مستحضرید که یکی از مهمترین منابع دین ما، سنّت پیغمبر و اهلبیت است، و سنّت را تعریف میکنند به قول پیشوایان معصوم و فعل آنها و تقریر آنها. ما از طریق قرآن کریم و از طریق سخنان معصومین میتوانیم با دین خدا آشنا بشویم. از طریق اعمال و افعال معصومین هم میتوانیم با دین خدا آشنا بشویم، اعمال و سیرۀ معصومین علیهمالسّلام در تاریخ ثبت شده. سنام عمل معصومین یعنی آن نقطۀ اوج و آن قلّۀ اعمالی که از معصومین صادر شده، ماجرای عاشوراست و تأثیری که این فعل معصوم در شناخت دین خدا و ایجاد معرفت به دین دارد طبیعتاً بینظیر است. و ما شیعیان هم در مجلس عزای اهلبیت نوعاً معارف الهی را و آموزههای دینی را آموختهایم. در همین مجالس عزای اهلبیت بود که یاد گرفتیم دینداری کردن صرفاً به نماز خواندن و روزه گرفتن و حجّ خانۀ خدا و زیارت عتبات و پرداخت حقوق مالی مثل خمس و زکات نیست. اینها همه احکام دین است، همه محترم است، همه مهم است، امّا حقیقت دینداری، لُبّ دینداری، باطن و روح دینداری اینها نیست. شاهدش هم این است: ممکن است کسی نماز بخواند همیشه به جماعت و اوّل وقت، روزه بگیرد علاوه بر ماه مبارک رمضان روزههای مستحبّی در ایّام دیگر، حجّ خانۀ خدا برود و چهبسا اصرار هم دارد بر اینکه مکرّر واجب و مستحب، عمرههای مستحبّی، حجّ خانۀ خدا برود، خمس و زکاتش هم بهموقع میپردازد؛ ممکن است کسی را فرض بکنیم این ویژگیها را داشته باشد امّا دین نداشته باشد. معلوم میشود که حقیقت دینداری چیز دیگری است. معاویه را ملاحظه بفرمایید: نمازهایش اوّل وقت به جماعت میخواند، احیاناً روزههایش را هم میگرفت، شاید حجّ خانۀ خدا هم رفته بود، ولی دین نداشت.
اوّلین مجلس عزای رسمی امام حسین علیهالسّلام در کوفه برگزار شد، منبریش هم حضرت زینب کبری بود. یعنی اوّلین مجلس گریه و ماتم امام حسین علیهالسّلام آنجا بود، توسط یک عدّه آدمهای بیدین مجلس عزای اهلبیت برگزار شد. یک عدّه آدم بیدینی که حاضر نشدند پای کار امام حسین علیهالسّلام بیایند، امام حسین علیهالسّلام را کشتند، اینها نشستند تماشا کردند، اینها اوّلین گریهکنهای امام حسین بودند. معلوم میشود که گریه کردن بر امام حسین هم حقیقت دینداری نیست. حقیقت دینداری چیست؟
حقیقت دینداری این است که انسان آماده باشد برای خدا و در راه ولیّ خدا خرج کند، مایه بگذارد، از خودش هزینه بدهد. فداکاری در راه خدا و در رکاب ولیّ خدا حقیقت دینداری است. آن کسی که این را داشته باشد دیندار است، و به هر مقدار که این را بیشتر داشته باشد بیشتر دیندار است.
بقیّۀ امور احکامی هستند، بالعرض، که همه در مسیر او و در جهت او باید قرار بگیرد. اگر کسی در عافیت و امنیّت و فُسحَت نمازهایش را میخواند، روزههایش را میگیرد، احکام شرعی را عمل میکند، امّا آنجایی که باید برای خدا فداکاری و ازخودگذشتگی بکند آنجاها پیدایش نمیشود، این ادّعای دینداری دارد و خدای متعال این ادّعای بیجا را باطل میکند. با چه؟ با شرایط ابتلا. یعنی شرایطی را پیش میآورد که به او نشان بدهد که تو دین نداری و دروغ میگویی که میگویی من دیندارم.
