• امروز : پنجشنبه, ۱۶ بهمن , ۱۴۰۴
  • برابر با : Thursday - 5 February - 2026
3

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل سوم

  • کد خبر : 8679
  • 24 آبان 1404 - 9:39
کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل سوم
فصل سوم کتاب تربیت آرمانی توحیدی - نظریه بنیادین فراساحتی و راهبرد آرمانگرای ایمانی و ولایی در تربیت اسلامی . نوشته حجت الاسلام و المسلمین عالم زاده نوری

فصل سوم:

انسان آرمانی در قرآن و حدیث

۱- تقسیم سه‌گانۀ قرآنی

معمولا در کتاب‌های اخلاقی افعال و صفات انسان را به «خوب و بد» یا «حَسن و قبیح» تقسیم می‌کنند، به تبع این تقسیم، انسان‌ها نیز به «آدم خوب» و «آدم بد» یا «صالح و ناصالح» تقسیم می‌شوند. این تقسیم دوگانه با تعابیر مختلف و به شکل‌های متنوعی بیان می‌شود و ناظر به ارزش رفتارها یا ویژگی‌ها و صفات اختیاری انسان است: «فضیلت و رذیلت»، «درست و نادرست»، «ممدوح و مذموم»، «شایسته و ناشایست»، «ارزش و ضد ارزش»، «هنجار و ناهنجار»، «صلاح و فساد». این مفاهیم متقابل، کلیدواژه‌های اصلی علم اخلاق و محمولات گزاره‌های اخلاقی محسوب می‌شود و در تمام نظامات اخلاقی به کار رفته است.

این تقسیم منطقی، سال‌ها، قرن‌ها بلکه هزاره‌هاست که در دانش اخلاق طرح شده و در آثار اخلاقی یونان باستان هم سابقه دارد. در قرآن کریم و احادیث اهل بیت نیز همین دوگانه با زوج مفهومی «معروف و منکر»، «خیر و شرّ»، «برّ و اثم»، «تقوا و فجور»، «طیّب و خبیث»، «طاعت و معصیت» و «سعادت و شقاوت» و مانند آن بیان شده است.

اما قرآن کریم برای اول بار یک تقسیم نوین و شگفت‌انگیز ارائه کرده و ضلع سومی به این دوگانه افزوده است که در هیچ کتاب اخلاقی، سابقه ندارد و بسیار توجه‌برانگیز و غریب به نظر می‌رسد. گویا خدای متعال با ارائۀ یک تقسیم سه‌گانه، محاسن اخلاق را تتمیم کرده و دایرۀ ارزش‌های اخلاقی را توسعه داده و به عنوان نگاه ویژۀ قرآنی، توجه جدیدی آفریده است.[۱] چه بسا مفاد نبوی شریف «بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مَحَاسِنَ الأَخلَاق‏»[۲] نیز همین موضوع باشد.

خدای منان در سورۀ واقعه می‌فرماید: «وَ کُنتُم أَزوَاجا ثَلَاثَه؛ فَأَصحَابُ المَیمَنَهِ مَا أَصحَابُ المَیمَنَهِ، وَ أَصحَابُ المَشأَمَهِ مَا أَصحَابُ المَشأَمَهِ وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ». آن مقدار که ما سراغ داریم در تاریخ علم اخلاق این اول بار است که آن دوگانه به تقسیم سه‌گانه ارتقا یافته است: «خوب، بد و عالی». گروه اول اصحاب المیمنه انسان‌های پاکی که وجود مبارک و پرمیمنتی دارند. گروه دوم اصحاب المشأمه یعنی بدهایی که سراسر نکبت و شومی هستند و گروه سومی به نام سابقون که پیشتاز و پیشگام و جلودار و پیشاهنگ معرفی شده‌اند. خدای متعال این گروه سوم را در ردیف سایر خوبان نمی‌آورد؛ زیرا تفاوت میان آنها با خوبان به قدری زیاد است که لازم است آنها در دو گروه دسته‌بندی شوند. اینها حسابشان فرق می‌کند و اندراج آنها در ردیف خوبان حقشان را ادا نمی‌کند یا توصیف بایستۀ آنان به شمار نمی‌آید؛ مثلاً خوب دانستن سردار شهید قاسم سلیمانی کوتاهی در حقّ او است و توصیف شایسته‌ای برای او نیست: «أُولئِکَ المُقَرَبونَ‏».[۳]

علاوه بر سورۀ واقعه که تماما در مقام بیان این تقسیم سه‌ضلعی است، در جاهای دیگر قرآن هم این تقسیم سه‌ضلعی آمده است. گویا خداوند حکیم بر آن تأکید و اصرار دارد. از جمله در سورۀ مطفّفین گروهی با عنوان «ابرار» یعنی خوبان، گروه دیگری با عنوان «فجّار» یعنی بدان و گروه سومی با عنوان «مقرّبون» معرفی شده‌اند: «کَلَّا إِنَّ کِتَابَ الفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ وَ مَا أَدرَاکَ مَا سِجِّینٌ… کلَّا إِنَّ کِتَابَ الأَبرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ وَ مَا أَدرَاکَ مَا عِلِّیُّونَ کِتَابٌ مَرقُومٌ یَشهَدُهُ المقرَبون».[۴]

پاداش ابرار و نیکان در این آیات، باده‌ای است سربسته و مهروموم شده که اندکی از تسنیم در آن مخلوط شده است و تسنیم چشمه‌ای است که مقرّبان از خالص آن می‌نوشند: «یُسقَونَ مِن رَحِیقٍ مَختُومٍ خِتَامُهُ مِسکٌ وَ فِی ذَلِکَ فَلیَتَنَافَسِ المُتَنَافِسُونَ وَ مِزَاجُهُ مِن تَسنِیمٍ عَینا یَشرَبُ بِهَا المقرَبون»؛ این تعبیر چه بسا به این معناست که اندکی از کمالات مقربان در وجود ابرار وجود دارد و مقربان اصل همۀ خوبی‌ها هستند.

البته همان‌گونه که پاداش مقربان بیشتر است مسئولیت آنان هم سنگین‌تر است و از آنان انتظار بیشتری می‌رود: «حَسَنَاتُ الأَبرَارِ سَیِّئَاتُ المُقَرَّبِینَ».[۵]

مشابه این پاداش در سورۀ دهر برای مقرّبان (که در آنجا عباد اللّه نامیده شده‌اند) بیان گردیده است. «إِنَّا أَعتَدنا لِلکافِرینَ سَلاسِلَ وَ أَغلالا وَ سَعیرا * إِنَّ الأَبرَارَ یَشرَبُونَ مِن کَأسٍ کَانَ مِزَاجُهَا کَافُورا * عَینا یَشرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ یُفَجِّرُونَهَا تَفجِیرا؛[۶] ابرار یا همان خوبان از جامی می‌نوشند که با عطر خوشی از کافور آمیخته است. کافور چشمه‌ای است که عبادالله (همان مقرّبان) از خالص آن می‌‏نوشند و آنها هستند که جاری‌اش می‌کنند. یعنی آنها کانون و سرچشمۀ همۀ خوبی‌ها هستند و همۀ خوبی‌ها از وجود آنها جاری می‌شود.[۷] در این آیات، «ابرار» مقابل «کافران» قرار گرفته است.

همین تقسیم سه‌گانه در سورۀ فاطر به زبان دیگری طرح شده است: «ثُمَّ أَورَثنَا الکِتَابَ الَّذِینَ اصطَفَینَا مِن عِبَادِنَا فَمِنهُم ظَالِمٌ لِنَفسِهِ وَ مِنهُم مُقتَصِدٌ وَ مِنهُم سَابِقٌ بِالخَیرَاتِ».[۸] گروه اول: «ظالم به نفس خود» یعنی بدها هستند؛ زیرا کسی که بدی می‌کند پیش از آن که به دیگران بدی کند به خود ستم کرده و آسیب می‌رساند. گروه دوم: «مقتصد» یعنی خوبان معمولی و متوسط که اجمالاً دارای تعادل و توازن شخصیت یا اعتدال نفس هستند. گروه سوم «جلودار و پیشگام در خیرات» که حساب جداگانه دارند.

 

در آیات ۴۶ تا ۴۹ سورۀ اعراف از سه گروهِ اصحاب الجنه، اصحاب النار و رجال الاعراف در قیامت یاد شده است. این رجال بر بهشتیان و دوزخیان اشراف دارند و دارای مقامی هستند که از سیمای افراد، ایمان و کفر آنان را درک می‌کنند و به خصوصیات احوال و اعمال آنان پی می‌‏برند.[۹]

همین سه‌گانه در سورۀ نساء نیز به بیان دیگری آمده است. در آنجا مؤمنان (نقطۀ مقابل کافران) به دو گروه تقسیم شده‌اند. قاعدان و مجاهدان: «لَا یَستَوِی القَاعِدُونَ مِنَ المُؤمِنِینَ غَیرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ المُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَموَالِهِم وَ أَنفُسِهِم فَضَّلَ اللَّهُ المُجَاهِدِینَ بِأَموَالِهِم وَ أَنفُسِهِم عَلَی القَاعِدِینَ دَرَجَهً وَ کُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الحُسنَی وَ فَضَّلَ اللَّهُ المُجَاهِدِینَ عَلَی القَاعِدِینَ أَجراً عَظِیماً».[۱۰]

«قاعدان» مؤمنان معمولی و آدم‌های خوب‌اند. این گروه مشمول رحمت خدا هستند و وعدۀ بهشت به آنان داده شده است «وَ کُلّا وَعَدَ اللَّهُ الحُسنَی»؛ اما گروه دیگری هستند به نام مجاهدان که با مال و جان در راه خدا و برای گسترش توحید در سراسر جهان مایه می‌گذارند. این گروه فاصلۀ بسیاری با مؤمنان معمولی دارند. پروردگار منّان در این آیه با چند تعبیر، فاصلۀ نجومی میان این دو گروه را تذکر می‌دهد. ابتدا می‌فرماید اینها گرچه هر دو مؤمن‌اند اما مساوی نیستند: «لَا یَستَوِی». در مرحله بعد می‌گوید خدا مجاهدان را بر قاعدان درجه‌ای فضیلت بخشیده است: «فَضَّلَ اللَّهُ المُجَاهِدِینَ بِأَموَالِهِم وَأَنفُسِهِم عَلَی القَاعِدِینَ دَرَجَه».[۱۱]

گویا با این بیان هنوز فاصلۀ نجومی میان این دو گروه معلوم نشده است. لذا خدای متعال بلافاصله تکرار می‌کند که فضیلت مجاهدان بر قاعدان بسیار بزرگ است: «وَ فَضَّلَ اللَّهُ المُجَاهِدِینَ عَلَی القَاعِدِینَ أَجرا عَظِیما». برای نوبت چهارم و از باب تأکید و تشدید بیشتر، در آیۀ بعد، این تمایز را با کلمۀ درجات ادامه می‌دهد: «دَرَجَاتٍ مِنهُ وَمَغفِرَه وَرَحمَه»؛ یعنی این فاصله، یک قدم و دو قدم نیست؛ فاصلۀ زمین و آسمان است.[۱۲]

با این ارشاد قرآنی، گروه سوم یعنی مجاهدان فی سبیل الله جریان بسیار مهمّی تلقی می‌شوند که ذیل عنوان خوبان و نیکان حقشان ادا نمی‌شود[۱۳] و جامعۀ اسلامی برای آنان باید حساب ویژه‌ای باز کند و نسبت به تربیت آنان و پدید آوردن چنین انسان‌هایی اهتمام خاصّ علمی و عملی داشته باشد. تأکید و تمرکز بر جایگاه اختصاصی این گروه در هیچ کتاب اخلاقی دیگری جز قرآن دیده نمی‌شود و اهتمام قرآن به بیان عظمت این گروه منحصر به فرد است؛ بنابراین نظام تربیتی در جامعۀ اسلامی نباید فقط به تربیت انسان‌های خوب بپردازد؛ بلکه باید به‌جدّ برای پدید آوردن این گروه سوم نظریه‌پردازی علمی و برنامه‌ریزی پرشور عملی کند.

