• امروز : چهارشنبه, ۶ آبان , ۱۴۰۵
  • برابر با : Wednesday - 28 October - 2026
♥4

میان رشد علمی و کنشگری اجتماعی طلاب تعادل برقرار شود

  • کد خبر : 8704
  • 25 آبان 1404 - 8:52
میان رشد علمی و کنشگری اجتماعی طلاب تعادل برقرار شود
سخن از رسالت اجتماعی طلاب، اغلب به دوگانه‌ای خطرناک ختم می‌شود: یا غرق شدن در انزوا و تبدیل شدن به «فسیل»های علمیِ فاقد اثرگذاری، یا سقوط زودهنگام در گرداب کنش‌گری ناپخته و «نهال‌فروشی». در این گفت وگو مدل متوازنی را ترسیم و مطرح می کنیم.

اشاره: محور اساسی این گفتار، اصلاح نگاه سنتی نسبت به زمان فعال‌سازی نقش اجتماعی طلاب است. این باور که مسئولیت اجتماعی تنها پس از تکمیل مراحل تحصیلی و رسیدن به مراتب بالای علمی(نظیر درس خارج) در طلبه شکوفا می‌شود، یک خطای استراتژیک و دور شدن از منویات اصلی حوزه است. ما باید از محبوس کردن طلاب در محیط‌های ایزوله و “گلخانه‌ای” در سال‌های ابتدایی تحصیل پرهیز کنیم.

اصل بنیادین این است که روحیه مسئولیت‌پذیری اجتماعی، احساس تکلیف نسبت به جامعه، و روحیه نقش‌آفرینی باید از همان سال اول طلبگی به صورت “مشق” تمرین شود، حتی اگر طلبه در آن مقطع هنوز صلاحیت کامل برای حل مسائل کلان را نداشته باشد. این رویکرد، تمثیلی از “مشق پژوهش” است؛ طلبه پایه اول باید مهارت‌های واکنش نشان دادن و اثرگذاری بر محیط پیرامونی را فرا گیرد تا پس از رسیدن به سطح علمی، بتواند به صورت خودکار این وظیفه را انجام دهد. این تکلیف، نه تنها از زمان ورود به حوزه، بلکه از پیش از آن آغاز شده و با ورود به حوزه باید تشدید شود.

اجرای این مهم نیازمند غلبه بر چالش‌هایی است؛ از جمله مقاومت مدیرانی که به دلیل مشاهده افراط‌ها در جامعه، دغدغه‌های اجتماعی طلاب جوان را خاموش می‌کنند. لذا، پس از تبیین ضرورت رسالت اجتماعی، باید سازوکارهای اجرایی و مدل‌های عملیاتی مشخصی فراهم شود. تأکید کلیدی بر این است که این فعالیت‌ها باید در قالب “سازه‌های گروهی و کارگروه‌های منسجم” سازماندهی شوند تا طلبه احساس انزوا نکند و با دغدغه انقلابی در مسیر تمدن اسلامی حرکت کند.

نصرت دین خدا یک ارزش عمومی است که شامل طلبه‌ی پایه اول نیز می‌شود و نباید محدود به اساتید خارج از حوزه گردد. در نهایت، ارزش والای انتخاب طلبگی به عنوان مجاهدت تمام‌عیار در راه اقامه دین، تنها زمانی حفظ می‌شود که طلبه این مسیر را وسیله‌ای برای کسب منافع دنیوی و معامله‌ای غیرصادقانه قرار ندهد، چرا که این امر اساساً هدف وجودی او را تضعیف می‌کند.

در همین راستا خبرنگار سرویس حوزه و روحانیت خبرگزاری رسا برای بررسی رسالت اجتماعی حوزویان با حجت‌الاسلام والمسلمین محمد عالم‌زاده نوری، معاون تهذیب و تربیت حوزه‌های علمیه گفت وگویی انجام داده است که مشروح آن را در ادامه از منظر خوانندگان می گذرانیم.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

رسا ـ در حوزه، دو گفتمان متضاد وجود دارد: عده‌ای بر تعطیلی کامل فعالیت اجتماعی (نظیر هیئت) برای تمرکز صرف بر رشد علمی اولیه طلاب اصرار دارند، در حالی که عده‌ای دیگر کنشگری اجتماعی زودهنگام (مانند اردوهای جهادی) را دعوت می‌کنند. چگونه می‌توان این شکاف و سردرگمی را در میان طلاب کاهش داد و آینده حوزه را با توجه به این دوگانگی ترسیم کرد؟

