگردید؛ زیرا چنین نمازی بیش از آنکه به تقویت اسلام بینجامد، آب به آسیاب دشمن اسلام می‌ریزد و جبهۀ معاویه را تقویت می‌کند؛ زیرا اگر در همان ساعت، از معاویه سؤال می‌شد «بزرگ‌ترین خواسته و آرزوی تو چیست؟» می‌گفت: «بزرگ‌ترین خواستۀ من این است که مالک اشتر هم کنار ابوموسی به نماز و عبادت بنشیند!».

اینجا دین‌داری فردی با طاعت جمعی تزاحم یافته است. در این شرایط وظیفۀ مؤمنان این است که از اعمال فردی دست بردارند و اتصال و ولایت خود را با امام حق برقرار کنند. حقیقت دین‌داری همین ولایت یعنی حرکت گستردۀ جمعی و امّتی است برای انجام دادن یک کار بزرگ تاریخی.

عبادت ابوموسی اشعری، رها کردن امام بود در لحظه‌ای که امام به یاری او نیاز داشت و این، تخریب پیوند ولایی و تضعیف جبهۀ امام علی۷ است. چنین عبادتی، عبادت ابلیسی است؛ عبادتی است که باب دندان دشمنان خدا، نور چشم طاغوت‌های زمان و قوت قلب آنان است و طبعاً برای فاعلش سودی نمی‌آورد: «الَّذینَ ضَلَّ سَعیُهُم فِی الحَیاهِ الدُّنیا وَ هُم یَحسَبُونَ أَنَّهُم یُحسِنُونَ صُنعا».[۳۸] چنین عبادتی دین‌داری نیست و نه تنها مایۀ پیوستگی ولایی با خدا نمی‌شود که پیوستگی ولایی با دشمنان خدا را تحکیم و تشدید می‌کند. چنین عبادتی مصداق فرمایش امام است که فرمودند: «السَّاکِتُ أَخُو الرَّاضِی وَ مَن لَم یَکُن مَعَنَا کَانَ عَلَینَا؛ کسی که ساکت (و بی‌طرف مانده) است مانند کسی است که راضی است و کسی که با ما نیست در واقع در جبهۀ مقابل ما و برعلیه ماست».[۳۹]

شکوه و عظمت عبودیت جمعی در قیاس با عبودیت فردی در این حدیث قدسی نمایان است. خدای متعال می‌فرماید: «لَأُعَذِّبَنَّ کُلَّ رَعِیَّهٍ فِی الإِسلَامِ أَطَاعَت إِمَاما جَائِرا لَیسَ مِنَ اللَّهِ وَ إِن کَانَتِ الرَّعِیَّهُ فِی أَعمَالِهَا بَرَّه تَقِیَّه وَ لَأَعفُوَنَّ عَن کُلِّ رَعِیَّهٍ فِی الإِسلَامِ أَطَاعَت إِمَاما هَادِیا مِنَ اللَّهِ وَ إِن کَانَتِ الرَّعِیَّهُ فِی أَعمَالِهَا ظَالِمَه مُسِیئَه؛[۴۰] یقیناً عذاب می‌کنم هر مسلمانی را که از امام ستمگر غیرالهی اطاعت کند؛ هرچند در اعمالش نیکوکار و متقی باشد و به یقین می‌بخشایم هر مسلمانی را که از امام هادی الهی اطاعت کند هرچند در اعمالش ستمگر و بدکار باشد».

تعبیر «لأعذّبنّ» و «لأعفونّ» در این حدیث شریف، دست‌کم، سه عنصر تأکیدی دارد: لام تأکید، نون تأکید و ثقیله‌بودن آن. ما در زبان فارسی ادوات معادلی نداریم که این مقدار تأکید را در یک کلمه بیان کند و معمولاً زمانی که می‌خواهیم تأکید فراوانی را بیان کنیم، به حضرت عباس قسم می‌خوریم؛ بنابراین مفاد این حدیث تقریبا به اندازۀ چنین قسمی تأکید دارد.

کسی که زیر پرچم امام جائر و زیر دین ولایت او قرار دارد و با امام جبهۀ باطل پیوند برقرار کرده است، بی‌شک و تردید مشمول عذاب خداست؛ حتی اگر تمام اعمالش، کارهای نیک و از سر تقوا باشد. تصور چنین آدم به‌ظاهر مؤمن مقدسی هوش از سر ما می‌رباید؛ کسی که جز کار خوب از او سر نمی‌زند، ولی در مجموع به‌جای این‌که به حرکت تاریخی اسلام فایده رساند، با عمل یا با سکون خود آب به آسیاب ولایت جور می‌ریزد.

در نقطۀ مقابل کسی که زیر پرچم ولیّ خدا و سیاهی لشکر جریان حق است و وجودش را در پیوند با امام حق خرج می‌کند بی‌تردید مشمول عفو و مغفرت خداست؛ حتی اگر در زندگی فردی بسیار روسیاه و گنهکار باشد و حریف شهوات خود نمی‌شود؛ بنابراین طاعت جمعی بر عصیان فردی غلبه می‌کند و عصیان جمعی بر طاعت فردی و همان‌گونه که اعمال خوب انسان در پیوند با جریان کلّی باطل حبط می‌شود، گناهان انسان هم در پیوند با جریان کلّی حق نابود می‌شود.

مفاد این حدیث شگفت، نظام ارزش‌گذاری ما را برهم می‌زند و معیار کامل‌تری برای قضاوت دربارۀ دیگران می‌دهد؛ یعنی تعریف جدیدی از «آدم خوب» و «کار خوب» بیان می‌کند که چه بسا با تعریف رایج فاصله داشته باشد. از این پس آدم خوب، صرفاً کسی نیست که شجاع و سخاوتمند یا اهل نماز و روزه باشد یا به حسن خلق و مردم‌داری مشهور گردد؛ بلکه پیش از آن باید فدایی دین خدا و آماده برای هزینه دادن در راه آرمان الهی باشد.

در میان اصحاب امام حسین۷ کسانی دیده می‌شوند که گذشتۀ چندان خوبی ندارند. اگر قرار بود ما به آنها امتیاز اخلاقی تربیتی بدهیم چه بسا برای آنان نمرۀ خوبی در نظر نمی‌گرفتیم و آنان را مصداق «ظالمه مسیئه» می‌دانستیم؛ ولی سیدالشهدا۷ دربارۀ آنان می‌فرماید «از آنها بهتر و باوفاتر سراغ ندارم»؛ زیرا تمام وجودشان در پیوند با امام برای اسلام و فی سبیل الله هزینه شد.

محمد بن سنان می‌گوید: عده‌ای از کوفیان به امام صادق۷ عرضه داشتند: «مفضّل، با افراد پست (لات)، کفترباز و شراب‌خوار نشست و برخاست می‌کند، خوب است به او دستور دهید با آنها ننشیند». امام صادق۷ نامه‌ای به او نوشتند، مهر و موم کردند و دستور دادند آن را به مفضّل برسانند. در بین این جماعت اشخاصی مانند زراره، عبدالله بن بکیر، محمد بن مسلم، ابوبصیر و حجر بن زائده بودند. نامه را به او رساندند. مفضل نامه را باز کرد، در آن نوشته بود: «بسم الله الرّحمن الرّحیم. فلان‌چیزها را تهیه کن».

مفضّل نامه را به زراره داد و نامه میان آنها دست به دست شد. مفضّل گفت: چه می‌گویید؟ گفتند: «مال زیادی است، باید بررسی کنیم. اگر جمع شد برای تو بفرستیم، به چنین مالی به زودی دست نمی‌یابیم». مفضل آنها را برای ناهار نگه داشت و در همان زمان به دنبال رفقای خود فرستاد. آنها آمدند. مفضّل نامۀ امام را برای آنها خواند. بلافاصله رفتند و هنوز میهمانان مشغول ناهار بودند که هر کدام به اندازۀ توانش با هزار یا دو هزار یا کمتر و بیشتر پول بازگشتند.