امیرالمؤمنین علی۷ نیز در نهج‌البلاغه جهاد را دری گشوده برای خواصّ اولیا معرفی کرده‌اند؛ یعنی مجاهدان، فراتر از مؤمنان که همه ولیّ خدا هستند[۱۴] اولیای خاصّ پروردگار به شمار می‌آیند و با خوبان معمولی تفاوت دارند: «فَإِنَّ الجِهَادَ بَابٌ مِن أَبوَابِ الجَنَّهِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّهِ أَولِیَائِهِ».[۱۵] این تعبیر امام علی۷ تفسیر همان آیات قرآن است. خواصّ اولیای خدا کسانی هستند که در مسیر تحقق آرمان الهی فراتر از موظفیِ معمولی کار می‌کنند.

جماعت مجاهدان در قرآن و احادیث با تعابیر دیگری مانند «رِبیّون»، «حواریّون»، «بدریّون»، «امام المتّقین»،[۱۶] «الّذینَ مَعَه» (همراهان انبیا)،[۱۷] «شیعۀ تنوری»،[۱۸] «زُبر الحدید» (پاره‌های فولاد)،[۱۹] «خواصّ اولیا»، «صابرون» و مانند آن یاد شده‌اند و میزان اثرگذاری آنان ده برابر دیگران بیان شده است:

«إِن یَکُن مِنکُم عِشرُونَ صابِرُونَ یَغلِبُوا مِائَتَینِ وَ إِن یَکُن مِنکُم مِائَهٌ یَغلِبُوا أَلفا مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا».[۲۰]

«کَم مِن فِئَهٍ قَلیلَهٍ غَلَبَت فِئَه کَثیرَه بِإِذنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصَّابِرین».[۲۱]

«وَ لَنَبلُوَنَّکُم حَتَّی نَعلَمَ المُجاهِدینَ‏ مِنکُم وَ الصَّابِرین»‏.[۲۲]

«أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا الجَنَّهَ وَ لَمَّا یَعلَمِ اللَّهُ الَّذینَ جاهَدُوا مِنکُم وَ یَعلَمَ الصَّابِرینَ».[۲۳]

ربیّون (ربانیّون) نیز در آیۀ زیر به مجاهدان صابر تفسیر شده است: «وَکَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُم فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا استَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ».[۲۴] در این آیۀ شریفه، سه تعبیر «ربیّون»، «صابرون» و «الّذین معه» یک‌جا دربارۀ این گروه آمده است.

در برخی آیات نیز استقامت در راه خدا ویژگی انسان‌های ربانی بیان شده است:

«إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَهُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحزَنُوا وَ أَبشِرُوا بِالجَنَّهِ الَّتی‏ کُنتُم تُوعَدُونَ».[۲۵]

راهبرد مهم و برگ برندۀ قرآن کریم در تربیت ایمانی، همین نگاه آرمانی است و «تربیت آرمانی توحیدی» عبارت است از تربیت جهادی، حماسی و انقلابیِ همین شیعیان تنوری.

حضرت امام، بزرگ مفسّر قرآن کریم و بزرگ مجاهد تاریخ تشیع و بزرگ عالِم حاضر در صحنه‌های اجتماعی در تلاش برای تربیت این انسان‌های بزرگ و مؤمنان آرمانی، نظریۀ بسیج را ارائه کردند. بسیج در اندیشۀ حضرت امام کانونی برای تربیت مجاهدان است.[۲۶] بسیج در دیدگاه ایشان صرفاً یک سازمان نیست، بلکه یک فرهنگ است؛ فرهنگ مایه گذاشتن برای دین، پای کار اسلام ماندن، مجاهدت ورزیدن و جان باختن در راه خدا: «وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ».[۲۷]

موفقیت پیامبر خاتم۶ در گسترش توحید و اقامۀ اسلام، به برکت یاری مجاهدان بسیجیِ پاک‌باخته و مؤمنان سرازپانشناخته‌ای بود که پای کار اسلام استقامت کردند، همان‌گونه که در نقطۀ مقابل، عدم موفقیت امام مجتبی۷ در کار خود نیز بدان جهت بود که چنین یارانی نداشت.

انجام وظایف تعریف شدۀ واجب، حداقل مسلمانی و خوبی است؛ اما مؤمنان ویژه و خواصّ اولیا کسانی هستند که برای اعتلای دین خدا در سراسر زمین به شکل ویژه، مایه می‌گذارند، از ظرفیت و نیروی خود بیش از حدّ متعارف استفاده می‌کنند و پیشرو و پیشتاز مجاهدت هستند: «سابِقٌ بِالخَیراتِ».

مطلوب قرآن کریم و مقصد عالی منظومۀ منسجم آموزه‌های دینی، همین گروه سوم است و خدای متعال با این تأکید و توصیف، مؤمنان را به این غایت فراخوانده است. در موارد دیگری از آیات قرآن نیز به سرعت و سبقت و جلوداری و پیشوایی تشویق کرده است. حقیقت دین‌داری یک میدان مسابقه میان مؤمنان است که باید با نهایت تلاش خود (حَقَّ جِهادِه، حَقَّ تُقاتِهِ) در این میدان از همگان سبقت بگیرند: «وَ سَارِعُوا إِلَی مَغفِرَهٍ مِّن رَّبِّکُم؛[۲۸] برای دستیابی به مغفرت پروردگار [و نعمت‌های الهی] از یکدیگر پیشی بگیرید». «فَاستَبِقُوا الخَیرَاتِ؛[۲۹] به‌جانب نیکی‌ها و کارهای خیر پیشی جویید»؛ یعنی از گروه «سابقٌ بالخیرات» شوید. «فَلیَتَنَافَسِ المُتَنَافِسُونَ؛[۳۰] رقابت‌کنندگان و مسابقه‌گران بر یکدیگر پیشی گیرند». در احادیث اهل بیت: نیز به این موضوع امر شده است: «تَنَافَسُوا فِی الدَّرَجَات‏؛[۳۱] در به دست آوردن درجات با یکدیگر رقابت کنید». منافسه به معنای مسابقه است؛ یعنی سعی کنید بسیار فراتر از مراقبت از دستورات حداقلی، همۀ درجات را به دست آورید و برای دستیابی به بالاترین‌ها تلاش کنید. از همگان سبقت بگیرید و اجازه ندهید کسی از شما عبور کند یا جلو افتد: «وَ اجعَلنا لِلمُتَّقِینَ إِماما».[۳۲]

در اخلاق اسلامی برخلاف امور مادی و نعمات دنیوی که در آن به زهد و بی‌رغبتی و قناعت توصیه‌شده است، در امور معنوی و اخروی به حرص و زیاده‌خواهی و تلاش برای دستیابی به بالاترین مراتب توصیه شده است.

۲- دین‌داری کامل

دین‌داری صرفاً اجرای یک دسته مقررات برای نجات از بدبختی و رهایی از عقاب نیست و کار مُسلمانی به مُنجّزیت و مُعذّریت تمام نمی‌شود؛ خط مرزیِ حلال و حرام که در فقه به آن تأکید می‌شود، کف مسلمانی و حداقل دین‌داری است که تنها موجب رفع عذاب و شقاوت است. دین اسلام انسان را به سرعت از این مرحله عبور می‌دهد و او را به ارتقای وجودی تا بالاترین درجات قرب به خدا و مقام خلیفه‌اللهی فرامی‌خواند و آمده است تا از مؤمنان، امام المتقین پدید آورد. نظیر آنکه نظام آموزش و پرورش صرفاً برای قبولی با معدل ۱۰ پدید نیامده است؛ به معدل ۱۸ نیز اکتفا نمی‌کند، بلکه آمده است تا دانشمندانی بزرگ تربیت کند که منشأ تحولات بزرگ علمی در جهان باشند. معدل ۱۰ حداقل انتظار از دانش‌آموزان و کف نمرۀ قبولی است و هیچ امتیاز و افتخاری ندارد. معدل ۱۸ هم گرچه خوب است اما کافی نیست و هدف نهایی را محقق نمی‌کند. نظام آموزش و پرورش اگر هنری دارد باید آن دانشمندان سخت‌کوش و پیشتاز را پدید آورد که به نمره اعتنا نمی‌کنند و به دنبال تحقق آن اهداف والا هستند؛ بنابراین دانش‌آموزان را به سه گروه باید تقسیم کرد.

خدای بزرگ نیز دستگاه باعظمت تکوین و تشریع را بنا نهاده تا انسان‌ها در حیات مؤمنانه و میدان مسابقۀ دین‌داری به سمت اوج حرکت کنند و معلوم شود چه کسی از همه بهتر عمل می‌کند و از همه بیشتر به خدا نزدیک می‌شود: «الَّذِی خَلَقَ المَوتَ وَالحَیَاهَ لِیَبلُوَکُم أَیُّکُم أَحسَنُ عَمَلا؛[۳۳] مرگ و زندگی را آفرید تا شمارا بیازماید که کدامتان بهترین عمل را دارید».

بنابراین گفتمان نجات و تصویر حداقلی از دین (به این معنا که دین آمده است تا آحاد انسان‌ها و جوامع انسانی را به سعادت برساند و معنای سعادت هم این است که انسان از آتش عذاب، نجات پیدا کند و جامعۀ انسانی جامعه‌ای آرام و سازگار و خالی از ناامنی، درگیری، بی‌قانونی، فقر و بلایا باشد) تصویر ناقصی است و همۀ محتوای معارف را منعکس نمی‌کند. آنچه دین برای آن آمده بسیار فراتر است و این تصویر حداقلی باید به یک صورت کامل تبدیل شود.

گفتمان دین‌داری، صرفاً گفتمان انجام واجبات، نجات از آتش و اکتفای به مرز حلال و حرام نیست، بلکه گفتمان سعادت تامّه، خلیفۀ اللّهی، نهایت مجاهدت (حَقَّ جِهادِه) و آخر تقوا (حَقَّ تُقاتِه) است. آزمون بزرگ الهی تنها به این هدف نیست که معلوم شود ما انسان‌های خوبی هستیم یا نه و مقرّرات و قوانین را رعایت می‌کنیم یا نه، بلکه میدان مسابقه‌ای است برای رسیدن به نهایت اوج و فتح قُلّه‌های بلند تا مرتبۀ عالی جانشینی خدا؛ بنابراین دستگاه تربیت دینی اگر هنری دارد باید فراتر از مؤمنان حداقلی که از آتش جهنم نجات می‌یابند و فراتر از مؤمنان معمولی که وعدۀ بهشت داده شده‌اند، مجاهدپرور باشد و آن بندگان خاصّ مقرب و جلوداران پیشگام در خوبی‌ها را پدید آورد. تربیت این نسل مجاهد به تحقق آن جامعۀ آرمانی منتهی خواهد شد و استخلاف امّت را نیز محقق می‌گرداند.

«پرهیز از ظلم یا رعایت عدالت» حداقل مسلمانی است. «تحلی به فضل و احسان» نیز حد متوسطی از آن به شمار می‌رود. آخر مسلمانی، «مجاهدت و ایثار در راه خدا» است. در بین دانش‌های اسلامی علم فقه بیشتر به رعایت خطوط قرمز تأکید دارد، علم اخلاق فراتر از رعایت مقررات حداقلی به احسان و نیکی توصیه می‌کند؛ اما در قرآن کریم به فراتر از آن یعنی به مجاهدت و ایثار و فداکاری در راه خدا توصیه شده است. گفتمان تربیت قرآنی نه صرف «پرهیز از بدی و نجات از عقاب» و نه «اکتفا به خوبی و دستیابی به ثواب» بلکه «رسیدن به درجات عالی اولیا و جان‌نثاری در راه خدا» است؛ یعنی از مرحلۀ «بد نباش» و سپس «خوب باش» به مرحلۀ «به سوی آفاق بلند حرکت کن» فرا آمده است.

این نگاه سه ضلعی شبیه نگاه پدران و مادران به فرزندان مستعدّ خویش است که پرهیز از فحشا و اعتیاد و قتل و غارت را برای آنان افتخار و امتیاز نمی‌شمارند؛ حتی به خوب بودن معمولی آنان نیز اکتفا نمی‌کنند؛ بلکه به دنبال این هستند که با شکوفایی استعداد فرزندان، از آنان ستاره‌هایی فروزان، بسیار برتر از نوع هم‌سالانشان پدید آورند که منشأ آثار بزرگی باشند. همچنین شبیه نگاه اهل دنیا به مسائل اقتصادی است که نان خشکی برای زنده ماندن را کافی نمی‌شمارند، به نعمت‌های متعارف متوسط مردم هم قناعت نمی‌ورزند؛ بلکه در اوج زیاده‌خواهی و بلندپروازی به دنبال رسیدن به ثروت افسانه‌ای و بهره‌مندی‌های حداکثری هستند.