این دقیقاً همان بزنگاه داستان و همان آفت یا آسیبی است که ممکن است رخ دهد. می‎گویند هر چیزی که فایده بالاتری دارد، آفت و آسیب بزرگ‎تری دارد. «لکلّ شیء آفه» هر چیزی آفت دارد، منتها هر چه منفعتش بیشتر باشد آسیب و خطرش هم بالاتر می‎رود. بعضی‎ها به خاطر این که از آن آسیب محفوظ بمانند از آن منفعت صرف نظر می‎کنند. چاقو هر چه تیزتر باشد از یک جهت بهتر است ولی از یک جهت هم خطرناک‎تر می‎شود. اسکناس هر چه ارزشش بالاتر باشد، احتمال بدلی‎اش هم بیشتر است. کسی اسکناس هزار تومانی را که جعل نمی‎کند ولی چک‎پول صد هزار تومانی احتمال جعلش خیلی بالاتر هست. ما این آسیب را حتماً باید ببینیم که این تفکر علی القاعده زمینه این آسیب را دارد. تفکر در میدان عمل، تربیت در میدان عمل، تربیت در صحنه واقع و رشد در ضمن خدمت و مشق مسئولیت اجتماعی برای این که انسان بزرگ بشود، این قطعاً این زمینه را ایجاد می‎کند که این انسان از آن فعالیت‎های علمی و طلبگی خاص یک مقداری دور بشود و احساس استغناء بکند، احساس فایده‎مندی بکند، این آفت و آسیب داستان است.

اما به خاطر این آسیب و آفت نباید از آن چیز صرف نظر بکنیم. ما یک حالت تفریطی هم داریم؛ حالت تفریطش هم نگاه بکنید، حالت تفریطش هم این است که یک عده در حوزه می‎آیند همه‎اش درس و درس و درس تا مثلا عالم می‎شوند و پیرمرد می‎شوند، عینک ذره‎بینی به چشم، سمعک به گوش، عصا به دست، کمر خمیده، هنوز هم دارد می‎رود درس و درس و درس. این مشکل را هم ما داریم؛ یعنی به تعبیر آیت‎الله جوادی آملی می‎فرمایند که یکی از آسیب‎های حوزه نهال‎چینی و نهال‎فروشی می‎کنند. بله نقطه مقابلش هم این است که فسیل‎پروری هم می‎کند یک عده فسیل هم تحویل می‎دهد که این تعبیر فسیل از فرمایشات مقام معظم رهبری است. حالت افراطش این است که هنوز غوره نشده مویز می‎شود، هنوز بار نگرفته و مایه پیدا نکرده احساس مسئولیت‎های اجتماعی او را از زمینه خودش جدا می‎کند، نهال‎فروشی می‎شود، نقطه تفریطش هم این است که هیچ وقت این احساس مسئولیت اجتماعی در وجودش شکل نمی‎گیرد و دائم می‎خواهد رشد و رشد و رشد کند، او هم خدمت و خدمت و خدمت کند؛ هر دو تا غلط است.

ما باید مدل بالانس این دو تا را پیدا بکنیم؛ یک مدل متوازنی که به نظر می‎رسد متوازنش این طوری باشد که در سال‎های اول طلبگی ما شرعاً و اخلاقاً حق نداریم در منطق فرهنگ اسلامی دغدغه‎های اجتماعی را خاموش بکنیم. من گفتم حتی قبل از طلبگی، حالا چه برسد به این که طلبه شدیم دیگر مسئولیت سنگین‎تر شده است. حق نداریم دغدغه‎های اجتماعی را خاموش بکنیم، حق نداریم به بهانه این که ما نیروهای آینده هستیم فعلاً تا اطلاع ثانوی در کنج عزلت بنشینیم. منتها باید میزان این یک مقداری مشخص بشود. مثلا می‎خواهیم کمّی عرض بکنیم در آغاز طلبگی، طلبه سیکلی اول حوزه یک دهم سرمایه‎های وجودی خودش را خرج جامعه بکند، نه دهمش خرج خودش بکند؛ یعنی یک دهم به دیگران خیر برساند و آن دغدغه‎مندی‎های خودش را اعمال بکند، نه دهم از دیگران خیر بگیرد و به رشد تحصیلی و بالندگی خودش برسد. بعد با یک شیب ملایم در طیّ ۲۰ سال این نسبت عوض می‎شود. آرام آرام یک دهم، دو دهم بشود، سه دهم، چهار دهم، پنج دهم، همین طور می‎آید تا کامل شود. همین شیب ملایمش هم منطق دارد.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

منطقش این است که تکلیف امر به معروف و نهی از منکر یک تکلیف یکسان برای همه مردم نیست، هر چه که انسان علمش، توانش، نفوذ اجتماعی و دارایی‎هایش بیشتر بشود این تکلیف بر گردن او سنگین‎تر می‎شود. شخصی که دارد در حوزه رشد می‎کند از همان اول مکلف به امر به معروف و نهی از منکر است. ولی در حوزه که دارد رشد می‎کند خب علمش، تجربه‎اش، نفوذ اجتماعی‎اش، قدرت بیانش، قدرت اثرگذاری‎اش بالاتر می‎رود و به همان نسبت وظیفه بالاتری پیدا می‎کند. وظیفه بالاتر پیدا می‎کند باید زمان بیشتری خرجش بکند، زمان بیشتری که می‎خواهد خرج کند، یک دهمش، دو دهم، سه دهم، چهار دهم، پنج دهم بشود تا به جایی می‎رسد که عمده زمان و توانش خرج فعالیت‎های اجتماعی می‎شود و یک آب باریکه و یک دهم را برای خودش نگه می‎دارد «من المهد إلی اللحد»؛ یعنی با یک شیب ملایم در یک نمودار منحنی این نسبت عوض می‎شود.