مفضل به اصحاب خود گفت: «تَأمُرُونِّی أَن أَطرُدَ هَؤُلاءِ مِن عِندِی؟ تَظُنُّونَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی یَحتَاجُ إِلَی صَلَاتِکُم وَ صَومِکُم؟؛ آیا این جماعت را از نزد خود برانم؟ فکر می‌کنید خدا به نماز و روزه شما نیاز دارد؟».[۴۱] کنایه از اینکه این جماعت به‌ظاهر غیرمقدس که در نماز و روزه به شما نمی‌رسند، در ولایت از شما جلوترند، پای کار امام زمانشان هستند و در هر شرایطی و با هر مشقتی امر او را پاس می‌دارند.

۶-۳) ولایت؛ مهم‌ترین عنصر فرهنگ شیعی

ولایت امّ المعارف مکتب اهل بیت و مهم‌ترین عنصر تفکر شیعی است. آموزۀ بسیار پیشرفته‌ای که همۀ دین را صبغۀ اجتماعی می‌دهد و همۀ احکام و اخلاق دینی را تحت پوشش می‌گیرد. بی‌تردید باید این مفهوم غنی و مهم را از سوء برداشت یا تحریف پاس داشت. ولایت یک اتصال حقیقی با امام و امّت اوست برای رسیدن به یک افق آرمانی. اساس ولایت دغدغه‌مندی نسبت به کلان‌طرح خدای متعال است که جز با تبعیت از ولی، اتصال به امام و اعتصام جمعی به حبل الله جاری نمی‌شود.

این اتصال حقیقی با امام، سنگ محک و نخ اسکناس دین‌داری است که حرّ و زهیر را در بر می‌گیرد؛ اما ابوموسی اشعری را جدا می‌کند. وهب مسیحی را در بر می‌گیرد؛ شیعه‌های کوفه را خارج می‌کند. مؤمن آل فرعون و ساحران دربار او را در بر می‌گیرد ولی قارون پسرخالۀ موسی را خارج می‌کند. سلمان فارسی، اویس قرنی، ابوذر غفاری، بلال حبشی و صهیب رومی را در یک صف شامل می‌شود؛ ولی عموی پیامبر و فرزند نوح را خارج می‌کند؛ بنابراین ولایت به ابراز محبت، مراسم جشن و عزا، اشک ریختن و روضه‌خواندن و سینه‌زنی ختم نمی‌شود. چه بسا کسی در این مناسک حضور فعال داشته باشد ولی آن اتصال حقیقی را نداشته باشد، یا مرتبۀ ضعیفی از آن را داشته باشد.

اشک و نالۀ مردم کوفه در شهادت امام حسین: پس از ورود کاروان اسرا یا مجلس عزای یزید برای خاموش کردن خروش اسرای کربلا مصداق ولایت نیست. اجرای مراسم لعن و قمه که حرکت پرخروش شیعه به سوی افق آرمانی را تضعیف می‌کند و مایۀ دودستگی و شقاق امّت می‌شود ولایت نیست.

جوان غافل ایرانی که از اروپا به دوستان خود پیام داده «در اینجا دنیا و آخرت من تأمین است» و به نماز و روزه و شب‌های احیا و عزاداری اهل بیت در آنجا مشعوف و دلخوش است اگر ولایت را در اتصال حقیقی می‌دید می‌دانست که حضور او در آن کشور با دین‌داری ولایی مغایر است. کسی که همۀ سرمایه‌های وجودی خود یعنی توان و دانش و مهارت و تخصص و استعداد و خلاقیت و جوانی و ذهن فعال خود را برای تقویت جریان باطل خرج می‌کند و همۀ رزومۀ خود را در خدمت استقرار تمدن ظلمانی غرب قرار داده است، بیش از آنکه به آرمان اسلام و جبهۀ حق متصل باشد، با جریان طاغوت اتصال دارد.

این شخص، هرچند در ارادۀ فردی خود، به ظاهر مسلمانی می‌کند ولی در ارادۀ جمعی، قطره‌ای گشته که سیل بنیان‌کن فرهنگ و تمدن غرب را خروشان‌تر ساخته و با جای خالی خود جبهۀ اسلام و فرهنگ علوی و حسینی را ضعیف می‌گرداند. تفاوت این فرد با ابوموسی اشعری چیست؟ آیا دین‌داری و ولایت در اعمال و عبادات فردی خلاصه می‌شود؟ بله؛ اگر برای آموختن دانش به آنجا رفته بود تا مجهز شود و بازگردد و دانش و توان خود را در راه اعتلای اسلام و تقویت مکتب اهل بیت به کار بگیرد (مانند شهید چمران و شهید بابایی) همچنان به جریان ولایت متصل می‌بود.

بر این اساس تمام احکام فقهی و اعمال عبادی با ولایت ارزش می‌یابد همان گونه که تمام فضیلت‌های اخلاقی ذیل محور ولایت قرار می‌گیرد؛ شجاعت، تواضع، عزت نفس، خوش‌خلقی، قوّت اراده و دیگر فضیلت‌های اخلاقی، فقط زمانی ارزشمندند که به جریان ولایت یعنی حرکت تاریخی یک‌پارچۀ جهان به سوی آرمان توحیدی کمک کنند و کار خدا را در عالم پیش برند، وگرنه شمر و حرمله و هیتلر هم ممکن است این فضیلت‌ها را داشته باشند: «نَحنُ أَصلُ کلِّ خَیرٍ وَ عَدُوُّنَا أَصلُ کلِّ شَرٍّ».

دستگاه اخلاقی شیعه علاوه بر فضیلت‌های فردی به حرکت کلی امّت و جریان عظیم تاریخ به سوی افق آرمانی توحید تحت ولایت امام حق، حساس است.[۴۲]

هفتم

۷-۳) امت؛ جماعتی پیوندیافته، دارای إمام و دارای أمام

«اسلام ناب» یک حرکت جمعی است؛ یعنی تلاش و قیام امّت است در یک هم‌افزایی تاریخی و حرکت کاروانی برای اقامۀ دین، توحیدگستری و ساخت تمدن اسلامی. «امّت» نیز جماعتی پیوند‌یافته است که إمامی و أمامی دارد. «إمام» یعنی پیشوای انسجام‌آفرین و «أمام» یعنی افق آرمانی و مقصدی که باید به آن دست یافت. این جماعت باید إمام خود را بشناسد و أمام خود را ببیند.

الف) توجه به أمام و مقصد: بر هر مسلمان باورمندی که در امّت خاتم۶ حضور دارد، لازم است روزانه به آن افق آرمانی بیندیشد، طرح خدا و رسولان را مرور کند و دل‌نگران اعتلای اسلام و امور مسلمانان جهان باشد. پیامبر آرمانِ اسلام حضرت محمد۶ فرمودند: «مَن أَصبَحَ لَا یَهتَمُّ بِأُمُورِ المُسلِمِینَ فَلَیسَ بِمُسلِمٍ؛[۴۳] کسی که صبح کند و دغدغه‌مند امور مسلمانان نباشد، مسلمان نیست». امور مسلمانان در رسیدگی به محرومان و تهی‌دستان محلّ زندگی ما خلاصه نمی‌شود و شامل امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همۀ مسلمانان در فلسطین و غزّه و لبنان و یمن و عراق و شام و حجاز و نیجریه و هند و سایر نقاط زمین است؛ و حقیقت مسلمانی پیشبرد حرکت امّت اسلامی و تلاش برای گسترش توحید و عدالت در سراسر جهان است.

مسلمان باید هر روز صبح به غلبۀ دین اسلام بر سایر ادیان و مکاتب بیندیشد و خود را برای نقش‌آفرینی و سربازی در این مسیر آماده کند و هر صبح به این فکر کند که برای رونق دین خدا در عالم چه اقدامی می‌تواند داشته باشد.

ب) شناخت إمام و پیشوا: مسلمانی که به آن افق بلند توجه کرده و آن دغدغۀ بزرگ را به یاد آورده است وقتی به ضعف و ناتوانی خود نظر می‌کند، ناامید نمی‌شود؛ بلکه در پی اتصال به یک امّت بزرگ برای قدرتمند شدن و انجام آن مسئولیت عظیم می‌افتد. از آنجا که حقیقت دین‌داری مشارکت در یک امر جمعی بزرگ است، باید پیشوا و راهبر جریان حق را هم بشناسد و در جبهۀ او قرار گیرد. کسی که پیشوای زمانۀ خود را نمی‌شناسد یا آن افق مطلوب در حرکت جمعی را درک نمی‌کند از حقیقت دین‌داری وامانده است؛ بلکه گویا اساساً به عرصۀ دین‌داری وارد نشده است!

