• امروز : جمعه, ۲۶ تیر , ۱۴۰۵
  • برابر با : Friday - 17 July - 2026
1

تربیت رسالی، تربیت در میدان واقع

  • کد خبر : 9454
  • 21 تیر 1405 - 10:28
تربیت رسالی، تربیت در میدان واقع
تربیت رسالی نباید به شکل بخشنامه‌ای و از بالا به پایین اعمال شود، بلکه باید به زیرمجموعه‌ها قدرت تدبیر و میدان‌داری بدهد تا خودشان نیز بتوانند در تحقق اهداف تربیتی سهیم باشند.

تربیت رسالی

تربیت رسالی، تربیت یک انسان مسئول متعهد دردمند است که برای اسلام آرام و قرار ندارد، می‌جوشد و می‌خروشد، و پیوسته می‌کوشد تا تمام توان خود را در راه خدمت به اسلام به کار گیرد: خدمت به تحقق اسلام، خدمت به عظمت اسلام، خدمت به آینده اسلام، خدمت به دولت و حاکمیت اسلام،‌ خدمت به امت اسلام، خدمت به راهبر و ولیّ جامعه اسلامی و خدمت به نظام مستقرّ اسلامی.

اکنون باید به این سؤال بپردازیم که برای تربیت رسالی چه باید کرد؟ چگونه و با چه قالب‌ها و موضوعاتی می‌توان عموم طلاب را به صورت حداکثری به میدان نقش‌آفرینی آورد؟ با چه راهبردی می‌توان آنان را برای نقش‌آفرینی اجتماعی ورزیده کرد؟ چه کنیم که جوانان در راه عظمت اسلام به حرکت درآیند؟

رسالت اجتماعی در این نوشتار تنها یک طرح نیست. یک راهبرد کلان و یک نگرش تربیتی است که می‌تواند الهام‌بخش ده‌ها طرح عملیاتی برای بخش‌های مختلف جامعه، مراکز فرهنگی، مدارس، دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه باشد تا فرایند تربیت را ارتقا بخشد؛ بنابراین به شکل دستوری و بخشنامه‌ای به آن نظر نمی‌کنیم و انتظار نداریم قالب‌های اجرایی و برنامه کامل عملیاتی آن موبه‌مو معلوم یا دیکته شود؛ زیرا تحدید مدیریتی و تدوین بسته کامل عملیات، قدرت تدبیر و امکان تصمیم‌گیری و مشارکت را از زیرمجموعه‌ها سلب می‌کند. اقتضای شرایط هم در محیط‌های مختلف متفاوت است؛ اما به هر حال برخی از چارچوب‌های کلی و نمونه‌های پیشنهادی را برای تصویر و تأسیس درست این حرکت باید نشان دهیم.

در طرح رسالت اجتماعی ما بیش از آنکه به دنبال خدمات اجتماعی و گره‌گشایی از مشکلات اجتماعی باشیم به دنبال تربیت جوان و ایجاد روحیه دغدغه‌مندی و احساس مسئولیت در او هستیم. به شکل عام، برای تربیت رسالی باید امور زیر را پی‌گیری کرد:

  • فرهنگ‌سازی، معرفت‌زایی و ایجاد گفتمان رسالت اجتماعی در بین جوانان [و طلاب] و تشویق و ترغیب آنان؛
  • اجازه، فرصت و میدان دادن به جوان [در اینجا یعنی طلبه] در نقش‌آفرینی اجتماعی و مشارکت در حل مسائل جامعه؛
  • پدید آوردن زمینه‌های فعالیت اجتماعی و حمایت از مشارکت آنان؛
  • پدید آوردن تشکل‌ها و کارگروه‌های طلبگی.[۱]
  • واسپاری مسئولیت به طلاب در گروه‌های طلبگی؛
  • دانش‌افزایی و مهارت‌افزایی فعالیت‌های اجتماعی.

بنابراین در مرحله اول باید اصل رسالت اجتماعی را بار بگذاریم؛ یعنی روح احساس مسئولیت را در جان جوان ایجاد کنیم، او را از رخوت و عافیتِ گوشه حجره بیرون آوریم و به میدان عملیات بکشانیم. سپس توجه کنیم که علاوه بر نگرش‌سازی و انگیزه‌بخشی، توفیق طلاب در نقش‌آفرینی اجتماعی، مرهون ایجاد میدان است. تعریف میدان و ایجاد گزینه‌های فراوان برای نقش‌آفرینی طلاب در قالب‌ها و موضوعات متنوع خصوصاً با تسهیل در کار گروهی می‌تواند تمامی سطوح استعداد و تنوع دغدغه‌های طلاب را پوشش دهد و به میدان آورد.

۱.‌ تربیت در میدان واقعی

یکی از ارکان رسالت اجتماعی، شناخت مسئله‌های واقعی و آمادگی برای حضور به‌موقع و اقدام در میدان نیاز است. مؤمنِ متعهدِ رسالت‌مدار، پای کار نیازهای امّت اسلامی و دغدغه‌مند حلّ مسائل آن است و به حوایج ولیّ جامعه توجه دارد و برای حلّ و رفع آن تلاش می‌کند.[۲] عالمان دین و حوزه‌های علمیه هم در صورتی انقلابی و جهادی و بسیجی‌اند که برای حلّ مسائل جامعه و انقلاب اسلامی، اهتمام داشته باشد. اگر طلبه یا حوزه نسبت به معضلات نظام، بی‌تفاوت باشد و به فعالیت‌های روزمره خود سرگرم بماند، یا از سر تفنن تنها به حلّ مسائل نخ‌نماشده بپردازد، انقلابی و بسیجی نیست.[۳]

پرسش اساسی در حوزه «تربیت رسالی طلبه و نسل جوان» پرسش از چگونگی آن است. اینکه چگونه می‌توان انسانی رسالتمند، مقاوم، مسئله‌شناس و اثرگذار تربیت کرد؟ پاسخ سنتی به این پرسش، غالباً ایجاد فضای ایزوله، شبیه‌سازی‌شده و تحت حفاظت با برنامه‌ای از پیش معیّن و تمرین‌های فرضی است؛ معمولاً گمان می‌شود مواجهه با دنیای واقعی سخت است و به کسب آمادگی‌های پیشین در شرایط کنترل‌شده و آزمایشگاهی نیاز دارد.

اما در مقابل تجربه زیسته انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس، شیوه دیگری در تربیت رسالی طرح کرده است: «حضور در میادین حقیقی و مواجهه با مسئله‌های واقعی». این مفهوم، بدیلی برای الگوی رایج و سنتی تربیت است. در اینجا به مقایسه این دو روش می‌پردازیم.