امام صادق۷ به عیسی بن عبدالله فرمودند: «از ما نیست و هیچ کرامتی ندارد کسی که در شهری صدهزار نفره یا بیشتر پارساتر از او یافت شود».[۳۴]

۳- رضایت کامل امام زمان

مؤمنان باید تلاش کنند مراتب عالی ایمان را به دست آورند و در حیات مؤمنانۀ خود سعادت حداکثری و رضایت ویژۀ امام زمان (ارواحنا فداه) را به دست آورند. رضایت امام زمان از شیعیان مراتبی دارد که متناسب با میزان همراهی آنان با امام است. خواصّ یاران امام بیشترین جایگاه و اعتبار را در قلب او دارند و بالاترین مرتبۀ رضایت را کسب می‌کنند. امیرالمؤمنین۷ از تودۀ یارانشان راضی بودند؛ ولی دربارۀ مالک اشتر تعابیر عجیبی دارند که رضایت ویژۀ ایشان و اوج عظمت او را نشان می‌دهد. آن حضرت در غم فقدان مالک اشتر فرمودند:

«مالکٌ و مَا مالکٌ؟ وَ اللَّهِ لَو کانَ جَبَلا لَکانَ فِندا ولَو کانَ حَجَرا لَکانَ صَلدا». «عَلی مِثلِ مالِکٍ فَلتَبکِ البَواکی‏، وَ هَل مَرجُوٌّ کَمالِک وَ هَل مَوجودٌ کَمالِک وَ هَل قامَتِ النِّساءُ عَن مِثلِ مالِک!».[۳۵]

«مالک چگونه بود؟ به خدا سوگند اگر کوه بود، کوهی عظیم بود. اگر سنگ بود، سنگی سخت بود. بر مثل مالک گریه‌کنندگان باید گریه کنند. آیا دیگر به کسی مانند مالک می‌توان دل بست و امید داشت؟ آیا کسی مثل مالک می‌توان یافت؟ آیا مادرِ روزگار مثل او را خواهد زائید؟».

گرچه هیچ کس با آل پیامبر قابل مقایسه نیست،[۳۶] ولی از باب تقریب به ذهن می‌توانیم به رابطۀ میان امام راحل با شهید بهشتی و شهید مطهری توجه کنیم. امام خمینی از همۀ مردم ایران راضی بود و بارها این رضایت را هم ابراز فرمود؛ اما رضایت امام از مطهری و بهشتی بسیار متفاوت است؛ امام در شهادت مطهری اشک ریخت و او را پارۀ تن خود دانست؛[۳۷] یعنی با رفتن او گویا بخشی از پیکر خویش را از دست داده است. بهشتی را هم به منزلۀ یک ملت دانست[۳۸] یعنی فقدان او برای امام، معادل فقدان هزاران نفر غمبار است.

امام زمان۷ هم پس از ظهور، در رتق و فتق امور اجتماع، به بازوان فکری، اجرایی و مدیریتی توانمندی نیاز دارند که کارگزاران ردۀ اول و کادر نهضت او را تشکیل می‏دهند و ظهور آن حضرت به حضور آنان وابسته است. طبعاً این افراد در چشم و دل آن حضرت مکانتی والا و شرافتی عظیم دارند. در زیارت جامعۀ کبیره خطاب به امامان معصوم از خدای متعال درخواست می‌کنیم:

وَ جَعَلَنی مِمَّن یقتَصُّ آثارَکم، وَ یسلُک سَبیلَکم، وَ یهتَدی بِهُداکم، وَ یحشَرُ فی زُمرَتِکم، وَ یکرُّ فی رَجعَتِکم، وَ یمَلَّک فی دَولَتِکم، وَ یشَرَّفُ فی عافِیتِکم، وَ یمَکنُ فی أَیامِکم، وَ تَقِرُّ عَینُهُ غَدا بِرُؤیتِکم، بِأَبی أَنتُم وَ أُمّی وَ نَفسی وَ أَهلی وَ مالی.

خدا مرا از کسانی قرار دهد که اثر شما را دنبال می‏کند، و به راه شما می‏رود، و به هدایت شما درآمده و در میان شما محشور می‏شود، و در رجعت و بازگشت شما دوباره برمی‏گردد، و در دولت شما کارگزار و در زمان عافیت شما صاحب شرافت و در روزگار شما صاحب مکانت است، و فردا دیدگانش به دیدار شما روشن می‏شود. پدرم، مادرم، جانم، خانواده‏ام و داراییم فدای شما باد.

آن‏چه در این فراز از درگاه خدا می‏طلبیم تنها امان از ناخرسندی امامان معصوم نیست، دیدار سیمای آنان نیز به تنهایی ما را کافی نیست، به خشنودی آن‏ها هم بسنده نمی‏کنیم. همّت ما آن است که از یاوران و شیعیان خاص آنان[۳۹] و کارگزار مؤثر دولتشان باشیم و از اعضای کادر نهضت مهدوی قرار گیریم؛ یعنی نه تنها سرباز آن حضرت که سردار لشکرشان باشیم.

پس از این درخواست البته نیل به زیارت جمال آنان را مسألت می‏نماییم و توجه داریم که رسیدن به این درجات مشروط به مجاهدت و دست‏شستن از مال و جان و پدر و مادر و خانواده و گسست همۀ دلبستگی‏هاست (بِأَبی أَنتُم وَ أُمّی وَ…).

۴- بالاترین مراتب تقرب

نجات از آتش غضب پروردگار، کمترین و نازل‌ترین مرتبۀ تقرب به خداست. بعد از آن شباهت یافتن به خدا و تخلق به اخلاق الهی است که مراتب بسیاری دارد. در دعای کمیل مراتب بالای این تقرب را از درگاه خدا می‌خواهیم: «وَ اجعَلنی مِن أَحسَنِ عَبیدِک نَصیبا عِندَک وَ أَقرَبِهِم مَنزِلَه مِنک وَ أَخَصِّهِم زُلفَه لَدَیک؛[۴۰] خدایا مرا چنان قرار ده که نصیب بهترین بندگانت را داشته باشم و نزدیک‏ترین منزلت را نسبت به تو و بیشترین تقرب را به تو به‏دست آورم». این دعا با تعبیر «مُقَرَّبون» و «خاصَّه أولِیائِه» که در بارۀ مجاهدان در راه خدا آمده بود کاملاً منطبق است.

همین‌طور در دعای تحویل سال نو، از خدای بزرگ «أحسن الحال» را درخواست می‌کنیم.[۴۱] «حَوِّل حالَنا إلی أحسَنِ الحالِ» تنها به معنای انقلاب درونی و تبدیل حالات قلبی یک شخص به بهترین حالات نیست؛ علاوه بر این می‌توان «من» را به «ما» و «شخص» را به «امّت» تبدیل کرد و از خدای متعال تبدیل احوال امّت به بهترین حالات را درخواست کرد؛ یعنی احسن الحال برای آحاد مؤمنان و برای جامعۀ ایمانی حاصل شود.

در مناجات شعبانیه نیز از خدا، آخر بندگی، نهایت انقطاع و رسیدن به اصل و معدن عظمت را درخواست می‌کنیم: «إِلَهِی هَب لِی کَمَالَ الِانقِطَاعِ إِلَیکَ وَ أَنِر أَبصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیَاءِ نَظَرِهَا إِلَیکَ حَتَّی تَخِرَقَ أَبصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَی مَعدِنِ العَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَروَاحُنَا مُعَلَّقَه بِعِزِّ قُدسِکَ».[۴۲]

همچنین در قرآن کریم به ذکر دائم پروردگار توصیه شده است؛ یعنی مؤمن واقعی در هیچ شرایطی از یاد خدا غافل نمی‌شود و همواره و در همه‌جا به یاد خدا و در راه خدا قدم برمی‌دارد: «الَّذینَ هُم عَلی‏ صَلاتِهِم دائِمُون»،[۴۳] «رِجالٌ لا تُلهیهِم تِجارَهٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاهِ وَ إیتاءِ الزَّکاهِ»،[۴۴] «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُلهِکُم أَموالُکُم وَ لا أَولادُکُم عَن ذِکرِ اللَّهِ وَ مَن یَفعَل ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الخاسِرُونَ».[۴۵]

۵- اسوۀ حسنه

اگر مطابق دستور قرآن کریم رسول خدا را اسوۀ حسنه بدانیم و امامان معصوم را «پیشوا»ی حرکت خود بگیریم، هرگز به حداقل‌ها رضایت نمی‏دهیم و احساس استغنا نمی‏کنیم؛ یعنی همیشه برای بهترشدن در زندگی شخصی و بهتر ساختن جامعه و اقامۀ دین در ابعاد اجتماعی تلاش و تکاپو داریم. «لَقَد کان لکم فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَهٌ»؛[۴۶] یعنی باید رسول خدا را اُفُق حرکت انسانی خود قرار دهید و به سمت او حرکت کنید. نکتۀ بسیار مهم اینکه این آیه در اواسط آیات جنگ احزاب و در ضمن بیان فداکاری مؤمنان در دفاع از دین آمده است و مصداق قطعی آن تأسی به پیامبر خدا در استقامت و جانبازی در راه خدا و تلاش برای اقامۀ توحید است.[۴۷] در حالی که نوعاً تاسی به پیامبر در این آیه شریفه مطلق دانسته می‌شود و به عرصه‌های مختلف عبادت و زندگی خانوادگی و آراستگی ظاهری و حسن خلق اجتماعی و… تطبیق می‌شود اما آن مصداق متیقن که آیه در باره آن نازل شده است (مجاهدت و پایمردی عجیب پیامبر در صحنۀ جهاد فی سبیل الله) به ذهن‌ها متبادر نمی‌شود.

در آیۀ دیگری حضرت ابراهیم و همراهان او به عنوان اسوۀ حسنه معرفی شده‌اند: «قَد کانَت لَکُم أُسوَهٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَومِهِم إِنَّا بُرَآؤُا مِنکُم وَ مِمَّا تَعبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرنا بِکُم وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکُمُ العَداوَهُ وَ البَغضاءُ أَبَدا حَتَّی تُؤمِنُوا بِاللَّهِ وَحدَه‏؛[۴۸] مسلما برای شما در ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست، آن گاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خدا می‏پرستید بیزاریم، ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده است، تا آن زمان که به خدای یگانه ایمان آورید».

در این آیات هم تأسی و اقتدای به حضرت ابراهیم فراتر از زندگی فردی و بیشتر در جهت مبارزۀ اجتماعی با شرک، و تلاش و استقامت در مسیر گسترش ایمان است.

۶- میزان عمل

شاهد دیگر بر رویکرد آرمانی دین اسلام این‌که امیر مؤمنان علی۷ میزان عمل معرفی شده است؛ یعنی برنامۀ زندگی و کیفیت اعمال ما با ایشان مقایسه می‌شود و عمل ایشان سنگ محکی برای سنجش عیار اعمال مؤمنان است. این موضوع افق تلاش و تکاپوی مؤمنان را ارتقا می‌دهد و از اکتفا به حداقل‌ها به سوی یک مقصد بی‌نهایت، فراتر می‌آورد؛ البته روشن است که ما نمی‌توانیم به مرتبۀ آن حضرت برسیم ولی مقصد نهایی و میزان عمل را باید بشناسیم و تمام تلاش خود را برای نزدیک‌تر شدن به او به‌کار گیریم: «اَلا وَ اِنَّکُم لا تَقدِرونَ عَلی ذلِک وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّهٍ وَ سُدادٍ؛[۴۹] شما نمی‌توانید به آن صفاتی که من دارم برسید ولی با من در پرهیزکاری، سخت‌کوشی، پاک‌دامنی و راستی همراهی کنید».