مَن مَاتَ وَ لَم یَعرِف إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَه جَاهِلِیّه؛[۴۴] کسی که بمیرد درحالی‌که پیشوای دوران خود را نشناخته است به مرگ جاهلیت (بدون دین) مرده است.

بنابراین اولین قدم این است که در این دین‌داری جمعی، راهبر و امام جبهۀ دین را بشناسیم و بدانیم از چه کسی تبعیت کنیم، سنگ چه جریانی را به سینه بزنیم، با کدام امّت، پیوند یابیم و وجود خود را خرج تقویت چه جبهه‌ای کنیم وگرنه مؤمنانه زندگی نکرده‌ایم و به ایمان از دنیا نمی‌رویم. به این حرکت جمعی در فرهنگ دینی «ولایت» گفته می‌شود. ولایت، پیوند و اتصال یک امّت است حول امام یا ولیّ در جهت حاکمیت توحید در سراسر جهان. نکتۀ بسیار مهم اینکه هر کاری که تعلق ما را به این جبهه بیشتر کند یعنی پیوند و اتصال ما را به إمام و أمام بیفزاید ولایت ما را تقویت کرده و بالاترین عبادت به شمار می‌رود.

یک راه ساده برای شناخت پیشوای زمانه و امام جبهۀ حق این است که به تحولات جهان و جایگاه مسلمانان توجه کنیم و در میان راهبران دینی کسی را که اقدام و موضع او اثرگذارتر و برای جریان باطل کوبنده‌تر و مخرب‌تر است شناسایی کنیم. چنین کسی برای جریان کفر بیشترین زحمت را ایجاد می‌کند و طبعاً از سوی آنان بیشترین کینه و عداوت را دریافت می‌کند. چنین کسی علی‌القاعده باید دشمن شماره یک مستکبران عالم باشد.

۸-۳) آرمان مشترک اجتماعی

از آنجا که کار بزرگ خدا در یک سازۀ جمعی و پیوند ولایی پیش می‌رود و کسان زیادی باید در این کار مشارکت داشته باشند، آن آرمان الهی باید به آرمان مشترک این جمع تبدیل شود؛ یعنی افراد بی‌شماری این افق را برای حرکت انتخاب کنند و تحت راهبری ولیّ به سوی آن روان شوند؛ بنابراین هم إمام و پیشوایشان مشترک باشند و هم أمام و آرمانشان.

آرمان مشترکِ جمعی، وحدت‌بخش، حرکت‌زا، انسجام‌آفرین و الهام‌دهنده‌ است. همدلی و یک‌سخنی می‌آفریند. قدرت شکستن روزمرگی و تولید شور و شرارۀ قیام و تحول را دارد و تصمیم‌ها و چاره‌‌اندیشی‌های همخوان و هماهنگ پدید می‌آورد و با کمترین هزینه انسجام می‌آفرید. آرمان مشترک جمعی احساسات و عواطف و ظرفیت‌های تربیتی را پیوند می‌هد؛ انگیزه و نیروی مقاومت در برابر مشکلات پدید می‌آورد و با همسو کردن واقعیت‌ها به‌هم‌ریختگی و بی‌برنامگی را از بین می‌برد. آرمان‌ها، هویّت‌ساز هستند، هویّت فردی معلول آرمان‌های فردی است و هویّت جمعی معلول آرمان‌های جمعی. از یک طرف هرچه یک امّت آرمان مشترک بزرگ‌تری داشته باشد امّت بزرگ‌تری است. از سوی دیگر جامعه‌ای که آرمان نداشته باشد یک جامعۀ بی‌شخصیت است.

جامعه‌ها به‌ویژه جامعه‌های انقلابی، برخاسته و عزم‌کرده همواره نیازمند آرمان‌هایی بلند، مشخص، قابل فهم، مشترک، درست، مقدس و در عین حال عزم‌طلب هستند. برپایۀ رسالت عظیم شیعی و به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی و نشر گفتمان اسلام ناب، این آرمان الهی به‌سادگی فهم می‌شود ولی برای آنکه سخنی کلیشه‌ای و تهی از محتوا نشود و همچنان فراگیر و حرکت‌بخش باقی بماند و عموم مردم آن را به عنوان هدف آرمانی انتخاب کنند باید دائم تلاش کرد.

۹-۳) سطوح و مراتب پیوستگی جمعی

گفته شد حقیقت ولایت، پیوند و اتصال با امام است و اتصال به امام به معنای تعلّق به افق آرمانی اوست. این اتصال، مفهوم صفر و یکی ندارد و طیفی از درجات و مراتب را در بر می‌گیرد؛ یعنی میزان تعلق به این آرمان مشترک متفاوت است. برای تصویر لایه‌های طولی این پیوستگی، دوایر متحدالمرکزی را در نظر می‌گیریم که در مرکز آن امام معصوم یعنی کاروان‌سالار آن حرکت تاریخی و جهانی یا نایب او (در عصر غیبت) قرار دارد (إِنَّهُ لَیَعلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنهَا مَحَلُّ القُطبِ مِنَ الرَّحَی).[۴۵]

حلقۀ اول اهل ولا پیرامون امام، یاران پاک‌باخته، مجاهدان مخلص و شیفتگان آرمان الهی هستند که با همۀ سرمایه‌های خود در خدمت امام و در مسیر نصرت او قرار می‌گیرند. این مجاهدان، همان سابقون، حواریّون، مقرّبون و شیعیان تنوری‌اند که اصحاب بدر و خیبرند و مانند پاره‌های آهن، تمام‌قامت پای کار ولیّ خدا می‌ایستند.

حلقۀ دوم، مؤمنان معمولی و جماعت قاعدان هستند که گرچه به اندازۀ گروه اول، در ولایت فانی نمی‌شوند؛ اما در موارد خطر حضور دارند و اجمالاً یاری می‌رسانند. پس از آنها نیز مؤمنان سست‌ایمان یا احیاناً فاسق قرار دارند که پیوند و اتصال‌شان ضعیف‌تر است.

در لایۀ بعد اهل تسنن هستند که در کتاب و قبله و پیامبر و بسیاری از احکام مشترک‌اند و با کلیت آرمان الهی همراه‌اند؛ اما در برخی اصول اشتراک ندارند. پیوند و اتحاد با اهل تسنن جبهۀ تاریخی اهل ایمان را به سوی آن افق نهایی تقویت می‌کند.

حلقۀ پس از آنها، متعلق به اهل کتاب است که گرچه تابع پیامبر خاتم نیستند؛ اما خدا و معاد و نبوت را باور دارند، به ارزش‌های الهی اجمالاً معتقدند و در انتظار مصلح آخرالزمان و پایان روشن تاریخ‌اند. اهل کتاب به اندازۀ همین مشترکات با جریان حق و امام معصوم پیوند دارند و می‌توانند همین مقدار به مقاصد الهی یاری رسانند: «قُل یا أَهلَ الکِتابِ تَعالَوا إِلی‏ کَلِمَهٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُم».[۴۶]

در حلقۀ نهایی، مستضعفان و محرومان و آزادی‌خواهان عالم هستند که هرچند دین آسمانی ندارند و در شناخت آیین الهی ضعیف نگاه داشته شده‌اند ولی در راه استقرار عدالت و محو جریان ستم تلاش می‌کنند و در این موضوع با طرح خدا پیوند دارند. از این رو با تشکیل جبهۀ گستردۀ مظلومان و مستضعفان و هسته‌های مقاومت جهانی می‌توان از توان و ارادۀ آنان در راه اهداف الهی بهره گرفت.

به هر حال حقیقت ولایت همین پیوند و اتصال حقیقی است که با ادعا و تمنی یا با وراثت و ثبت در شناسنامه یا حتی با سینه‌زدن و اشک ریختن حاصل نمی‌شود. این واقعیت تکوینی و پیوند حقیقی در پیگیری اهداف الهی نمایان می‌شود و در هریک از این لایه‌ها، درصدی از آن وجود دارد؛ حتی در هر لایه نیز مراتب و درجاتی هست؛ برای مثال گرچه زهیر و حبیب هر دو در لایۀ اول هستند ولی فاصلۀ زیادی دارند و هر دو به مرتبۀ حضرت ابوالفضل۷ غبطه می‌خورند.