الف) مقایسه دو شیوه

در برنامه‌های شبیه‌سازی‌شده، فضا، کاملاً ایمن و پاستوریزه است، چالش‌ها از پیش شناخته شده و تحت کنترل‌اند. ضریب خطا به شدت پایین است، احتمال آسیب و خطر جدی نیست و طبعاً اضطرابی هم وجود ندارد؛ بنابراین تمرین‌ها و تلاش‌ها از سر بی‌نیازی و در فضایی کاملاً آرام انجام می‌شود.

نتیجه تمرین در چنین فضایی، پرورش کسی است که همیشه با دشمن فرضی مبارزه کرده و درک زیادی از شرایط و موانع واقعی ندارد. در برابر موج‌ها و مشکلات بغرنج، راه‌حل‌های کلیشه‌ای و سطحی ارائه می‌دهد. تجربه اضطراب و خطر ندارد. از مواجهه با واقعیت‌های سهمگین و تلخ می‌هراسد و دچار نوعی خودباوری زودهنگام و تصور توانایی و کارآمدی است. چنین کسی گرچه در فضایی ایمن و کنترل‌شده به مهارت‌هایی دست یافته؛ اما توان سکان‌داری در طوفان‌های اجتماعی را ندارد؛ زیرا راهبر اجتماعی در متن بحران متولد می‌شود نه در حاشیه امن. بگذریم از اینکه ایجاد این فضا و معماری برنامه و محیط آن معمولاً پرهزینه و سنگین است؛ شبیه طراحی و صحنه‌سازی برای اتاق‌های فرار و برنامه‌سازی خلاق در محیط اردویی بازی‌محور.

شیوه دوم «تربیت در میدان درگیری و در حین عملیات» است. این شیوه شخص را در متن مسائل واقعی قرار می‌دهد؛ به همین جهت عقلانیت عملی و تدبیر او گام‌به‌گام افزایش می‌یابد و تفکر عمیق، انتخاب درست، مجاهدت و فداکاری برای او ملکه می‌شود. میدان واقع، او را با پدیده‌هایی مواجه می‌کند که در آموزش‌های کلاسیک، منابع رسمی و کلاس‌های درس راه‌حل قطعی ندارند. این موضوع توان او را برای حل مسئله‌های بغرنج، مدیریت ابهام و تفکر راهبردی افزایش می‌دهد. تربیت در میدان واقع، فرموله و مرحله به مرحله رخ نمی‌دهد و همه چیز در آن قابل پیش‌بینی نیست؛ همین ویژگی باعث می‌شود که جرأت و جربزه کار به شخص انتقال یابد.

کسی که با مسئله‌های سنگین اجتماعی روبرو نشده و در فضای تزاحمات نیفتاده و درگیر تصمیم‌گیری‌های سخت نشده است، معمولاً مجالی برای رشد حکمت و عقلانیت عملی ندارد. بعض از افراد، فضل و دانش نظری دارند ولی این معلومات انتزاعی و دانشمندیِ مفهومی به آنها کمکی در حل مسائل سنگین زندگی نمی‌کند و در مقام تصمیم‌گیری‌های واقعی درمی‌مانند.

لیسَ العاقِلُ الّذی یَعرِفُ الخَیرَ مِنَ الشَّرّ؛ لکِنَّ العاقِلُ مَن یَعرِفُ خَیرَ الشَّرَّین؛[۴] عاقل تنها کسی نیست که خیر را از شر تشخیص دهد؛ بلکه کسی است که در میان دو شرّ بهترینش را بشناسد.

قرارگرفتن در موقعیت‌های واقعاً خطرناک، انسان را به تکاپو و تلاش ویژه وادار می‌کند و ظرفیت‌های درونی او را آشکار و فعال می‌سازد؛ زیرا در چنین میدانی، گاهی یک خطا، هزینه‌های ترمیم‌ناپذیر دارد. توجه به این موضوع حس مسئولیت را در فرد به اوج می‌رساند و شخص یاد می‌گیرد با تمام وجود و با همه اراده خود در صحنه حاضر شود.

همچنین در فضای گلخانه‌ای، فرد تصویری آرمانی از خود می‌سازد و دچار نوعی خودفریبی یا خودباوری کاذب می‌شود؛ اما در میدان واقع، این تصویر فرو می‌ریزد و افراد با ترس‌ها، ضعف‌ها و محدودیت‌های خود آشنا می‌شوند. مواجهه با بحران‌های واقعی، فرد را بالغ می‌کند؛ به گونه‌ای که با اندک ناملایماتی فرو نمی‌شکند، بلکه شخصیت نازک‌نارنجی و صورتی، با صبر و حلم و استقامت به شخصیت مستحکم و پرظرفیتی تبدیل می‌شود. امیر مؤمنان علی۷ فرمودند:

أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَهَ الْبَرِّیَّهَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَهَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیَهَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً.[۵]

بدانید درختان بیابانى چوبشان سخت‏تر، و درختان سبز و خرّم (که در باغ‌هاى پر آب کاشته شده) پوستشان نازک‌تر است، و گیاهان صحرایى شعله آتششان قوى‏تر و افروخته‌تر، و خاموشى آنها دیرتر است.

حقیقت این است که در فضای واقعی و حوادث و مناسبات اجتماعی خصوصاً در دوران کنونی که وقایع اجتماعی پشت سرهم با شتاب بی‌نظیری رخ می‌دهند ظرفیت‌های فراوان تربیتی وجود دارد که غفلت از آنها شایسته نیست. این ظرفیت‌های آماده و بی‌هزینه، طراحی‌های خدای متعال برای تمرین زندگی واقعی و تربیت در متن حوادث است که بسیار بالاتر از برنامه‌های مصنوعی و صحنه‌سازی‌های نمایشی بر جان و دل انسان‌ها اثرگذاری دارد. عمده آیات قرآن نیز در ضمن همین وقایع تاریخی و ناظر به رخدادهایی نازل شده که زندگی واقعی مردم را درگیر ساخته است.

یک نمونه ساده و اولیه از تربیت در میدان، آموزش مراسم هیئت به کودکان است. مشارکت در عزاداری و رعایت آداب و قواعد آن در هیئت کار ساده‌ای نیست و به آموزش نیاز دارد؛ اما این آموزش در کلاس درسی بیرون از هیئت به شکل مرحله به مرحله اتفاق نمی‌افتد. کودکان در کنار بزرگ‌ترها درون هیئت به شکل طبیعی همه این آداب را می‌آموزند.