این آموزه، ما را برآن می‏دارد که در تکمیل کمّی و کیفی عمل، چه در اعمال فردی و چه در اعمال اجتماعی و جهاد در راه خدا، همّت بیشتری بورزیم و به آفاق بلندتری نظر کنیم. طبعاً هرچه خواسته‌های ما با خواسته‌های آن امام انطباق بیشتری داشته باشد ما به ایشان نزدیک‌تر و مقرب‌تر هستیم.

۷- نقطۀ مقابل آرمانگرایی؛ اکتفا به حداقل‌ها

از باب «تُعرفُ الاشیاءُ بِأضدادها» با نقطۀ مقابل راهبرد تربیت آرمانی نیز آشنا شویم. نقطۀ مقابل این راهبرد، «اکتفا به حداقل‌ها» است.[۵۰] بیماری اکتفا به حداقل مصادیق متعددی دارد و مشکل مهم تربیت به شمار می‌رود.

چه بسا مهم‌ترین مصداق این آسیب، نگاه فقهی رایج یعنی بسنده کردن به احکام الزامی و رعایت مرز واجب و حرام به جهت رهایی از عقاب باشد. درحالی‌که قرآن کریم و تعالیم اهل بیت: بسیار فراتر از این حدَ، مؤمنان را به بالابردن درجات ایمان و تلاش برای رسیدن به خلافت و ولایت الهی فراخوانده‌اند.

مصداق دیگر این آسیب، نگاه حداقلی به تربیت طلبه در مدارس علمیه است. یک بار تلاش می‌کنیم طلبه‌ای تربیت کنیم که به اسلام ضربه نزند و آبروی روحانیت را نبرد. یک بار تلاش می‌کنیم طلبه‌ای تربیت کنیم که خوب باشد و به اسلام خدمت کند. یک بار هم تلاش می‌کنیم از طلبه، «عالم ربّانی نقش‌آفرین تمدن‌ساز» پدید آوریم که توانایی راهبری امّت و به جریان انداختن نیروی مؤمنان را در مسیر اقامۀ توحید و عدالت داشته باشد. این سه متناظر با سه‌گانۀ قرآنی و بسیار متفاوت است.[۵۱]

مصداق دیگر، اکتفا به دین شخصی است؛ یک بار تلاش می‌کنیم خودمان دین‌دار باقی بمانیم و به دستورات دینی در زندگی شخصی عمل کنیم، یک بار تلاش می‌کنیم زندگی دین‌دارانه را به همۀ انسان‌ها تبلیغ کنیم و یا فراتر از آن برای اقامه و تحقق دین در کل زمین و نظامات اجتماعی تلاش می‌کنیم: «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الفُرقَانَ عَلَی عَبدِهِ لِیَکُونَ لِلعَالَمِینَ نَذِیرا»[۵۲].

در حدیث شریف امام حسن عسکری۷ آمده است:

«فَأمّا مَن کانَ مِن الفُقَهاءِ صائنا لنفسِهِ حافِظا لِدینِهِ مُخالِفا علی هَواهُ مُطِیعا لأمرِ مَولاهُ فلِلعَوامِّ أن یُقَلِّدُوهُ، وذلکَ لا یکونُ إلّا بَعضَ فُقَهاءِ الشِّیعَهِ لا جَمیعَهُم».[۵۳]

«آن یک از فقیهان که خویشتن‌دار و حافظ دین باشد و با هوای نفسَش بستیزد و مطیع فرمان مولایش باشد بر عوامّ است که از او پیروی کنند و البته این ویژگی‌ها را تنها برخی فقیهان شیعه دارا هستند نه همۀ آن‌ها»

منظور از حفظ دین در این حدیث شریف، حفظ دین شخصی نیست؛ زیرا ممکن است یک فرد سادۀ کم‌سواد هم در زندگی فردی، دین خود را حفظ کند؛ اعتقاداتش را نگاه دارد و گناه نکند. فقیهی که ما باید از او تبعیت کنیم نه تنها باید حافظ دینِ شخصیِ خود، بلکه باید حافظ دین اسلام در دنیای پرتلاطم کنونی باشد.

مصداق دیگر از آسیب اکتفا به حداقل، منحصر دانستن رسالت حوزه‌های علمیه در حفظ دین است به جای اقامۀ حداکثریِ آن؛ یک بار تلاش ما این است که اسلام را در محاصرۀ انبوه دشمنی‌ها و کینه‌توزی‌ها از نابودشدن حفظ کنیم؛ یک بار تلاش می‌کنیم دین خدا را در جهان سربلند گردانیم و بر همۀ ادیان غلبه دهیم. این دو بسیار متفاوت است. امام راحل می‌فرمودند: «ما انقلابمان را به تمام جهان صادر می‏کنیم؛ چرا که انقلاب ما اسلامی است و تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنین نیفکند مبارزه هست و تا مبارزه در هر جای جهان علیه مستکبرین هست ما هستیم».[۵۴] یعنی تا همۀ مردم جهان را به اسلام دعوت نکنیم و سیطرۀ مکتب اهل‌بیت را به کل جهان نکشانیم، از پای نمی‌نشینیم. این دو نگاه، دو گونه رسالت برای عالِمان و حوزویان پدید می‌آورد: یکی رسالت حداقلی با نگاه انفعالی که نهایت آن حفظ دین است و دیگری رسالت حداکثری با نگاه فعال در ابعاد جهانی.

حفظ اسلام هدف ابتدایی است و خدای متعال خود آن را بر عهده گرفته است: «وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ».[۵۵] اسلام در تعریف درست خود، شأن و منزلتی برتر دارد که مؤمنان باید برای تحقق آن تلاش کنند: «الإسلامُ یَعلُو وَ لایُعلَی عَلَیه».[۵۶] یعنی تلاش کنند اسلام را در سراسر زمین بر تمام ادیان غلبه دهند: «لِیُظهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکُونَ».[۵۷]

به بیان دقیق‌تر دین اسلام در ذات خود خاصیت پیش‌رونده دارد و ما باید دینی را حفظ کنیم که قرار است بر سایر ادیان در کلّ زمین برتری یابد. حفظ دین، به حفظ این حالت پیش‌روندگی و اعتلاست. این مشابه همان چیزی است که مقام معظم رهبری (دام ظلّه) دربارۀ پاسداری از انقلاب اسلامی فرمودند:

«پاسداری یعنی نگه‌داشتن، حفظ کردن. این حفظ کردن را می‌توان با یک تفسیر محافظه‏کارانه معنا کرد؛ یعنی بگوییم وضع موجود انقلاب را حفظ کنیم؛ من این را نمی‌گویم. حفظ انقلاب به معنای حفظ وضع موجود نیست. چرا؟ چون انقلاب‏ در ذات‏ خود یک حرکت پیش‌رونده است، آن‌هم پیشرفت پرشتاب. به کجا؟ به سمت هدف‌های ترسیم‌شده. هدف‌ها عوض نمی‌شوند. این اصول و ارزش‌هایی که بر روی آن بایستی ایستادگی کرد و برای آن جان داد، اصول و ارزش‌هایی هستند که در اهداف، مشخص‌شده‌اند. هدف نهایی، تعالی و تکامل و قرب الهی است. هدف پایین‌تر از آن، انسان‏سازی است؛ هدف پایین‌تر از آن، ایجاد جامعه‏ی اسلامی است با همه‏ی مشخصات و آثار، که استقرار عدالت در آن باشد، توحید باشد، معنویت باشد. این‌ها اهداف هستند. این اهداف عوض‏شدنی نیستند»[۵۸].

در جنگ خندق، هنگامی که مسلمانان مشغول حفر خندق در اطراف مدینه بودند با سنگ بزرگ سختی مواجه شدند که از شکستن و حرکت دادن آن عاجز ماندند. سلمان این جریان را به پیامبر عرض کرد، پیامبر وارد خندق شد، کلنگ را از سلمان گرفت و محکم بر سنگ فرود آورد، از برخورد کلنگ با سنگ، جرقه‌ای جهید و پیامبر اسلام تکبیر فتح و پیروزی گفت. مسلمانان نیز با او هم صدا شده و آهنگ تکبیر در همه جا پیچید.

بار دیگر پیامبر خدا، کلنگ را بر سنگ فرود آورد و مجددا جرقه‌ای جستن کرد. قسمتی از سنگ شکست و صدای تکبیر پیروزی پیامبر و مسلمانان، فضای اطراف را پر کرد. برای سومین بار کلنگ را بلند کرد و بر بقیۀ سنگ کوبید، مجددا جرقه‌ای پدید آمد و بقیه سنگ درهم شکست و بار سوم صدای تکبیر در خندق پیچید. سلمان عرض کرد: امروز وضع عجیبی مشاهده کردم!

پیامبر فرمود: در میان جرقه‌ای که بار اوّل جستن کرد، کاخ‌های حیره و مدائن را دیدم و برادرم جبرئیل به من بشارت داد که آنها زیر پرچم اسلام قرار خواهند گرفت. درون جرقۀ دوم کاخ‌های روم را دیدم، و هم او به من خبر داد که در اختیار پیروانم قرار خواهد گرفت. در سومین جرقه کاخ‌های صنعا و سرزمین یمن را دیدم و او به من بشارت داد که مسلمانان بر آن پیروز می‌شوند و من در آن حال، تکبیر پیروزی گفتم. ای مسلمانان بر شما مژده باد.

مسلمانان راستین خدا را شکر می‌کردند و شادمان بودند؛ اما منافقان، به اعتراض و تمسخر گفتند: چه آرزوی باطل و وعدۀ محالی؟! اینها از ترس جان خود، خندق حفر کرده و حالت دفاعی دارند و در این شرایط که توان مقابله با این دشمن محدود را ندارند؛ خیال فتح کشورهای بزرگ جهان را در سر می‌پرورانند، در این موقع آیات ۲۶ و ۲۷ سورۀ آل‌عمران نازل شد.[۵۹]

اسلامی که خدا به مسلمانان می‌آموخت، اسلامی جهانی است که در همان شرایط دشوار، داعیۀ گسترش در کل زمین را دارد و مسلمانان دست‌پرودۀ پیامبر با این افق والا و همّت بلند از دین خدا دفاع می‌کردند. آن مسلمانان از این نوید پیامبر هرگز اکتفا به نیروی غیبی و ماورایی و فتح خارق‌العاده از طریق معجزه و کرامت را تصور نکردند و این مأموریت بزرگ را بر دوش خود (نه وظیفۀ خدا و پیامبر) می‌دیدند؛ گرچه به نصرت خدا و تأییدات الهی هم ایمان داشتند.

دوستی می‌گفت: در ایّام دهۀ فجر به یکی از مدارس تهران رفته بودم. پیش از برنامه، مدیر آن مدرسه تذکر داد بعضی از دانش‌آموزان در راهپیمایی ۲۲ بهمن شرکت نمی‌کنند و از من درخواست کرد لابلای سخنان خود، آنها را به حضور در راهپیمایی تشویق کنم. نهایت خواستۀ مدیر از من همین بود.

من برای دانش‌آموزان قصه‌ای گفتم: کودکی روستایی در یک دِه‌کورۀ قدیمی متولّد شد. نامش را «فارقلیط» گذاشتند. کمی بزرگ که شد دریافت در آن محیط کوچک، نقاط ضعف بزرگی مانند ظلم و فقر و فساد و جهالت وجود دارد و از این موضوع در رنج و تأسف بود. به نوجوانی که رسید، دوستان خود را جمع کرد و با آنان پیمان بست تا در یک گروه منسجم بر علیه بدی‌ها و پستی‌ها همۀ تلاش خود را به کار گیرند و جوانمردانه بر سر این عهد بمانند. بزرگ‌تر که شد، این موضوع را نه‌فقط در منطقۀ کوچک خود بلکه در کل جهان دنبال کرد؛ به بزرگ‌ترین امپراتوری‌های زمان نامه نوشت و آن‌ها را به سوی خوبی‌ها و فضیلت‌ها دعوت کرد. آن کودک که بود؟ پیامبر بزرگ اسلام که نام عبری‌اش «فارقلیط» است و در انجیل عیسی۷ آمدنش بشارت داده شده است. پیامبر، در آن محیط جاهلیِ عقب‌مانده، چنین همّتی داشت که جامعۀ پیرامون خود بلکه جهان را اصلاح کند.