از آنجا که دین‌داری یک حرکت جمعی و کاروانی است هرچه این کاروان، قوی‌تر و پرشورتر حرکت کند کار دین خدا زودتر به سامان می‌رسد و اهداف آن بیشتر محقق می‌شود. از این بیان سرّ آموزۀ «وحدت» به عنوان ضرورت مهم اجتماعی در دین اسلام نیز آشکار می‌شود: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اختَلَفُوا»‏.[۴۷]

۱۰-۳) تربیت ولایی در مکتب امام و انقلاب اسلامی

پدیدۀ عظیم انقلاب اسلامی، ظرفیت‌های ناشناختۀ دین در تربیت انسان‌های تراز و تحوّل‌آفرینی در جان‌ها را بیشتر نمایان ساخته است. تجربۀ تحول روحی مردم در مبارزات پیش از انقلاب و در حماسۀ دفاع مقدّس حقیقتی مبتنی بر معارف دینی است که ذخیرۀ عظیمی را برای مهندسی فضای اخلاقی و معنوی در اختیار قرار می‌دهد.

بر اساس اندیشه‌های امام راحل، راز بروز چنین تحوّلی، تربیت آرمانی و ولایی است یعنی «اهتمام به توحید گستردۀ فراگیر» و «حرکت جمعی در مسیر کمال یا پیوستن به جمع ایمانی» است. هم‌افزایی اراده‌ها و گذر کردن از هویّت‌های فردی سبب می‌شود که افراد با کمترین زحمت در میدان مجاهده و ایثار بر موانع غلبه کنند و مشمول نصرت الهی قرار گیرند و با عنایت و امداد الهی، اهداف بلند و مراتب بالای سلوک و معنویّت در دسترس آنان قرار گیرد: «فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ مَعَ الجَمَاعَه».[۴۸]

بازآفرینی هویّت جمعی معنوی، راهبردی کارآمد است که بسیاری از اهداف اخلاق فردی و اجتماعی را نیز محقق می‌سازد. افراد با فاصله گرفتن از خودمحوری می‌توانند مدد بیشتری از نیروی عقل و فطرت بگیرند و در مسابقۀ معنوی خیرات و در چالش‌های رشدآفرین اجتماعی، روحیۀ جهاد در راه خدا و ایثار برای بندگان او را مشق کنند. در این فضا اشک و گریه و خلوت، به فردگرایی و انعزال نمی‌انجامد؛ بلکه نیروی محرّک برای حضور در اجتماع است.

این ایده، قالبی اجتماعی برای تربیت است که در آن، مردم خود را نه بر اساس منافع فردی که بر پایۀ ارتباط با امام و ولیّ خدا می‌شناسند و بر اساس هویّت جمعی به هم‌افزایی و تعاون می‌پردازند؛ بنابراین توجّه به احیا و ارتقای هویّت جمعی و زمینه‌سازی برای نقش‌آفرینی اجتماعی طلاب، امری فوری و ضروری است که اقتضائات مدیریّتی متناسب را نیز طلب می‌کند.[۴۹]

***

پیش‌تر گفته شد «تربیت آرمانی» همان «تربیت توحیدی» و «تربیت جهادی» است. با این توضیح می‌توان اضافه کرد که «تربیت آرمانی» همان «تربیت ولایی» است.

نتیجه این‌که حرکت آرمانی و پی‌گیری کلان‌طرح خدای متعال در نظام ولایی به چند چیز نیاز دارد:

۱٫ وجود امام و رابطۀ ولایی طولی؛ حرکت یک‌پارچۀ جمعی جز با وجود راهبری که اراده‌ها را به جریان اندازد و جهت بخشد امکان‌پذیر نیست. شناخت امام، دلدادگی به او و تبعیت از او لازمه این حرکت عظیم ولایی است.

۲٫ اخوت مؤمنان و رابطۀ ولایی عرضی؛ این اخوت در پیوند برادرانه، صلۀ ارحام، شفقت ایمانی، امر به معروف و نهی از منکر، مواسات و مانند آن تجلّی دارد.

۳٫ شناخت دقیق دشمن و نقشۀ او و مراقبت از مداخلۀ دشمن و وابستگی به او.

۴٫ نگاه بین‌المللی و جهانی؛ جغرافیای طرح پروردگار به وسعت کل زمین است و حاکمیت توحید در سراسر عالم مقصود اصلی است.

۵٫ نقشۀ عمل راهبردی و تدبیر درازمدت تاریخی؛ زیرا با حرکت‌های نقطه‌ای و فعالیت‌های خلق‌الساعۀ موردی این قلۀ رفیع را نمی‌توان فتح کرد. این نقشۀ عمل توسط امام، ابلاغ و اعمال می‌شود.

۶٫ کار گروهی و تشکیلاتی؛ با توجه به ابعاد این طرح عظیم، مشارکت امّت‌های متوالی در پیشبرد آن ضروری است؛ از این جهت آحاد مؤمنان باید دانش و مهارت فعالیت جمعی و حوصله و اخلاق کار تشکیلاتی را داشته باشند.

۷٫ وحدت و انسجام؛ از آنجا که حرکت امّت، جمعی و کاروانی است حفظ همگرایی و یکپارچگی و پرهیز از تفرقه، نزاع و درگیری ضروری است.

غیریت‌ها و تمایزات

گفته شد «ایمان»، «مجاهدت» و «ولایت» مهم‌ترین ارزش‌های انسانی و فضایل بنیادین اسلامی است که لازم است در جان انسان پدید آید؛ بنابراین از منظر تربیت اسلامی فقدان هر یک از اینها استاندارد ارزش را فرو می‌ریزد و انتظام شخصیت انسانی او را از حدّ نصاب پایین‌تر می‌آورد. این سه فضیلت مهم را دو گونه می‌توان در نظر گرفت: فردی و اجتماعی.

«ایمان فردی» تحقق آرمان توحید و حاکمیت الله در جان انسان‌هاست و «ایمان اجتماعی» حاکمیت توحید در جوامع انسانی و نظامات اجتماعی. «مجاهدت فردی» نیز مجاهدت با هوای نفس و طاغوت درون است و «مجاهدت اجتماعی» مبارزه با طاغوت‌های بیرونی و تلاش برای استقرار توحید و ایمان در ساختارهای اجتماعی. «ولایت فردی» هم به معنای اتصال قلبی مؤمنان با ولیّ خدا و تبعیت از او در احکام فردی است، در مقابل «ولایت اجتماعی» که به معنای پیوند یک‌پارچۀ مؤمنان با ولیّ خداست در پیشبرد مقاصد الهی.

ارزش‌ها فردی اجتماعی
ایمان و آرمان توحید حاکمیت توحید در جان انسان
معنویت فردی
حاکمیت توحید در جوامع انسانی
معنویت عالم‌گیر
مجاهدت و عمل جهاد با نفس جهاد اجتماعی
ولایت محبت و اطاعت از ولیّ در تکالیف فردی اطاعت و نصرت ولیّ در آرمان‌های اجتماعی
اعتصام فردی به حبل الله اعتصام جمعی به حبل الله
عبودیت فردی، خودسازی عبودیت جمعی، جامعه‌سازی

با نظر به ارزش ایمان و تجلی آن در عبودیت فردی و عبودیت اجتماعی مجموعا چند احتمال در شخصیت یک انسان می‌توان فرض کرد:

ایمان و توحید خودسازی جامعه‌سازی وضعیت
۱ + + + الگو، تراز
۲ + + ناقص
۳ + + ناقص و ناپایدار
۴ + ابتر و ناپایدار
۵ + + بدون ایمان و فاقد ارزش اصلی
۶ +
۷ +
۸

کسی که ایمان به خدا و باور به غیب هستی ندارد حتی اگر در کمال نفس خود یا اصلاح جامعه، تلاش و اقدام و مجاهدت داشته باشد (موارد ۵ و ۶ و ۷ و ۸ در جدول بالا) از نصاب محوری‌ترین ارزش دینی محروم است.