پس از یک طرف کسانی هستند که نماز و روزه و احکام شرعی را دارند ولی دین ندارند. از آن طرفش هم داریم: کسی ممکن است نماز و روزه و احکام شرعی به هر جهت ندارد، ولی دین دارد. آن طرفش هم داره، نمونهاش سَحَرۀ فرعون است. سَحَرۀ فرعون میدانید که آمدند در میدان برای اینکه حضرت موسی را ضایع بکنند و در واقع صولت نبیّ خدا را بشکنند. تمام ابزارهای خودشان را آوردند، تمام قدرت خودشان را به میدان آوردند، فرعون هم به آنها وعدههایی داده بود. آمدند در میدان، وقتی که مواجه شدند با معجزۀ حضرت موسی و متوجّه شدند که کاری که حضرت موسی انجام داده سحر و جادو نیست، آن اتّصال یک قدرت غیبی لایزال بزرگ است و حسابش فرق میکند، اینها گفتند: «آمَنّا بِرَبِّ مُوسی وَ هارون»، ما ایمان آوردیم. فرعون شروع کرد تهدید کردن: «قالَ آمَنتُم لَهُ قَبلَ أَن آذَنَ لَکُم»، آیا از من اجازه گرفتید شما ایمان آوردید؟ خیلی بیجا کردید. بعد شروع کرد تهدید کردن که: «فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیدِیَکُم وَ أَرجُلَکُم مِن خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُم فی جُذوعِ النَّخل»، من دست و پای شما را به صورت مخالف میبُرم، یعنی دست راست و پای چپ یا دست چپ و پای راست شما را میبُرم، شما را از درخت آویزان میکنم، دارتان میزنم، خیلی بیجا کردید ایمان آوردید. اینها محکم ایستادند، گفتند هر غلطی میخواهی بکنی بکن، ما دست از خدا و موسی برنمیداریم: «آمَنّا بِرَبِّ مُوسی وَ هارون، فَاقضِ ما أَنتَ قاضٍ»، تو هر جور دلت میخواهد قضاوت کن، هر کاری دلت میخواهد انجام بده، «إِنَّما تَقضی هذِهِ الحَیاهَ الدُّنیا»، تو نهایتاً میتوانی جان ما را بگیری، میتوانی این زندگی دنیوی را از ما بگیری، دیگر بیشتر از این نمیتوانی کار بکنی. پای دین خودشان و پای کار ولیّ خدا ایستادند و فرعون هم اینها را آویزان کرد، دست و پایشان را برید. کلاً از آن موقعی که ایمان آوردند تا آن موقعی که دارشان زدند، شاید یک ساعت طول کشیده، یک دانه نماز خوانده؟ یک دانه روزه گرفته؟ فرصت کرده یک حج برود؟ فرصت کرده خمس اموالش را بپردازد؟ ولی اصل دینداری را دارد. حقیقت دینداری همین است که پای کار خدا و پای کار ولیّ خدا آمادۀ فداکاری است.
یک جاهایی ما لازم میشود که بگذریم. صحنههایی پدید میآید که لازم میشود ما بگذریم. گاهی لازم میشود از خوابمان بگذریم، یک شب را تا به صبح بیدار بمانیم. برای خدا و در رکاب ولیّ خدا باید بیدار بمانیم. گاهی لازم میشود از مال خودمان بگذریم، برای خدا و در راه ولیّ خدا باید آمادگی داشته باشیم. گاهی لازم میشود از امنیّت و عافیت خودمان بگذریم، برای خدا و در رکاب ولیّ خدا باید بگذریم. گاهی لازم میشود از همسر و فرزند خودمان بگذریم، از بچّهها و عزیزان خودمان بگذریم. گاهی لازم میشود از خانه و کاشانۀ خودمان، از سرپناه خودمان بگذریم. گاهی لازم میشود از شغل خودمان بگذریم. گاهی لازم میشود از شهر خودمان بگذریم و هجرت کنیم. گاهی لازم میشود از اعتبار و آبروی خودمان بگذریم. گاهی لازم میشود از جان خودمان بگذریم. اگر بندۀ خدا هستیم، نه در بند تمایلات و هوسها و خواستهها و دنیا، آنجاها باید معلوم بکنیم، آنجاها باید بگذریم.