نمونه زنده دیگر مقایسه آموزش‌های نظامی کلاسیک ارتش با آموزش چابک بسیجیان در میدان جنگ، یک هفته پیش از عملیات است. آموزش‌های ارتش گرچه استاندارد و اصولی و فنی به نظر می‌رسید ولی معمولاً به اندازه همان آموزش کوتاه آزاد، در میدان نبرد کارآیی نداشت.

نمونه دیگر فعالیت در پایگاه‌های بسیج مساجد در شرایط ناآرام اجتماعی است. جوان در چنین محیطی با امر واقعی دفاع از انقلاب مواجه می‌شود، عزم و اراده خود را کامل به میدان می‌آورد و جدیت و غیرت را تجربه می‌کند.

فعالیت‌های فرهنگی تربیتی در مساجد نیز مصداقی از این ویژگی است؛ مثلاً به جای طراحی و اجرای یک بازی مالی که فهم و مهارت اقتصادی را به شکل نمایشی به جوان منتقل کند او را مسئول خرید لوازم مورد نیاز برای یک اردو، یک راهپیمایی یا یک مراسم قرار دهیم و او را در میدان واقعی رشد دهیم.

نمونه مقابل، بازی شطرنج است. شطرنج‌بازان گرچه پیوسته در حال حل مسائل بغرنج هستند اما از آنجا که این مسائل فرضی و انتزاعی هستند و درگیری با آنها نمایش مبارزه است نه مبارزه جدی، نهایتاً هیجان کاذبی را تجربه می‌کنند که در دنیای واقعی چندان به کار نمی‌آید؛ شاید به همین جهت است که بعضی از قوی‌ترین شطرنج‌بازان با وجود داشتن ذهن‌های ورزیده، در حل چالش‌های مهمّ زندگی درمانده‌اند.

حقیقت این است که فرصت انسان برای تمرین در فضای ایزوله و شنا کردن در استخر سرپوشیده بسیار کم است و مسئله‌های جدی زندگی به قدری زیاد است که می‌توان از همان‌ها به عنوان میدان مشق استفاده کرد. در این شرایط، هم کارورزی صورت می‌گیرد و هم مشارکت، یعنی هم شخص، پرورش یافته و هم کار، پیش رفته و از نیروی او به بهترین شکل استفاده شده است. امام خمینی از دوره جوانی به مجلس شورا می‌رفتند و در ارتباط با رجال سیاسی مانند شهید مدرس درگیر حلّ مسائل واقعی جامعه بودند.

بنابراین «خدمت در دوران رشد» واقعی است؛ همان‌گونه که «رشد در دوران خدمت» واقعی است؛ یعنی تمرین خدمت الزاماً به معنای فاصله‌گرفتن از فضای واقع و تمرین کردن در یک فضای مجازی شبیه‌سازی‌شده یا مصنوعی تلقی نشود.

ب) اصول

تربیت در میدان واقع به معنای رها کردن بی‌ضابطه فرد در گرداب مشکلات نیست. این رویکرد، بر چند اصل استوار است:

نخست، حرکت تدریجی با شیب ملایم: روشن است که نوجوان در بدو امر، توان مواجهه با موج‌های سنگین را ندارد و برای این منظور باید آرام‌آرام آماده شود؛ اما این آمادگی در متن واقع صورت می‌گیرد؛ یعنی از همان ابتدا با مسئله‌های واقعی البته کوچک مواجه می‌شود، و به مرور برای رسیدن به بلوغ نهایی، مسئله‌ها بزرگ‌تر و فشار کار بیشتر می‌شود. همان‌گونه که برای آموزش رانندگی نمی‌توان به بازی‌های رایانه‌ای و دستگاه‌های شبیه‌ساز اکتفا کرد؛ از همان آغاز شخص پشت فرمان و در خیابان واقعی تمرین می‌کند، اما خیابانی هموار و خلوت، با خودرویی سبک، و تحت نظارت یک مربی همراه که در ادامه و گام‌به‌گام این شرایط سخت‌تر می‌شود تا تسلط کامل پدید آید. برای آموختن ناگزیر باید فرصت برخی آزمون و خطاها را برای متربی فراهم آوریم. این شیب تدریجی به جهت ایمنی بیشتر در خطاهای احتمالی و آمادگی برای مواجهه با خطرات بزرگ‌تر است.

دو، پرهیز از تمرین‌های خوش‌خوشان: فضای تربیتی نباید چنان امن باشد که فرد احساس کند در بازی یا نمایش است. عرصه رشد و تربیت باید تا حدی خطرناک و حقیقی باشد که شخص حقیقتاً احساس درد کند و جدیت و جسارت مواجهه با واقعیت در او زنده شود و همه توان خود را به میدان آرد.

معمولاً رشد واقعی زمانی رخ می‌دهد که فرد با چالش‌هایی فراتر از توان فعلی خود (البته با حمایت مناسب) مواجه شود. تربیت در میدان واقع، به منزله ورود به دریا است و این چالش‌ها را به حداکثر می‌رساند؛ اما فضاهای شبیه‌سازی شده ساحل امنی است که صرفاً تفننی و از سر بی‌دردی به آن وارد شده‌اند.

سه، اتصال به مأموریت‌های کلان: تربیت در میدان واقع، زمانی معنا می‌یابد که فرد خود را بخشی از یک حرکت بزرگ‌تر ببیند. اتصال نوجوان به مأموریت‌های انقلاب اسلامی، مانند محرومیت‌زدایی، دفاع از حرم یا جهاد تبیین به او هویت می‌بخشد و انگیزه او را مضاعف می‌کند.

خلاصه اینکه مدرسه اصلی، میدان واقعی است و آنچه از آن با عنوان «تربیت در میدان واقع» یاد می‌کنیم، بازگشت به سنت اصیل اسلامی و انقلابی است. در زمان جنگ، تربیت در سنگرها رخ می‌داد. امروز، جامعه با مسائل پیچیده‌تری دست‌به‌گریبان است: بحران‌های اقتصادی، تهاجم فرهنگی، آسیب‌های اجتماعی، و تلاش برای تمدن‌سازی. اگر نسل فردا را در فضاهای فانتزی پرورش دهیم، در اقیانوس متلاطم بحران‌ها کارآمدی ندارد و تاب نمی‌آورد.

