شهادت پیشوای مجاهد و رهبر عظیمالشأن ما، به حسب ظاهر حادثهای بود که عظمت و خطورت آن لابلای حوادث متعدد دیگر آشکار نشد. من معتقد هستم که شهادت رهبر انقلاب بعد از شهادت معصومان، بزرگترین جنایت تاریخ بشر محسوب میشود؛ و طبعاً بزرگترین مصیبت و بزرگترین عزا است. بر این اساس، کسی که بیشترین فشار را در این مصیبت و عزا تحمل میکند، ملت ما نیست، خانواده رهبر شهید و آقازادههای مکرم ایشان نیستند؛ آن قلبی که بیشترین درد را در این مصیبت بزرگ تحمل میکند، قلب مقدس امام زمان علیه السلام است.
کمی این موضوع را توضیح میدهم تا روشن بشود که در مقام خطابه نیستم و صرفاً از باب مجلسگرمی یا مبالغه، گزافهگویی نمیکنم.
بزرگترین مصیبت تاریخ بشر بعد از شهادت معصومین
توجه کنیم که بزرگی یک مصیبت به شیوه انجامش، دلخراش بودن و جانگداز بودنش نیست. اگر گفته میشود عزای امام حسین علیه السلام خیلی بزرگ است« لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنَا وَ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ الْإِسْلَامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُکَ فِی السَّمَاوَاتِ عَلَى جَمِیعِ أَهْلِ السَّمَاوَات»، صرفا به خاطر شیوه انجام جنایت نیست. جنایتکاران قسیالقلب زیادی در طول تاریخ بودند که مشابه این جنایت را به فجیعترین شیوهها انجام دادند.
بلکه عظمت شخصیت خود امام حسین به عنوان اول شخص عالم وجود بعد از جد مکرم و پدرش و مادرش، این مصیبت و جنایت را بزرگ میگرداند. یک چنین شخصیتی با این عظمت مورد سوءقصد و مورد جنایت قرار بگیرد، این جنایت را خیلی بزرگ میکند. و اینکه امام زمان علیه السلام فرمودند: «لَأَندُبَنَّکَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَأَبکِیَنَّ عَلَیکَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً»، به خاطر این است که امام زمان علیه السلام به مقام و منزلت جدشان سیدالشهدا سلام الله علیه معرفت دارند. ما اگر درک نمیکنیم این مصیبت را، به خاطر این است که معرفت به آن مقام و منزلت نداریم.
با این مقدمه عرض میکنیم بعد از حضرات معصومین علیهم السلام، مقام و منزلت امام شهید ما مقام ویژهای است که با درنظر گرفتن آن، این جنایت بزرگترین جنایت و این عزا بزرگترین عزاست و صاحب این عزا هم امام زمان علیه السلام است؛ یعنی قلب امام زمان علیه السلام در فشار است.
صاحبعزای اصلی امام زمان
وقتی خبر شهادت مالک اشتر را به امیرالمؤمنین دادند، در روایت آمده که حضرت اندوه خودش را آشکار کرد. حالا چهکار کرد نمیدانیم، یا اشک ریخت یا ناله زد یا آه کشید یا …. بالاخره همه فهمیدند امیرالمؤمنین شکست و قلب مبارکش درد آمد. بعد فرمود: «مالِکٌ وَ ما مالِکٌ! لَو کانَ جَبَلاً لَکانَ فِنداً، وَ لَو کانَ حَجَراً لَکانَ صَلداً». «وَ هَل موجود کمالک؟ و هم مرجوّ کمالک و هل قامت النِّساءُ عن مِثل مالِکٍ؟». دیگر میشود به کسی مانند مالک امید داشت؟ دیگر کسی مانند مالک را میشود پیدا کرد؟ دیگر مادر روزگار مانند مالک را خواهد زایید؟ این تعابیر را حضرت به کار بردند، نشاندهنده این است که قلب مقدس ایشان به درد آمده است.