امام حسین علیهالسّلام فرمودند: «النّاسُ عَبیدُ الدُّنیا»، مردم بندۀ خدا نیستند، بندۀ دنیا هستند، بردهٔ دنیا هستند، در بند و دلبستۀ دنیا هستند، «وَ الدّینُ لَعقٌ عَلی أَلسِنَتِهِم»، دین هم یک لقلقۀ زبانی است، گاهی به زبان میآورند و مزمزه میکنند. لَعق به معنای چشیدن است، مِلعَقه اسم آلت از همین است. ما در فارسی میگوییم ملاقه، اصلش مِلعَقه است، یعنی وسیلهای که با آن غذا را میکشند. مِلعَقه. «وَ الدّینُ لَعقٌ عَلی أَلسِنَتِهِم»، یعنی دین را فقط میچشند، مزمزه میکنند، لقلقۀ زبان است، «یَحوطونَهُ ما دَرَّت مَعایِشُهُم»، دور و بر دین میپلکند تا مادامی که معیشتشان به راه است. یعنی تا مادامی که برایشان ضرر ندارد و منافع مادی و زندگی دنیویشان به راه است و برایشان سود دارد، همه دیندارند، همه ادّعای دینداری میکنند. «فَإِذا مُحِّصوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانون»، وقتی که خدای متعال آنها را آزمایش میکند به واسطۀ بلا، آنجاها دیندارها کمند. نگاه کنید دینداری را چه معنا میکند: «قَلَّ الدَّیّانون». دین چیست؟ دین نماز است؟ دین روزه است؟ دین حج است؟ دین خمس است؟ دین چیست؟ دین سینهزدن است؟ دین در مجلس عزای اهلبیت اشک ریختن است؟ دین چیست؟ حقیقت دینداری، لُبّ دینداری، مغز دینداری، باطن دینداری، روح دینداری، آمادگی برای فداکاری در راه خدا و در راه ولیّ خداست. «فَإِذا مُحِّصوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانون»، آنجایی که نوبت بلا میرسد، آنجا دیندارها کم میشوند. معلوم میشود دینداری تحمّل بلا است در راه خدا، آمادگی برای هزینه دادن، مایه دادن، و سرمایههای وجودی خود را خرج کردن، این میشود دینداری.
در آیۀ شریفۀ قرآن آمده: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه فسوف یأتی الله بقوم». میگوید مؤمنین، خطاب به من و شما میگوید مؤمنین، اگر میخواهید دست از دین خدا بردارید بروید، بروید به جهنّم! هیچ منّتی به سر خدا ندارید که دیندار شدید و آمدید مثلاً مسلمان شدید. هیچ منّتی به سر خدا ندارید: «یَمُنّونَ عَلَیکَ أَن أَسلَموا، قُل لا تَمُنّوا عَلَیَّ إِسلامَکُم بَلِ اللّهُ یَمُنُّ عَلَیکُم عن هداکم للایمان»، به سر خدا منّت نذارید که آمدید مثلاً مسلمان شدید، فکر کنید خیلی به نفع خدا شد، خیلی خوش به حال خدا شد که شما مسلمان هستید! میخواهی دست از دین خدا برداری، برو به جهنّم: «فَسَوفَ یَأتِی اللّهُ بِقَومٍ…»، فکر نکن کار خدا لنگ میماند و طرح خدا باطل میشود و خدای متعال بیچاره میشود ما دست از دین خدا برداشتیم! نخیر: «فَسَوفَ یَأتِی اللّهُ بِقَومٍ یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه»، تو دست از دین خدا برداری، خدای متعال گروهی را میآورد که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه»، که خدا آنها را دوست میدارد و آنها هم خدا را دوست میدارند. بعد اینها ویژگیهایشان این است: این قومی که جایگزین شما خواهند شد اگر شما دست از دین خدا برداشتید و