ج) پایان دروه پیش‌آمادگی

«اساساً نمی‌توان از میدان واقع فرار کرد». این جمله، بنیان بسیاری از الگوهای تربیتی مرسوم را به چالش کشیده است. تصور رایج این است که ما ابتدا متربی را در فضایی گلخانه‌ای و تحت نظارت آماده می‌کنیم، سپس او را به ساحت واقعی می‌فرستیم. اما واقعیت این است که جوان هم‌اکنون در وسط هنگامه و در دامنه آتشفشان قرار دارد. دیوارهای بلند میان ما و واقعیت با گسترش فضای مجازی، شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات بدون مرز فرو ریخته است. نهادهای سنتی مانند خانواده، مدرسه و مسجد توان ایجاد محدودیت را ندارند و در جامعه امروز معمولاً پناهگاه امنی در مقابل انبوه مخاطرات وجود ندارد.

بنابراین وظیفه نهادهای تربیتی، نه فرار از واقعیت، که تفسیر واقعیت و توانمندسازی برای مواجهه است. با این وضعیت، مسئله اصلی «چگونه به میدان برویم» نیست، بلکه «چگونه در میدان بمانیم و رشد کنیم» است.

وقتی جوان از پیش در متن واقعیت پرتنش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی قرار دارد، وظیفه مربی چیست؟ آیا او را از میدان بیرون بکشد تا در محیط گلخانه‌ای آماده شود؟ یا در دل همان آتش، روش زیستن و ساختن را به او بیاموزد؟

پیش از این، الگوی کلاسیک تربیت، دومرحله‌ای بود: اول دوره مقدماتیِ فارغ از مسئولیت، سپس ورود به میدان مسئولیت؛ اما این الگو در جهان امروز فروپاشیده است. نوجوان امروز پیش از آنکه آمادگی‌های لازم را به دست آورد، با انبوهی از مسائل و بحران‌های فکری، عاطفی، هویتی، خانوادگی و اجتماعی دست‌به‌گریبان است. در برابر این وضعیت، دو واکنش افراطی و تفریطی شکل گرفته است:

اول واکنش محافظه‌کارانه که متربی را از متن واقع خارج کنیم و در حصاری بلند از محدودیت‌ها قرار دهیم تا از هر گزند و خطری در امان بماند.

دوم واکنش رهاساز که او را بی‌ضابطه به میدان بیفکنیم تا هرطور می‌خواهد خود را نجات دهد.

هر دو واکنش، نادرست است؛ اولی که امکان‌پذیر نیست و اگر هم به شکل موقت امکان داشته باشد حاصلش فردی شکننده یا مغرور است. دومی نیز انسانی سرگشته و آسیب‌دیده تحویل می‌دهد. راه درست، حضور همراه در میدان است؛ یعنی به جای «مدیریت ورود به خطر»، «زندگی با خطر» را بیاموزیم. ما اکنون نمی‌توانیم متربی را از تیررس بحران‌ها دور نگه داریم اما می‌توانیم به او بیاموزیم که در وسط بحران، جهت‌یابی کند، تصمیم بگیرد و اثرگذار باشد. شرط اساسی این رشد، حضور یک همراه است. کسی که در عرصه خطر، همراهی آگاه و دلسوز دارد، بحران را به فرصتی برای تحول و رشد تبدیل می‌کند.

دنیای امروز بسیار پیچیده‌تر از گذشته است و نوجوان ابزار لازم برای مقابله را به طور کامل در اختیار ندارد؛ اما اگر پایگاه امنی برای اتکا داشته باشد جسارت مواجهه با خطر را می‌آموزد. مربی همان پایگاه امن است. او نمی‌تواند آتشفشان را خاموش کند، اما می‌تواند در کنار متربی بایستد تا در وسط گدازه‌ها، راهی برای زیستن بیابد.

مهم‌ترین نیاز متربی در میدان واقع، فضایی برای اتکا و ارتباط است. فضایی که در آن بتواند ترس‌ها، سردرگمی‌ها و پرسش‌های خود را بی‌پرده مطرح کند. مربی با ایجاد این فضای گفت‌وگو، به متربی کمک می‌کند تا آشفتگی درونی خود را سامان دهد و در نهایت از موضع انفعال خارج و کنشگر مؤثر میدان گردد. این کنش، هرچند کوچک باشد، به او احساس عاملیت می‌بخشد.

بنابراین بهترین راهکار برای تربیت رسالی، تجربه واقعی در میدان عملیات با ایجاد یک داربست امن است. داربست در ساختمان‌سازی، ساختاری موقت است که به ساختمان اجازه می‌دهد بلندتر و مستحکم‌تر شود و در نهایت هم برداشته می‌شود. والدین و مربیان به عنوان ناظرانی آگاه، راهنمایانی دلسوز و پناهگاه‌هایی امن برای متربی، نقش این داربست را به شرح زیر ایفا می‌کنند:

الف) ایجاد محیطی امن برای تجربه و آزمون به جای منع مطلق.

ب) همراهی به جای کنترل و محدود سازی، و تغییر نقش از نگهبان به مربی.

ج) تعریف مرزهای شفاف منطقی به جای ایجاد محدودیت.

د) واگذاری تدریجی مسئولیت به صورت پلکانی و متناسب با توان.

نکته مهم در این باره اینکه «امر به معروف و نهی از منکر» در توصیه‌های اسلامی، یک برنامه تربیتی بسیار مهم است که همین مواجهه با مساله‌های واقعی را بیان می‌کند. عمده آنچه ما با عنوان رسالت اجتماعی و فضیلت احساس مسئولیت و دغدغه‌مندی بیان کردیم، در دین اسلام با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» بدان پرداخته شده است.

بر اساس آیات قرآن کریم و روایات اهل بیت:، مسئولیت اجتماعی بزرگ‌ترین واجب الهی است که باید آن را در زندگی‌ِ خود وارد کنیم. همۀ خوبی‌ها حتی جهاد با همه سختی‌هایش در مقابل امر به معروف و نهی از منکر، به منزلۀ قطره در مقابل اقیانوس است؛[۶] یعنی اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود، گویا به قدر یک دریا گناه شده است و گناهان دیگر در مقابل آن همچون قطره‌اند. از آنجا که امر به معروف و نهی از منکر، همان جدی تلقی کردن اصلاح جامعه است، بزرگ‌ترین گناه و بدترین وصف اخلاقی، ترک مسئولیت اجتماعی، بی‌تعهدی و فرار از وظیفه و میدان خواهد بود.