در مقابل کسی که ایمان و اعتقاد قلبی دارد ولی اقدام و حرکتی در اصلاح شخصیت خود نمی‌ورزد (مورد ۴ در جدول بالا) ایمان او راستین و صادقانه نیست و در کوران حوادث یا میدان ابتلاءات پایدار نمی‌ماند، حتی اگر دغدغه‌های اجتماعی شدید داشته باشد و در حرکت‌های اصلاحگرانه مشارکت ورزد (مورد ۳ در جدول بالا).

همچنین کسی که ایمان دارد و در اصلاح نفس خود می‌کوشد؛ اما به جامعۀ پیرامون خود نظری ندارد و نسبت به حرکت کلان بشر بر نوار ممتدّ تاریخ، احساس مسئولیت نمی‌کند و نقش تاریخی خود را در جریان احیای توحید و مبارزه با طاغوت‌ها نمی‌بیند (مورد ۲ در جدول بالا) با انسان تراز دین و شاخص‌های معنوی امّت پیامبر۶ فاصله دارد و به جریان رهبانیت مبتدع مسیحی نزدیک‌تر است. حضور در عرصه‌های اجتماعی، اهتمام به امور امّت اسلامی و تلاش برای حاکمیت دین خدا در کل زمین از مهم‌ترین شاخصه‌های ارزش دینی است که خودسازی و تزکیۀ نفس، باید به قوت و شدت آن بیفزاید نه آنکه بهانه‌ای برای فرار از آن شود.

به همین ملاک اگر کسی با ایمان و تقوا و خودسازی، به صحنۀ اصلاح جامعه روی آورده و پرشور و فعال به امور مسلمین اهتمام می‌ورزد، ولی دغدغه‌های اجتماعی خود را به شکل فردی دنبال می‌کند و پیوند خود را با امام و امّت نادیده می‌انگارد و در حرکت کاروانی و ولایی حضور ندارد به جهت محرومیت از گوهر مهم «ولایت» از تراز ارزشی لازم فاصله دارد.

مهم‌ترین علت بی‌ارزش بودن چنین تلاشی نافرجام بودن حرکت فردی برای اصلاح جمعی است. نیرو و نگاه محدود یک فرد به اصلاح کلان جامعه نمی‌انجامد؛ چنین فردی یا در ادعای اصلاحگرانۀ خود صداقت ندارد و به دنبال شهرت و منفعت فردی است و یا جهان‌بینی او توحیدی و کلان نیست.

خلاصۀ فصل دوم

۱٫ در نگاه اسلامی از میان انبوه اهداف تربیتی، مهم‌ترین ارزش‌ها و مطلوبیت‌های انسانی سه چیز است:

⚫ ایمان توحیدی یا ایمان به توحید؛

⚫ عمل، مجاهدت و قیام، شامل مبارزه با نفس و مبارزه برای اقامۀ دین؛

⚫ ولایت، حرکت کاروانی و قیام جمعی که منقسم به ولایت طولی و عرضی است؛ یعنی تبعیت و نصرت امام و اخوت ایمانی امّت.

۲٫ این سه عنصر ارتباط طولی و اشتدادی دارند و هم‌عرض و هم‌ردیف تصویر نمی‌شوند؛ ریسمان اتّصال این سه عنصر، همان آرمان الهی یا پروژۀ عملیاتی خدا روی زمین است که از ابتدا با ایمان به خدا در دل‌های مؤمنان قرار می‌گیرد. سپس همین آرمان و ایمان او را به مجاهدت و قیام برمی‌انگیزد و حرکت اجتماعی (شبکۀ ولایت و اخوت) را سامان می‌دهد.

۳٫ اصلی‌ترین ارزش در فرهنگ اسلامی «ایمان» است و همۀ فضایل دیگر، «شُعَب ایمان» و شاخه‌های آن است.

۴٫ ایمان به خدا و باور به غیب هستی، بن‌مایۀ همۀ فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی است و مجاهدت‌های پرشور اجتماعی اگر خالصانه و مؤمنانه یعنی مسبوق به باور ایمانی و مصبوغ به صبغۀ الهی نباشد بی‌ارزش و میان‌تهی است.

۵٫ تقرب به خدا به معنای نزدیک شدن به صفات اوست؛ کسی که ویژگی‌ها و صفات خدا را بیشتر داشته باشد به او نزدیک‌تر است و از جمله ویژگی‌های خدای متعال همان خواستۀ نهایی و آرمان اوست. بندۀ مقرب به خدا همان را می‌خواهد که خدا می‌خواهد و همان را دنبال می‌کند که خدا اراده کرده است.

۶٫ کسی که می‌خواهد مجری طرح خدا و کارگزار دستگاه او شود باید ارتباط قلبی ویژه‌ای با او داشته باشد و قابلیت‌های معنوی خود را شکوفا سازد. ایفای این نقش بزرگ به آمادگی‌های روحی و دارایی‌های معنوی فراوان نیاز دارد.

۷٫ بار اسلام و امام عصر۷ روی هر دوشی قرار نمی‌گیرد و برای سربازی آن حضرت آمادگی‌هایی لازم است. جامعۀ مؤمنان باید آمادگی‌های خود را برای برداشتن بارهای سنگین اجتماعی و رسالت‌های تاریخی افزایش دهد و برای این منظور به تقویت روحی و معنوی بسیاری نیاز دارد؛ زیرا بدون جهاد شب و مناجات سحری توفیق جهاد روز را به دست نمی‌آورد.

۸٫ انسان هر مقدار خدایی‌تر ‌شود در اثرگذاری و نقش‌آفرینی به خدا نزدیک‌تر می‌شود و اراده و همّت بزرگ‌تری خواهد داشت. کسی که درصدد یک اقدام عظیم و حرکت بزرگ است، باید وصل به بزرگ باشد. برای انجام دادن کارهای عظیم و دنبال کردن مقاصد بلند، باید به منبع قدرت و عظمت متصل شد.

۹٫ کسی که در پی یک آرمان بزرگ در صحنۀ پرمسألۀ واقع اجتماع تلاش می‌کند و با جدیت در مبارزه با موانع و طاغوت‌ها می‌خروشد، عجز و فقر و ضعف و ناچیزی خود را در مناسبت با این افق اعلی، به شهود و عیان درک می‌کند؛ چنین کسی به ارتباط با خدا، مناجات با او، درخواست از او، توکل بر او و تفویض به او نیاز بیشتری دارد و این نیاز را بیشتر درک می‌کند.

۱۰٫ پس از ایمان، «عمل» و «جهاد» قرار دارد. ارزش عمل صالح، ذیل ارزش ایمان است و عمل نشان صدق ایمان است.

۱۱٫ ایمان به خدا در مقام عمل (توحید عملی) مستلزم «نفی آلهه» است و نفی آلهه دو مصداق دارد:

اول: نفی آلهۀ درون، درگیری با شیاطین نفسی و خروج از سلطۀ هوای نفس (جهاد اکبر، خودسازی و بعثت درونی).

دوم: نفی آلهۀ بیرون، درگیری با شیاطین بیرونی، کفر به طاغوت و خروج از سلطۀ آن (جهاد کبیر و اصغر، جامعه‌سازی و بعثت بیرونی).

۱۲٫ جهاد اسلامی، تلاش و کوششی است که در صحنۀ رویارویی با دشمنان خدا شکل می‌گیرد و طلبۀ آرمانی، عالم مجاهد پاکباخته و سر از پا نشناخته‌ای است که در سرحدّات نیاز اسلام، حضور دارد و دین خدا را در موضع جهاد، یاری می‌کند.

۱۳٫ صرف این‌که طلبه به کارهای خوب مشغول باشد و از بیان و قلم و مهارت و توان و ارتباط خود برای ارایۀ پیام دین استفاده کند کافی نیست؛ طلبه باید موضع نیاز، معرض خطر و نقطۀ آسیب و نفوذ و درگیری را بشناسد و سرمایۀ خود را در آنجا متمرکز کند و از لذت و عافیت و امنیت خود برای آن مایه بگذارد.