دین خدا را یاری نکردید، آن قومی که جایگزین شما میشوند این ویژگیها را دارند که «یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه»، خدا آنها را دوست میدارد، آنها هم خدا را دوست میدارند. «أَذِلَّهٍ عَلَی المُؤمِنین»، در مقابل مؤمنین خاکسار و فروتن و اهل کرنش و تواضع هستند. «أَعِزَّهٍ عَلَی الکافِرین»، در مقابل جبهۀ کفر و اهل کفر با صلابت، مستحکم، استوار، نفوذناپذیر. «یُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللّه»، در راه خدای متعال جهد میکنند و تمام توان خودشان را به کار میگیرند، «وَ لا یَخافونَ لَومَهَ لائِم»، و ذرّهای در راه خدا از ملامت ملامتگران نمیترسند. کسی بهشان فحش بدهد، کسی ملامتشان بکند، کسی بهشان متلک بیندازد، آبروی خودشان را در راه خدا خرج میکنند، ولی پای کار خدا هستند. شما دست از دین خدا برداشتی برو به جهنّم، جای شما یک عدّه آدم دیندار میآیند. آدم دیندار را چه معنا کرده؟ دقّت کنید آدم دیندار را چه معنا کرده! نگفته شما دست از دین خدا برداشتید یک عدّه آدم میآیند نماز میخوانند، روزه میگیرند، سجدههای طولانی انجام میدهند، اعتکاف میکنند، شبهای احیا تا به صبح ضجه میزنند و جوشن کبیر میخوانند، در مجلس عزای امام حسین سینه میزنند، گریه میکنند، اشک میریزند؛ اینجوری نگفته! گفته شما دست از دین خدا برداشتی یک عدّه آدم دیندار جای شما میآیند، ویژگیشان این است: در مقابل کفّار مستحکم، بین خودشان رُحَما، أَذِلَّه یعنی اهل خاکساری و فروتنی، بعد هم در راه خدا جهاد میکنند و آبروی خودشان را هم در راه خدا میگذارند، از هیچ ملامت و سرزنش و متلک و زخمزبان و نیش و کنایهای هم نمیترسند. ببین دینداری را چه معنا کرده! حقیقت دینداری را چه گفته: «مَن یَرتَدَّ مِنکُم عَن دینِه»، دین را دارد معنا میکند.
در داستان بیعت عقبه با پیغمبر اکرم که اهل مدینه در مدینه دو تا قبیلۀ خیلی بزرگ بود که حالا اینها با همدیگر درگیری هم داشتند قبل از پیغمبر اکرم: اوس و خزرج. سالها با همدیگر درگیر بودند، درگیری قبیلهای عشیرهای با همدیگر داشتند. بعد از اینکه اینها آوازۀ پیغمبر اکرم را شنیدند و بعد پیامبر کسی را فرستادند آنجا با آموزههای دینی اینها را آشنا کردند، و متوجّه شدند که یک حقایق دیگری هست. اینها گروهی از اینها آمدند که با پیغمبر اکرم بیعت بکنند. همان بیعت داستان بیعت معروف، بیعت عقبه. وقتی که اینها میخواستند با پیغمبر اکرم بیعت بکنند، حکایتی دارد در تاریخ مفصل آمده، قطعهای که مربوط میشود به بحث ما که حقیقت دینداری باشد، میخواهم عرض بکنم. یک کسی هست از قبیلۀ اوس به نام عباس بن عباده بن نَضلَه. اینها وقتی آمدند با پیغمبر اکرم بیعت بکنند، گفت: قبل از اینکه بیعت کنید بایستید «یا مَعشَرَ الاَوسِ وَ الخَزرَج، تَعلَمونَ عَلی ما تُقدِمونَ عَلَیه؟»، شما میدانید به چه کاری میخواهید اقدام بکنید؟ میدانید معنای بیعت با پیغمبر چیست؟ اوّل این را یککم روشن کنیم. میدانید داری چه کار میکنی؟ بیعت با پیغمبر فقط به این نیست که تو به زبان بگویی «أَشهَدُ أَن لا إِلهَ إِلَّا اللّه و أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللّه»، یک سری اعتقادات در دل خودت داشته باشی و بعد هم بروی زندگیت را بکنی، بیعت با پیغمبر این نیست! «تَعلَمونَ عَلی مَا تُقدِمونَ عَلَیه»، میدانی معنای این بیعت چیست؟ اوّل باید بفهمید دارید چه کار میکنید بعد بیعت بکنید. «إِنَّما تُقدِمونَ عَلَی حَربِ الاَحمَرِ وَ الاَبیَض»، شما با پیغمبر که بیعت بکنید معنایش این است که خودتان را آماده کردید برای درگیری با احمر و ابیض. که گفتهاند احمر ایرانیها هستند، ابیض اروپاییها، رومیها. دو تا ابرقدرت بزرگ آن زمان. شما وقتی با پیغمبر بیعت میکنی معنایش این است که خودت را برای رویارویی با قدرتهای بزرگ کفر، با ابرقدرتهای جبهۀ کفر آماده کردی. میفهمی میخواهی چه کار بکنی؟ دقّت کنید کی این حرف را دارد میزند. هنوز پیغمبر اکرم قدرتش گسترش پیدا نکرده، هنوز حکومت تشکیل نداده، ولی پیامبر اکرم دین را چطور معرّفی کرده که وقتی میخواهند باهاش بیعت بکنند میفهمند معنای بیعت با پیغمبر اکرم معنایش صرفاً نماز خواندن و روزه گرفتن و عبادت کردنهای فردی و مثلاً احیا و مناجات و سجدههای طولانی و خمس دادن و حج رفتن و اینها نیست. میفهمد بیعت با پیغمبر یعنی درگیر شدن با جریان کفر، یعنی مقابله کردن و رویارویی با ابرقدرتهای دنیا. «إِنَّما تُقدِمونَ عَلَی حَربِ الاَحمَرِ وَ الاَبیَضِ وَ عَلی حَربِ مُلوکِ الدُّنیا»، تو باید آمادگی داشته باشی بر اینکه درگیر بشوی با پادشاهان دنیا. بعدش میگوید: «فَإِن عَلِمتُم أَنَّکُم إِذا أَصابَتکُمُ المُصیبَهُ فی أَنفُسِکُم خَذَلتُموهُ وَ تَرَکتُموه فلا تغروه»، خطاب به اوس و خزرج میگوید: «یا مَعشَرَ الاَوسِ وَ الخَزرَج»، میگوید اگر شما میدانید فردا یک ذرّه بهتان فشار بیاید و مصیبت ببینید، میخواهید پیغمبر خدا را ترک بکنید و دست از یاری او بردارید، «فَلَا تَغُرّوه»، فریبش ندهید، بیخودی باهاش بیعت نکنید. این جمله خیلی فوقالعاده است! ببینید پیغمبر اکرم دینداری را چطور معنا کرده بود که وقتی میخواهند باهاش بیعت بکنند، خیلی صاف و صریح میداند دینداری یعنی چه. «فَإِن عَلِمتُم أَنَّه إِذا أَصابَتکُمُ المُصیبَه»، اگر میدانید که بهتان یک ذرّه درد و رنج و بلا و مصیبت برسد، «خَذَلتُموهُ وَ تَرَکتُموه»، میخواهید دست از یاری پیغمبر بردارید و پیغمبر را یاری کنید، «فَلَا تَغُرّوه»، فریبش ندهید، بیخودی باهاش بیعت نکنید. بیعت با پیغمبر اکرم، درآمدن به دین اسلام، مسلمانی کردن، مسلمان شدن، به این است که آماده باشی در راه خدا مصیبت و رنج را تحمّل بکنی، آمادۀ فداکاری در راه خدا باشی، آمادگی برای رویارویی با جبهۀ کفر داشته باشی، آمادگی برای مایه دادن و هزینه دادن باشی. از امنیّت خودت، از آسایش خودت، از راحت و عافیت خودت، از مال و جان خودت، از فرزند و خانه و کاشانۀ خودت، از شغل خودت، از آبروی خودت، از جان خودت، از عزیزان خودت حاضر باشی بگذری. این در ابعاد فردیاش.