یا در روایت آمده که وقتی خبر وفات أبان بن تغلب را که از فقهای نامدار و شاگردان و راویان حدیث امام صادق علیه السلام بود به حضرت دادند، حضرت فرمودند: «أَمَا وَاللهِ لَقَد أَوجَعَ قَلبی مَوتُ أَبانٍ». قلب آن حضرت به درد آمده است.
یا شیخ مفید که با امام زمان علیه السلام نوعی ارتباط داشت. بعضی از توقیعاتی که امام زمان علیه السلام به دست مبارکشان خطاب به ایشان نوشته بودند نقل شده است. در جایی به ایشان نوشتند «لِلأَخِ الرَّشیدِ وَ الوَلِیِّ السَّدیدِ الشَّیخِ المُفیدِ»؛ قدر و عظمت داشت در نزد حضرت
کمی در این باره بیندیشید. یک عالمی، امام زمان علیه السلام برایش اینگونه نوشته باشند. مثلاً اگر حضرت برای یکی از ما نوشته باشند: «لِلأَخِ الرَّشیدِ وَ الوَلِیِّ السَّدیدِ»، آدم چگونه سرمست میشود، دیوانه میشود.
نقل شده وقتی شیخ مفید از دنیا رفت، امام زمان علیه السلام بر مزارش حاضر شدند و سه بیت شعر گفتند که یکیشان معروف است :
لا صوت الناعی بفقدک إنّه یوم على آل الرسول عظیم[۱]
.بر آل پیغمبر این روز سنگین است.
یعنی رحلت شیخ مفید قلب امام زمان علیه السلام را به درد آورده و برای حضرت سنگین بوده.
آن روایت معروف هم هست «إذا ماتَ العالِمُ ثُلِمَ فِی الإِسلامِ ثُلمَهٌ لا یَسُدُّها شَیءٌ». گاهی درک نمیکنیم مقام عالم را، نمیفهمیم که چه اتفاقی افتاد. ولی کسی که مقام عالم دین را درک کند طبیعتاً خیلی بیشتر درد میکشد. و امام زمان علیه السلام مقام و منزلت عالم را میداند.
در روایت امام صادق علیه السلام آمده که «عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلمِهِ أفضَلُ مِن سَبعینَ ألفَ عابِدٍ». عالمی که از وجود او سود برند از هفتاد هزار عابد فضیلتش بیشتر است. شما شخصیت عابد را تصور بکنید. عابد کیست؟ آن کسی که مثلاً سحرها چند ساعت عبادت میکند، سر به سجده میگذارد، ذکر یونسیه میگوید، پیشانیاش پینه بسته، دائِمُ الحُضور است و همواره اشک جاری و زبان ذاکر و دل متوجه دارد. چنین کسی را در نظر بگیرید. نه یکی، نه ده تا، نه صد تا و نه هزار تا، هفتاد هزار تن از اینان را در نظر بگیرید. حضرت میفرمایند: «عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلمِهِ أفضَلُ مِن سَبعینَ ألفَ عابِدٍ».
معنای ضمنی حدیث این است که اگر هفتاد هزار نفر از این جنس عابدان در دارالمومنینی جمع باشند و بر اثر حادثهای از دنیا بروند، دردی که به دل امام زمان علیه السلام وارد میشود آنقدر نیست که یک عالم «یُنتَفَعُ بِعِلمِهِ» را از دست بدهد. شبیه فرمایش حضرت امام که درباره شهید بهشتی فرمودند بهشتی یک ملت بود برای امت ما.
در روایت آمده وقتی یک عالم فقیه از دنیا میرود، بیشترین خوشحالی بر دل ابلیس وارد میشود. جایی که ابلیس خیلی خوشحال میشود، زمانی است که خبر وفات یک عالم فقیه به گوشش برسد. خوب همانقدر که او خوشحال میشود، امام زمان ناراحت میشود.