ما این مدل را باید تبدیل به ساختار تربیتیِ تعیّن‎یافته و مستقر بکنیم. مثلا چطوری؟! حالا من در ذهن خودم این طوری تجسم می‎‎کنم که اگر ما در معاونت تهذیب عرضه و هنرش را داشته باشیم باید به این جا برسیم. ما باید تقویم برنامه‎ای تهذیبی طلبگی را در مشارکت با معاونت آموزش رقم بزنیم.

الان معاونت آموزش دارد تقویم کاری طلبه‎ها را مشخص می‎کند. دقیقاً مشخص کرده چه وقت‎هایی تعطیل هستند، چه وقت‎هایی درس دارند، درس روزی چند ساعت؟! یعنی یک ریل خیلی جدی گذاشته است. در این برنامه کاری فعالیت‎های تهذیبی تربیتی باید جا پیدا بکند. الآن اعتراضی که در شهرستان‎های مختلفی که ما می‎رویم، در مدارسی که ما می‎رویم وجود دارد، مدیران و مسئولان تهذیب و اساتید که گله می‎کنند می‎گویند این قدر برنامه آموزشی سنگین است که ما به برنامه‎های تربیتی تهذیبی نمی‎رسیم، اصلا شما هیچ ظرفی برای این داستان قرار ندادید و همه‎اش شما توصیه می‎کنید، توصیه‎ای که هیچ وقت امکان تحقق ندارد.

برای این که این مسئله حل شود ما باید بیاییم این ظرف را درست کنیم. این ظرف را که می‎خواهیم درست کنیم باید همین فرمول را در آن رعایت بکنیم که طلبه در سال‎های آغاز طلبگی فقط مجال یک دهم برای کنش‎گری اجتماعی داشته باشد ولی این یک دهم ضروری تلقی بشود، نه استحبابی؛ این یک دهم یک امتیاز تشویقیِ پیش‎برنده داشته باشد و به نوعی الزامی باشد که طلبه‎ای که در این موضوع حضور ندارد خودش بدونِ نظام تهذیبی حوزه هم در امتیازبندی و رتبه‎بندی‎اش برایش مشخص کرده باشد که الآن این از یک چیزی مانده است؛ یک ارزشی را نتوانسته تحصیل بکند؛ ارزشی که پیامبر اکرم در این فرمایششان می‎فرمایند «من أصبح لا یهتم بأمور المسلمین فلیس‏ بمسلم‏.»[۲۰]

این فقط برای طلبه ۴۰ سال به بالاست یا برای کل مسلمان‎هاست؟ طلبه اگر صبح از خواب بیدار بشود دغدغه امور امّت اسلامی را نداشته باشد پیغمبر می‎فرماید اصلا مسلمان نیست. خب ما چرا این را قید بزنیم به طلبه‎های درس خارج؟! کجای این حدیث مقید و مشروط به این است که طلبه باید درس‎خارج خوان باشد تا بخواهد دغدغه‎مندی اجتماعی پیدا کند. حتی ربطی هم به طلبه ندارد، برای هر مؤمن مکلفی است. «لا یهتم بأمور المسلمین فلیس‏ بمسلم‏.» باید اهتمام به امور مسلمین را در او ایجاد کنیم.

آن وقت هر چه مراتب علمی‎اش، اجتماعی‎اش، نقش‎آفرینی‎اش بالاتر می‎رود اهتمامش هم باید به همان مرتبه به صورت نردبانی بیشتر بشود. موضوع و محمول باید با همدیگر تناسب پیدا بکنند. آن کسی که می‎تواند تاثیرگذارتر باشد می‎تواند اهتمام بالاتری هم داشته باشد ولی طلبه پایه اول بیاید این جا ما به او بگوییم که تو همه دغدغه‎های اجتماعی‎ات را عجالتاً و تا اطلاع ثانوی خاموش بکن تا ۱۰ سال دیگر من به تو بگویم. نتیجه‎اش این می‎شود که طلبه شروع می‎کند این جا به درس خواندن و رشد کردن، آن موقعی که باید در صحنه اجتماع وارد بشود باز هم همان عافیت‎طلبی‎ها کم و بیش دامنش را می‎گیرد، آن طرفش هم باید نگاه کرد. طلبه‎هایی که یا دغدغه اجتماعی اصلا ندارند و بعداً هم پیدا نمی‎کنند یا پیدا کردند ولی عرضه ندارد؛ یعنی با یک شیب ملایم بالاخره باید این مهارت‎ها را به دست آورده باشد، می‎بینیم عرضه ندارد، زبان جامعه را نمی‎فهمد، نیازها را درک نمی‎کند، شرایط را نمی‎تواند بسنجد، عقلانیت لازم را برای حضور اجتماعی ندارد، بعد تازه می‎خواهد از صفر شروع بکند آن هم خیلی عقب افتاده است.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