۱۴٫ اسلام ناب محمدی که آیین همۀ انبیا و اولیاست، اسلام خاکشیرمزاج صلح کل نیست. اسلامی است با دشمنانی سنگدل و خبیث که همۀ موجودیت او را هدف گرفته و تهدید می‌کنند. دقیقاً به همین جهت است که همۀ پیامبران خدا دشمن داشتند.

۱۵٫ جهاد اجتماعی، بسیار بیش از عبادات مناسکی و تقوای فردی برای سالکان مسیر خدا، نورانیت و قداست و تقرب می‌آورد و به مثابۀ بابی که بر خواص اولیا باز شده، مسیر صدساله را به راه یک‌شبه تبدیل می‌کند و رشد معنوی انسان را جهشی و تصاعدی می‌سازد.

۱۶٫ کسی که در صحنۀ سهمگین جهاد، برای اعتلای دین خدا مبارزه و تلاش می‌کند و «آدم خدا» یعنی سرباز و یاور و خادم او گشته است نسبت به کسی که در عافیت و راحت و امنیت، به عبادت و مناجات و ذکر و سجده و توسل می‌پردازد و لذت معنوی و ابتهاج عرفانی و ملکوتی را تجربه می‌کنند جلوتر است.

۱۷٫ معنویت مطلوب در پرتو دغدغۀ حاکمیت الله و نصرت امام شکل می‌گیرد و برای معنوی شدن باید به اقامۀ مقاصد خدا و گسترش توحید در کل زمین یاری کرد و گرنه آنچه که معنویت تصور شده بیش از آنکه عبودیت ربّ باشد ارضای نفس است.

۱۸٫ دین‌داری به معنای کامل خود، فراتر از یک عملیات شخصی و رابطۀ فردی با خداست. مؤمنان باید در یک شبکۀ متعاون یک‌پارچه، بندگی کنند و با وصف جمعی، اعتصام به حبل الله داشته باشند. بدون حرکت جمعی، کار دین خدا راه نمی‌افتد و امکان دین‌داری حداکثری وجود ندارد.

۱۹٫ دین خدا صرفاً دستوراتی برای افراد انسان نیست تا در مقابل خدا به آن پای‌بند باشند و انجام دهند. علاوه بر آن، دستوراتی برای امّت‌ها و اقوام است که در یک حرکت یکپارچه متعاون و اعتصام جمعی، هدف عالی و آرمان بلندی را دنبال کنند.

۲۰٫ شخص دین‌دار تنها دغدغۀ سعادت و کمال خود را ندارد؛ بلکه بیش از آن و پیش از آن، دغدغۀ لشکر حق و جریان ایمانی را دارد و نگران پیروزی و چیرگی دین خدا، در شکل کاروانی و کلان آن است.

۲۱٫ در ارزیابی و قضاوت نسبت به یک جامعه و دین‌داری آن، علاوه بر توجه به نماز و مراسم مذهبی، شاخصه‌های دیگری در ابعاد اجتماعی و تمدنی نیز باید در نظر گرفته شود. از جمله اعتلابخشیدن به اسلام در عالم، مقابله با دستگاه استکبار، کفر عملی به طاغوت جهانی، ایجاد رعب و وحشت در میان دشمنان خدا.

۲۲٫ خواسته‌های خدا از بشر دو گونه است و پروردگار عالم دو نوع تکلیف بر عهدۀ انسان نهاده است. دستۀ اول تکالیفی که در حد وُسع و توان افراد است، و دستۀ دوم تکالیفی که فراتر از امکان و توان آنهاست.

۲۳٫ انسان دو گونه توان و اراده دارد: توان و ارادۀ فردی و توان و ارادۀ جمعی. و به خاطر داشتن این دو نوع توان، دو نوع تکلیف دارد: تکالیف فردی و تکالیف جمعی.

۲۴٫ کار بزرگ دینداری ارادۀ جمعی می‌خواهد. از آنجا که ارادۀ جمعی «اراده‌ها» نیست؛ بلکه «یک اراده» است، جماعتی که قرار است این اراده را پدید آورد و آن کار بزرگ را به سامان رساند به منزلۀ «یک شخص» و «پیکره‌ای یک‌پارچه» است و همۀ اعضای این جماعت حکم واحد دارند. پیروزی و کامیابی آنها، پیروزی همه و شکست آنها شکست همه است. تشویق و تنبیه آنها هم برای همه است. اگر این جماعتِ به‌هم‌پیوستۀ یک‌پارچه به نتیجۀ مطلوب برسد امام و امّت هر دو خرسند می‌شوند و اگر نرسند امام و امّت، هر دو سرشکسته و ناکام خواهند بود.

۲۵٫ ولایت امّ المعارف مکتب اهل بیت و مهم‌ترین عنصر تفکر شیعی است. آموزۀ بسیار پیشرفته‌ای که همۀ دین را صبغۀ اجتماعی می‌دهد و همۀ احکام و اخلاق دینی را تحت پوشش می‌گیرد.

۲۶٫ «اسلام ناب» یک حرکت جمعی است؛ یعنی تلاش و قیام امّت است در یک هم‌افزایی تاریخی و حرکت کاروانی برای اقامۀ دین، توحیدگستری و ساخت تمدن اسلامی. «امّت» نیز جماعتی پیوند‌یافته است که إمامی و أمامی دارد. «إمام» یعنی پیشوای انسجام‌آفرین و «أمام» یعنی افق آرمانی و مقصدی که باید به آن دست یافت. این جماعت باید إمام خود را بشناسد و أمام خود را ببیند.

۲۷٫ از آنجا که کار بزرگ خدا در یک سازۀ جمعی و پیوند ولایی پیش می‌رود و کسان زیادی باید در این کار مشارکت داشته باشند، آن آرمان الهی باید به آرمان مشترک این جمع تبدیل شود؛ یعنی افراد بی‌شماری این افق را برای حرکت انتخاب کنند و تحت راهبری ولیّ به سوی آن روان شوند؛ بنابراین هم إمام و پیشوایشان مشترک باشند و هم أمام و آرمانشان.

۲۸٫ حقیقت ولایت، پیوند و اتصال با امام است و اتصال به امام به معنای تعلّق به افق آرمانی اوست. این اتصال، مفهوم صفر و یکی ندارد و طیفی از درجات و مراتب را در بر می‌گیرد؛ یعنی میزان تعلق به این آرمان مشترک متفاوت است.

پاورقی ها :