عالمی که از وجودش سود برند
یکی از دوستان عراقی ما سالها پیش میگفت شما قدر آقا را نمیدانید. آقا حرف میزند! پرسیدم یعنی چه؟ میگفت: ما در عراق ماهها، یا سالها منتظر میمانیم که بزرگان ما در حوادث جاری جامعه، تکلیف ما را روشن کنند. معمولا نتیجه ندارد. در حالی که حضرت آقا به صورت متوسط، هفتهای یک سخنرانی چهل دقیقهای میکند. در آن سخنرانی هم قاعده لاتعاد را ثابت نمیکند، اسفار ملاصدرا نمیگوید. همه درباره مسائل روز جامعه است: موضع میدهد، تحلیل میدهد، نگرش میدهد، رهنمود میدهد، تکلیف را روشن میکند. بعدها در روایت دیدم که در توصیف عالمان دین میگوید «عالم ناطق». عالمی که سخن بگوید. همان «عالِمٌ یُنتَفَعُ بِعِلمِهِ» است که در حوادث واقعه مرجع میگردد: «و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی روات احادیثنا»، یعنی تکلیف را روشن میکند، نه اینکه در گوشهای نشسته باشد ساکت، هیچ خیرش نرسد.
آن هم البته ارزشمند است، ما دست همه عالمان را میبوسیم. ولی «عالِمٌ ناطِقٌ» که «یُنتَفَعُ بِعِلمِهِ»، حساب دیگری دارد که در حوادث واقعه مرجع است، این دارد نقشآفرینی و پرچمداری میکند. این عالم اینقدر ارزشمند است و اگر این از دنیا برود، داغ بزرگی بر دل امام زمان علیه السلام مینشیند.
تقسیم عالم ناطق به عالم ربانی و غیر ربانی
این عالم سودمند ناطق، گاهی عالم معمولی است، گاهی عالم ناطق ربّانی.
طبعا این دومی منزلتش بسیار بالاتر است. ربّانی یعنی الهی، ملکوتی و متصل به عالم بالا، در نهایت اخلاص و ذکر و حضور،
تقسیم عالم ربانی
عالِمٌ رَبّانِیٌّ هم دو قسم است: عالِمٌ رَبّانِیٌّ مَعمولیٌّ و عالِمٌ رَبّانِیٌّ مُجاهِدٌ. این تقسیمبندی را من از آیه نود و پنج سوره نساء به دست آوردم. در آنجا مؤمنان اهل بهشت را تقسیم میکند به دو گروه: مؤمنان قاعد و مؤمنان مجاهد. میگوید: «لَّا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَ الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ». مؤمنان را تقسیم میکند به دو گروه. در همین آیه شریفه تصریح میکند که این دو گروه مؤمن هر دو به بهشت میروند: «وَ کُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى». خدا به هر دو گروه وعده حسنی داده است. اما این کجا و آن کجا؟! در این آیه شریفه شش بار و به شش زبان فاصله زیاد میان این دو گروه را بیان کرده است: فاصلهشان نجومی است و از زمین تا به آسمان! شش عبارت خدای متعال: اول میگوید «لَّا یَسْتَوِی» یعنی مساوی نیستند؛ بعد میگوید «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ»، خدا به اینان فضیلت داده؛ بعد میگوید «دَرَجَهً»، درجهشان متفاوت است. بعد دوباره تکرار میکند: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَى الْقَاعِدِینَ»، انگار خدا دلش آرام نشده و احساس میکند هنوز باور نکردید که این فاصله خیلی زیاد است. بعد برای اینکه این فاصل را یک درجه معمولی مثلاً یک متر و دو متر تلقی نکنید، میفرماید: «أَجْراً عَظِیماً» فاصله نجومی است. و در نهایت میگوید «دَرَجَاتٍ». پس «لَّا یَسْتَوِی»، «فَضَّلَ اللَّهُ»، «دَرَجَهً»، «فَضَّلَ اللَّهُ»، «أَجْراً عَظِیماً»، «دَرَجَاتٍ»؛ شش بیان خدای متعال برای تبیین این فاصله عظیم است.