رسا ـ آیا توسعه کنشگری اجتماعی زودهنگام (نظیر اردوهای جهادی) این خطر را ندارد که طلاب را از اعمال عبادی فردی و خلوت (مانند نماز شب) غافل کرده و ناخواسته آن‌ها را به سمت شهرت‌طلبی و مقام‌خواهی سوق دهد، همان‌طور که در سیره برخی بزرگان در تمرکز افراطی بر درس نیز این خطر وجود داشت؟

یکی از آسیب‏هایی که این طرح ممکن است داشته باشد دقیقاً همین است که ما را از آن رشد فردی خودمان باز بدارد. این کاملاً درست است؛ البته من عرض کردم این هیچ وقت دلیل نمی‎شود که ما از آن منطق نصرت دین خدا، منطق اهتمام به امور مسلمین خارج بشویم. پیغمبر اکرم فرمودند «إنما رهبانیه أمتی‏ الجهاد» [۲۱] رهبانیت در واقع یک سازوکار رسیدن به خدا و کسب معنویت و مثلا فرض کنید تهذیب نفس نبوده که مسیحیت ابتداع کردند «وَ رَهبانِیهً ابتَدَعُوها»[۲۲] این را اختراع کردند، خودشان درست کردند، یک چیز من در آوردی که خدا هم نفرموده بود «ما کَتَبناها عَلَیهِم» خدا می‎فرماید ما برایشان نوشته بودیم، ما این را نمی‎خواستیم، حضرت این را نفرموده بود، حضرت عیسی یک مؤمن مجاهد بود. در آیه آخر سوره مبارکه صفّ آن جا که حضرت عیسی را تصویر می‎کند یک مؤمن مجاهد بود که یک حرکت اجتماعی پرشور را رقم زد « کَما قالَ عیسَى ابنُ مَریمَ لِلحَوارِیینَ مَن أَنصاری إِلَى اللَّهِ قالَ الحَوارِیونَ نَحنُ أَنصارُ اللَّهِ فَآمَنَت طائِفَهٌ مِن بَنی‏ إِسرائیلَ وَ کَفَرَت طائِفَهٌ» یعنی جبهه‎ای شکل گرفت، درگیری اتفاق افتاد «فَأَیدنَا الَّذینَ آمَنُوا عَلى‏ عَدُوِّهِم فَأَصبَحُوا ظاهِرین» یک حرکت اجتماعی پرشور را حضرت عیسی رقم زد منتها مسیحی‎ها بعد از حضرت عیسی آمدند یک چیز من درآوردی به نام رهبانیت درست کردند یعنی همین از اجتماع فاصله گرفتن و گوشه غار خزیدن و عبادت‎های فردی انجام دادن و از مسئله‎های اجتماعی دور ماندن و در عزلت و انزوا دنبال خدا بودن را درست کردند، خدا می‎فرماید ما این را برای شما ننوشتیم ولی خب حالا من درست کردم «ابتغاء رضوان الله» برای این که به خدا برسند این را درست کردند؛ ما نباید گرفتار آن مسئله‎ای بشویم که خدای متعال به صراحت می‎فرمایند این را ننوشتیم؛ بنابراین منطقمان را باید نگه داریم.

رسا ـ اما خب در ادامه‎اش می‎گوید «فَما رَعَوها حَقَّ رِعایتِها» یعنی خدا پسندید اما آن‎ها خوب عمل نکردند…