بعد به آنها گفتم ما مسلمان‌ها تحت تعلیم این پیامبر قرار گرفته‌ایم و در محیطی بسیار آماده‌تر از جامعۀ پیرامون او رشد کرده‌ایم. پس سزاوارتر هستیم که این دغدغه را داشته باشیم. ما باید به آن وجود مبارک تأسّی کنیم و تلاش کنیم برای اصلاح محیط خود و بلکه کل جهان کاری کنیم. اکنون شما گمان می‌کنید برای اصلاح جهان از ظلم و فساد و فقر و بدی چه کاری می‌توان کرد؟ چند نفر اظهار نظر کردند و در نهایت معلوم شد کمترین کاری که می‌توان انجام داد حضور در اجتماعات ایمانی و راهپیمایی‌هاست.

به تفاوت این دو توجه کنیم: آن مدیر محترم، بزرگ‌ترین خواسته و اوج مطلوبش، حضور دانش‌آموزان در راهپیمایی بود؛ اما این دوست، کاری کرد که دانش‌آموزان کمترین وظیفه‌ و کوچک‌ترین خدمت خود را حضور در راهپیمایی دیدند. این تفاوت نگاه آرمانی با اکتفا به حداقل‌هاست.

۸- تهی از آرمان

در میان مدارس علمیه، مدارس مشهوری وجود دارد که طلبه‌هایی با ویژگی‌های مثبت فراوان تربیت می‌کنند؛ طلبه‌هایی که درس‌های طلبگی را خوب خوانده و بر دانش‌های حوزوی مسلط‌اند، حافظ قرآن و نهج‌البلاغه‌اند، با زبان عربی و انگلیسی تا حدّ مکالمۀ روان آشنا هستند، مهارت‌های متعدد دارند، از جهت زیّ طلبگی و اخلاق اسلامی مقبول و مطلوب‌اند، به نماز شب، عبادت و نوافل هم اهمیت می‌دهند؛ اما..؛ اما این طلبه‌های خوب، یک مأموریت والای روشن و یک افق حرکت‌آفرین بلند ندارند.

مسئولان و مربیان در این مدارس علمیه سرمایه‌های فراوانی به طلبه داده‌اند؛ اما یک عنصر حیات‌بخش مهم که همۀ آن سرمایه‌ها را به جریان می‌اندازد و به سود سرشار می‌رساند، در اختیار او قرار نداده‌اند؛ یعنی عنصر «آرمان» را. درحالی‌که مهم‌ترین اقدام تربیتی، القای روح آرمانگرا و شور حرکت به سوی مقاصد والاست. همۀ آن فعالیت‌های مثبت بدون این افق متعالی، خرده‌کاری به شمار می‌رود و ابعاد شخصیت طلبه بدون این آرمان، مینیاتوری باقی می‌ماند. پس صرف پرداختن به فعالیت‌های مفید و مقدس کافی نیست؛ طلبه باید بزرگ شود و به مقاصد عالی چشم بدوزد.

انجام دادن کارهای مفید و مقدس توسط طلبه‌های بدون آرمان، خوب است؛ اما چندان هنری به شمار نمی‌رود. اساساً طلبه در عالم طلبگی غیر از کارهای مقدس و مفید چه کاری می‌تواند انجام دهد؟ همۀ خدماتی که طلبه در حیطۀ وظایف حوزوی انجام می‌دهد بی‌شک شایسته و سودمند است؛ اما ممکن است کوچک و اندک بماند. نظیر مغازۀ دودهنۀ وسیعی در بازار بزرگ شهر که به جای میلیاردها استفاده برای مالک، تنها چندهزار سود داشته باشد؛ این سود اندک فی‌نفسه حتماً خوب است؛ اما در مقایسه با آن امکان بزرگ، تحسین‌برانگیز و شایسته نیست؛ بنابراین به جای فعالیت‌های مفید و مقدس باید به اقدامات مبارک توجه کرد و اقدامات مبارک در سایۀ مقاصد عالی تحقق می‌یابد: «وَ جَعَلَنی‏ مُبارَکا أَینَ ما کُنتُ».[۶۰]

مهم‌ترین رهزن در کار تربیت توجه به کارآمدی‌های تهی از آرمان است؛ یعنی این‌که تلاش خود را برای تربیت آدم‌های خوب به کار بگیریم و آدم خوب را کسی بپنداریم که کارهای خوب و ارزشمند انجام می‌دهد؛ درحالی‌که همۀ کارهای خوب تنها در یک افق آرمانی بلند، معنا و برکت می‌یابند و به سود سرشار می‌رسند؛ حتی انجام دادن برخی کارهای خوب، از آن رو که ما را از پرداختن به کارهای خوب‌تر و رسیدن به آرمان‌های بلند بازمی‌دارد خوب نیست.

حکایت این مدارس علمیه حکایت همان پدری است که متوجه هوش سرشار و استعداد بالای فرزند خود شده بود و به هدف موفقیت بیشتر او، از همان دوران کودکی مهارت‌هایی را به او می‌آموخت تا راه او کوتاه‌تر شود و برای رسیدن به مقاصد بزرگ آمادگی بیشتری داشته باشد؛ اما آن فرزند به جای تحصیلات عالی و کسب تخصص در رشته‌های علمی، به همان مهارت‌ها اکتفا کرد و نهایتاً به یک اپراتور ماهر در استفاده از نرم‌افزارها تبدیل شد. سرّ این رویداد نامبارک این بود که پدر به جای آنکه به فرزند خود آرمان و افق نهایی را بیاموزد به او مهارت‌های جانبی را آموخته بود؛ درحالی‌که اگر افق بلندی به او داده بود، او خود به دنبال دانش‌ها و مهارت‌های مورد نیاز می‌رفت.

مشابه این موضوع در ورود علوم انسانی به حوزه‌های علمیه نیز رخ داده است. علوم انسانی جدید از آغاز به نظام آموزشی حوزه‌های علمیه افزوده شد تا به عنوان نوعی مهارت جانبی از آن برای کارآمدسازی علوم حوزوی و نقش‌آفرینی بهتر عالمان دین استفاده شود؛ اما از آنجا که این هدف والا به خوبی تبیین نگشته بود، بعضی از طلاب به جای آن‌که عالم دین شوند، به همین علوم انسانی اکتفا کرده و مصرف‌کنندۀ آن شدند.

طلبه‌هایی که خوب درس می‌خوانند، خوب مقاله می‌نویسند، خوب امام جماعت می‌شوند، خوب مشاوره می‌دهند، خوب مسائل شرعی مردم را پاسخ می‌گویند، خوب قرآن تلاوت می‌کنند، خوب عبادت می‌کنند و…؛ اما کوتاه‌قامت و مینیاتوری باقی مانده‌اند، شبیه همان فرزند، توجه و توهّم فراوانی جلب می‌کنند اما در تراز مطلوبی نیستند.

چنین کسانی افق والا و دغدغۀ فعالی ندارند و مأموریت بزرگی نمی‌بینند. همواره منتظرند تا کسی به آنها پیشنهادی بدهد و راهی بر آنها بگشاید؛ پیشنهاد تدریس، پیشنهاد تبلیغ، پیشنهاد مدیریت، پیشنهاد فعالیت خیریه و جهادی، پیشنهاد منبر و محراب و پیشنهاد هر فعالیت خوبی آنها را راضی می‌گرداند و با هر اقدامی به خود امتیاز مثبت می‌دهند؛ زیرا دقیقاً نمی‌دانند به دنبال چه غایت و مأموریتی هستند و به همین جهت برای پذیرش هر پیشنهادی آمادگی کافی دارند. چنین عالمانی چه بسا شخصیت‌های نامدار و فایده‌مندی هم باشند.کارشان هم حتماً خوب و شایسته است؛ اما با شخصیت کسی مانند امام خمینی; و رهبر کنونی انقلاب بسیار متفاوت‌اند و با تربیت آرمانی اسلامی فاصله دارند. امام آرمان‌ها، حضرت روح‌الله صرفاً مشغول کارهای خوب نبود؛ پیگیر یک مأموریت فوق‌العاده و آرمان متعالی بود.

انجام دادن کارهای مثبت و اقدامات رضایت‌بخش بدون توجه به آن مأموریت تاریخی و مقصد متعالی چه بسا ارضای کاذب خواسته‌های فطری و احساس سیریِ زودهنگامِ مانع از پیشرفت باشد که «العُجبُ یَمنَعُ الِازدِیَاد».[۶۱]و یادآور آدم ساده‌دلی که در تمرین تیراندازی، به دور هر نقطه‌ای که گلوله اصابت می‌کرد، دایره‌های متحدالمرکزی می‌کشید و آن را هدف می‌نامید!

این نمود از طلبگی، تقریر راقی و خطیری از سیمای روحانیت ارائه می‌دهد که با تقریرهای ضعیف و حداقلی بسیار فاصله دارد. این الگو، در امتداد وظایف پیامبرانه و متناسب با تقریر آرمانی از پیامبری و خاتمیت و تقریر تمدنی از اسلام و انقلاب اسلامی است و طلبه را نه به عنوان یک موجود کم‌مایه و کم‌اثر، بلکه به‌عنوان یک عالم راهبر اقامۀ دین معرفی می‌کند.

در تربیت مطلوب اسلامی، دریافت یک افق متعالی و آرمان بزرگ بر همۀ توصیه‌های دیگر مقدم است و همۀ دستورالعمل‌ها و رهنمودها پس از آن و در ذیل آن معنا می‌یابد. امامین انقلاب به تبعیت از پیامبران بزرگ خدا، در تربیت نسل مجاهدان انقلابی و در فتح‌الفتوح انقلاب اسلامی، ابتدا این افق آرمانی و مقصد عالی را در شخصیت مردم بنا نهادند سپس به سایر کمالات و فضایل در راستای آن پرداختند و این راز موفقیت بی‌بدیل آنان است.

امام راحل فرمودند: «خودتان را برای یک مبارزۀ علمی و عملی بزرگ تا رسیدن به اهداف عالی انقلاب اسلامی آماده کنید».[۶۲] در این عبارت کوتاه، هم مقصد و آرمان ذکر شده (اهداف عالی انقلاب، یعنی ساخت تمدن اسلامی و گسترش توحید در عالم) و هم جهاد و قیام لازم برای رسیدن به آن (مبارزۀ علمی و عملی بزرگ) مورد تأکید است. عالمی که چنین آمادگی‌هایی را کسب کرده است و چنین آرمان بلندی را پیش روی تلاش‌ها و تکاپوهای خود گرفته است با عالمی که صرفاً به کارهای خوب و فعالیت‌های مفید می‌پردازد بسیار متفاوت است.

البته شک نداریم هر کار خوبی که از عالمان دین [یا غیر عالمان دین] صادر می‌شود، خواسته یا ناخواسته به آن افق آرمانی کمک می‌کند و به قدر ابعاد خود، زمینه را برای تحقق مقاصد عالی اسلام هموار می‌سازد؛ اما توجه تفصیلی به آن افق آرمانی، هم انسان را بزرگ می‌کند و هم در برنامه‌ریزی برای فعالیت‌های حوزوی [یا غیرحوزوی] تفاوت ایجاد می‌کند. تفاوت مهم میان امام و آقا با دیگران در این است که اینها مأموریت والا و آرمان روشنی دارند که آگاهانه به سمت آن حرکت می‌کنند ولی برخی کسان دیگر هرچند اجمالاً به آن آرمان و مأموریت یاری می‌رسانند اما توجه تفصیلی و تصویر واضحی نسبت به آن ندارند. عنکبوتی که با تنیدن تار خود در دهانۀ غار ثور، جان پیامبر خدا را حفظ کرد، کار بزرگی انجام داد و به مقاصد عالی اسلام یاری سرشاری رساند؛ اما شخصیت بزرگی نداشت چون در حین انجام این کار بزرگ، دقیقاً نمی‌دانست چه می‌کند.