۲.‌ ایجاد زیست‌بوم تربیت رسالی

تربیت دو شیوه دارد. اول: تربیت شخصی و دیگر: تربیت نهادی (محیطی و زیست‌بومی).

در تربیت شخصی، مربی بر فردِ متربی، متمرکز می‌شود، با او ارتباط می‌گیرد، گفتگو می‌کند و در حق او رسیدگی دارد تا تحولی را در جان او رقم زند. در این ارتباط گسترده، باوری را به او انتقال می‌دهد، فضای عاطفی برای او فراهم می‌کند یا برنامه عملی به او می‌دهد.

اما در تربیتِ نهادی، اتمسفر یا زیست‌بومی (اکوسیستمی) پدید می‌آید که در آن متربی به شکل طبیعی در زمان‌های مختلف و با تعداد زیاد در معرض باورها، گرایش‌ها و رفتارهایی همسو قرار می‌گیرد و ناخودآگاه معرفت، عواطف و رفتارهای او تأثیر می‌پذیرد، بدون اینکه کسی به شکل مستقیم باوری را القا یا دستوری را صادر کند؛ مثلاً نهاد خانواده وجود سه بُعدی انسان (بینش، گرایش، کنش) را در مغناطیسی قرار می‌دهد که تا پایان عمر آثار عمیق و پایدار آن مشهود است؛ حتی اگر والدین نصیحت یا آموزش مستقیم نداشته باشند. نهادهای دیگر مانند مدرسه، هیئت، کانون، مسجد و فرهنگ عمومی جامعه نیز در سطوح مختلف همین ویژگی را دارند. یک نهاد بسته به میزان حضور فرد، میزان علاقه او و میزان توجه و عمق ارتباطی که با آن برقرار می‌کند، قدرت اثرگذاری بیشتری دارد.

«تربیت نهادی» نوعی تربیت مشاهده‌ای و یادگیری اجتماعی است که القائات مکرر دانشی، احساسی و عملی ایجاد می‌کند. بر این اساس در کنار «آموزشگاه تربیتی»، «تشکل تربیتی» طرح می‌شود. تشکل تربیتی فضا و اتمسفر معنایی قدرتمندی است که بر دستگاه اندیشه و گرایش و عمل انسان تأثیراتی غیرمستقیم ولی عمیق می‌گذارد و ظرفیت‌های فرد را شکوفا می‌سازد. هرکس در این فضا مسئولیت بیشتری پذیرد و ظرفیت بالاتری از خود نشان دهد به شکل طبیعی و تعیّنی از همدلی و همراهی به جلوداری و راهبری می‌رسد.

۳.‌ استفاده از زیست‌بوم انقلاب اسلامی

انقلاب اسلامی به عنوان یک نهاد یا زیست‌بوم معنویِ کلان، حقیقتی سرشار از معنا، سرشار از احساس و عواطف و سرشار از صحنه‌های عملی است. اتمسفر انقلاب از پشتوانه معنایی پرباری برخوردار است که اثر عمیقی در آرمان‌ها، بینش‌ها، گرایش‌ها و رفتارهای فرد می‌گذارد.[۷] نوجوانی که در شعاع مغناطیس انقلاب قرار گیرد به سرعت تحت تأثیر آن رشد می‌کند و اوج می‌گیرد. کنشگری، نقش‌آفرینی و مسئولیت‌پذیری در آن نیز او را در مدار این نهاد کلان تربیتی قرار می‌دهد.

انقلاب اسلامی منصّه ظهور تنازع تاریخی حق و باطل در زمان فعلی است که سابقه آن به پرچمداری پیامبران الهی در مقابل طواغیت می‌رسد؛ حقیقت بزرگی است که با تغییر معرفت، نگرش و آرمان انسان‌ها، هویت جدیدی برای فرد می‌آفریند و مختصات کلان محیط را عوض می‌کند. تقویت حریت و شخصیت و تفکر در اتمسفر آرمانی انقلاب و در فضای انجام وظیفه انقلابی چنان است که هویت انقلاب اسلامی برای فرد مهم می‌گردد و همه دغدغه‌ها و تلاش‌های او به سوی آن آرمان معطوف می‌شود. احساس می‌کند که در میدان مبارزه واقعی، تلاش می‌کند، توان و سرمایه او برای امری مقدس و بزرگ خرج می‌شود، تلاش او اثری واقعی در پیشبرد آرمانی متعالی به سوی افقی بلند و هدفی والا دارد و شخصیت و هویت او حقیقتاً مورد افتخار است. در این صورت احساس تعلق، عِرق انتساب، غیرت هویتی، شور حرکت و دلبستگی آرمانی برای او پدید می‌آید که نتیجه آن تلاش بی‌امان، فداکاری و هزینه‌دهی است.

در یک تقسیم کلی افراد سه دسته‌اند: بعضی چندان دغدغه و مسئله‌ای ندارند، بی‌شور و شتاب، در ساحل آرامش به سر می‌برند، از شرایط بیرونی معمولاً متأثر نمی‌شوند و رخدادهای اجتماعی، فعالیت آنها را تغییر نمی‌دهد. بعضی مشغول مسئله‌هایی کوچک و دغدغه‌هایی پراکنده و روزمره هستند. دسته سوم نیز «انسان انقلاب اسلامی» است که آرمان متعالی و مسئله‌های بزرگ دارد، به حل مسئله‌های کلان می‌اندیشد و تمام توان خود را هرچند اندک، پای آن کار بزرگ می‌آورد.

دین اسلام، دین آرمان‌ها و مسئله‌های بزرگ است و به ابعاد کل جهان طرح و برنامه دارد. انقلاب اسلامی نیز حقیقتی جز حقیقت دین ندارد و احیاگر اسلام ناب محمدی۶ است؛ یعنی در تقابل با جبهه کفر و باطل به اهتزاز پرچم لااله‌الاالله در سراسر زمین می‌اندیشد.

اگر عالمان دین بی‌مسئله باشند یا مسئله‌های تقابلی با جریان گسترده باطل نداشته باشند، در آن افق آرمانی حاضر نیستند و با محیط اسلام ناب فاصله دارند. طبعاً عالِمی که خود را در یک کار بزرگ و برای حل مسئله‌های کلان جهانی، متعهد و مسئول می‌بیند قدر و عظمت والاتر و احساس کرامت و شکوه بیشتری دارد.