  1. . حسن بن فضل طبرسی؛ مکارم الاخلاق، ص۴۶۲٫
  2. . سورۀ نور، آیۀ ۱۲٫
  3. . سورۀ صف، آیۀ ۹ و سورۀ فتح، آیۀ ۲۸ و سورۀ توبه، آیۀ ۳۳٫
  4. . سورۀ ذاریات، آیۀ ۵۶٫
  5. . سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۰۳٫
  6. . سورۀ صف، آیۀ ۴٫
  7. . «اِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُم وَ کانُوا شِیعا لَستَ مِنهُم فِی شَی‌ءٍ؛ کسانی که دینشان را پراکنده کردند و گروه‌گروه شدند، تو را هیچ پیوندی با آنان نیست» (سورۀ انعام، آیۀ ۱۵۹).
  8. . ما مفتخریم که ائمۀ معصومین ما ـ صلوات الله و سلامه‏‎ ‎‏علیهم ـ در راه تعالی دین اسلام و در راه پیاده کردن قرآن کریم که تشکیل حکومت عدل یکی از ابعاد آن است، در‏‎ ‎‏حبس و تبعید به سر برده و عاقبت در راه براندازی‏ حکومت‌های جائرانه و طاغوتیان زمان خود شهید شدند و‏‎ ‎‏ما امروز مفتخریم که می‌خواهیم مقاصد قرآن و سنت را‏‎ ‎‏پیاده کنیم و اقشار مختلفۀ ملت ما در این راه بزرگِ‏‎ ‎‏سرنوشت‌ساز سر از پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود‏‎ ‎‏را نثار راه خدا می‌کنند (سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام؛ ج۲۱، ص۳۹۷).
  9. . سورۀ توبه، آیۀ ۱۲۰٫
  10. . سورۀ انفال، آیۀ ۱۰٫
  11. . در سال‌های آغاز انقلاب اسلامی وقتی حضرت امام بر نابودی اسرائیل از صفحۀ روزگار تأکید کردند، عده‌ای این موضوع را باورپذیر و معقول نمی‌دانستند و تلویحاً به مسخره و ریشخند گرفته بودند. امام در پاسخ به این افراد به جمعی بودن این تکلیف بزرگ اشاره کرده و فرمودند: «اگر مسلمین مجتمع بودند، هر کدام یک سطل آب به اسرائیل می‌ریختند او را سیل می‌برد» (امام خمینی؛ ۲۴ مرداد ۱۳۵۸).
  12. . سید روح‌الله موسوی خمینی؛ صحیفه امام، ج‏۱۱، ص۴۷۰٫
  13. . سید روح‌الله موسوی خمینی؛ شرح چهل حدیث، ص۳۱۰٫ اگر همه موحد باشند و هدف یکی شود بر یک حقیقت واحد اجتماع می‌کنند؛ یعنی «کلمۀ توحید»، «توحید کلمه» می‌آورد.
  14. . بیانات رهبری، ۳/۱۰/۱۳۷۶
  15. . دانش‌های کهن حوزوی مانند فقه و اصول و اخلاق، خطاب به افراد پدید آمده و در آنها به تکالیف و مسئولیت‌های فقهی، حقوقی و اخلاقی آحاد مکلفان پرداخته شده؛ ولی غالباً به تکالیف جمعی اشاره‌ای نشده است. در این دانش‌ها، این‌که امت‌ها، جوامع، حکومت‌ها، احزاب، سازمان‌ها، وزارت‌خانه‌ها و نهادهای حقوقی چه مسئولیت‌های فقهی یا اخلاقی دارند و چگونه می‌توانند آن را ادا کنند چندان روشن نیست.فقه که از «احکام افعال المکلفین» سخن می‌گوید، مکلف را تنها «یک انسان» تصور کرده و برای او احکام عملی فردی‌اش را به شکل دقیق و عالمانه و با ادلۀ تفصیلی بیان کرده است. کتب اخلاق اسلامی نیز سعادت و فضیلت را برای «فرد» در نظر گرفته و همۀ صفات پسندیده و ارزش‌های انسانی را ناظر به احوال او تصویر کرده و مسئولیت‌های اخلاقی او را در قبال خدا، خود، خلق خدا و عالم خلقت به تفصیل ذکر کرده‌اند. به برکت انقلاب اسلامی و نگاه اجتماعی عمیق حضرت امام، فقه نظامات اجتماعی نیز در حوزه‌های علمیه رواج یافت و پژوهش‌هایی در آن آغاز شد. در اخلاق اسلامی نیز این رویکرد آرام‌آرام جریان خواهد یافت و این خلأ پر خواهد گشت. حقیقت این است که این تکالیف اجتماعی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند و زمینه برای غفلت از آنها بیشتر وجود دارد؛ درحالی‌که بسیاری از تکالیفِ خارج از وسع افراد که به شکل فردی قابلیت انجام ندارند از گردن آنها ساقط نمی‌شود و با استفاده از توان و ارادۀ جمعی قابل امتثال است.
  16. . «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِی اللَّهُ بِقَومٍ…» (سورۀ مائده، آیۀ ۵۴)؛ «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَومٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا ما بِأَنفُسِهِم» (سورۀ رعد، آیۀ ۱۱)؛ «رَبَّنا أَفرِغ عَلَینا صَبرا وَ ثَبِّت أَقدامَنا وَ انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرین‏» (سورۀ بقره، آیۀ ۲۵۰).
  17. . «وَ لِکُلِّ اُمَّهٍ اَجَلٌ فَاِذا جاءَ اَجَلُهُم لا یَستَاخِرُونَ ساعَه وَ لا یَستَقدِمُونَ؛ برای هر امّتی، اجلی [محدود] است، هنگامی که اجل‌شان سرآید، نه ساعتی پس می‌مانند و نه ساعتی پیش می‌افتند» (سورۀ اعراف، آیۀ ۳۴).
  18. . «کُلُّ اُمَّهٍ تُدعی‌ اِلی‌ کِتابِهَا؛ هر امّتی به سوی نامه اعمالش خوانده می‌شود» (سورۀ جاثیه، آیۀ ۲۸). «مِنهُم اُمَّهٌ مُقتَصِدَهٌ؛ امتی از آنان میانه‌رو و معتدل‌اند» (سورۀ جاثیه، آیۀ ۲۸). «تِلکَ أُمَّهٌ قَد خَلَت لَها ما کَسَبَت وَ لَکُم ما کَسَبتُم وَ لا تُسئَلُونَ عَمَّا کانُوا یَعمَلُونَ؛ آنان جماعتی بودند که درگذشتند؛ آنچه [از طاعت و معصیت‏] به دست آوردند برعهده آنان است و آنچه شما به دست آوردید برعهده شماست؛ و شما در برابر آنچه آنان انجام می‏دادند، مسؤول نیستید» (سورۀ بقره، آیۀ ۱۴۱).
  19. . «زَیَّنَّا لِکُلِّ اُمَّهٍ عَمَلَهُم؛ برای هر امّتی اعمالشان را آراستیم» (سورۀ انعام، آیۀ ۱۰۸).
  20. . «أُمَّه مُسلِمَه لَکَ؛ امتی که تسلیم تو باشند» (سورۀ بقره، آیۀ ۱۲۸)، «وَ همّت کُلُّ اُمَّهٍ بِرَسُولِهِم، لِیَاخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالباطِلِ لِیُدحِضُوا بِهِ الحَقَّ فَاَخَذتُهُم فَکَیفَ کانَ عِقابِ؛ هر امّتی همّت گماشت که پیغمبر خود را دستگیر [و هلاک] گرداند و جدل و گفتار باطل به کار گرفت تا برهان حق را پایمال سازد، من هم آنها را [به کیفر کفر] گرفتم و چگونه عقوبت سخت کردم» (سورۀ غافر، آیۀ ۵).
  21. . «قالَ ادخُلُوا فی‏ أُمَمٍ قَد خَلَت مِن قَبلِکُم مِنَ الجِنِّ وَ الإِنسِ فِی النَّارِ کُلَّما دَخَلَت أُمَّهٌ لَعَنَت أُختَها؛ خدا می‏فرماید: شما هم در میان امّت‌هایی از جن و انس که پیش از شما بودند در آتش درآیید، هرگاه امتی وارد شوند، هم‌مسلکان خود را لعنت کنند» (سورۀ اعراف، آیۀ ۳۸).
  22. . ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۹۵٫
  23. . امام خمینی: «شما روحانی هستید، روحانی باید خدمتگزار ارواح مردم باشد؛ قلوب مردم را حفظ بکند. شماها مأمورید که قلب‌های مردم را حفظ بکنید. در آیۀ شریفه دو جا آمده است که «فَاستَقِم کَما أُمِرتَ»؛ لکن در یک سوره «وَاستَقِم کَما امِرتَ» است (سورۀ شوری، آیۀ ۵)؛ و در یک سوره: «فَاستَقِم کَمَا أُمِرتَ و مَن تَابَ مَعَکَ» (سورۀ هود، آیۀ ۱۱۲). روایت شده است از پیغمبر اکرم که «شَیَّبَتنِی سورهُ هودٍ لِمَکَانِ هذه الآیهِ» (فضل بن حسن طبرسی؛ تفسیر مجمع البیان، ذیل آیۀ ۱۱۲ سورۀ هود. فیض کاشانی؛ علم الیقین، ج۲، ص۹۷۱) در سورۀ شورا هم هست. نفرمود سوره شورا (مرا پیر کرد)؛ فرمود سوره هود؛ برای اینکه در سوره هود «وَ مَن تابَ مَعَکَ» است؛ یعنی چون استقامت ملت را هم به عهدۀ من گذاشته است، که مستقیم باش و هرکه با توست مستقیم باشد، این من را پیر کرد (سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج۹، ص۴۷۹).