امام آرمان‌ها و راهبر آرمانگرای انقلاب اسلامی، به سمت آن افق بزرگ تاریخی، آگاهانه حرکت می‌کنند و برای آن طرح و برنامۀ راهبردی درازمدت تهیه کرده‌اند.[۶۳] این کجا، رویّۀ دیگرانی که هیچ تصوری از آن افق پرشکوه ندارند یا آن را دست‌نایافتنی و رؤیایی تلقی می‌کنند یا همۀ آن را به امام زمان۷ محوّل کرده‌اند کجا؟

مسئولان تربیتی حوزه‌های علمیه [و سایر مراکز تربیتی] باید پیش از هر خرده‌اقدام دیگری، طلبه [یا متربی خود] را برای یک مأموریت تاریخی بزرگ آماده کنند؛ نه این‌که تنها درس بخواند و پاک باشد تا ثواب ببرد و خوب بماند. کار خوب تنها تحصیل علم و تقوا به معنای فردی و مینیاتوری آن نیست. در رأس همۀ کارهای خوب، کار خداست و اقامۀ ایمان و ولایت و عدالت در زمین که ریشه در غیرت توحیدی بندگان موحّد دارد.

به این ترتیب معنای «طلبۀ خوب» و «عالم خوب» کامل‌تر می‌شود. طلبۀ خوب طلبه‌ای نیست که صرفاً درس‌های حوزه را خوب خوانده، دانش‌ها و مهارت‌های فراوان آموخته، به واجب و حرام الهی پای‌بند است و نماز شب و عبادت و نافله دارد؛ این‌ها همه لازم است ولی با یک وجود کوتاه‌قامت مینیاتوری که به خرده‌کاری مشغول و دل‌خوش است هم سازگاری دارد. طلبۀ خوب در ابعاد کامل خود، طلبه‌ای است که آرمان بزرگ الهی و مأموریت تاریخی والایی را دنبال می‌کند و همۀ کارهای خوب خود را در راستای کار خدای متعال قرار داده است.[۶۴]

البته بی‌شک بعضی از کارهایی که یک طلبۀ آرمانی انجام می‌دهد با کارهایی که دیگران انجام می‌دهند به ظاهر مشترک است؛ ممکن است همین طلبۀ آرمان‌خواه برای تبلیغ یا فعالیت جهادی به روستای دورافتاده‌ای برود یا در مسجد محلّه، برای نوجوانان مبتدی، برنامۀ فرهنگی تربیتی داشته باشد؛ ولی آن حرکت جهادی یا فعالیت تربیتی، اوج نگاه او نیست. آغاز راه او و مقدمۀ حرکت بزرگی است که در راستای ساخت یک جامعۀ توحیدی قرار می‌گیرد. همان‌گونه که پیامبر خدا۶ از منطقۀ کوچک دورافتاده‌ای آغاز کرد ولی در آن متوقف نماند. کار پیامبر اسلام در ایام نوجوانی با پیمان جوانمردان (حلف الفضول) آغاز شد که بر اساس آن با عده‌ای از جوانان مکه هم‌قسم شدند تا از ستمدیدگان و بی‌یاوران دفاع کنند و به دادخواهی از حقوق افتادگان و بیچارگان برآیند و از مردم مکه در برابر دشمنان خارجی محافظت کنند. این قدم آغازین، در نهایت به دعوت از ابرقدرت‌های روم و حبشه و ایران برای پذیرش اسلام انجامید.

نکتۀ مهم این‌که انسان تربیت‌یافتۀ آرمانگرا تلاش می‌کند در راستای تحقق مقاصد بلند الهی، بیشترین خدمت و بالاترین اثرگذاری را داشته باشد. در این مسیر انجام کارهای بزرگ، اساسی و راهبردی طبیعتاً مقدم است؛ اما هر کار زمین‌ماندۀ مهمی که به پیشبرد آن اهداف بینجامد حتی اگر خرد و نازل و پست باشد در صورتی که به حد کفایت نیرو نداشته باشد واجب کفایی است و او با افتخار و اشتیاق از آن استقبال می‌کند. در حقیقت انسان‌های بزرگ تحت تربیت دینی، به شأن و جایگاه و اعتبار خود نمی‌اندیشند بلکه به ارتقای جایگاه اسلام و اعتلای آن در جهان نظر دارند. به همین جهت بیشترین مجاهدت را می‌ورزند و بیشترین هزینه را می‌دهند و در نظر آنها انجام‌دادن کارهای سخت و سنگین و پرطمطراق با کارهای پیش‌پاافتاده و حقیر در راه تحقق آن آرمان پرشکوه، مساوی است.

***

طلبه‌ای که انواع مهارت‌ها و دانش‌ها را کسب کرده ولی به آن افق آرمانی وقوف ندارد به منزلۀ کسی است که انواع ابزارهای جدید را تهیه کرده ولی هنوز نمی‌داند از این ابزارها در چه پروژه‌ای استفاده کند؟ درحالی‌که اگر پروژۀ مشخصی را می‌شناخت در تهیۀ ابزار هم هدفمندتر و موفق‌تر عمل می‌کرد.

مدیر مدرسۀ علمیه باید بداند که از دل این نوجوان طلبه چه چیزی بیرون آورد و برای او چه آینده‌ای رقم زند؟ آدم خوب؟ یا سرباز فداکار اسلام و عالم ربّانی نقش‌آفرین در تاریخ؟ این تنبّه، هم برای طلاب تازه‌وارد لازم است، هم برای مدیران و مربیان مدارس علمیه و هم برای أعلام پرسابقه و حوزویان کهن، و بی‌توجهی به آن، سقف بهره‌مندی از سرمایه‌های ارزشمند حوزه را بسیار کوتاه می‌کند.

بنا بر تعالیم قرآنی، عالمان دین دو دسته‌اند. عالمان معمولی و عالمان مجاهد. عالمان معمولی اجمالاً به اسلام خدمت می‌کنند و در نزد خدا نیز پاداش دارند؛ اما عالمان صابر مجاهد در راه گسترش دین و اقامۀ اسلام در جهان، روز و شب ندارند و به موظفی متعارف اکتفا نمی‌کنند. از مال و جان و توان و راحت و عافیت خود مایه می‌گذارند و در صف مقدم حوادث اجتماعی قرار دارند.

با توجه به تأکیدات قرآن در فضیلت این گروه دوم، برای تربیت آنها باید به شکل ویژه کار کرد. مدارس علمیه باید برای تربیت چنین کسانی آماده شوند و دستگاه تربیتی حوزه‌های علمیه باید عالمان ربّانی مجاهدی پدید آورد که خود را به تمام و کمال وقف اسلام کنند و به جای دغدغه‌مندی نسبت به آیندۀ خود، نگران آیندۀ اسلام باشند.

یک خطای راهبردی بزرگ در دستگاه تربیتی حوزه [و غیر حوزه]، غفلت از این گروه است. حوزۀ علمیه صرفاً برای تربیت عالمان خوب تشکیل نشده است؛ بلکه باید کانون تربیت «عالمان ربّانی مجاهد» باشد؛ البته واژۀ ربّانی، در حاقّ خود مفهوم مجاهدت را نهفته دارد و قرآن کریم این واژه را به «مجاهد» تعریف کرده است؛ بنابراین لازم نیست قید «مجاهد» را پس از آن بیاوریم؛[۶۵] اما به جهت انصراف ناتمامی که این کلمه پیدا کرده است و در نگاه بدوی به «معنوی» یا «اخلاقی» تفسیر می‌شود این قید را تصریح کنیم تا مراد از آن، کامل‌تر ادا شود.

حوزۀ علمیه باید «عالم ربّانی مجاهد» تربیت کند؛ بنابراین جریان تربیتی ناظر به این هدف باید فعال شود و فناوری تربیت عالمان ربّانی مجاهد، کشف و جاری گردد. رهبر معظم انقلاب فرموده‌اند:

«فضلا و مدرسان و اساتید و علمای بزرگ، جهت حوزه‌ها را در جهت ساختن انسان‌ها و علمایی منطبق با معیارهای اسلامی قرار بدهند و عناصر فولادین و هوشیار و خسته‌نشو و مؤمن تربیت کنند و نسخه‌های کامل امام بزرگوارمان را در حوزه‌ها به وجود آورند، اسلام به این نیروها و عناصر احتیاج دارد. اگر چه یک شخصیت آن چنانی می‌تواند ملتی را نجات دهد اما ملّت‌های مسلمان و جهان و حرکت انقلاب و آیندۀ تاریخ خودمان نیز احتیاج زیادی به این گونه عناصر دارد».[۶۶]

مجاهدت و معیت با پیامبران فی سبیل الله به معنای تحمل کردن مشکلات و مصائب، کوتاه نیامدن از آرمان، از کوره در نرفتن و در میدان ماندن است. این حرکت بزرگِ مقاومت در راه دین و مجاهدت در راه خدا با جریان انداختن اراده‌های انسانی و بسیج عمومی مؤمنان برای اهتزاز پرچم لا اله الاالله در سراسر جهان، توسط حضرت امام شکل گرفت و باید در حوزه‌های علمیه همچنان استمرار یابد.

امام راحل این جریان تربیتی و حرکت مجاهدانه را نه تنها در حوزه‌های علمیه که در سطح گستردۀ جامعه به راه انداخت و از آن انقلاب اسلامی و حماسۀ دفاع مقدس را پدید آورد و در آن مطهری و بهشتی و چمران و سلیمانی را تربیت کرد. سپس این الگو را در پیام بسیج به کل جهان جاری ساخت و طرح تأسیس هسته‌های مقاومت و مجاهدت در سراسر جهان را عرضه کرد[۶۷] که از آن حزب‌الله لبنان، انصارالله یمن، حشدالشعبی عراق، حرکت اسلامی نیجریه به رهبری شیخ زکزاکی، لشکر فاطمیون، زینبیون و… پدید آمد.

تربیت عالمان ربّانی مجاهد، خود به مجاهدت و تلاش فداکارانه نیاز دارد و با ذات نایافته از هستی بخش میسر نمی‌گردد. برای ایجاد این جریان پربرکت از یک هستۀ اولیۀ زنده و پرشور، هرچند کوچک و محدود باید آغاز کرد. مادام که مجاهدت و تلاش شورانگیز گروهی عاشق و حواریّونی پرانگیزه، در کنار این کار قرار نگیرد این حرکت تاریخ‌ساز مبارک پیش نخواهد رفت. جبهه‌ای از مجاهدان و نیروهای ویژه که در یک تشکل منسجم دست در دست هم نهند و پای کار تربیت این نسل عالمان ربّانی و مجاهد بکوشند.

خلاصۀ فصل سوم

۱٫ در قرآن کریم برای اول‌بار تقسیم دوگانۀ انسان‌ها به «خوب و بد» یا «صالح و فاسد» به سه‌گانۀ «خوبان و بدان و جلوداران» تبدیل شده و به این ترتیب مکارم اخلاق تتمیم شده است.

۲٫ خدای متعال این گروه سوم را در عرض سایر خوبان قرار داده است؛ زیرا تفاوت میان آنها با خوبان بسیار زیاد است و اندراج آنها در ردیف خوبان حقشان را ادا نمی‌کند یا توصیف بایستۀ آنان به شمار نمی‌آید؛ بنابراین لازم است در گروه مجزا دسته‌بندی شوند.

۳٫ در قرآن و احادیث از این گروه سوم با تعابیر «سابقون»، «مقربون»، «سابق بالخیرات»، «عباد الله»، «مجاهدون»، «رِبیّون»، «حواریّون»، «بدریّون»، «امام المتّقین»، «الّذینَ مَعَه» (همراهان انبیا)، «شیعۀ تنوری»، «زُبر الحدید» (پاره‌های فولاد)، «خواص اولیا»، «صابرون» و مانند آن یاد شده و میزان اثرگذاری آنان ده برابر دیگران بیان شده است.

۴٫ این مؤمنان ویژه و خواصّ اولیا به وظایف تعریف شدۀ واجب، که حداقل مسلمانی و خوبی است؛ اکتفا نمی‌کنند و برای اعتلای دین خدا در سراسر زمین به شکل ویژه، مایه می‌گذارند، از ظرفیت و نیروی خود بیش از حدّ متعارف استفاده می‌کنند و پیشرو و پیشتاز مجاهدت هستند.

۵٫ خدای متعال این گروه سوم را اسوه و پیشوا معرفی کرده و مؤمنان را به این نقطۀ آرمانی فراخوانده است.