عین همین تقسیمبندی که خدای متعال در این آیه شریفه برای مؤمنان فرموده است، ما درباره عالمان ربانی میگوییم: عالمان ربّانی بزرگی که هر یکشان به هفتاد هزار عابد میارزد، دو گروهاند: عالِمٌ رَبّانِیٌّ مَعمولیٌّ و عالِمٌ رَبّانِیٌّ مُجاهِدٌ. و همان فاصلهای که بین مؤمنان معمولی با مؤمنان مجاهد هست، بین عالمان ربّانی معمولی با عالمان ربّانی مجاهد هست.
مجاهد کیست؟ واژه جهاد در زبان عربی دو عنصر معنایی دارد: یکی جَهد. یعنی تلاش، کوشش، زحمت کشیدن، جان کندن و از انرژی خود بیش از اندازه متعارف استفاده کردن. مثلاً توده مردم روزانه هفت، هشت ساعت کار میکنند، خوشخوشان زندگی میکنند. این شخص روزانه دوازده، پانزده ساعت زحمت میکشد. این مفاد جَهد را قرآن کریم به نحو استعاری و مبالغی به خودکشی کردن تعبیر کرده است: «فَلَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ»، داری خودت را میکشی. «مَا أَنزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»، اینقدر خود را به زحمت میاندازی و اذیت میکنی.
جهد یک عنصر معنایی است در ماده جهاد. اما به هر جَهدی و به هر تلاشی جهاد گفته نمیشود. مثلاً کسی در باشگاه پرورش اندام خیلی زحمت بکشد و درد و فشار ماهیچهها را تحمل کند و اذیت بشود و عرق بریزد جَهد دارد، اما به او مجاهد نمیگویند.
مجاهد کسی است که عنصر دومی هم داشته باشد: اگر این تلاش در مقابل یک دشمن باشد جهاد میشود. در رویارویی با یک جبهه باطل و برای براندازی یک جریان نابحق رقیب یعنی مبارزه باشد. نه اینکه صرفاً انسان برای انجام یک کار خیلی زحمت بکشد، جهاد طرف مقابل و دشمن دارد.
عالِمٌ رَبّانِیٌّ مُجاهِدٌ کسی است که از انرژی خودش بیش از اندازه متعارف استفاده میکند، یعنی تلاش و فداکاری میکند برای مقابله با یک جریان باطل ضد انسانی،
در حالی که عالم ربّانی معمولی یا تلاشهایش معمولی و آسوده است و یا کارهایش گرد و بیخطر، یعنی فعالیتهایش لبه تیز ندارد. این دو تا خیلی با هم فرق میکنند و فاصله نجومی دارند.
ایمه اطهار: عالمان ربانی مجاهد
همه ائمه اطهار علیهم السلام عالِم ربّانی مجاهد بودند. همه ائمه اطهار دشمن داشتند، نشانش این است که همگی توسط دشمنان کشته شدند. اگر امامان معصوم ما آدمهای مقدسی بودند که برای مردم درس اخلاق میگفتند و موعظه میکردند و مسئله شرعی جواب میدادند، کسی به آنان کار نداشت، و داعی برای کشتن آنها نبود. پیشوایان معصوم اولاً خوشخوشان زندگی نمیکردند، اهل سختکوشی و جهد بودند، و ثانیاً فعالیتهای همراه با جَهدشان در مسیر براندازی طاغوت زمانشان بود. چنان برای شیاطین و طاغوت زمانشان ایجاد مزاحمت میکردند که خواب آرام را از آنها میگرفتند به حدی که آخرش آنها را به ستوه میآوردند و آنها دست به قتل امامان زدند. همه را به شهادت رساندند. یک امام هم که باقی مانده بقیه الله یعنی ذخیره پروردگار است و او هم به خاطر اینکه دشمن داشته، غایب است. بنابراین همگی عالم ربّانی مجاهد بودند. در زیارت امین الله که زیارت جامعه است و برای جمیع امامان خوانده میشود خطاب به آنها میگوییم: اشهد انک جاهدت فی الله حق جهاده.