اتمسفر انقلاب اسلامی، کلان‌پروژه‌ای برای شخص تعریف می‌کند که خرده‌فعالیت‌های او را معنادار و تلاش‌های کوچک او را ذیل یک افق متعالی، افتخارآفرین و باعظمت می‌سازد. شخص پس از آن می‌داند که توان مختصر و تلاش محدود او هم ارزشمند است؛ زیرا گوشه‌ای از یک بار سنگین را بلند می‌کند و در پیشبرد مقاصد عالی تمدنی اثرگذاری واقعی – نه فانتزی و نمایشی و سرِکاری – دارد.

به همین جهت چه در مدارس علمیه و چه در سایر مراکز تربیت، در برنامه‌ریزی و طراحی تربیتی از موقعیت‌هایی که فضای اجتماعی و انقلابی برای ما پدید می‌آورد نباید غفلت کنیم. کنشگری جوانان در مراسمات ملی و مذهبی مانند عزاداری معصومان، راهپیمایی‌ها، سالروز رحلت امام، انتخابات، تشییع پیکر شهدا، موضع‌گیری نسبت به مسائل روز، نهی از منکر در مواجهه با مفاسد اجتماعی، آموزش نظامی و تأمین امنیت محله، آشنایی با مناطق آسیب‌خیز، عیادت بیماران، تلاش برای حل مسئله فقر و سایر آسیب‌های اجتماعی، مبارزه با بیماری‌های فراگیر و مانند آن، همه موقعیت‌های تربیتی است و در اتمسفر انقلاب اسلامی با هدف تمدن‌سازی اسلامی، سرشار از ظرفیت‌های معنایی است که نباید از آن غافل شد.

این موضوع،‌ راز موفقیت برخی مجموعه‌های تربیتی است که چندان پیچیده نیستند و حتی در مطالعات تربیتی، عمق زیادی ندارند ولی در متن مسائل انقلاب و در مرز درگیری‌های اجتماعی عمل می‌کنند. غالباً خروجی این مجموعه‌ها از مجموعه‌هایی که طراحی‌های تخصصی، سناریوهای پیچیده، برنامه‌ریزی‌های سنگین و هزینه‌های بالا دارند ولی در عرصه نیاز انقلاب اسلامی حضور ندارند بهتر است.

نتیجه اینکه طلبه بیش از آنکه کار کند باید مسئله داشته باشد، مسئله‌هایی بزرگ و مرزی که به مأموریت‌های کلان اسلام و انقلاب اسلامی اتصال دارد و در سرحدات درگیری حق و باطل تعریف می‌شود. طلبه نقش‌آفرین، مأموریت‌گرا، اثرگذار و خدوم برای مقاصد نهایی اسلام ناب که ناظر به آرمانی بلند و افقی روشن است مجاهدت می‌کند.

راهبرد قیام لله مهم‌ترین راهبرد تربیتی در اتمسفر انقلاب اسلامی است. حضور در این مبارزه گسترده و جهاد در محیط توحیدِ فراگیر اجتماعی که رویکرد همه انبیا و معصومان بوده است معنویت و تقوایی را برای انسان پدید می‌آورد که در کنج هیچ خانقاه و عبادتگاهی حاصل نمی‌شود.

۴. دعوت به کانون مبارزه و ماموریت عصری انقلاب اسلامی

جوان، به طبیعت جوانی خود، هیجان‌خواه و ماجراجو و حداکثرطلب است. به کم قانع نمی‌شود و به دنبال فتح قله‌ها و کسب قدرت و عظمت است. به همین جهت ادبیات ضعیف و حداقلی او را شور نمی‌دهد و راه نمی‌اندازد. اگر برای جوان اهداف حداقلی تعریف کنیم و او را به چیزی دعوت کنیم با این بیان که: «ضرری و زحمتی ندارد، نگرانت نمی‌کند یا اجمالاً خوب است» گرم نمی‌شود و شور نمی‌گیرد؛ اما اگر او را به حقیقت والایی دعوت کنیم که برای آن جان دهد و فداکاری کند در میدان حاضر می‌شود. انتظار ایفای نقش حداکثری در میدان‌های واقعی از نوجوان و جوان مطابق فطرت اوست

از سوی دیگر قوی‌ترین تحول و ماندگارترین آثار تربیتی برای نقش‌آفرینی در مهم‌ترین مبارزه عصری است. اگر روزی میدان منازعه حق و باطل، جنگ نظامی باشد، مؤثرترین تربیت در جبهه‌های نظامی رخ می‌دهد و اگر خطّ مقدم درگیری، نبرد سیاسی، علمی، اقتصادی، تبیینی یا مانند آن باشد، عالی‌ترین تربیت در همان صحنه نزاع است؛ زیرا کسی که در مسیر حق خود را بیشتر خرج می‌کند، مسئولیت بیشتری را تحمل می‌کند و رنج بیشتری را به جان می‌خرد شایسته رسیدن به نقاط عالی‌تری است؛ لذا باید نقطه نزاع، کانون مبارزه، خطّ مقدم نبرد و سرحدّ درگیری میان ایمان و کفر را شناخت و جوان را به نقش‌آفرینی در آن دعوت کرد. این نقطه با روحیه کمال‌خواهی حداکثری جوان سازگارتر است و در آن مغناطیس نهاد انقلاب اسلامی قدرت بیشتری دارد.

۵.‌ ارائه الگوهای عملیاتی

در بخش‌های پیشین اشاره شد که مفهوم «فعالیت جهادی» را نباید به بیل و کلنگ و انجام کارهای عمرانی منحصر بدانیم. باید شرایطی فراهم کنیم که پزشکان حاذق، مهندسان متبحر، جراحان فوق تخصص، مدیران عالی‌مقام، سیاستمداران کاردان، قاضیان و حقوق‌دانان فرزانه، فعالان بین‌المللی، پژوهشگران و دانشمندان خلاق، کارآفرینان عرصه اقتصاد، اصحاب رسانه، هنرمندان نامدار، فرماندهان ارشد نظامی و عالمان دینی برجسته نیز در فعالیت‌های جهادی متناسب خود حضور داشته باشند.

بنابراین پروژه‌های رسالت اجتماعی و خدمات جهادی برای طلبه چه به جهت موضوعات و روش‌ها و چه به جهت سطح توانمندی و دغدغه‌های او، تنوع بسیار دارد و از آسان تا پیچیده را شامل می‌شود. در ادامه مثال‌هایی از سطوح میانی خدمت جهادی برای طلبه بیان می‌شود تا کسانی که تصویری سهل‌گیرانه و بدوی از آن دارند ارتقا یابند و کسانی که تصویری سخت‌گیرانه و حداکثری دارند، بتوانند طبق مقدورات خود نمونه‌های چابک‌تری را انتخاب کرده و از تجربۀ آن محروم نگردند. معنای وسیع خدمت جهادی این امکان را فراهم می‌سازد که طلبه یا دانشجو فعالیت‌های علمی، فرهنگی و اجتماعیِ خود را متناسب با میزان توان فکری و زمانی خود و با معیارهای روشن، نمونه و مصداق خدمات جهادی کند.