این مدل صد نیست، این مدل پنجاه هست، همان مدل پنجاهی هم که خودشان درآورده‎ بودند به همان هم پایبند نبودند، همان را هم رعایت نکردند. پس اول ما افق را مشخص بکنیم. این که می‎فرماید «لا یستَوِی القاعِدُونَ مِنَ المُؤمِنینَ غَیرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ المُجاهِدُونَ فی‏ سَبیلِ اللَّهِ»[۲۳] این فقط برای طلبه درس خارج خوان نیست، طلبه پایه اول ما هم قاعد و مجاهد دارد؛ این را باید قشنگ تصویر بکنیم بعد بیاییم با این منطق ارزش‎گذاری پیش برویم و جلوی آفت‎ها و آسیب‎ها را بگیریم. این دعای قرآنی که می‎فرماید «رَبَّنَا اغفِر لَنا ذُنُوبَنا وَ إِسرافَنا فی‏ أَمرِنا»[۲۴] من بقیه‎اش را نمی‎خوانم؛ تا این جا را شما نگاه کنید، خیلی با دستگاه اخلاقی سنتی سازگار است، با توصیه‎های اخلاقی فردی سازگار است که انسان در پیشگاه خدای متعال عذر تقصیر بیاورد و استغفار کند، ناله بکند، از خدا بخواهد که پرونده سیاهش را بشوید و عاقبتش را به خیر کند. بعدش می‎گوید «وَ ثَبِّت أَقدامَنا وَ انصُرنا عَلَى القَومِ الکافِرین» این فقط برای درس خارج خوان است یا طلبه پایه اول هم باید این را بگوید؟! این که می‎فرمایید این طوری دعا بکن این باری کیست؟ دو تا مسئله را چطوری به همدیگر آمیخته است؟ از این طرف تو باید از گناهان خودت و اسراف در امر خودت به پیشگاه خدا عذر تقصیر بیاوری، گریه و نماز شب و خلوت و مناجات و فلان، این حرف‎ها همه سر جای خودش، از آن طرف باید «و انصرنا علی القوم الکافرین» آرزو و آرمانت باشد، برای آن تلاش بکنی، جهاد بکنی و اتفاقاً این اولی مقدمه آن دومی می‎شود، یعنی با به دست آوردن این ذخیره معنوی بتوانی آن دومی را انجام بدهی، این مقدمه، مقدمه زمانی نیست، مقدمه رتبی نیست یعنی در آنِ واحد همان زمان اول طلبگی یعنی این طوری نیست که چند سال برای این بگذاری بعد مثلا با یک فرصت زمانی و با یک فترتی به آن یکی برسی، این دو تا را «فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه» با همدیگر باید داشته باشیم و شخص این دو تا دعا را یک جا باید بکند؛ همان طلبه پایه اول ما یا قبل از طلبگی نوجوان به سن بلوغ رسیده ما باید این دو تا دعا را با همدیگر داشته باشد، هم خودسازی فردی را فعالیت جمعی را.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

عین همین توصیه را خدا به پیغمبر فرمودند؛ می‎فرمایند «یا أَیهَا المُزَّمِّل قُمِ اللَّیلَ إِلاَّ قَلیلا» پیغمبر تو باید نماز شب بخوانی«وَ رَتِّلِ القُرآنَ تَرتیلا» باید قرآن بخوانی، باید خلوت شبانه داشته باشی، راز و نیاز داشته باشی، باید سرت در محاسبه نفس خودت باشد، در ارتباط ویژه با خدای متعال، ارتباط معنوی با خدا همه سر جای خودش درست است اما «إِنَّا سَنُلقی‏ عَلَیکَ قَولاً ثَقیلاً» همه این‎‎ ارتباطات باید برای تو یک ذخیره معنوی فراهم بکند که تو برای مسئولیت سنگینی که می‎خواهیم روی دوشت بیندازیم آماده شوی. این که تو از الآن که می‎خواهی شروع به نماز شب خواندن کنی بدان که یک مسئولیت سنگین به روی دوشت می‎افتد باید این‎ ذخیره معنوی تو را آماده کند تا بتوانی در آن عرصه به نصرت خدا و دین خدا و ولی خدا بیایی و جهاد بکنی. این الگوی مسلمانی این طوری است. شما نگاه کنید امیرالمؤمنین علیه‎السلام از سن مثلا ۱۰ سالگی که پیغمبر مبعوث شدند؛ چون ۳۰ سال بعد از پیغمبر اکرم، امیرالمؤمنین زنده بودند، هر دو تا ۶۳ سالگی رحلت کردند بنابراین ۱۰ ساله بودند. در ۱۰سالگی امیرالمؤمنین علیه‎السلام با بعثت پیغمبر اکرم مواجه شدند، یک نیروی بسیجی مجاهد دائماً در صحنه خاک میدان خورده بودند؛ در همه عملیات‎ها بوده، دائم در دست و بال پیغمبر بوده، همیشه یک حضور اجتماعی بسیجی داشته ولی قطعاً آن برنامه عبادی و ارتباطات الهی و خلوت‎های شبانه را رها نکرده است.

ما مدل را نباید بهم بزنیم؛ جلوی آسیب‎‎ها را باید بگیریم؛ گاهی وقت‎ها ما برای این که جلوی آسیب را بگیریم مدل را بهم می‎زنیم، کار ما با آن عالمان مسیحی که آمدند در مدل خدا دستکاری کردند چه فرقی می‎کند و رهبانیت ابتداع کردند؟ اگر این باشد همان اشکالی که به آن‎ها وارد است به ما هم وارد می‎شود، دستکاری کردند، مدل را بهم زدند. چرا؟ چون آن‎ها هم شاید از همین می‎ترسیدند؛ می‎ترسیدند ارتباطات الهی و قدسی و ملکوتی انسان‎ها مخدوش بشود، آقا از اول عطایش را به لقاءش بخشیدیم. ما از اول کار به کار جامعه نداریم، سر در رهبانیت خودمان می‎کنیم و به خدا نزدیک می‎شویم، لقاء خدا و فناء خدا و خلیفه اللهی برایمان حاصل می‎شود. اگر کسی بخواهد به وصول الی الله برسد، به فناء فی الله برسد باید دنبال اراده خدا باشد، اگر اراده خدا این است که باید از همان اول دنبال اراده خدا باشد، نه این که تا یک دوره‎ای تا اطلاع ثانوی ما اراده خدا را تعطیل بکنیم بعد مثلاً بخواهیم.