در ابعاد اجتماعیاش هم آن کسانی که متولّیان امور اجتماعی هستند باید بدانند یک “امّت مسلم” این مسلمانی فردی بود این آدم مسلم بود. ما یک چیزی هم در قرآن داریم به نام “امّت مسلم”: «وَ مِن ذریتنا أُمَّهً مسلمه». مسلمانی فردی بود. مسلمانی امّتی هم این است که یک امّت حاضر باشد پای کار خدا و پای کار ولیّ خدا هزینه بدهد. یک امّت، این میشود أُمَّهً مسلمه.
آن امّتی هم که حاضر نیست پای کار خدا بماند و هزینه بدهد، آن هم مشمول لعن پروردگار میشود. «لَعَنَ اللّهُ أُمَّهً…». به حسب ظاهر نمازش هم میخواند، روزهاش هم میگیرد، پیشانیاش هم پینه بسته، حافظ قرآن هم هست، مجلس عزای امام حسین هم برگزار کرده، مشمول لعن پروردگار هم شد: «لَعَنَ اللّهُ أُمَّهً سَمِعَت بذلک فرضیت به». مسلمانی امّتی هم ما داریم. یک امّت حاضر باشد پای کار دین خدا هزینه بدهد. یک امّت حاضر باشد آنجایی که لازم است مایه بگذارد. گاهی بزرگ فرماندهها و مردان خودش را در راه خدا میدهد. یک موقع هست پالایشگاهش را میدهد، برق را میدهد، خون را میدهد، عزیزانش را میدهد، پای کار خدا میایستد. عظمت امّت ایران، امّت اسلامی کشور ما، عظمتش در این است که پای کار ولایت مایه داد. از پیش از انقلاب، آن موقعی که امام امّت ندای اسلام را، ندای حقیقت اسلام را بلند کرد، این امّت پای کار دین ماند، هزینه داد، خون دل خورد، مصیبت کشید، رنج دید تا انقلاب اسلامی پیروز شد. بعد از انقلاب هم هنوز اندکی نگذشته بود که انواع توطئهها، دسیسهها، کودتا، انواع ترورها، بهترین عزیزان انقلاب را گرفتند، پای کار اسلام ایستاد. بعد هم هشت سال جنگ تحمیلی را تحمّل کرد. بعد هم از آن تاریخ تا به امروز، هر جا خطری برای دین خدا و خطری برای ولیّ خدا پدیدار شده، آمادگی فداکاری دارد. این حقیقت دینداری است. این یک امّت مسلم، یک امّت دیندار این است. نه آن امّتی، نه آن حکومتی که سالی چند میلیون قرآن چاپ میکند و بین حاجیها تقسیم میکند و بعد هم خودش را خادمالحرمین شریفین میداند، و بعد هم نمازهای اوّل وقت میخوانند با چه جلالتی، با چه عرض شود که زیبایی، با چه لحن زیبا و دلنشینی، نمازهایشان هم اوّل وقت میخوانند، جماعتشان هم به راه است، به حسب ظاهر روزهشان هم میگیرند، ولی حاضر به فداکاری برای دین نیستند. آن دینداری نیست! حقیقت دینداری فداکاری کردن در راه خدا و گذشت، ازخودگذشتن در رکاب ولیّ خداست. این دینداری است. نه صرفاً اشک ریختن بر امام حسین. این دیندار است. نه صرفاً نماز و روزه. این حقیقت دیندار است. کسی این را داشته باشد دیندار است، نداشته باشد هی نماز بخواند هی قرآن چاپ کند
آن وقت یک سوال پیش میآید؟ پس این نماز و روزه و حج و این دستورات چیست؟ اگر حقیقت و گوهر دینداری این است، پس این نماز و روزه چیست؟ این نماز و روزه و شریعت و احکام و عبادات، اینها همه تمرین دینداری است! اینها همه آماده شدن برای دینداری است. ما روزه میگیریم تمرین کنیم، تمرین کنیم از لذّتهای خودمان، از خواستههای خودمان بگذریم، آنقدر قدرتمند بشویم جایی که دین خدا احتیاج به یاری داشت حاضر باشیم بگذریم. این تمرین است. نمازی که میخوانی، ارتباط با خدا که برقرار میکنی، یک جاهایی باید از خودت بگذری، یک جاهایی بالاخره باید از خواب شیرین صبح بگذری، دو رکعت نماز بخوانی. این تمرین دینداری است. اصل دینداری این است که تو در بند خدا باشی، نه در بند خواستهها و تمایلات و لذّتها و خور و خواب و خشم و شهوت و مال و مقام و پست و دنیا و لذّتهای دنیوی. اصل دینداری و حقیقت دینداری این است. این را با نماز خواندن تمرین میکنیم، ارتباط با خدا را وثیق میکنیم که اگر لازم شد پای کار خدا جان بدهیم.