الف) نشر و تبیین آموزه‌های دین و معارف انقلاب اسلامی

  • تبیین گفتاری همراه با مسئله‌شناسی و مخاطب‌شناسی دقیق؛
  • تبیین در قالب‌های نوشتاری چه در نقش تولیدکننده و مؤلف و یا فراوری محصولات فکری دیگران در نشریات و شبکه‌های اجتماعی در قالب‌های متنوع همچون: طنز، مقاله، نقد و نظر، معرفی و گزارش یک منبع و یا مرجع فکری، تلخیص یک متن، مناظره، پرسش و پاسخ و یا مصاحبه؛
  • تبیین رسانه‌ای مانند نشر نکات ناب و ممتاز و بُرش‌های مهم صوت تدریس اساتید و متفکران در بسترهای گوناگون؛
  • تبیین بصری و چندرسانه‌ای در قالب‌هایی مانند کاریکاتور، اینفوگرافی، موشن‌گرافی، کلیپ و…؛
  • تبیین جریان‌سازانه و گفتمان‌سازانه؛
  • تبیین ساختارسازانه مثلا اندراج مباحث در متون آموزشی رسمی و برنامه درسی؛
  • شناسایی و دعوت از اساتید و کارشناسان برای ارائه در قالب‌های گوناگونی مانند سخنرانی، مناظره،کرسی آزاداندیشی، نقد و نظر؛
  • کمک به تدوین جزوه و تقریرات درسی اساتید؛[۸]
  • غنابخشی و کمک به تکمیل سرفصل‌های درسی مانند تهیه بانک اطلاعات از عناوین مقالات و منابع پشتیبان، تهیۀ فهرست دقیق از سؤالات و شبهات مربوط به متن و…

ب) بسیج کردن و به میدان آوردن دیگران

یکی از مهم‌ترین خدمات نرم جهادی مأموریت بنیادین «بسیج کردن» است. ایجاد روحیه احساس مسئولیت در دیگران و به میدان آوردن آنان برای نقش‌آفرینی در همه عرصه‌های نیاز (چه عرصه‌های عمومی و چه عرصه‌های تخصصی) مهم‌ترین تحول أنفسی و بزرگ‌ترین مصداق رسالت اجتماعی است:

  • اجتماع اراده‌های عمومی در راستای اهداف اسلامی و مقاصد ولیّ جامعه؛
  • ارتقای فعالیت اجتماعی رسالی از طریق افق‌گذاری، گفتمان‌سازی، شناسایی نیروهای میدان‌دار، توانمندسازی (معرفت‌افزایی و مهارت‌افزایی)، سازماندهی، واسپاری امور (امور اجرایی پشتیبانی، طراحی، برنامه‌ریزی و تولید فکر، گفتمان‌سازی و حتی راهبری)؛
  • تأسیس حلقات مطالعاتی، فعالیت‌های جمعی و تشکیلات؛
  • تشکیل کانون‌های تفکر و تصمیم‌سازی مانند اندیشکده‌ها؛
  • تشکیل حلقات میانی و هسته‌های مقاومت؛
  • کادرسازی و شبکه‌سازی؛
  • ایجاد یا تقویت ساختارهای فراتشکلی، جریانی و جبهه‌ای و خلاصه ساختن بنیان مرصوص انقلابی.

به جهت عملیاتی شدن طرح رسالت اجتماعی، باید جلساتی در مدارس علمیه با طلاب برگزار شود و در انتخاب خدمت جهادی و رسالی گفتگو گردد.

  • موضوع‌شناسی و مسئله‌یابی؛
  • تدوین نظام مسائل و بررسی طرح‌های پیشنهادی و پروژه‌های تعریف شده؛
  • برگزاری جشنواره فعالیت‌های رسالی و جهادی به جهت انتقال تجارب و انگیزش دیگران؛
  • انتقال اصول و قواعد فعالیت‌های رسالی و جهادی و کار تشکیلاتی؛
  • تحلیل و ارزیابی فعالیت گروه‌ها برای ترغیب به خدمت جهادی و الگوگیری از طرح‌ها؛
  • تعیین مشاوران و اساتید راهنما برای اجرای طرح‌های جهادی و رسالی.

پاورقی ها :