اما این گروه دوم را باید به یک تفاهمی برسیم؛ این‎ها یک کسانی هستند که جزء جبهه انقلاب اسلامی و اسلام ناب هستند و باید با این‎ها به توافق برسیم، دغدغه‎هایی دارند، آسیب‎ها و آفت‎هایی را می‎بینند، تجربه‎هایی را می‎بینند، از سر دلسوزی این حرف‎ها را دارند می‎زنند و اتفاقا باید به آن تجربه‎ها اعتناء کرد و ما باید به یک تفاهمی با آن‎ها برسیم. بنظرم آن‎ها را باید خیلی گفت‎وگو بکنیم، هم از تجربیاتشان استفاده بکنیم.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

تحولات توفنده اجتماعی که دارد اتفاق می‎افتد خود به خود به این سمت برده که این گروه سوم اقلیت،رفته به این سمت که آرام آرام دارد گسترش پیدا می‎کند. شما الآن نگاه بکنید ما خیلی الآن نمی‎توانیم بگوییم طلبه‎های پایه اول و دوم در لاک خودشان بروند، بالاخره همه چیز اولاً روی دایره آمده است و ثانیاً حتی برای محفوظ ماندن خود اشخاص، همان طلبه پایه اول ما بخواهد محفوظ بماند ما باید این روحیه مبارزه را در آن ایجاد بکنیم؛ اگر روحیه مبارزه نباشد انفعال می‎شود و به انفعال می‎کشد؛ یعنی مثلا الآن در بحث جهاد تبیین که آقا مطرح فرمودند طلبه پایه اول ما باید غیرت جهاد تبیین داشته باشد؛ اولا چرا نداشته باشیم؟ ما این جهاد تبیین را به دانشجوها داریم می‎گیریم، به غیر طلبه‎ها و دبیرستانی‎ها داریم می‎گوییم، ثانیا فرض کنید این جهاد تبیین را انجام ندهد، تحت تاثیر قرار می‎گیرد؛ محیط گلخانه‎ای و ایزوله‎ای را که شما نمی‎توانید درست کنید بنابراین این را از دست می‎دهید، تنها راه برای این که این را حفظ بکنید این است که آن روحیه مجاهدت و آن غیرت و حمیت دینی را در آن ایجاد بکنید که از باب «وَ لا یخافُونَ لَومَهَ لائِم» در میدان بیاید شمشیر بزند. اولش هم ممکن است کج و معوج بزند ولی هم خودش حفظ می‎شود هم به عنوان یک نیرو در این جنگ بی‎امان از او استفاده می‎شود.

آن موقعی که جنگ، جنگ توپ و ترکش بود آن موقع نمی‎شد به بهانه این که ما درس داریم صحنه جبهه را رها کرد و طلبه‎ها بالاخره جبهه می‎رفتند، الآن هم الکلام الکلام یک جنگ بی‎امان خیلی گسترده نرم صورت گرفته است.

رسا ـ موضوع جنگ خیلی برای ما حل نشد حتی یک کسی مثل آقای مصباح هم گفت تابستان‎ها کسی خواست برود اما در طول سال باید درس بخواند.

این همان فرمول است؛ یعنی چه؟ یعنی این که ما به طلبه پایه اول می‎گوییم ۱۰ درصد کار جهادی بکند. شاید من جاهای دیگر هم آن طرفش را گفتم و برای من چالش درست کرده است. شاید خواندید که آن موقع من درباره کار جهادی اظهار نظر کردم که این کار جهادی عمرانی کار طلبگی نیست، کار آخوندی نیست، بله در سال شما یک هفته یا حداکثر دو هفته شما برو کار جهادی انجام بده ولی اگر قرار است کار جهادی انجام بدهی کار آخوندی خودت را جهادی انجام بده کما این که دندان پزشک می‎خواهد برود در روستا کار جهادی بکند خانه نمی‎سازد، دندان پزشکی و تخصص خودش را جهادی انجام می‎دهد، مهندس، مهندسی خودش را جهادی انجام می‎دهد؛ توی آخوند هم می‎خواهی کار جهادی بکنی، کار آخوندی کن.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