پیامبران الهی هم مجاهد بودند. نشانهاش این است که همه پیامبران الهی دشمن داشتند. دو آیه در قرآن کریم میفرماید: «وَ کَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا». اینان چگونه زندگی میکردند که دشمن داشتند؟ این سؤال بسیار مهمی است. اگر فقط درس اخلاق میگفتند و موعظه میکردند و حرفهای گرد میزدند، علیالقاعده نباید دشمن میداشتند. معلوم میشود لبه تیز داشتند، و برای آن عناصر ضد انسانی، شیاطین، و طواغیت و برای کفار و مشرکین ایجاد خطر و تهدید میکردند. بسیاری از پیامبران الهی را هم شهید کردند. «فَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ». و «قَتْلَهُمُ الأَنبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ»، در روایت هم داریم که بنیاسرائیل هفتاد پیغمبر را از اذان صبح تا طلوع آفتاب کشتند، بعد آرام رفتند سر زندگی و کسب و کارشان. یحیی بن زکریا را سر بریدند و ذبح کردند.
ایشان چگونه زندگی میکرد که شهید شدند؟ برای چه آنها را کشتند؟ لابد خطری برای جبهه دشمنان داشتند. پس همگی عالم ربّانی مجاهد بودند.
حضرت آقا کتابی دارند به نام «دو امام مجاهد» که مربوط به امام حسن و امام حسین است. میگویند ما فکر میکنیم امام حسین علیه السلام مجاهد بودند و امام مجتبی علیه السلام قاعد بودند، «الحَسَنُ وَ الحُسَینُ إمامان قاما أو قَعَدا». میگویند این قعود امام حسن علیه السلام قعود از جهاد نیست، اینطور نیست که حضرت مجاهد نبودند. حضرت صلحشان هم عین مجاهدت بوده است، یعنی مبارزهشان و در افتادنشان با معاویه به این شکل بوده و تکنیک مبارزهشان فرق میکرده، نه اینکه دست از مبارزه برداشتند. دائماً برای معاویه حضرت مزاحمت و تهدید ایجاد میکرده و معاویه دائم از وجود حضرت احساس واهمه داشته، آنقدر که با اینکه حکومت را به دست گرفته بوده، اما به ستوه میآید و مجبور میشود حضرت را از میان بردارد.
بسیار روشن است که ما در مقابل بزرگان علمای شیعه نهایت خاکساری و خضوع را داریم و دست آنان را میبوسیم. و این سخنان اصلاً به معنای تنقیص منزلت عالمان نیست. ولی در دنیای تربیت، ما باید یک دستگاه ارزشگذاری روشن داشته باشیم که مراتب ارزشی عالمان در آن معلوم باشد. صرف اینکه بگوییم علما همه خوبند کفایت نمیکند، باید میزان خوبی را هم مشخص کنیم. خدای متعال درباره پیامبران میفرماید «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ» و «فضلنا بعض النبیین علی بعض». پیامبران همگی بزرگ بودند، همگی بندگان مخلص پروردگار بودند. در دعای ندبه میگوید: «استَخلَصتَهُم لِنَفسِکَ». ولی در یک ردیف نبودند. ما همه را با یک چشم نباید نگاه کنیم. مراتب داشتند. عالمان دین هم همگی بسیار بزرگند و در مقایسه با غیرعالمان «أفضَلُ مِن سَبعینَ ألفَ عابِد»ند. اما در دستگاه ارزشی، با هم مساوی نیستند.
عالم ربانی مجاهد راهبر
حال عالِم ربّانی مجاهد هم بر دو قسم است: عالِم ربّانی مجاهد معمولی و عالِم ربّانی مجاهد راهبر.