  1. «با توجه به رویش‌های معتنابه و جوشش‌های فراوان فعالیت‌های فرهنگی در سطوح مردمی، خصوصاً جوانان مؤمن و انقلابی، دستگاه‌های فرهنگی نظام و در رأس آنها شورای عالی انقلاب فرهنگی باید نقش حلقات مکمل و تسهیل‌گر و الهام‌بخش را در فعالیت‌های خودجوش و فراگیر مردمی عرصه فرهنگ برای خود قائل باشند و موانع را از سر راه آنها کنار بزنند» (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای در حکم آغاز دوره‌ جدید شورای عالی انقلاب فرهنگی، ۲۶/ ۷/ ۱۳۹۳). «این مجموعه‌های خودجوش مردمی که کار فرهنگی می‌کنند – که الآن در سرتاسر کشور هزاران مجموعه خودجوش مردمی هست که دارند خودشان کار می‌کنند، خودشان فکر می‌کنند، خودشان تلاش می‌کنند و کار فرهنگی می‌کنند – روزبه‌روز باید توسعه پیدا کنند؛ دستگاه‌های دولتی باید به اینها کمک کنند» (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۰۱/۰۱/۹۵).
  2. . اللَّهُمَّ اجعَلنِی مِن أَنصَارِهِ وَ أَعوَانِهِ وَ الذَّابِّینَ عَنهُ وَ المُسَارِعِینَ إِلَیهِ فِی قَضَاءِ حَوَائِجِهِ (فرازی از دعای عهد).
  3. . رهبر شهید انقلاب فرموده‌اند: «بسیج یعنى به صحنه آمدن و به میدان آمدن. چه میدانى؟ میدان چالش‏هاى حیاتى و اساسى. میدان‌ها و چالش‏هاى اساسى زندگى چیست؟ فقط آن وقتى است که به کشورى حمله شود و مردم آن کشور به صحنه بیایند تا از مرزهاى خودشان دفاع کنند؟ البته که نه! آن وقتى هم که نسل برگزیده یک ملت احساس مى‏کنند از قافله دانش عقب مانده‏اند و باید علاجى بکنند، جاى به میدان آمدن است. آن وقتى هم که احساس بشود پایه‏هاى یک زندگى مطلوب و عادلانه در کشور احتیاج به تلاش دارد تا ترمیم و یا استوار شود، جاى به میدان‌آمدن است. آن وقتى هم که جبهه‏هاى فکرى و فرهنگى دنیا براى تسخیر ملت‌ها با ابزارهاى فوق مدرن مى‏آیند تا ملتى را از سابقه و فرهنگ و ریشه‏ى خود جدا کنند و به‌راحتى آن را زیر دامن خودشان بگیرند، جاى به‌میدان آمدن است همه این‌ها انسان‌هایى را مى‏طلبد که نیاز را احساس کنند؛ آدم‌هاى گیج و غافل و سرگرم نیازهاى حقیر اصلاً این نیازها را احساس نمى‏کنند. بعد از احساس نیاز، آمادگى است. همه آماده نیستند از راحتى و حضور پاى بخارى گرم در زمستان یا کولر خنک در تابستان صرف‏نظر کنند؛ همه حاضر نیستند براى خودشان دشمن بتراشند؛ همه حاضر نیستند در یک راه دشوار عرق بریزند و سنگلاخ‏ها را بنوردند؛ انسانى با همت و با اراده مى‏خواهد. پس عزم و اراده‏ى کار کردن و گذشت از راحتى و آسایش هم یک شرط است» (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۵/۳/۱۳۸۴). «بسیج یعنی آمادگی برای اقدام. اقدام وسیع در برنامه‌ریزی کارهای بزرگی که برای پیشرفت کشور و بقای انقلاب و نظام لازم است؛ چیز کوچکی نیست، جوان مؤمن فرزانه اهل درس و اهل فکر که آماده اقدام و کار هم است. همین، آمادگی و احساس آمادگی است که دشمن را دستپاچه می‌کند. در هر میدانی این آمادگی به‌درد می‌خورد؛ وقتی میدان علم است یک‌طور؛ وقتی میدان کار و سازندگی است، یک‌طور؛ وقتی میدان سیاست و دفاع است، یک‌طور دیگر،… محیط دانشگاه را محیط بسیج علمی و سیاسی و فکری و اخلاقی قرار بدهید» (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۸/۳/۸۲٫) «هر دانشجویى با هر سلیقه‏ى سیاسى، اگر پای‌بند به ارزش‌هاى انقلاب و آماده حضور در عرصه مبارزه فرهنگى و سیاسى با استکبار و ایادى آشکار و نقابدار آن است، مى‏تواند در خیل بسیجیان دانشگاه و عضوى از بسیج دانشجویى باشد» (پیام رهبر شهید انقلاب به پنجمین گردهمایی بسیج دانشجویی، ۱۴/۷/۱۳۷۷). «وقتی می‌گوییم «بسیج»، معنایش این است که مجموعه‌ای مورد نظر است که در عرصه مجاهدت انقلابی حضور پیدا کرده و حضور دارد؛ غایب نیست، آماده است. بسیج‌شدن نیرو، معنایش این است دیگر. وقتی می‌گوییم نیروها را بسیج کردیم، یعنی چه؟ یعنی به این‌ها آمادگی لازم برای حضور در میدان کار، میدان مبارزه و مجاهدتی که مورد نظر است، داده‌ایم» (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۱/۱۱/۱۳۷۶). «در کلمه «بسیج»، معنای حضور و آمادگی، آن هم در حدّ فداکاری هست. در جنگ هم وقتی می‌گفتیم «بسیج»، آن معنایی که به ذهن ما متبادر می‌شد، عبارت بود از زبده و عصاره بهترین نیروهای کشور و جامعه. بسیج، یعنی نیرویی که این وظیفه را بر حسب حدّ و حدود و خط کشی‌های رایج اداری و قشری، برعهده‌اش نگذاشته‌اند؛ اما داوطلبانه وارد میدان شده و ابراز آمادگی می‌کند و حضور خودش را اعلام می‌نماید که این‌جا حاضرم (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۱/۱۱/۱۳۷۶). «شما دانشجوها باید خودتان را در صفوف مقدّم این مبارزه حس کنید. یک مبارزه‌ای است، وجود دارد، تمام نشده، ممکن است حالاحالاها هم تمام نشود، ادامه داشته باشد؛ در صفوف مقدّم این مبارزه باید خودتان را احساس کنید و قرار بدهید. صحنه درگیری را ببینید. یکی از اشکالات بزرگ این است که بعضی درگیری را حس نمی‌کنند، صحنه درگیری را نمی‌بینند، نمی‌فهمند که ما درگیری داریم. ارتباط این مبارزه با خودتان را مدّنظر داشته باشید. دانشجو باید احساس مسئولیّت انسانی، احساس مسئولیّت ملّی، احساس مسئولیّت دینی و اجتماعی و بین‌المللی بکند؛ این چیزی است که از دانشجو توقّع می‌رود (رهبر شهید انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای، ۱۷/۳/۱۳۹۶).
  4. ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۶، ص۳۲۲.
  5. نهج‌البلاغه، نامه ۴۵.
  6. «وَ ما أَعمَالُ البِرِّ کُلُّهَا وَ الجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِندَ الأَمرِ بِالمَعرُوفِ وَ النَّهیِ عَن المُنکَرِ إِلَّا کَنَفثَهٍ فِی بَحرٍ لُجِّی» (نهج البلاغه، حکمت ۳۷۴).
  7. ظرفیت معنایی هزار و چهارصد ساله دینی، مذهبی و فلسفی از قرآن و نهج‌البلاغه تا اندیشه‌های ناب ملاصدرا، امام خمینی و شهید مطهری به لحاظ معرفتی پشتوانه انقلاب اسلامی است.
  8. شاید برخی گمان کنند این الگو، ساده و کم‌اثر است و حال آنکه بسیاری از کتب مهم علمای حوزه در واقع تقریراتی است که شاگردانشان تدوین کرده‌اند و این در عین حال الگویی عالی برای شاگردپروری بوده و در درس خارج مجتهدان و مراجع به عنوان یک ساختار مهم برای تولید علم و نخبه‌پروری به شمار می‌رود.

 

لینک کوتاه : https://tahzib.ismc.ir/?p=9454

برچسب ها

نوشته های مشابه

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.