مثل این می‎شود که مثلا یک جبهه‎ای دارد به سمت دشمن می‎رود، اگر یک بخشی تندتر برود و بقیه نتوانند خودشان را برسانند، این قیچی می‎شود؛ یعنی شما می‎بینید نظام آموزشی شما، نظام دورانی نیست که اول اسلام تقلیدی را آموزش بدهد بعد اسلام اجتهادی را؛ و نظام منزلتی شما این طور نیست که طلبه پایه ۵ با طلبه پایه ۱۰ فرق بکند. از علمای سابق می‎گفت ما اول طلبه می‎شدیم پالتو می‎پوشیدیم تا هم دیگران بدانند ما طلبه‎ایم هم عمامه نداشتیم. الآن هر طلبه را می‎فرستیم با عبا و عمامه می‎فرستیم و اگر بد عمل می‎کند منزلت همه روحانیت را زیر سوال می‎برد. بعد واقعاً این اسلام‎شناسی ندارد یعنی صرف خوانده، نحو خوانده، از اسلام چه چیزی بلد است؟ ما هنوز نتوانستیم یک نظام معرفتی تلقیدی به این آقا بدهیم و با توجه به این که نظام آموزشی ما، نظام منزلتی ما این گونه است؛ اگر اخلاق و معنویت یک دفعه در این عرصه خیلی جلو بیاید من فکر می‎کنم قیچی بشود.

بله این همان سختی داستان است. ما وقتی می‎گوییم که طلبه از همان سال‎های اول احساس مسئولیت نسبت به محیط پیرامون خودش داشته باشد معنایش این نیست که در منزلت یک اسلام‎شناس برود بنشیند و برای مردم تبیین مبانی اسلامی بکند. معنی‎اش این نیست. طلبه پایه اول احکام وضو را می‎تواند به بچه‎های ابتدایی یاد بدهد، مخارج حروف را می‎تواند به بچه‎های فامیل خودش یاد بدهد، مسئولیتش این است، نه این که بیاید در کرسی اسلام‎شناسی بنشیند و نظریه‎پردازی بکند. من به نظرم این احتیاج به یک مدل‎سازی دارد؛ حالا آن مدلی که به زعم ما رسیده که می‎توانیم به سمتش حرکت کنیم این است که طلبه‎های پایه‎های اول را تشویق به فعالیت‎های اجتماعی کنیم مثل اردوهای جهادی در حد یک هفته در طول سال یا حداکثر دو هفته؛ عمده فعالیت‎های اجتماعی که باید انجام بدهند فعالیت‎های دورن مدرسه‎ای است یعنی یک سری نیازها خود مدرسه علمیه دارد این‎ها اول در مدرسه علمیه بازی بکنند، در مدرسه علمیه احساس مسئولیت بکنند. مگر نگفتید نماز شب مشکل مدرسه ما است، این مشکل را باید معاون تهذیب حل بکند؟ مدیر باید حل بکند؟ یا این که ما این مشکل را داریم، خود طلبه‎ها را به کار ببریم یعنی به جای این که ما مربی‎ها و مسئولان، طلبه‎ها را مخاطب مصرف‎کنندهِ صرف بشناسیم، به جای این، آن‎ها را نیروی کارگزار فعال تلقی بکنیم.

اگر این درد است که طلبه‎ها نماز شب نمی‎خوانند، یک گروهی از طلبه‎ها در این زمینه فعال شوند. گفتم گروهی بودنش شرط است، از این به بعد طلبه را فرد تلقی نمی‎کنیم؛ طلبه از همان سال اول که می‎آید باید ملحق به یک گروه بشود و با یک گروه فعالیت بکند، حالا گروه را خودشان انتخاب بکنند یا بالا انتخاب کند شاید آیین‎نامه بخواهد که باید درست کنیم ولی این قدر متیقن و پیش‎فرض محسوب می‎شود که طلبه باید اتصال به یک جمعی از برادران ایمانی خودش داشته باشد یعنی ولایت، این همان اخوت یا ولایت است. می‎آید وارد یک گروه می‎شود آقای قاسمی در آن چیز این طوری تعبیر کردند که سلوک ایمانی مجاهدانه در بستر اخوت و ولایت؛ نتیجه‎اش مؤمن مجاهد ولایت‎مدار می‎شود.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

یعنی سه تا ارزش اساسی این‎هاست. آن ولایت و اخوتی که آن جا می‎گوید بازتاب بیرونی و جلوه بیرونی‎اش فعالیت جمعی می‎شود، فعالیت جمعی اصالت پیدا می‎کند یعنی متیقن و الزامی می‎شود. یک گروهی می‎آیند متصدی می‎شود مسئله نماز شب را در مدرسه علمیه به عهده بگیرند و تلاش بکنند این را حل بکنند، خودشان بنشینند فکر بکنند، خودشان بنشینند برنامه‎ریزی بکنند، خودشان اجرا بکنند. به نظرم آن کسانی که واهمه داشتند از این که طلبه‎ها با فعالیت‎های اجتماعی در معرض آسیب و آفت قرار می‎گیرند، این جا یک مقداری تغییر می‎کنند و می‎گویند که این کار از طلبه پایه اول برمی‎آید.