  24. . سورۀ اسراء، آیۀ ۷۱٫
  25. . مراد از ذنب پیامبر که در آیۀ «ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ» (سورۀ فتح، آیۀ ۲) آمده همین ناکامی و قصور اوست که بر اثر کوتاهی امت پدید می‌آید.
  26. . محمدمحسن فیض کاشانی؛ تفسیر الصافی، ج۳، ص۹۰٫ ملازمۀ محبت و تبعیت در حدیث بالا توجه‌برانگیز است و مضمون این آیه را تداعی می‌کند: «قُل إِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی»‏ (سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۳۱).
  27. . سورۀ ذاریات، آیۀ ۵۶٫
  28. . سورۀ انفال، آیۀ ۳۹٫
  29. . محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج۲، ص۱۸٫
  30. . محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج۱، ص۱۷۹٫ این حدیث شریف میان شیعه و سنی، تواتر معنوی یا دست‌کم تظافر دارد: «لَو لَم یَبقَ فِی الأَرضِ إِلَّا اثنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الحُجَّهَ» (همان)؛ «لَو بَقِیَ اثنَانِ لَکَانَ أَحَدُهُمَا الحُجَّهَ عَلَی صَاحِبِهِ» (همان).
  31. . «الاسلام هو الحکومه بشئونها و الاحکام قوانین الاسلام، و هی شان من شئونها، بل الاحکام مطلوبات بالعرض و امور آلیه لاجرائها و بسط العداله» (سید روح‌الله خمینی، کتاب البیع، ج۲، ص۶۳۳). وقتی متوجه شدیم مقصود خدا این است که انسان‌ها در یک عبادت جمعی و طاعت امّتی حضور یابند و یک کار بزرگ در تاریخ رقم بزنند، باید حول ولایت جمع شویم و در پرتو حاکمیت او حقیقت اسلام را محقق کنیم. در این صورت این سؤال پیش می‌آید که پس احکام فردی مانند نماز و روزه و حج و انفاق چه هستند و چه نسبتی با اسلام دارند؟ امام می‌فرمایند: تمام این احکام فردی دستور رسیدن به آن اسلام جمعی و شأنی از شئون پیوند اجتماعی و ولایی است. همۀ این احکام فردی مطلوب عرضی و مقدمه‌اند و برای اجرای جهانی اسلام و بسط عدالت که مطلوب اصلی است نازل شده‌اند. از ابتدا تا انتهای توضیح المسائل و تمام کتاب‌های اخلاقی که بحث ولایت در آن نیامده است، مطلوبات بالعرض است و مطلوب بالذات اقامۀ توحید و عدالت در سراسر زمین است؛ یعنی احکام فقهی فردی و اخلاقیات فردی در مقابل ولایتِ گستردۀ اجتماعی، خرده‌فعالیت به شمار می‌آیند و توحید اسلامی مشروط به ولایت اجتماعی است: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِن شُرُوطِهَا» (محمد بن علی بن بابویه صدوق، الامالی، ص۲۳۵).
  32. . سورۀ رحمان، آیۀ ۲۷٫
  33. . سورۀ عصر، آیۀ ۲ و ۳٫
  34. . سورۀ محمد۶ در قرآن کریم به تفصیل بحث حبط و اضلال عمل را بیان کرده است؛ البته این موضوع را در جاهای بسیاری از قرآن می‌توان دید.
  35. . «وَ لَو أَنَّ الرَّجُلَ عَمِلَ أَعمَالَ البِرِّ کُلَّهَا وَ صَامَ دَهرَهُ وَ قَامَ لَیلَهُ وَ أَنفَقَ مَالَهُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ عَمِلَ بِجَمِیعِ طَاعَاتِ اللَّهِ عُمُرَهُ کُلَّهُ وَ لَم یَعرِف نَبِیَّهُ الَّذِی جَاءَ بِتِلکَ الفَرَائِض‏فَیُؤمِنَ بِهِ وَ یُصَدِّقَهُ وَ إِمَامَ عَصرِهِ الَّذِی افتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ طَاعَتَهُ فَیُطِیعَهُ لَم یَنفَعهُ اللَّهُ بِشَی‏ءٍ مِن عَمَلِهِ» (نعمان بن محمد مغربی؛ دعائم الاسلام، ج۱، ص۵۳).
  36. . «وَ کَانَ قَد عَبَدَ اللَّهَ سِتَّهَ آلَافِ سَنَهٍ لَا یُدرَی أَ مِن سِنِی الدُّنیَا أَم مِن سِنِی الآخِرَه» کسی نمی‌داند عبادت ابلیس، شش‌هزار سالِ دنیوی (۳۶۵ روز ۲۴ ساعتی) بوده یا شش‌هزار آخرتی که هر روزش پنجاه هزار سال است: «فی‏ یَومٍ کانَ مِقدارُهُ خَمسینَ أَلفَ سَنَه» (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲،‌خطبۀ قاصعه).
  37. . «مَن عَمِلَ فِی بِدعَهٍ خَلَّاهُ الشَّیطَانُ وَ العِبَادَهَ وَ أَلقَی عَلَیهِ الخُشُوعَ وَ البُکَاءَ» (فضل‌الله راوندی کاشانی؛ النوادر، ص۱۸). ابلیس قسم خورده که راه خدا را ببندد و مانع عروج بندگان به سوی خدا شود. به همین جهت وقتی بندۀ مؤمن به نماز می‌ایستد، تمام قوا و جنود خود را به کار می‌گیرد تا حواس او را پرت کند و او را از حضور قلب و بهره‌مندی از نماز بازدارد؛ اما کسی که با نماز و عبادت، خدا را نافرمانی می‌کند در راه ابلیس می‌رود؛ بنابراین ابلیس با او کاری ندارد و دلیلی ندارد که مانع او شود؛ بلکه او را در این عبادت تقویت می‌کند و بر او اشک و سوز و خشوع و حضور هم می‌افکند و به او لذت معنوی هم می‌بخشد.
  38. . سورۀ کهف، آیۀ ۱۰۴٫
  39. . محمد بن محمد بن نعمان شیخ مفید؛ الارشاد، ج۱، ص۳۰۳٫
  40. . احمد بن محمد بن خالد برقی؛ المحاسن، ج۱، ص۹۴٫
  41. . محمد بن عمر کشی و محمد بن حسن طوسی؛ رجال کشی، ص۳۲۶-۳۲۷٫
  42. . سوگمندانه باید گفت عمدۀ آثار اخلاقی مسلمین حتی آثار اخلاقی مؤلفان شیعه مانند تهذیب الاخلاق و طهاره الاعراق اثر مسکویه رازی، المحجه البیضاء اثر فیض کاشانی، معراج السعاده اثر ملااحمد نراقی و جامع السعادات اثر ملامهدی نراقی، از مهم‌ترین عنصر فرهنگ شیعی یعنی «ولایت» تهی است و ارزش‌های اخلاقی بدون نظارت به این رکن مقوّم، تدوین و تنظیم شده است. با انقلاب امام خمینی و عطف توجه به نگرش اجتماعی اسلام، زمان آن فرارسیده که نظام اخلاقی شیعه بر پایۀ ولایت بازنگاری شود. حرکت عظیم امام خمینی همان گونه که در فقه، مایۀ تحول شد و رویکرد جدیدی با عنوان «فقه نظامات اجتماعی» پدید آورد در اخلاق اسلامی نیز اثرگذار است و «اخلاق جامعه‌ساز تمدن‌گرا بر پایۀ ولایت اجتماعی» را سامان می‌بخشد.
  43. . محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج۲، ص۱۶۳٫
  44. . محمد بن علی بن بابویه صدوق؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج۲، ص۴۰۹٫
  45. . نهج البلاغه، خطبه ۳،‌ خطبۀ شقشقیه.
  46. . سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۶۴٫
  47. . سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۰۵٫
  48. . نهج البلاغه، خطبه ۱۲۷٫
  49. . تفصیل بحث ولایت و پیوستگی اجتماعی را در کتاب طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن ملاحظه کنید.

برای تهیه این کتاب به انتشارات مرکز مدیریت واقع در قم، بلوار معلم، تقاطع عماریاسر، روبروی ساختمان ناشران با شماره تماس ۰۲۵۳۷۷۳۰۸۶۰ مراجعه نمائید یا به صورت مجازی از طریق این لینک خریداری فرمائید

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل دوم ، بخش اول

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل سوم 

لینک کوتاه : https://tahzib.ismc.ir/?p=8497

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.