۶٫ نقطۀ مقابل این آرمانگرایی؛ اکتفا به حداقل‌ها است که مصادیق متعددی دارد و مشکل مهم تربیت به شمار می‌رود. بسنده کردن به احکام الزامی و رهایی از عقاب خدا، اکتفا به دین شخصی، منحصر دانستن رسالت حوزه‌های علمیه در حفظ دین به جای اقامۀ حداکثریِ آن و تربیت طلبۀ خوب در مدارس علمیه به جای تربیت «عالم ربّانی نقش‌آفرین تمدن‌ساز» و «راهبران امّت» برخی از مصادیق آن هستند.

۷٫ عالمان دین دو دسته‌اند. عالمان معمولی و عالمان مجاهد. عالمان معمولی اجمالاً به اسلام خدمت می‌کنند و در نزد خدا نیز پاداش دارند؛ اما عالمان صابرِ مجاهد در راه گسترش دین و اقامۀ اسلام در جهان، روز و شب ندارند و به موظفی متعارف اکتفا نمی‌کنند. از مال و جان و توان و راحت و عافیت خود مایه می‌گذارند و در صف مقدم حوادث اجتماعی قرار دارند. برای تربیت این عالمان ربانی مجاهد باید کاری کرد.

پاورقی ها :

  1. . علامۀ طباطبایی ذیل آیۀ ۱۵۶ سورۀ بقره، پس از بیان سه مسلک اخلاقی تربیتی، مسلک سوم یعنی الگوی تربیت توحیدی را به قرآن کریم نسبت داده و ویژگی انحصاری قرآن در تربیت اخلاقی را ابتنای ارزش‌های اخلاقی بر توحید خالص و محبت عبودی معرفی می‌کند. در آن بحث ارزشمند اگر توحید خالص الهی را فراتر از توحید فردی و مشتمل بر توحید گستردۀ عالَم‌گیر و عبودیت منتشر در همۀ نظامات اجتماعی بدانیم، مکتب اخلاقی تربیتی قرآن به تمام و کمال عرضه شده و بر بحث جاری انطباق کامل خواهد یافت.
  2. . ورّام بن ابی‌فراس؛ مجموعه ورّام، ج۱، ص۸۹٫
  3. . سورۀ واقعه، آیۀ ۱۱٫ مرحوم علامۀ طباطبایی در تفسیر آیۀ «کُلُّ نَفسٍ بِما کَسَبَت رَهینَهٌ، إِلاَّ أَصحابَ الیَمینِ» (سورۀ مدثر، آیۀ ۳۸ و ۳۹) می‌فرمایند: در این آیات نفوس دارای کسب (عمل) به دو گروه تقسیم شده‌اند. اول جان‌هایی که در رهن اعمال خود هستند که همان مجرمان‌اند و دوم جان‌هایی که از رهن عمل خود آزاد و رها شده‌اند که همان اصحاب یمین‌اند؛ اما سابقون یا مقربون در جایگاه عبودیت مستقرند. آنها جانی و عملی ندارند. جان‌هایشان و اعمالشان (خالص) برای خداست؛ بنابراین نه احضار می‌شوند و نه مورد محاسبه قرار می‌گیرند. خدا (دربارۀ آنها) فرموده است: «فَإِنَّهُم لَمُحضَرُونَ إِلاّٰ عِبٰادَ اَللّهِ اَلمُخلَصِینَ‌» سورۀ صافات، آیۀ ۱۲۸). یعنی همه احضار می‌شوند اما اینها اساساً از مقسم خارج‌اند (سید محمدحسین طباطبایی؛ تفسیر المیزان، ج۲۰، ص۹۶).
  4. . سورۀ مطففین، آیات ۷ تا ۲۱٫
  5. . این جمله علی‌رغم شهرت فراوان، حدیث مأثور از امامان معصوم نیست.
  6. . سورۀ دهر، آیۀ ۴ تا ۶٫
  7. . در این تفسیر «عینا» بدل از «کافورا» است (ر.ک: طبرسی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، جلد ۱۰، ص۲۰۹ و فخرالدین رازی؛ مفاتیح الغیب أو التفسیر الکبیر، ج۳۰، ص۷۴۴ و ابواللیث سمرقندی؛ تفسیر السمرقندی (بحرالعلوم)، ج۳، ص۵۲۶).
  8. . سورۀ فاطر، آیۀ ۳۲٫
  9. . ر.ک: سید محمدحسین طباطبایی؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۸، ص۱۲۳ تا ۱۲۵٫
  10. . سورۀ نساء، آیۀ ۹۵.
  11. . سورۀ نساء، آیۀ ۹۵٫
  12. . در سورۀ توبه نیز خدای متعال مؤمنان را به نفر (حرکت و کوچ‌کردن در راه خدا) تشویق کرده و از زمین‌گیری و گرانباری و پای‌بستگی پرهیز داده است؛ «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ما لَکُم إِذا قیلَ لَکُمُ انفِرُوا فی‏ سَبیلِ اللَّهِ اثَّاقَلتُم إِلَی الأَرض‏» (سورۀ توبه، آیۀ ۳۸). با توجه به اینکه خطاب این آیۀ به مؤمنان است گویا مؤمنان در نظر خدای متعال دو دسته‌اند: دستۀ اول اهل نفر و دستۀ دوم چسبیدگان به زمین. گرچه گروه دوم در بحبوحۀ آزمون‌های سخت و سنگین ممکن است ایمان خود را از دست بدهند.
  13. . یکی از شواهد انطباق صفت «مجاهدان» با «سابقون» این آیه است که در آن صفت سابقون برای مجاهدان صدر اسلام یعنی مهاجرین و انصار به کار رفته است: «وَ السَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرینَ وَ الأَنصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُم بِإِحسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنهُم وَ رَضُوا عَنهُ وَ أَعَدَّ لَهُم جَنَّاتٍ تَجری تَحتَهَا الأَنهارُ خالِدینَ فیها أَبَدا ذلِکَ الفَوزُ العَظیم‏» (سورۀ توبه، آیۀ ۱۰۰).
  14. . وَ اللَّهُ وَلِیُّ المُؤمِنینَ (سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۶۸)، «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذینَ آمَنُوا» (سورۀ بقره، آیۀ ۲۵۷).
  15. . نهج البلاغه، خطبه ۲۷٫
  16. . در آیات آخر سورۀ فرقان در وصف «عباد الرحمن» چنین بیان شده که از خدا می‌خواهند «امام و پیشوای متقیان» گردند: «رَبَّنا هَب لَنا مِن أَزواجِنا وَ ذُرِّیَّاتِنا قُرَّهَ أَعیُنٍ وَ اجعَلنا لِلمُتَّقینَ إِماما» (سورۀ فرقان، آیۀ ۷۴).
  17. . در قرآن کریم از گروهی انسان‌های مجاهد گرداگرد پیامبران با عنوان «الّذینَ مَعَه» یا «الّذینَ آمَنوا مَعَه» یاد شده است که ویژگی آنان مجاهدت در راه خدا و همراهی با پیامبران در حلقۀ اول برای گسترش توحید است. از جمله: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُم» (سورۀ فتح، آیۀ ۲۹)، «قَد کانَت لَکُم أُسوَهٌ حَسَنَهٌ فی‏ إِبراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَومِهِم إِنَّا بُرَآؤُا مِنکُم وَ مِمَّا تَعبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرنا بِکُم وَ بَدا بَینَنا وَ بَینَکُمُ العَداوَهُ وَ البَغضاءُ أَبَدا حَتَّی تُؤمِنُوا بِاللَّهِ وَحدَهُ» (سورۀ ممتحنه، آیۀ ۴)، «لکِنِ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ جاهَدُوا بِأَموالِهِم وَ أَنفُسِهِم وَ أُولئِکَ لَهُمُ الخَیراتُ وَ أُولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ» (سورۀ توبه، آیۀ ۸۸). «أَم حَسِبتُم أَن تَدخُلُوا الجَنَّهَ وَ لَمَّا یَأتِکُم مَثَلُ الَّذینَ خَلَوا مِن قَبلِکُم مَسَّتهُمُ البَأساءُ وَ الضَّرَّاءُ وَ زُلزِلُوا حَتَّی یَقُولَ الرَّسُولُ وَ الَّذینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتی‏ نَصرُ اللَّهِ أَلا إِنَّ نَصرَ اللَّهِ قَریبٌ» (سورۀ بقره، آیۀ ۲۱۴)، «وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا» (سورۀ نساء، آیۀ ۶۹)، «یا لَیتَنِی اتَّخَذتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا» (سورۀ فرقان، آیۀ ۲۷). در بیان امام حسین۷ نیز آمده است: «مَن کَانَ فِینَا بَاذِلا مُهجَتَهُ، مُوَطِّنا عَلَی لِقَاءِ اللَّهِ نَفسَهُ، فَلیَرحَل مَعَنَا» (علی بن موسی بن طاووس؛ اللهوف، ص۶۱).
  18. . ر.ک: ابن شهرآشوب؛ مناقب آل ابی‌طالب، ج۴، ص۲۳۷٫
  19. . «رَجُلٌ مِن أَهلِ قُمّ یَدعُو النَّاسَ إِلَی الحَقِّ یَجتَمِعُ مَعَهُ قَومٌ کَزُبَرِ الحَدِیدِ؛ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ العَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الحَرَبِ وَ لَا یَجبُنُونَ، وَ عَلَی اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ العاقِبَهُ لِلمُتَّقِینَ» (محمدباقر مجلسی؛ بحارالانوار، ج۵۷، ص۲۱۶).
  20. . سورۀ انفال، آیۀ ۶۵٫ این مضمون در آیۀ زیر نیز بیان شده است: «مَن جاءَ بِالحَسَنَهِ فَلَهُ عَشرُ أَمثالِها وَ مَن جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجزی‏ إِلاَّ مِثلَها وَ هُم لا یُظلَمُونَ» (سورۀ انعام، آیۀ ۱۶۰).
  21. . سورۀ بقره، آیۀ ۲۴۹٫
  22. . سورۀ محمد، آیۀ ۳۱٫
  23. . سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۴۲٫
  24. . سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۴۶٫
  25. . سورۀ فصّلت، آیۀ ۳۰٫ در برخی تعابیر قرآنی از این گروه به «صادقین» یا «صدّیقین» یاد شده است؛ یعنی کسانی که صدق ایمان خود را با صبر و استقامت و مجاهدت ثابت کرده و ایمان راستین دارند. «وَ الصَّابِرینَ فِی البَأساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حینَ البَأسِ أُولئِکَ الَّذینَ صَدَقُوا وَ أُولئِکَ هُمُ المُتَّقُونَ» (سورۀ بقره، آیۀ ۱۷۷)، «وَ مَن یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنعَمَ اللَّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ‏ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقا» (سورۀ نساء، آیۀ ۶۹)، «وَ لَقَد فَتَنَّا الَّذینَ مِن قَبلِهِم فَلَیَعلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقُوا وَ لَیَعلَمَنَّ الکاذِبینَ» (سورۀ عنکبوت، آیۀ ۳)، «مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَن قَضی‏ نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً * لِیَجزِیَ اللَّهُ الصَّادِقینَ‏ بِصِدقِهِم‏ وَ یُعَذِّبَ المُنافِقینَ إِن شاءَ أَو یَتُوبَ عَلَیهِم إِنَّ اللَّهَ کانَ غَفُوراً رَحیماً» (سورۀ احزاب، آیۀ ۲۳ و ۲۴).