درباره این فعالیت اجتماعی یک نگرانی بزرگی که من دارم و حالا کدهای مختلفی هم برایش پیدا کردم این است که ما در کنش‎گری اجتماعی آن امامت را فراموش کردیم؛ یعنی یک خبر می‎آید که مردم معترض شدند به این که حرکت هواپیما ساعت نماز صبح است جلوی هواپیما را گرفتند نماز خواندند و آدم خیلی خوشحال می‎شود و بعد عکس را که نگاه می‎کند می‎بیند این پرواز ۳۰ تا طلبه داشته و فقط آن ۳۰ طلبه با عمامه نماز خواندند. یا مثلا یک تجمعی انجام می‎شود می‎بینید فقط عمامه‎دارها در این تجمع بودند. به نظرم این یک خطری است که ما نتوانستید جلو بیاییم و یک عده پشت سر باشند، فقط خودت داری می‎روی و دیگر آن امامت را نداری. آن جاها بهتر است که آدم سرعتش را کمتر کند که دیگران بتوانند برسند.

یکی از آیات قرآن کریم که می‎خواهد بگوید پیامبران نیامدند جوامع انسانی را اصلاح بکنند، ما گمان می‎کنیم که پیامبران بزرگترین مصلحان تاریخ بودند و آمدند جوامع را اصلاح کنند. خداوند می‎فرماید پیامبران آمدند که مردم جوامع را اصلاح بکنند «لیقوم الناس بالقسط» «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیقُومَ النَّاسُ بِالقِسطِ» نه این که خود پیامبران قسط را اجرا بکنند. ما اگر بخواهیم این دست فرمان را از باب «العلماء ورثه الانبیا» این دست فرمان را که برویم و مردم دنبال ما بیایند، ما برویم که مردم این کار را انجام بدهند، اگر بخواهیم این دست فرمان را اجرا بکنیم و محقق بکنیم احتیاج به این داریم که این راهبری اجتماعی را به طلبه خودمان آموزش بدهیم. این راهبری اجتماعی و این امامت امّت را، یعنی راه انداختن امّت را به طلبه‎ها آموزش بدهیم و فکر می‎کنم این یکی از مهارت‎های اجتماعی بزرگی است که در همان ارتباطات حاصل می‎شود.

نه فسیل، نه نهال‌فروش؛ چرا باید کنش‌گری اجتماعی طلاب از سال اول، امری الزامی باشد؟

مهارت‎های اجتماعی ما خیلی ضعیف است و طلبه به بهانه درس خواندن و درس خواندن و درس خواندن به یک جایی می‎رسد که دیگر از او خطا کردن انتظار نمی‎رود، آن موقعی که باید خطا بکند فرصت خطا کردن ندارد، آن موقعی که در صحنه جامعه می‎آید می‎داند خطا می‎کند خیلی آثارش سنگین می‎شود و این در صحنه عملیات واقعی اتفاق می‎افتد.

الان شما نگاه کنید همین طلبه‎های جهادی ما، همین‎هایی که در جامعه رفتند و با مردم مرتبط شدند خیلی رفتارشان متین‎تر و معقول‎تر و به تعبیر شما همراه با مداراتر است.

[۱] شعر از مثنوی مولانا: یک دهان خواهم به پهنای فلک * تا بگویم وصف آن رشک ملک.

[۲] سوره محمد، آیه ۱، سوره محمد، آیه ۸

[۳] فَقَد حَبِطَ عَمَلُهُ (سوره مائده، آیه ۵)

[۴] سوره نور، آیه ۳۹

[۵] سوره ابراهیم، آیه ۱۸

[۶] الأمالی( للصدوق)، ص ۲۳۵

[۷] سوره انفال، آیه ۳۹

[۸] سوره اعراف، آیه ۱۲۸

[۹] سوره محمد، آیه ۷

[۱۰] سوره صف، آیه ۱۴

[۱۱] سوره قصص، آیه ۵

[۱۲] سوره انبیا آیه ۱۰۵

[۱۳] سوره انفال، آیه ۳۹

[۱۴] الکافی (ط – الإسلامیه)؛ ج‏۱؛ ص۳۷۶

[۱۵] الکافی (ط – الإسلامیه)؛ ج‏۲؛ ص۱۸

[۱۶] سوره محمد، آیه ۷

[۱۷] سوره صف، آیه ۱۴

[۱۸] سوره واقعه، آیه ۸۲

[۱۹] سوره بقره، آیه ۲۸

[۲۰] الکافی (ط – الإسلامیه)؛ ج‏۲؛ ص۱۶۳

[۲۱] الأمالی( للصدوق)؛ النص؛ ص۶۶

[۲۲] سوره حدید، آیه ۲۷

[۲۳] سوره نساء آیه ۹۶=۵

[۲۴] سوره آل‎عمران، آیه ۴۷

[۲۵] سوره یس، آیه ۷۰

[۲۶] سوره نمل، آیه ۸۰

لینک کوتاه : https://tahzib.ismc.ir/?p=8704

برچسب ها

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.