عالِم ربّانی مجاهد معمولی کسی است که تمام ظرفیتهای وجودی خود را مجاهدانه به کار میگیرد برای مقابله با یک جبهه باطل، ولی به عنوان یک عنصر مباشر. عالمی است که نقشآفرینی و اثرگذاری فوقالعاده دارد ولی تنهایی عمل میکند، در حالی که عالم راهبر کسی است که علاوه بر اینکه توان شخصی خود را در عرصه مبارزه به کار میگیرد، جماعتی از انسانها را هم تشکل بخشیده و راه انداخته، سازماندهی کرده و در راه آن مقصد با خود همراه کرده است: قرآن میفرمایید «لَقَد أَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ أَنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقومَ النّاسُ بِالقِسطِ»، پیامبران آمدند مردم را برانگیختند و راه انداختند، و نه اینکه فقط خودشان به تنهایی در این عرصه مبارزه کنند و پیش روند.
مثلاً مرحوم علامه امینی رحمه الله علیه، عالِم ربّانی مجاهد بود، ایشان ضربالمثل هر سه واژه محسوب میشود. عالم است، که هیچ، علامه است. ربّانی است؛ ارتباطی که با امیرالمؤمنین داشته، فوقالعاده است، و مجاهد است. کسی است که آن سفرهای سخت و سنگین به هند و سوریه و ترکیه و جستجو در کتابخانهها مصداق کامل مجاهدت است، ایشان به کتابخانه میرفت، هر کتابی که احتمال میداد فضائل امیرالمؤمنین در آن باشد استنساخ میکرد. صبح تا شب در کتابخانه بود. شب کتابدار میآمد، میگفت آقا خسته نشدید، نمیخواهید بروید؟ میگفت که تو برو، در را به من ببند، فردا صبح بیا باز کن. من اینجا هستم. شب تا صبح هم ایشان با یک استراحت مختصری همینطور ادامه میداد. یعنی واقعاً به نحو افسانهای جَهد داشت. جَهدش هم در مقابل یک جریان مخالف بود: جریان غصب خلافت و جریان سقیفه پس معنای مجاهدت محقق است. ولی ایشان کاملا فردی این مجاهدت را انجام میداد.
اما عالم ربانی مجاهد راهبر کسی است که خودش تنها در این میدان نیامده است تشکیلاتی به پا میکند و جماعتی را راه میاندازد. بعد هم که از دنیا میرود، مجاهدتهای او امتداد دارد و پایان نمییابد. کسی مثل آیتالله مصباح عالم ربّانیِ مجاهد بود، ولی خودش تنها مجاهدت نمیکرد. بستر مجاهدت او مبارزه با جریان علوم انسانی غربی و تلاش برای اسلامیسازی این علوم ذاتاً مسموم بود، رویارویی با یک جریان باطل داشت، خودش در این زمینه واقعاً مجاهدت کرد، یعنی به نحو مباشر واقعاً فداکاری کرد، اما تنها نبود. تشکیلاتی و جریانی پدید آورد و سنت حسنهای بار گذاشت که «فَلَهُ أَجرُها وَ أَجرُ مَن عَمِلَ بِها الی یوم القیامه». ایشان از دنیا رفت ولی آن جریان همچنان ادامه داد.
مراتب این فضایل
این چهار عنوان، ذو مراتب است: هم عالم بودنش، هم ربّانی بودنش، هم مجاهد بودنش، هم راهبر بودنش از درجات پایین شروع میشود تا مراتب عالی. ولی این چهار ضلعی جامعیتی دارد که ما این جنس را باید پدید آوریم.
اوایل طلبگی ما اساتید اخلاق میگفتند که شما باید برای رشد شخصیتی دو بال داشته باشید: بال علم و بال تقوا. این بسیار معروف بود. مدل عالم طراز برای ما در ایام طلبگی عالم متقی بود.
بعدها یک مدل سهضلعی آمد: تهذیب، تحصیل، ورزش. با این بحث معلوم شد که این مدلها مدلهای ناقصی است. ما اگر میخواهیم سیمای یک عالم مطلوب دین را ترسیم کنیم، باید این جنس چهار ضلعی را عرضه کنیم: عالِم ربّانی مجاهد راهبر.