خمس اموالمان را میپردازیم، پرداخت خمس اموال خودش یک نوع تمرین دل کندن از دلبستگیها و تعلّقات دنیوی است. به این خاطر است که ارزشمند است. به این خاطر است که ارزشمند است. اینها تمرین محسوب میشود. اصل دینداری همین است.
و ما در عزاخانۀ امام حسین علیهالسّلام، در زیر خیمۀ امام حسین که حضور پیدا میکنیم و هر سال ماجرای امام حسین علیهالسّلام را تکرار میکنیم و زمزمه میکنیم، اینجا قرار است دیندار بشویم. این واگویۀ مستمرّ داستان امام حسین، هر ساله بلکه هر روزه که گفتهاند «کلّ یومٍ عاشورا و کلّ أرضٍ کربلا»، هر روزه این در واقع به خاطر این است که ما این جلوههای بزرگ دینداری، جلوههای باعظمت دینداری را همواره پیش روی خودمان نگه داریم و الگو بگیریم، سرمشق بگیریم. از امام حسینی که از همۀ وجود خودش برای خدا گذشت. از اصحاب امام حسین که از تمام سرمایههای وجودی خودشان بیمنّت، بیمنّت در رکاب ولایت گذشتند. آنقدر که وقتی که به خاک افتاد، امام حسین علیهالسّلام آمد بالای سرش، سرش را به بالین گرفت، عرضه داشت: «أوفیتَ یَابنَ رَسولِ اللّه»، یعنی هنوز… هنوز تردید دارد که من توانستم حقّ دینداری را ادا بکنم، آیا توانستم وفا بکنم، خوشتان آمد؟ منّتی ندارد. همۀ اصحاب و اهلبیت اباعبداللّه اینجوری بودند. بعضیهایشان به حسب ظاهر سوابق خوبی هم ندارند، یعنی اگر یک آدم سادهلوحی امثال بنده بخواهد به اینها امتیاز بدهد، مثلاً شاخصههای تهذیبی تربیتی را بگذاریم بخواهیم بسنجیم، چندان آدمهای جوری هم محسوب نمیشوند، و امتیاز بالایی هم ندارند به نظر ما! …
اما امام حسین علیهالسّلام فرمود: این از اینها بهتر و باوفاتر در تاریخ سراغ ندارم. امام حسین یک امتیاز بالایی به اینها داده که به چشم امثال بنده نمیآید، بعضی مثلاً سوابق خوبی ندارند. مثل زهیر. چه باعث شد که این امتیاز بالا را از امام حسین دریافت بکند؟ آنی که باعث شد اینها اینطوری امتیاز دریافت بکنند، این آمادگی برای فداکاری در راه خود این حقیقت دینداری را داشت. آن وقت بزرگ و کوچک هم ندارد. در کربلا گاهی وقتها یک نوجوان دهساله، یک نوجوان سیزدهساله اینجوری بار آمده در دستگاه ولایت. قاسم بن الحسن، خدمت عمو آمد و عرضه داشت و أنا ممن یقتل؟ آقا من هم در بین شهدا هستم؟ اینکه شما فرمودید همه شهید می شوند شامل من هم میشود؟ حضرت فرمودند عزیزم مرگ در راه خدا در نظر تو چگونه است؟ در کام تو چگونه است؟ مرگ در راه خدا یعنی دادن همه سرمایههای وجودی فدا کردن همه آنچه که داری عرضه داشت أحلی من العسل دیگه از این بهتر چی؟ از این شیرین تر چی که انسان تمام وجود خودش را برای خدا خرج کند این جان شدنی بود در عشق تو شد بهتر.

