  26. . انسان‌ها در شئون اجتماعی دو دسته‌اند: یک دسته مسئولان هستند که نسبت به انجام کاری جایگاه حقوقی، پست معیّن، شرح وظیفه، چارت و بالاخره مسئولیت تعریف‌شده دارند. یک دسته هم تودۀ مردم که مسئولیتی ندارند و بیشتر ارباب رجوع مسئولان هستند.زمانی که برای اسلام یا نظام اسلامی مسئله‌ای پدید آید مسئولان موظف‌اند آن مسئله را حل و فصل کنند؛ آنان اساساً برای همین کارها، پست و جایگاه و حقوق و موظفی دارند؛ اما از منظر پیامبر اکرم و در نظریۀ بسیج حضرت امام تودۀ مردم هم نباید خنثی و بی‌تفاوت بنشینند و تماشاچی باقی بمانند: «کلّکم راع و کلکم مسئول». همه باید برای اسلام احساس مسئولیت کنند و هزینه دهند. بخروشند و مایه بگذارند و مال و جان خود را خرج کنند؛ مثلاً زمانی که جنگ شد مسئولان یعنی ارتش و سپاه و نیروهای نظامی موظف بودند این موضوع را حل کنند؛ اما تودۀ مردم هم می‌بایست در صحنه حضور داشته باشند و بدون موظفی رسمی و حقوق و چارت و تشکیلات، دین خود را به اسلام ادا کنند. نام این حرکت بسیج است. پس از جنگ نوبت سازندگی است. مسئولان سازندگی، وزارت‌خانه‌ها و نهادهای تعریف شده‌اند که وظایف خود را انجام می‌دهند؛ اما تودۀ مردم نیز نباید بی‌تفاوت و منفعل یا طلبکار و متوقع بنشینند و تماشا کنند. بسیج سازندگی اینجا پدید می‌آید. در سیل و زلزله و کرونا و حوادث و نیز در شبیخون فرهنگی و جهاد تبیین هم لازم است علاوه بر مسئولان تودۀ مردم در صحنه باشند و نقش‌آفرینی کنند. این «نظریۀ بسیج» حضرت امام یا «نظریۀ مسئولیت» پیامبر اسلام است.
  27. . سورۀ حج، آیۀ ۷۸٫
  28. . سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۱۳٫
  29. . سورۀ بقره، آیۀ ۱۴۸ و سورۀ مائده، آیۀ ۴۸٫
  30. . سورۀ مطفّفین، آیۀ ۲۶٫
  31. . التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری۷، ص۲۰۴ و محمدباقر مجلسی؛ بحارالأنوار، ج۷۱، ص۳۰۸٫
  32. . سورۀ فرقان، آیۀ ۷۴٫
  33. . سورۀ مُلک، آیۀ ۲٫
  34. . مُحَمَّدِ بنِ عِیسَی عَن عَلِیِّ بنِ أَبِی زَیدٍ عَن أَبِیهِ قَالَ: کُنتُ عِندَ أَبِی عَبدِ اللَّهِ۷ فَدَخَلَ عِیسَی بنُ عَبدِ اللَّهِ القُمِّیُّ فَرَحَّبَ بِهِ وَ قَرَّبَ مِن مَجلِسِهِ ثُمَّ قَالَ یَا عِیسَی بنَ عَبدِ اللَّهِ «لَیسَ مِنَّا وَ لَا کَرَامَهَ مَن کَانَ فِی مِصرٍ فِیهِ مِائَهُ أَلفٍ أَو یَزِیدُونَ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ المِصرِ أَحَدٌ أَورَعَ مِنه» (محمد بن یعقوب کلینی؛ الکافی، ج۲، ص۷۸).
  35. . نهج البلاغه، حکمت ۴۴۳٫ علی‌نقی فیض‌الاسلام؛ ترجمه و شرح نهج‌البلاغه، ج۵ ص۹۹۰٫
  36. . «نَحنُ أَهلَ البَیتِ لَا یُقَاسُ بِنَا أَحَدٌ» (محمد بن علی بن بابویه صدوق؛ عیون اخبار الرضا، ج۲، ص۶۶).
  37. . من فرزند بسیار عزیزی را از دست دادم و در سوگ او نشستم که از شخصیت‌هایی بود که حاصل عمرم محسوب می‏شد…. من گرچه فرزند عزیزی را که پارۀ تنم بود از دست دادم لکن مفتخرم که چنین فرزندان فداکاری در اسلام وجود داشت و دارد (سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج‏۷، ص۱۷۸).
  38. . سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج‏۱۵، ص۱۸٫
  39. . «مِن خِیارِ مَوالیکم» (زیارت جامعه).
  40. . شیخ عباس قمی؛ مفاتیح الجنان، دعای کمیل. در دعای مکارم الاخلاق نیز مشابه این درخواست بیان شده است: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغ بِإِیمَانِی أَکمَلَ الإِیمَانِ، وَ اجعَل یَقِینِی أَفضَلَ الیَقِینِ، وَ انتَهِ بِنِیَّتِی إِلَی أَحسَنِ النِّیَّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَی أَحسَنِ الأَعمَالِ» (صحیفۀ سجادیه، دعای ۲۰،‌ دعای مکارم‌الاخلاق).
  41. . محمدباقر مجلسی؛ زاد المعاد، ص۳۲۸٫
  42. . شیخ عباس قمی؛ مفاتیح الجنان، مناجات شعبانیه.
  43. . سورۀ معارج، آیۀ ۲۳٫
  44. . سورۀ نور، آیۀ ۲۷٫
  45. . سورۀ منافقون، آیۀ ۹٫
  46. . سورۀ احزاب، آیۀ ۲۱٫
  47. . در راه خدا یعنی در راه دین خدا، در راه مجد و عظمت و شکوه و عزت و سربلندی اسلام و اعتلای نام خدا در جهان.
  48. . سورۀ ممتحنه، آیه۴٫
  49. . نهج البلاغه، نامه ۴۵٫
  50. . امام باقر۷ فرمودند: «لا مُصیبَهَ کاستِهانَتِکَ بِالذَّنبِ و رِضاکَ بِالحالَهِ الَّتی أنتَ علَیها»؛ در این بیان شریف رضایت به وضع موجود مصیبت بزرگ شمرده شده است (حسن بن شعبه حرانی؛ تحف العقول، ص۲۸۶).
  51. . از خطاهای بسیار شایع در برخی مدارس، این است که بیشترین اهتمام تربیتی صرف کسانی می‌شود که دچار آسیب‌های بزرگ و دردهای فاحش گشته‌اند. این افراد گرچه نیازمند رسیدگی‌های اورژانسی هستند؛ اما اگر عمدۀ تلاش‌های تربیتی به این گروه اختصاص یابد مدرسۀ علمیه از کارکرد اصلی خود فاصله گرفته است؛ زیرا مدرسۀ علمیه کانون تربیت عالمان ربانی تاریخ‌ساز است نه مؤسسۀ بهزیستی و کانون اصلاح و ترمیم شخصیت‌های آسیب‌دیده.
  52. . سورۀ فرقان، آیۀ ۱٫
  53. . التفسیر المنسوب إلی الإمام الحسن العسکری۷، ص۳۰۰٫
  54. . سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج۱۲، ص۱۴۸٫
  55. . سورۀ حجر، آیۀ ۹٫
  56. . ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج۳، ص۲۷۹٫
  57. . سورۀ صف، آیۀ ۹٫
  58. . بیانات رهبری، ۱۳/۰۴/۱۳۹۰٫
  59. . فضل بن حسن طبرسی؛ تفسیر مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث.
  60. . سورۀ مریم، آیۀ ۳۱٫ «مبارک» به چیزی گفته می‌شود که بسیار پرخیر و اثر باشد. لیله القدر لیلۀ مبارکی است که از هزار ماه (هشتاد سال) پرخیرتر و سودمندتر است. «إِنَّا أَنزَلناهُ فی‏ لَیلَهٍ مُبارَکَهٍ» (سورۀ دخان، آیۀ ۳)، «لَیلَهُ القَدرِ خَیرٌ مِن أَلفِ شَهرٍ» (سورۀ قدر، آیۀ ۳).
  61. . عبدالواحد آمدی؛ تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، حدیث ۷۱۰۱٫
  62. . سید روح‌الله خمینی؛ صحیفۀ امام، ج۲۱، ص۹۶٫
  63. . فرایند پنج‌گانه تحقق اهداف انقلاب اسلامی از منظر رهبر انقلاب به شرح زیر است: انقلاب اسلامی (تأمین قدرت سیاسی برای مکتب اهل بیت:)، نظام اسلامی (تضمین ثبات و پایداری این قدرت سیاسی)، دولت اسلامی (تأمین وصف اسلامیت و جریان دادن ارزش‌ها و اصالت‌های اسلامی در نظامات حاکمیتی و خرده‌نظامات ذیل آن)، جامعۀ اسلامی (گسترش سبک زندگی اسلامی میان مردم)، تمدن اسلامی (ایجاد یک مدنیت فراگیر در مقیاس گستردۀ تاریخی و جغرافیایی بر اساس توحید و مکتب اهل بیت:). امام راحل قدم‌های اساسی در این زمینه را برداشتند و طرح کلان حرکت اسلام را بسیار جلو بردند. با حرکت ایشان:قدرت سیاسی در اختیار مکتب تشیع و عالمان شیعه قرار گرفت.زمینه برای صدور انقلاب و انتقال این فرهنگ عظیم پدید آمد.وحدت امّت اسلامی، بلکه وحدت مستضعفان جهان شکل گرفت و مقابله با استکبار به صورت امّتی و جبهه‌ای باب شد.تشکیل نظام اسلامی و سپس دولت اسلامی به عنوان یک مسطوره و نمونۀ موفق صورت پذیرفتاین، طرح مبارزانی امام برای کشور ایران بود. امام راحل برای عرصۀ بین‌الملل اسلامی نیز در پیام بسیج (۲/ ۹/ ۱۳۶۷) طرح تشکیل هسته‌های مقاومت را عرضه کردند. هسته‌های مقاومت تشکل‌هایی است که با حضور عده‌ای مؤمنان مستحکم و پای کار دین پدید می‌آید و با ایستادگی در مقابل جریان کفر همچون بنیان مرصوص، جبهۀ اسلام را پیش می‌برد. امروز آرمان بسیج مستضعفان و هسته‌های برآمده از اندیشه و نظریۀ مقاومت در سرتاسر جهان اسلام در حال گسترش است و مجاهدان بسیجی در اقصی نقاط دنیای اسلام، عرصه را بر مستکبران تنگ کرده و تهدیدها را برای مسلمین به فرصت تبدیل می‌کنند.
  64. . شهید آوینی می‌فرمود: «کارتان را برای خدا نکنید؛ برای خدا کار کنید. تفاوتش فقط همین اندازه است که ممکن است حسین۷ در کربلا باشد و من در حال کسب علم برای رضای خدا!»؛ بنابراین درس خواندن طلبه باید در راستای جهاد برای تحقق توحید در سراسر عالم حول محور ولایت باشد. همین‌طور تقویت قوای ذهنی و جسمی، ورزش و سلامت بدنی، فعالیت‌های هنری، اصلاح صفات شخصیتی، روابط خانوادگی، ارتباطات فرهنگی و اجتماعی، فعالیت‌های سیاسی و بین‌المللی، فعالیت‌های اقتصادی، حرفه و تخصص، مهارت‌های جمعی و تشکیلاتی، آموزش‌های جانبی و حتی معنویت و عبادت طلبه باید به این هدف باشد.
  65. . خدای متعال در قرآن کریم ربّانی را این گونه معنا کرده است: «وَکَأَیِّن مِن نَبِیٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُم فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا استَکَانُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الصَّابِرِینَ»؛ ربّیون کسانی هستند که در معیت انبیای الهی در راه خدا (یعنی در راه گسترش و حاکمیت دین خدا در سراسر زمین) مصائب سنگین را تحمل می‌کنند، سست نمی‌شوند، ناتوانی از خود نشان نمی‌دهند و تسلیم نمی‌گردند و خدا این گروه صابران را دوست می‌دارد» (سورۀ آل‌عمران، آیۀ ۱۴۶). «ربّانی» به معنای «انسان الهی و مرد خدا» است که در راه مقاصد خدا سر از پا نمی‌شناسد و با تمام وجود ایستادگی می‌کند.
  66. . بیانات رهبری، ۲/ ۱۲/ ۱۳۶۸٫
  67. . پیام امام خمینی به بسیج ۲/ ۹/ ۱۳۶۷٫

برای تهیه این کتاب به انتشارات مرکز مدیریت واقع در قم، بلوار معلم، تقاطع عماریاسر، روبروی ساختمان ناشران با شماره تماس ۰۲۵۳۷۷۳۰۸۶۰ مراجعه نمائید یا به صورت مجازی از طریق این لینک خریداری فرمائید

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل دوم ، بخش دوم

کتاب تربیت آرمانی توحیدی – فصل چهارم و پایانی

لینک کوتاه : https://tahzib.ismc.ir/?p=8679

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.