مثلاً جنس آب را در نظر بگیرید: آب در استکان، آب در لیوان، آب در پارچ، آب در دیگ، آب در دریا. همه یک جنس است ولی مقیاسش متفاوت است. عالِم ربّانی مجاهد راهبر هم یک جنس خاص است که در مقیاسهای گوناگون جلوه میکند. عالم ربانی مجاهد راهبر در محله، که امروزه به آن امام محله میگویند، در شهر؛ در یک کشور؛ و در سطح امت اسلامی؛ پرچمدار مکتب شیعه در دنیای پرتلاطم امروز.
عالِم ربّانی مجاهد راهبر هم، یکی به مرگ طبیعی میمیرد، یکی هم شهید میشود. عالم ربّانی مجاهد راهبرِ شهید. ارزش این شخص چقدر است؟
حضرت آقا معصوم نبود ولی بحق نایبالامام و تالی تلو معصوم بود. «فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله»
أبان بن تغلب که راوی حدیث بود از دنیا میرود، امام صادق میفرمود: «أَمَا وَاللهِ لَقَد أَوجَعَ قَلبی مَوتُ أَبانٍ». حالا یک شخصیت اینگونه از دنیا برود، آن هم به شهادت. امام زمان چه میفرماید؟
وقتی این معرفت نباشد شهادت امام شهید در کنار سایر مصایب مانند شهادت دختران معصوم مدرسه میناب طرح میشود! البته آن مصیبت بسیار دردناک و دلخراش بود، ولی عظمت این مصیبت را نباید با آن مقایسه کرد و در کنار آن قرار داد. چه خسارت بزرگی پدید آمد و چه ظلمی وارد شد، چه جنایت بزرگی رخ داد و چه داغ عظیمی بر دل امام زمان نشست.
باید معرفتها را بالا ببریم، باید توجه دهیم که این جنس جنایت هم از قبیل همان جنس جنایتی است که یک هزار و چهارصد سال ما برایش عزاداری کردیم و زنده نگهاش داشتیم. و امام زمان هم برایش خون گریه میکند.
این مصیبت، مصیبت بسیار بزرگی است، جنایت، جنایت بسیار بزرگی است، فارغ از نحوه انجامش، فارغ از شکل دلخراشش. احساسی با این مسئله برخورد نکنیم، معرفتی با این مسئله برخورد کنیم.
چشمانداز تربیتی حوزههای علمیه
این بحث یک توجه تربیتی هم دارد که ما چشمانداز تربیت در حوزههای علمیه را ارتقا بخشیم. اولا از عالم متقی به عالِم ربّانی تبدیل کنیم. زیرا تقوا بیشتر به جهات سلبی انصراف دارد: پرهیز از گناه، پرهیز از مکروه، پرهیز از لهو و لعب، پرهیز از مباح، پرهیز از خطورات ذهنی و پرهیز از غفلت. در حالی که عالِم ربّانی علاوه بر جهات سلبی، جهات تعالی را هم ذکر میکند. ما وقتی میخواهیم چشمانداز تربیت در حوزههای علمیه را ترسیم کنیم، باید افق را بلند بگیریم: عالِم ربّانی . بعد عالِم ربّانی را ارتقا دهیم به عالم ربانی مجاهد و عالِم ربّانی مجاهد را ارتقا دهیم به عالم ربانی مجاهد راهبر. طلبهای که در حوزه تربیت میشود، حتیالمقدور این جامعیت شخصیت را داشته باشد. تراز عالم استاندارد پس از امام و آقا با تراز عالم استاندارد پیش از انقلاب بسیار فرق میکند. ما باید این تراز و چشمانداز را عرضه کنیم.
دوم اینکه باید برویم به سمت اینکه نرمافزاری برای تربیت چنین موجودی در حوزه علمیه کشف کنیم و بار بگذاریم. یعنی دستگاه تربیتی و دالان تربیتی حوزههای علمیه، به صورت طبیعی چنین جنسی را تحویل دهد، نه به صورت استثنائی. یعنی خروجی طبیعی این دستگاه چنین جنسی باشد، نه اینکه استثنائاً بعد از یک تاریخ چنین کسی از آن ظهور کند، یعنی این دستگاه تربیتی اقتضا و اعداد داشته باشد نسبت به چنین خروجی. علیالقاعده این جنس از آن خارج شود. البته در مقیاسهای مختلف.
برای اینکه به این جنس برسیم قاعدتاً یک مهندسی معکوس احتیاج داریم، اول مصادیق این جنس را پیدا کنیم. امام (ره) و آقاس، شهید بهشتی و آیتالله مصباح و … بعد اینها را مهندسی معکوس کنیم، ببینیم اینان چگونه پدید آمدند و چه شکلی بودند.
در کتاب «خوندلی که لعل شد» چند صفحهای دارد، مطلب بسیار ویژه و عجیبی آنجا آمده. میگوید در دهه چهل فشار دولت شاه و رژیم طاغوت، بر مبارزین بسیار زیاد شد. وقتی که فشار بسیار زیاد شد، این دوستان ما که مشغول مبارزه بودند دو گروه شدند. یک گروه دست از مبارزه مستقیم برداشتند و رفتند به سمت روشنگری و هدایت و اصلاح فکر دینی و هدایت مردم. بعد مثال میزند، میگوید که مرحوم شهید مطهری و مرحوم شهید بهشتی از این قبیل بودند
بعد میگوید: من برای اینکه در تاریخ بماند، میگویم که من از جمله کسانی بودم که در همان شرایط سخت و سنگین دو کار را به موازات همدیگر انجام میدادم: یکی همین روشنگری و اصلاح فکر دینی، دوم مبارزه مستقیم در میدان. یعنی اینکه مردم را بسیج کنیم بر علیه رژیم شاه و ایجاد تشکیلاتی برای مبارزه.
روی این موضوع بسیار باید کار کنیم. در مدل برنامهریزی برای تربیت یک عالم مؤثر چگونه عمل کنیم؟ چه عنصری را به شخصیت اضافه میکند؟ گویا صرف کار علمی ولو اینکه در مسیر مبارزه و جهاد تبیین و روشنگری باشد کافی نیست . راهبری اجتماعی هم لازم است.
نمونه دیگرش طرح ولایت موسسه امام خمینی است که حاصل ۵۰ سال زحمت استاد مصباح است و طلبه را مجهز میکند به معارف اسلامی و قدرت پاسخگویی سؤالات نسل جدید را ایجاد میکند یعنی عالم تحویل میدهد ولی یکی از انتقادهایی که بعضی به طرح ولایت دارند این است که میگویند شما در طرح ولایت استاد درست میکنید، عالم درست میکنید، ولی یک مجاهد کنشگر راهبر درست نمیکنید. برای همین طرحی در کنار طرح ولایت پیشنهاد شد که آن را تکمیل کند و جمعی بین معرفت و تشکیلات باشد و عالم راهبر درست کند. مهارتهای تشکیلاتی هم داشته باشد که بتواند راهبری کند.
پس ما اول باید این چشمانداز تربیت را تکمیل کنیم، بعد برای آن نرمافزاری درست کنیم که آن نرمافزار خروجی طبیعیاش چنین موجودی باشد. البته به حسب ظرفیتهای آدمها در سطوح مختلف.
این به نوعی گزارشی بود از بعضی از نگاههایی که در معاونت تهذیب به آن توجه میشود. و طرح تعالی هم که در معاونت تهذیب اجرا میشود، دقیقاً ناظر به چنین مقصدی شکل گرفته که راهنمایان تربیتی، عوامل این تربیت باشند، انشاءالله خدا توفیق دهد و بتوانیم پیش ببریم. و السلام علیکم و رحمه الله.
- کتاب المزار- مناسک المزار(للمفید) ؛ المقدمه ؛ ص۱۱لا صوت الناعی بفقدک إنّه یوم على آل الرسول عظیمإن کنت قد غیّبت فی جدث الثرى فالعدل و التوحید فیک مقیمو القائم المهدیّ یفرح کلّما تلیت علیک من الدروس علوم ↑
















